امروز:
يکشنبه 3 بهمن 1395
بازدید :
981
عالم درباري
محمد بن مسلم معروف به زهري از علما و پارسايان ظاهرالصلاح بود و همچون حسن بصري ، ظاهري خوش و باطني تيره داشت ، به گونه اي كه از علماي دربار امويان شده بود و طاغوتهاي اموي براي فريب دادن مردم از وجود او سوء استفاده مي كردند. امام سجاد (ع ) نامه مفصلي براي او نوشت ، و در ضمن نامه او را موعظه و امر به معروف و نهي از منكر كرد و او را از پيوستن به دربار ستمگران برحذر داشت ، از فرازهاي اين نامه تاريخي است : ...رفت و آمد و تماس تو با طاغوتيان ، معنايش امضاء كردن اعمال آنهاست ، و او را به روش خود دلگرم تر و جري تر مي نمايد...با اين دعوتها كه از تو مي كنند مي خواهند تو را مانند قطب آسيا، محور ستمگريهاي خود قرار دهند، و ستمكاريها را بر گرد وجود تو بگردانند و تو را پب اهداف شوم خود، و نردبان گمراهيهاي خويش ، و مبلغ كژيهاي خود سازند، و به همان راهي بيندازند كه خود مي روند، (هشيار باش كه ) مي خواهند با وجود تو (در دربار) علماي راستين را در نظر مردم ، مشكوك سازند و دلهاي عوام را به سوي خود جذب نمايند... اي عالم دين فروخته ! كاري كه به دست تو مي كنند، از عهده مخصوصترين وزيران ، و نيرومندترين همكارانشان بر نمي آيد، تو بر خرابكاريهاي آنان سرپوش مي نهي ، و خاص و عام را به دربارشان متوجه مي سازي ...تو با كسي (خدائي ) طرفي ، كه از كارت آگاه است ، و مراقب تو است ، و غافل از تو نيست ، آماده باش كه سفري طولاني نزديك شده ، گناهت را علاج كن كه جانت سخت بيمار گشته ، مپندار كه من قصد سرزنش تو را دارم ، من مي خواهم تو را متوجه سازم كه خداوند مي فرمايد: تذكر بده كه پند و موعظه به حال مؤمنان سود بخشد... چرا از اين خواب بيدار نمي شوي ؟ آيا اين است حقشناسي ؟ كه خداوند به تو علم و شناخت بدهد و حجتهايش را بر تو تمام نمايد ولي تو آب به آسياي دشمن بريزي ؟! بسيار ترس آن را دارم كه تو از آن كساني باشي كه خداوند در مورد آنها مي فرمايد: اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا.: نماز را ضايع كردند، و به دنبال هوسهاي نفساني رفتند و بزودي به (كيفر) گمراهي خود مي رسند (سوره مريم آيه. خداوند مسئوليت قرآن را به دوش تو نهاد، و علم آن را به تو سپرد اما تو تباهش كردي ، شكر و سپاس خداوندي را كه ما را به آن بلاهائي كه تو دستخوش آن هستي ، گرفتار نساخت - والسلام . عجيب اينكه زهري اين عالم درباري در بيدادگاه بني اميه ، مردي را مجازات كرد، آن مرد جان سپرد، زهري از ترسش فرار كرد (و به دنياي خود نيز نرسيد). نقل شده وقتي كه او در اطاق مطالعه اش مي نشست ، كتابهايش را در اطرافش پهن مي كرد و آنچنان غرق در مطالعه مي شد كه از همه جا بي خبر مي ماند، روزي همسرش عصباني شد و به او گفت : سوگند به خدا اين كتابها براي من ناگوارتر از سه هوو است . آري دانشمندي كه اين چنين بود، منحرف شد و بجاي اينكه در صراط مستقيم و خط امام حق ، گام بردارد، همه عمرش را تباه ساخت و در حالي كه سر به سراي طاغوتيان سپرده بود جان باخت (پناه به خدا).
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :