امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1470
بلال در بستر مرگ
بلال حبشي مؤذن پيامبر صلي الله عليه و آله ، هنگامي كه رنجور شد و در بستر مرگ قرار گرفت ، همسرش در بالين او نشست و گفت : واحسرتا كه مبتلا شدم ! بلال گفت : بلكه موقع شور و شادي است ، تاكنون رنجور بودم و تو چه مي داني كه مرگ در زندگاني خوش است ؟ همسر گفت : هنگام فراق فرا رسيده است . بلال فرمود: هنگام وصال فرا رسيده است . همسرش گفت : امشب به ديار غريبان مي روي ، فرمود: جانم به وطن اصلي مي رود. همسر گفت : واحسرتا، او فرمود، يا دولتاه ، همسر گفت : تو را از اين پس كجا بينم ؟ فرمود: در حلقه خاصان الهي ، همسرش عرض كرد: دريغا كه با رفتن تو، خانه بدن و خانمان ما ويران مي گردد! فرمود: اين كالبد مانند ابر مي باشد كه لحظاتي به هم پيوند و بعد از هم گسيخته مي شود.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :