امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1052
بولدوزرها
شب عمليات كه 700 متر خاكريز زده بوديم، بايد يك تيغ ديگر هم مي‎زديم تا دستگاهها را بكشانيم به عقب. يكي از برادران ما تركش خورده و تقريباً بيهوش شده بود. با توجه به اين كه عراق مي‎خواست پاتك بزند، مجبور شديم زير دستگاه پنهان شويم تا اين كه عراقيها تا 15 متري دستگاه رسيدند. برادر مجروح را به هوش آورديم و توانستيم بكشانيمش عقب؛ اما اين برادر، با اصرار مي‎گفت، من عقب نمي‎روم؛ مي‎خواهم خاكريز را تمام كنم. با اين كه كار تمام شده بود، ولي او مي‎گفت بايد پيش برادران رزمنده باشم.
بله، من خود شاهد اين روحية بالا و ايثارگرانه در يكي از عزيزان رزمنده بودم.
فرمانده گردان مي‎گفت يكي از بولدوزرهاي عراقي تركش خورده و بين خودمان و عراقي‎ها مانده است. يك دستگاه از بولدوزرهاي خودمان هم چندين قطعه‎اش تركش خورده بود و نياز فوري به قطعات سالم داشت. شب رفتيم سراغ دستگاه عراقي. برادران بسيجي مي‎گفتند شايد تله گذاشته باشند! ولي وقتي رفتيم، ديديم كه تله نبوده است. با گروه نجات، وسايلي را كه لازم داشتيم، باز كرديم و برگشتيم. در هنگام بازگشت، دشمن آتش شديدي به روي ما گشود؛ چون مواقعي كه كبريت روشن كرده بوديم تا ببينيم چه وسايلي را بايد باز كنيم، ما را ديده بودند. ولي آتش سنگيني كه روي ما ريخت، خوشبختانه بي‎اثر بود و ما قطعات را باز كرديم و دستگاه را براي عمليات آماده ساختيم.
حديث جبهه/ برادر لياقتي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :