امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1333
باغ ضروان
در زمانهاي گذشته ، مردي صالح و رباني و عاقبت انديش در روستايش بنام ضروان ، نزديك يمن زندگي مي كرد. او صاحب كشتزار و باغ پرميوه بود. او از رسيدگي به زندگي مستمندان و احسان به آنها دريغ نمي كرد، به طوري كه از محصول باغ و كشت خود، به اندازه كفاف برمي داشت و براي سپاس از نعمتهاي خداوند بقيه را به فقرا مي داد. خانه او كعبه فقرا بود و بيشتر نيازمندان براي تاءمين نيازهاي خود، همواره سراغ او را مي گرفتند. اين مرد رباني هر وقت كه صلاح مي ديد، فرزندان خود را به دور خود جمع مي كرد و آنها را به رسيدگي و فقراء وصيت مي كرد و مي گفت : همه نعمتها از آن خداست و براي كسب رضايت او انفاق در راهش را از ياد نبريد. فرزندان ، از اين نوع وصيتها زياد شنيده بودند، اما به دارائي مغرور بودند. سرانجام مرگ اين مرد فرا رسيد و از دنيا رفت . فرزندان نصيحت پدر را به فراموشي سپردند و پيمان بستند كه محصول باغ و مزرعه را بين خود تقسيم كنند و به فقراء ندهند. فقراء طبق معمول سالهاي گذشته هر روز به نزد آنان در باغ مي آمدند اما فرزندان مرحوم چيزي از نعمتهاي ارزاني شده را نمي دادند. خداوند بر آن خيره سران غضب كرد. هنوز روز برداشت محصول نرسيده بود كه صاعقه اي آتشين بر مزرعه و باغ آنها افتاد و همه را سوزاند. آنها وقتي كه صبح به سوي باغ رفتند، ديدند همه سوخته است.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :