امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1428
صياد با هوش
اين رسم در هر دوره و زماني بوده است: طبقات مختلف مردم، هداياي نفيس تقديم بزرگ قبيله خود مي نمودند و به اين وسيله تقرب و محبوبيتي نزد او به دست مي آوردند.
و گاهي از اين هديه، سوء استفاده مي كردند و براي اينكه به هدف مادي خويش برسند گرچه ظلم به ديگران شود دل رييس مربوطه را به دست مي آوردند و از نفوذ و قدرت او به نفع خود استفاده مي كردند.
ما كار نداريم كه چقدر از جنايتهاي نابخشودني به خاطر رشوه كه به صورتهاي هديه و به ظاهر فريبنده در مي آورند و به آن چهره حق مي دهند، رخ مي دهد از اين رو مردان خدا هرگونه هديه را نمي پذيرند.
وه! چه ماهي بزرگي امروز به تور ما خورده! ما كه در عمر خود با اينكه هميشه صياد بوديم چنين ماهي بزرگي را صيد نكرده بوديم خوب است اين ماهي را به عنوان هديه پيش سرور و پادشاه خود اسكندر برده بلكه به اين وسيله ثروت كلاني نصيب ما شد.
نه، حتما بايد اين كار را بكنم! ساعت مقرر كه اسكندر و همسرش پيش ‍ هم نشستند، و ملاقات عمومي دارند، نزديك است اين ماهي هم بسيار سنگين است، چاره اي نيست، هر چند زحمت دارد بايد ببرم!
به اين ترتيب، صياد، ماهي را پيش اسكندر آورد و به عنوان بهترين هديه با تقديم احترام اهدأ نمود.
اسكندر، صياد را فوق العاده تحسين كرد و بسيار از صياد تشكر نمود، سپس دستور داد پول هنگفتي در حدود چهار هزار سكه طلا به او بخشيدند.
صياد، خيلي خوشحال شد و كمال تشكر را از پادشاه نموده و از نزد او دور شد.
گفتار همسر اسكندر!
اي پادشاه مردم! اي همسر گرامي ام بذل و بخشش چهار هزار سكه طلا، به خاطر هديه يك ماهي كار شايسته اي نبود، به علت اينكه از اين به بعد اگر اين اندازه پول را به يكي از دهقانان خويش بدهي آن را اندك مي شمارد و مي گويد بين من و صياد فرقي نگذاشت به من نيز به انداره صياد بذل كرد، از اين رو خوب است اين پول گزاف را از صياد پس ‍ بگيري!
شاه: سخن تو را تصديق مي كنم، حرف بجايي مي زني اما شايسته نيست كه اگر پادشاهي چيزي را به كسي بخشيد، از او پس بگيرد.
زن: من با تدبير و سياست راهي به تو نشان مي دهم كه با به كار انداختن آن، پس گرفتن پول، نامناسب نبوده و بر خلاف شأن پادشاه نباشد.
- آن راه و تدبير چيست؟
- صياد را به حضور مي طلبيم و به او مي گوييم: اين ماهي نر است يا ماده؟ اگر گفت نر است مي گوييم ما ماهي ماده مي خواستيم و اگر گفت ماده است مي گوييم ما ماهي نر مي خواستيم. با اين ترتيب، بهانه اي به دست ما آمده و پولها را از او مي گيريم.
شاه: خوب راهي نشان دادي، بسيار خوب، همين كار را مي كنيم. اسكندر دستور داد، صياد را به حضور آوردند، به او گفت: اين ماهي نر است يا ماده؟!
صياد كه مردي زيرك و انديشمند و هوشيار بود، بي آنكه در جواب فرو ماند، گفت: قربان نه نر است نه ماده بلكه خنثي است. اسكندر از جواب صياد بسيار شاد شد و قاه قاه خنديد دستور داد چهار هزار سكه طلا نيز به او بخشيدند.
صياد با سرور و شادي از نزد اسكندر رفت و تمام قطعات طلاها را در ميان كيسه بزرگي ريخت، آن را به پشت گرفت تا به سوي خانه اش ‍ رهسپار گردد، در اين هنگام يك سكه از آن طلاها به زمين افتاد، خم شده، آن را از زمين برداشت و سپس عازم خانه شد.
زن: اي همسر گراميم اي شوهر ارجمندم آيا فهميدي كه اين صياد چقدر طمعكار و بخيل است؟ با اينكه داراي آن همه پول شد، از يك قطعه طلا كه به زمين افتاد، گذشت نكرد تا مبادا بعضي از خدمتكاران شما (!) آن را بردارد.
اين گفتار اسكندر را به خشم آورد، صياد را به حضور طلبيد و به او گفت: اي بي فضيلت تو آن قدر شخصيت نداشتي كه چشم طمع از يك طلا بپوشي، اين همه بخل، اين همه طمعكاري!
صياد: خدا سلطنت شاهنشاه را پايدار گرداند. طمعكاري و حرص مرا به برداشتن سكه و طلا وادار نكرد بلكه اين پول نزد من محترم است به خاطر آنكه در يك طرف پول اسم پادشاه و در طرف ديگرش عكس آن سرور، رسم شده است، با خود گفتم ممكن است رهگذري بي آنكه توجهي داشته باشد از اينجا گذر كند و آن سكه طلا را زير پا بگذارد آنگاه به اسكندر بزرگ ما توهين و بي احترامي شود.
اسكندر از اين پاسخ متين و مستدل نيز خوشحال شد، دستور داد چهار هزار طلا نيز به او بخشيدند اين داستان را به عنوان نكوهش پذيرش ‍ مشورت با بعضي از زنان آورده اند.
سرگذشتهاي عبرت انگيز/ محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :