امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1452
عدو شود سبب خير
عصر خلافت عمربن خطّاب بود، سعيدبن عاص يكي از مسلمين سر شناس نزد او آمد و نشست، گروهي از اصحاب نزد عمر بودند، امام علي (ع) نيز در آن مجلس حضور داشت.
در اين هنگام عمر با نگاههاي خاص خود به سعيد، گوئي مي خواست مطلبي به او بگويد، قيافه سعيد نيز نشان مي داد كه مي خواهد سخني بشنود و بگويد.
ناگهان عمر بدون مقدمه گفت: اي پسر عاص! گوئي در دل مطلبي داري كه مي خواهي به زبان آوري، آيا گمان مي كني من پدر تو را در جنگ بدر كشتم؟ سوگند به خدا دوست داشتم او را بكشم، اگر او را مي كشتم، به قتل كافر، معذرت خواهي نمي كردم، ولي بدان كه جريان كشته شدن پدرت چنين بود: در ميدان جنگ بدر از كنار پدرت عاص عبور كردم ديدم، براي جنگ با مسلمين سروكلّه اش را تكان مي دهد، مانند گاوي كه با حركت شاخهاي خود، مبارزه مي طلبد، از او گذشتم، فرياد زد: اي پسر خطّاب كجا مي روي؟ در اين لحظه علي (ع) سراسيمه به سوي او آمد، سوگند به خدا هنوز از جاي خود نگذشته بودم كه پدرت بدست علي (ع) كشته شد (عمر با اين بيان مي خواست احساسات سعيد را بر ضد علي (ع) به جوش آورد و خود را تبرئه كند.)
امام علي (ع) كه در مجلس حاضر بود گفت: خدايا بيامرز! اكنون بساط شرك بر چيده شده و اسلام حوادث گذشته را محو كرد، اي عمر چرا مردم را بر ضّد من مي شوراني؟
عمر سخني نگفت، ولي سعيد لب به سخن گشود و گفت: اتفاقا چيزي مرا شاد نكرد جز اينكه قاتل پدرم، پسر عمويش علي بن ابيطالب (ع) است، نه مرد بيگانه!!
به اين ترتيب بجاي آنكه احساسات سعيد بر ضّد علي (ع) تحريك گردد، به نفع او بر انگيخته شد، و در آن مجلس، نتيجه معكوس گرفته شد، و عدو سبب خير گشت.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :