امروز:
دوشنبه 2 اسفند 1395
بازدید :
1004
هرزگي
در زمان پيامبر دو نفر بنام هيث و ماتع در مدينه زندگي مي كردند. اين دو آدمهاي هرزه اي بودند و همواره سخنان زشت مي گفتند و مردم را مي خنداندند و عفت كلام را مراعات نمي كردند. روزي اين دو نفر با يكي از مسلمانان سخن مي گفتند و رسول خدا صلي الله عليه و آله در چند قدمي آنها، سخن آنها را مي شنيد كه مي گفتند: هنگامي كه به شهر طائف هجوم برديد و آنجا را فتح نموديد، در آنجا در كمين دختر عيلان ثقفي باش ، او را اسير كرده و براي خود نگه دار كه او زني خنده رو، درشت چشم ، جاافتاده ، كمر باريك و قد كشيده است ، هرگاه مي نشيند با شكوه جلوه مي كند و هرگاه سخن مي گويد، سخنش دلربا و جاذب است ، رخ او چنين و پشت رخ او چنان است و...! با اين توصيفات آن مسلمان را تحريك كردند، پيامبر فرمود: من گمان ندارم كه شما از مرداني كه ميل جنسي به زنان دارند باشيد، بلكه به گمانم شما افراد سفيهي كه ميل جنسي ندارند باشيد (يعني عنين )، از اين رو زيبائيهاي زنان را (بدون آن كه خود لذت ببريد) به زبان مي آوريد و موجب آلودگي ديگران مي شويد. آنگاه پيامبر آنها را از مدينه به سرزمين غرابا تبعيد كرد، آنها فقط در هفته ، روز جمعه براي خريد غذا و لوازم زندگي ، حق داشتند به مدينه بيايند.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :