امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1275
سخن در گوش
در قرن ششم هجري شخصي به نام ابن سلار كه از افسران ارتش مصر بود بمقام وزارت رسيد و در كمال قدرت به مردم حكومت مي كرد.
او از يك طرف مردي شجاع، فعال و باهوش بود، و از طرف ديگر خودخواه و كينه جو؛ لذا در دوران وزارت خود هم خدمت و هم ظلم فراوان كرد. موقعي ابن سلار يك فرد سپاهي بود به پرداخت غرامتي محكوم شد، براي شكايت نزد ابي الكرم دفتردار خزانه رفت تا او به دادخواهي بپردازد.
ابي الكرم بحق به اظهارات او ترتيب اثر نداد و گفت: سخن تو در گوش من فرو نمي رود. ابن سلار از گفته او خشمگين گرديد و كينه اش را به دل گرفت. وقتي وزير شد و فرصت انتقام بدست آورد او را دستگير نمود و دستور داد ميخ بلندي را در گوش وي فرو كردند. تا از گوش ديگرش بيرون آيد.
در آغاز كوبيدن ميخ هر بار كه ابي الكرم فرياد مي زد، ابن سلار مي گفت: اكنون سخن من در گوش تو فرو رفت! سپس به دستور او پيكر بي جانش را با همان ميخي كه در سر داشت بدار آويختند.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :