امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
بازدید :
993
جهاد در خاكريز
در مرحله سوم عمليات، بايستي بين تنگه گوجار و الاغلو عمل مي‎كرديم. صبح عمليات، ساعت 9 درگيري شديدي بود و دشمن از اول صبح، هليكوپترهايش را آورده بود و هر لحظه كه نگاه مي‎كردي، 3 الي 4 تا از آنها را در حال پرواز مي‎ديدي. ما با يكي از برادران لشكر 5 نصر، جهت شناسايي خاكريزها مقداري جلوتر از تنگه گوجار ـ الاغلو رفته بوديم. بچه‎هاي ما بولدوزرها را آورده بودند. ابتداي تنگه كه بايستي خاكريز آن جا مي‎خورد، وقتي جلو بوديم، ديديم بغل هليكوپترها چيزهايي شبيه به خمپاره زماني منفجر مي‎شود و به محض انفجار آنها، هليكوپترها به عقب بر مي‎گشتند. در هر حال، مقداري از راه را شناسايي كرديم و به عقب برگشتيم. در آن موقع، درگيري شدت بيشتري به خود گرفته بود. در عقب، بچه‎ها مشغول زدن خاكريز هلالي بودند. 3 تا از بولدوزرها و يكي از مسئولين تيم مشغول كار بودند و هليكوپترها شديد فشار مي‎آوردند، چون وقت خاكريز زدن گذشته بود و ساعت 9ـ30/9 صبح بود.
يكي از برادران راننده بولدوزر به نام برادر رضا ملكي كه مشغول خاكريز زدن بود، به محض اين كه هليكوپترها مي‎آمدند، به پشت خاكريز مي‎رفت و با آرپي‌جي به طرف آنها، كه خيلي نزديك آمده بودند، شليك مي‎كرد و آر‎پي‎جي نزديك هليكوپترها منفجر مي‎شد. و ما تازه متوجه شديم كه آن گلوله‎ها خمپاره‎هاي زماني نيستند، بلكه اين برادران جهاد هستند كه هم خاكريز مي‎زنند و هم با دشمن مي‎جنگند. اين امر باعث تعجب برادران مسئول لشكر 5 نصر شده بود كه جهادي را چه كار به جنگ با آرپي‎جي!
حديث جبهه/ حاج احمد پيري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :