امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1495
اسراف در نعمتها
هارون الرشيد پنجمين خليفه عباسي روزي به گوشت جزور يعني شتر جوان كه وارد ماه ششم شده باشد ميل پيدا كرد. آشپز هر روز غذايي از گوشت آن شتر تهيه كرد و كنار غذاهاي چندين رقم سفره خليفه مي گذاشت . روزي هارون لقمه اي از غذاي گوشت جزور را برداشت و بر دهان گذاشت ، جعفر برمكي وزير هارون خنديد. هارون گفت : چرا مي خندي ؟ اصرار كرد تا علت خنده را بگويد، جعفر گفت : آيا مي داني اين لقمه چقدر تمام شد؟ هارون گفت : نه ، چقدر تمام شده ؟ جعفر گفت : صد هزار درهم . هارون گفت : يعني چه ؟ چطور ممكن است . جعفر برمكي گفت : فلان روز كه ميل به گوشت شتر جزور كردي ، چنين گوشت در دسترس نبود، از آن روز تا به حال دستور دادم هر روز يك شتر جوان ذبح كنند و گوشتش را بپزند، تا هر وقت شما ميل به آن كردي آماده باشد. امروز شما ميل پيدا كرديد، تا كنون 400 هزار درهم صرف خريداري شتر جزور كردم ، از اين رو مي گويم : اين لقمه اينقدر تمام شده است.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :