امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
1214
حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ در چه سنّي از نظرها غايب شد چرا حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ تنها زندگي کرده و ازدواج نکرد؟

حضرت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ پيغمبر برگزيدة خداوند؛ چهارمين از پيامبران اولوالعزم که به امر خدا از مريم دختر عمران در سال 622 پيش از هجرت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در شهر بيت اللحم فلسطين که همان ناصره باشد متولد شد؛ قرآن کريم او را روح و کلمة خدا و قول الحق و آبرومند در دنيا و آخرت خوانده (و ايدناه بروح القدس).
قرآن علاوه بر آنچه که دربارة عظمت و رفعت رتبه و ولادت خارق العاده حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ گفته بدو امر مهم را دربارة اين پيغمبر تذکر داده است:
1. عقيدة خرافي الحادي مسيحيان دربارة او که برخي از آنها او را خدا و برخي پسر خدا و برخي ديگر او را سومين خدا خواندند آيات سوره هاي مائده، توبه و نساء به بطلان اين عقايد اشاره دارد.[1]
2. مسئله به صليب کشيدن حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ که قرآن صرفاً آن را نفي مي کند و مي فرمايد: «و قولهم انا قتلنا عيسي بن مريم رسول الله و ما قتوله و ما صلبوه و لکن شبه لهم...»[2]
اين موضوع (به صليب کشيده شدن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ ) از نظر مکتب اسلام چنان که در قرآن بدان تصريح شده امري بي اساس است و به تعبير قرآن امر بر آن ها مشتبه شده و داستان برحسب تواريخ وتفاسير و احاديث از اين قرار بوده که: چون جهودان که همواره با حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ سر دشمني داشتند بر قتل او تصميم گرفتند و در آن حال عيسي ـ عليه السلام ـ با حواريون در ميان باغي بود سپاه امپراطوري روم چون به باغ درآمدند همه شاگردان عيسي ـ عليه السلام ـ پراکنده شدند و فرار کردند يکي از حواريون به نام يهودا که شبيه عيسي ـ عليه السّلام ـ بود به دست آن ها افتاد و چون مجال تحقيق بيشتري نبود او را به دار زدند امّا عيسي را خداوند در آن حال به آسمان برد، خلاصه قرآن در اين باره مي فرمايد: «بل رفعه الله اليه» و يا در آية ديگر «اذ قال الله يا عيسي ...»[3]
از مضمون اين آيات چنين برمي آيد که حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ زنده به آسمان رفت و اين بار معني توفي منافات ندارد، زيرا توفي به معني دريافت است و اگر در مواردي از قرآن ميراندن از آن استفاده مي شود آن نيز به معني دريافت خداوند يا ملائکه است روح را از بدن نه اين که معني توفي اماته باشد.
از امام صادق(ع) روايت شده که حضرت عيسي(ع) سي و سه سال در اين دنيا زندگي کرد و پس از آن خداوند او را به آسمان برد و روزگاري به زمين فرود آيد و اوست که دجال را به قتل رساند.[4]
حضرت علي(ع) در يکي از خطبه هاي خود در نهج البلاغه مي فرمايد: اگر بخواهي شمه اي از حالات عيسي(ع) بگويم او هنگام خواب سنگ به زير سر مي نهاد و لباس خشن به تن مي کرد و غذاي نامطبوع مي خورد و نان خورش او گرسنگي بود و چراغ شبش مهتاب و پناهگاهش از سرماي زمستان شرق و غرب جهان دميده و گل بوئيدنش گياهاني بود که خوراک حيوانات است؛ همسري نداشت که وي را به فتنه افکند؛ فرزندي نداشت که او را اندوهگين سازد و مالي نداشت که دلش را به خود جذب نمايد و طمعي نه که او را خوار سازد؛ مرکبش دوپايش و خدمتکارش دست هايش بود.[5]
علت عدم ازدواج حضرت عيسي(ع): منابع به تفصيل به آن نپرداخته اند و در يک روايت از امام صادق(ع) به اين مطلب اشاره شده است بدين نحو که به عيسي گفتند چرا ازدواج نمي کني؟ فرمود: محصول ازدواج چه باشد؟ گفتند فرزندي براي تو آورد. فرمود: فرزند به چه کار آيد اگر زنده بماند آدمي را معرض آزمايش خدا قرار دهد و اگر بميرد باعث غم و اندوه باشد.[6]
به طور کلي مي توان گفت که ازدواج نکردن حضرت عيسي از ويژگي هاي خاص آن جناب بوده است، چنانکه پيامبر اکرم نيز در مورد ازدواج ويژگي خاص خود را داشت و مي توانست برخلاف ساير مردم ده زن عقدي همزمان داشته باشد. در مورد حضرت عيسي نيز چنين ويژگي خاص آن حضرت بود و شايد اين مطلب از کيفيت خلقت غيرطبيعي او ناشي می و مصلحتي در اين کار بوده که روحيه گرایش به غلو مسيحيان درباره آن حضرت را مد نظر داشت ؛ يعني اگر فرزند يا فرزنداني براي آن حضرت متولد مي شد چنين غلوي(ادعای الوهیت) درباره او نيز ابراز مي کردند.
نتيجه اي که از بحث مي گيريم طبق آنچه که قرآن دربارة حضرت فرموده و احاديث و روايات بر آن تأکيد دارند حضرت در سن سي و سه سالگي از نظرها غايب و ازدواج نکرد زيرا ازدواج را ماية آزمايشی مي ديد که برآن مامورنبود.علاوه برآن اگر زندگیش درزمین استمرار داشت ، شاید ازدواج می کرد؛ازدواج امری واجب وازتکالیف انسان نیست؛بلکه قدرت ونیرویی است که خداوند درانسان قرارداده ومی توانند ازآن بهره مند باشند.

معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تاريخ انبياء، عماد الدين اصفهاني.
2- داستانهای قرآن وتاریخ انبیا درالمیزان.

پي نوشت ها:
[1] . آيات 17 سورة مائده، 30 سورة توبه، 171 سورة نساء.
[2] . سورة نساء، آية 157.
[3] . سورة آل عمران، آية 57.
[4] . بحارالانوار، ج 14، ص 219، مؤسسة الوفاء بيروت.
[5] . نهج البلاغه، خطبة 160.
[6] . بحارالانوار، ج 14، ص 287، مؤسسة الوفاء، بيروت.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :