امروز:
پنج شنبه 2 شهريور 1396
بازدید :
902
معجزه نماز
بچّه ها داشتند منطقه را پاكسازي مي كردند. صبح عمليّات (قدس پنج) بود. نماز نخوانده بودم . رفتم و وضو گرفتم . ايستادم به نماز، كنار پاسگاه اليچ . هنوز ركعت اوّل را تمام نكرده بودم كه دو نفر عراقي از توي آب بيرون آمدند. نتوانستم باقي نماز را بخوانم . حفظ جان واجب بود. با اسلحه به طرفشان رفتم . لباسهايشان خيس بود. مي لرزيدند. اسلحه نداشتند. رفتم برايشان لباس آوردم . به عربي پرسيدم: «شما زير آب چكار مي كرديد؟» گفتند: «ديشب وقت عمليّات ، قايقهاي ما را عقب بردند تا نتوانيم فرار كنيم . از ترس رفتيم توي نيزارها. وقتي ديديم داري نگاهمان مي كني ، از ترس خود را تسليم كرديم». امّا من اصلا به نيزار نگاه نكردم ، فقط نماز مي خواندم.
چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران/ يدالله بهتاش
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :