امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1295
تصميم به موقع
وقتي كه به هارون الرشيد خبر دادند كه صفوان كاروانچي ، كاروان شتر را يكجا فروخته است و بنابراين براي حمل خيمه و خرگاه خليفه در سفر حج بايد فكر ديگري كرد، سخت در شگفت ماند. در انديشه فرو رفت كه فروختن تمام كاروان شتر، خصوصا پس از آنكه با خليفه قرار داد بسته است كه حمل و نقل وسايل و اسباب سفر حج را به عهده بگيرد، عادي نيست ، بعيد نيست فروختن شتران با موضوع قرارداد با ما بستگي داشته باشد. صفوان را طلبيد و به او گفت : شنيده ام كاروان شتر را يكجا فروخته اي ؟ بلي يا اميرالمؤمنين !
چرا؟ پير و از كار مانده شده ام ، خودم كه از عهده برنمي آيم ، بچه ها هم درست در فكر نيستند، ديدم بهتر است كه بفروشم . راستش را بگو چرا فروختي ؟ همين بود كه به عرض رساندم .
اما من مي دانم چرا فروختي ؟ حتما موسي بن جعفر از موضوع قراردادي كه براي حمل و نقل اسباب و اثاث ما بستي آگاه شده و تو را از اين كار منع كرده ، او به تو دستور داده شتران را بفروشي . علت تصميم ناگهاني تو اين است . هارون آنگاه با لحني خشونت آميز و آهنگي خشم آلود گفت : صفوان ! اگر سوابق و دوستيهاي قديم نبود، سرت را از روي تنه ات برمي داشتم . هارون خوب حدس زده بود. صفوان هرچند از نزديكان دستگاه خليفه به شمار مي رفت و سوابق زيادي در دستگاه خلافت خصوصا با شخص ‍ خليفه داشت . اما او از اخلاص كيشان و پيروان و شيعيان اهل بيت بود. صفوان پس از آنكه پيمان حمل و نقل اسباب سفر حج را با هارون بست ، روزي با امام موسي بن جعفر عليه السلام برخورد كرد، امام به او فرمود:صفوان همه چيز تو خوب است جز يك چيز. آن يك چيز چيست يا ابن رسول اللّه ؟! اينكه شترانت را به اين مرد كرايه داده اي !.
يا ابن رسول اللّه ! من براي سفر حرامي كرايه نداده ام . هارون عازم حج است ، براي سفر حج كرايه داده ام . به علاوه خودم همراه نخواهم رفت ، بعضي از كسان و غلامان خود را همراه مي فرستم . صفوان ! يك چيز از تو سؤ ال مي كنم . بفرماييد يا ابن رسول اللّه !
تو شتران خود را به او كرايه داده اي كه آخر كار كرايه بگيري . او شتران تو را خواهد برد و تو هم اجرت مقرر را از او طلبكار خواهي شد، اين طور نيست ؟. چرا يا ابن رسول اللّه !
آيا آن وقت تو دوست نداري كه هارون لااقل اين قدر زنده بماند كه طلب تو را بدهد؟!. چرا يا ابن رسول اللّه !
هركس به هر عنوان دوست داشته باشد ستمگران باقي بمانند، جزء آنها محسوب خواهد شد. و معلوم است هركس جزء ستمگران محسوب گردد، در آتش خواهد رفت . بعد از اين جريان بود كه صفوان تصميم گرفت يكجا كاروان شتر را بفروشد، هرچند خودش حدس مي زد ممكن است اين كار را به قيمت جانش تمام شود.
داستان راستان/استاد مطهري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :