امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1318
سعادت جوان گمراه
جابر بن يزيد جعفي به نقل از حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام حكايت كند: در زمان حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله ، يك جوان يهودي نزد خانواده خود كه همه يهودي بودند مي زيست . اين جوان در بسياري از روزها نزد رسول گرامي اسلام صلّي اللّه عليه و آله مي آمد و چنانچه حضرت كاري داشت ، به ايشان كمك و همكاري مي كرد. و چه بسا پيامبر خدا صلوات اللّه عليه ، براي رؤ ساي قبائل و يا ديگر اشخاص نامه مي نوشت و توسّط آن جوان گمراه نامه ها را براي آن افراد مي فرستاد. پس از گذشت مدّتي بدين منوال ، جوان چند روز به ملاقات حضرت رسول نيامد، به همين جهت حضرت جوياي حال جوان نامبرده گرديد؟ گفتند: مدّتي است كه مريض مي باشد و در بستر بيماري افتاده است ؛ رسول گرامي اسلام صلّي اللّه عليه و آله به همراه بعضي از يارانش براي عيادت ، به سمت منزل آن جوان حركت كردند، همين كه وارد منزل شدند، ديدند كه جوان در بستر خوابيده و چشم هاي خود را بسته است ، و چون حضرت او را صدا زد، جوان چشم هاي خود را باز كرد و گفت : لبّيك يا اباالقاسم ! رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله ، فرمود: شهادت بر يگانگي خدا و رسالت من بده و بگو: ((اءشهد اءن لا اله الاّ اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه )). پدر جوان كه نيز يهودي بود بر بالين پسرش نشسته بود، جوان نگاهي به پدر كرد و لب از لب نگشود. بار ديگر حضرت رسول سخن خود را تكرار نمود و باز جوان نگاهي به پدر خود كرد و همان طور ساكت ماند، در مرحله سوّم حضرت پيشنهاد خود را مطرح نمود و جوان متوجّه پدر خود گرديد. پس پدر به فرزند خود گفت : آنچه مي خواهي انجام ده و هر چه مي خواهي بگو، جواني كه تا آن لحظه گمراه بود، لب به سخن گشود: ((اءشهد اءن لا إ له إ لاّ اللّه ، و أ نّك محمّد رسُول اللّه )) و با اسلام آوردن ، سعادتمند و هدايت يافت ؛ و جان به جان آفرين تسليم كرد. پس از آن حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله به همراهان خود فرمود: او همانند ما مسلمان گرديد، او را غسل دهيد، كفن كنيد تا بر او نماز بخوانيم و دفنش نمائيم . و سپس اظهار داشت : الحمدللّه كه توانستم يك نفر را از گمراهي و آتش جهنّم نجات دهم.
چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا(ص) / عبدالله صالحي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :