امروز:
چهار شنبه 11 اسفند 1395
بازدید :
1047
قوم رس چه گروهی بوده وچه می پرستیدند؟

واژه«رس» در اصل به معناي اثر مختصر است، مثلاً گفته مي شود رس الحديث في نفسي (كمي از گفتار او را به خاطر دارم)، يا گفته مي شود و جد رسا من حمي (اثر مختصر از تب در خود يافت)،[1] و جمعي از مفسران بر اين عقيده اند كه«رس» به معني چاه است. به نظر مي رسد علت ناميده شدن اين قوم به اين نام در قرآن به اين خاطر است كه آنها به حدّي گناه كردند كه خداوند بر اثر بلايي، آنها را به گونه اي نابود كرد كه اثر بسيار اندك از آنها در صفحه روزگار باقي ماند. و احتمال دارد علت ناميده شدن آنها به اين نام به خاطر اينست كه آنها در مناطق كشاورزي و مزارع خودشان تعداد فراوان از چاههاي آب داشتند و يا اينكه بلاي الهي كه از طرف خداوند بر اينها مسلط شد، اين بود كه چاههايشان آنها را فرو كشيد و هلاك شدند. در ميان علما و دانشمندان، مورخين و .... وحدت نظر در اين مسئله وجود ندارد. در آيات قرآني نام اين گروه در ميان گروههايي ياد شده است كه جملگي از گرفتار شدگان عذابهاي الهي هستند و پيامبرانشان را تكذيب نموده اند؛ مانند قوم، عاد و ثمود و قوم لوط، كه هر يك از آنها علاوه بر عدم اطاعت از پيامبران مرتكب اعمال زشت و خلاف شرع و شأن انساني مي شدند. در هر صورت اين قوم و اين گروه از انسانها به گونه اي زندگي كردند كه در تاريخ به عنوان عبرت، به خاطر گناهانشان براي آيندگان ياد شده اند، مخالفت آنها از پيامبرانشان قطعي است و روزگار حياتشان بر اساس سياق آيات قرآني قبل از بعثت حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ و بعد از حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ بوده است. در دو جاي قرآن نامي از اين قوم آمده است «و عاداً و ثموداً و اصحاب الرّس ....»[2] و «كذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب رس و ثمود ....»[3]
برخي معتقدند آنها طايفه اي در يمامه بوده و پيامبري بنام حنظله داشته؛ او را تكذيب و در چاه انداختند، برخي از مورخين آنها را همان قوم شعيب مي دانند كه پس از گناه چاه بزرگي كه نام آن«رس» بود آنها را فرو كشيد. و برخي عقيده دارند كه آنها ادامه قوم عاد و ثمود بودند كه«وبئر معطله و قصر مشيد»[4] مربوط به آنها است، كه در حضر موت داراي تمدن بودند، به علت استمرار طغيان و كفرشان هلاك شدند؛ برخي واژه«رس» را با رود «ارس» در آذربايجان منطبق مي دانند، مرحوم طبرسي و فخر رازي و آلوسي اين قوم را مردمي در انطاكيه مي دانند كه«حبيب نجار» پيامبر آنها بود.[5]
بر اساس روايتي از اميرمومنان ـ عليه السّلام ـ كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقل فرموده است،‌ آنها قومي بودند كه درخت صنوبري را مي پرستيدند كه به آن«شاه درخت» مي گفتند و آن درخت را فرزند حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ كاشته بود، در كنار نهري بنام «روشن آب» كه دوازده شهر آباد داشتند كه در كنار رودي بنام«رس» ساخته بودند، كه نام آن شهرها بنامهاي ماههاي سال شمسي ايرانيان بود، فروردين، ارديبهشت و .... آنها بذر اين درخت را گسترش و نهري را به آنها اختصاص داده و استفاده از آن آب را ممنوع ساخته بودند، تا خدايان «درختان مذكور» از آن بنوشند و آنرا مايه حيات خدايان مي دانستند و هر كس نزديك او مي شد او را مي كشتند. آنها در هر ماه از سال در يكي از شهرها عيد مي گرفتند و در كنار درختان قرباني مي كردند و آنها را به آتش مي كشيدند،‌ هنگامي كه دودشان به آسمان برمي خواست سر به سجده مي گذاشتند و تضرع مي كردند، عادت و سنت آنها چنين بود تا نوبت به شهر اسفند كه پايتخت شاهان بود مي رسيد. همه در آن اجتماع مي كردند و دوازده روز عيد مي گرفتند و در برابر درخت سجده مي كردند.[6]
خداوند متعال براي رهايي آنها از رسوم جاهليت پيامبري براي هدايتشان فرستاد؛ آنها به پيامبر ايمان نياوردند، آن پيامبر از خداوند خواست تا آن درخت را خشكانيد؛ اين قوم عصباني شده و گفتند: اين پيرمرد جادو كرد و خدايان ما خشك شدند، لذا تصميم گرفتند آن پيامبر را در چاهي عميق كه آماده نمودند بكشند،‌ او را در آن چاه افكندند و بر سر چاه نشستند و ناله هاي او را مي شنيدند تا كشته شد، و خداوند به خاطر اين عملشان، آنها را به عذاب شديد گرفتار و نابود ساخت.
اين قوم علاوه بر اين عمل ناپسند، انحرافات اخلاقي و جنسي نيز داشتند، در نهج البلاغه طي خطبه اي از كشته شدن انبياي زيادي توسط آنها اشاره شده است «كجايند صاحبان شهرهاي رس كه پيامبران الهي را مي كشتند و با سنن الهي به مبارزه برمي خواستند و سنتهاي تباه كاران را زنده و از آن حمايت مي كردند ....»،[7] انسان بر اساس فطرت خويش براي اشباع روح خود و جبران نيازهاي روحي به پرستش و نيايش احتياج ضروري دارد. اما در مصداق دچار انحراف مي شود، و به جاي پرستش خداوندگارِ تمام آسمانها و زمين و موجودات در آن، به برخي از جلوه هاي زيباي الهي احساس كرنش مي كند ؛ مثلاً پرستش موجودات طبيعي از گياهان و درختان تا پرستش حيوانات و پادشاهان،‌ پرستش آب، خورشيد، ماه و ديگر پديده هاي آفرينش. گاهي اين انحرافات به انسان به قدري غلبه مي كند كه پرستش موجودات دست ساخته خود، مثل مجسمه هاي سنگي و ..... روي آور مي شود. بت پرستي عرب جاهلي نمادي از اين انحراف عقيدتي در تاريخ انسان است.
بنابراين پرستش مظاهر طبيعي انواع مختلف دارد از جمله اين پرستش ها پرستش درخت است كه در اين آئين در بين انسانهاي پيشين رواج داشته است، كه امروزه نيز دخيل بستن به برخي از درختان در بين برخي از اقشار اجتماعي به وضوح ديده مي شود.[8]
بر اساس نظر مورخين و برخي از مفسرين قرآن كريم، اين قوم نيز به پرستش درختان گرايش داشتند و آنرا مقدس مي دانستند.
از پرستش مظاهر طبيعت و ساير موجودات هستي و وجود اديان مختلف در جهان نتايج بسيار خوبي در پيش روي انسان قرار مي گيرد.
1. اينكه پرستش در كفه ذات انسان و براي او امري فطري است.
2. اينكه اديان و دين در تمام زندگي انسان دخيل بوده و برجسته ترين لحظات زندگي انسان را تشكيل مي دهد.
3. اينكه وجود تمام پرستشگاهها و تمام خداوندان كه انسان بر اساس انديشه هاي انحرافي خود ساخته است، بهترين دليل بر وجود خداوندي است كه گم گشتهء روح متعالي انسان است كه خداوند پيامبران خويش را براي رهايي انسان از اين حيرت و سرگشتگي ارسال نموده است.
4. خداوند متعال براي نجات روح حيران انسانها همواره زمين را از حجت الهي خالي نگذاشته است، چون انقطاع ارتباط خداوند از انسانها امري است كه از حكمت الهي بدور است، لطف الهي چنين اقتضاء مي كند كه امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ بعنوان جانشينان پيامبران روح حيران انساني را از گمراهي نجات دهند و در دوره غيبت امام معصوم اين امر خطير به عهده علماي رباني گذاشته شده است. چنانكه در هر نقطه اي از جهان هستي كه بشريت گرفتار پرستش مظاهر طبيعت از قبيل درخت و حتي حيوانات هستند نور حقيقت بر آنها تابش ندارد، كه امروز اين نور حقيقت از علوم ائمه ـ عليهم السّلام ـ معصومين و از زبان علماي رباني و دانشمندان الهي پرتو افكني مي كند. كه انسان بايد خودش را در مسير شعاع اين انوار قرار دهد تا از پرستش خرافه رهايي يابد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ انبياء، موسوي گرمارودي.
2. قصص القرآن، عماد زاده.
 3. قصص القرآن جزايري.
4. قصص القرآن، رسولي محلاتي.

پي نوشت ها:
[1]. راغب اصفهاني، مفردات، الفاظ قرآن كلمه رس.
[2]. فرقان/38.
[3]. ق/12.
[4]. حج/45.
[5]. ر.ك: طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دارالمعرفة، چاپ دوم، 1408، ج 7، ص 266.
[6]. در اين باره ر.ك: فيض كاشاني، تفسير صافي، و رك، ثعلبي، ‌قصص الانبياء چاپ سنگي، ص 144 و ر.ك: عماد زاده، حسين، تاريخ انبياء، تهران، انتشارات اسلام، 74، ص 8 ـ 64.
[7]. ر.ك: نهج البلاغه،‌ خطبه 180، و ر.ك: فعال عراقي، حسين، دانستنيهاي قرآن و تاريخ انبياء در الميزان، تهران، نشر سبحان، چاپ اول، 1378، ج2، ص17ـ514.
[8]. جان بي ناس، تاريخ اديان، تهران، علمي فرهنگي، چاپ هفتم، 73، ص20 ـ 21.

مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :