امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1299
حتي در دل سنگ
هنگامي كه حضرت موسي (ع ) از طرف خداوند، براي رفتن به سوي فرعون ،و دعوت او به خداپرستي ، ماءمور گرديد، موسي عليه السلام (كه احساس خطر مي كرد) به فكر خانواده و بچه هاي خود افتاد، و به خدا عرض كرد: پروردگارا چه كسي از خانواده و بچه هاي من ، سرپرستي مي كند؟! خداوند به موسي (ع ) فرمان داد: عصاي خود را بر سنگ بزن . موسي (ع ) عصايش را بر سنگ زد، آن سنگ شكست ، در درون آن ، سنگ ديگري نمايان شد، با عصاي خود يك ضربه ديگر بر آن سنگ زد، آن نيز شكسته شد و در درونش سنگ ديگري پيدا گرديد، موسي (ع ) ضربه ديگري با عصاي خود بر سنگ سوم زد، و آن سنگ نيز شكسته شد، او در درون آن سنگ ، كرمي را ديد كه چيزي به دهان گرفته و آن را مي خورد. پرده هاي حجاب از گوش موسي (ع ) به كنار رفت و شنيد آن كرم مي گويد: سبحان من يراني و يسمع كلامي و يعرف مكاني و يذكرني و لاينساني . :پاك و منزه است آن خداوندي كه مرا مي بيند، و سخن مرا مي شنود، و به جايگاه من آگاه است ، و بياد من هست ، و مرا فراموش نمي كند. به اين ترتيب ، موسي (ع ) دريافت ، كه خداوند عهده دار رزق و روزي بندگان است ، و با توكل بر او، كارها سامان مي يابد.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :