امروز:
دوشنبه 4 بهمن 1395
بازدید :
1885
امام علي - عليه السلام - و زمانش
1. سرور اهل فجور
انا يعسوب المؤ منين، و المال يعسوب الفجار. (حكمت 316)
من رئيس و رهبر مومنانم و مال دنيا رئيس و سرور اهل فجور و بدكاران است.
2. رد ستايش ستايشگران
قد كرهت ان يكون جال في ظنكم اني احب الاطرا و استماع الثنا و لست - بحمد الله كذلك. (خطبه 216)
خوش ندارم كه حتي در ذهن شما خطور كند كه من مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذت مي برم، و بحمد الله چنين نيستم.
3. من اينگونه ام !
اني لمن قوم لا تاخذهم في الله لومة لائم، سيماهم سيما الصديقين، و كلامهم كلام الابرار ... لايستكبرون و لايعلون، و لايغلون و لايفسدون. (خطبه 192)
من از آن مردمي هستم كه سرزنش هيچ سرزنش گري آنان را از راه خدا باز نمي دارد. سيمايشان سيماي راستان است و گفتارشان گفتار نيكان ... نه گردن فرازي مي كنند، نه برتري مي جويند، نه كينه در دل مي پرورند و نه فساد مي انگيزند.
4. رفتار با حاكم حقيقي
لا تكلموني بما تكلم به الجبابرة، و لا تتحفظوا مني بما يتحفظ به عند اهل البادرة و لا تخالطوني بالمصانعةُ. (خطبه 216)
با من آن گونه كه با جباران سخن گفته مي شود سخن مگوييد و چنان كه از حاكمان بد خشم پرهيز مي شود از من نپرهيزيد و با ظاهر سازي و ريا كارانه با من رفتار نكنيد.
5. روزگار بس دشوار
ياتي علي الناس زمان غضوض، يعض الموسر فيه علي ما في يديه و لم يؤ مر بذلك، قال الله سبحانه: (و لا تنسوا الفضل بينكم). تنهد فيه الاشرار و تستذل الاخيار، و يبايع المضطرون، و قد نهي رسول الله صلي الله عليه و آله عن بيع المضطرين.(حكمت468)
روزگار بس دشواري بر مردم بيايد، در آن زمان توانگر آن چه را در دست دارد، حال آن كه به چنين كاري فرمان داده نشده است . خداي سبحان فرموده است : (بخشش ميان خود را فراموش مكنيد!) در آن روزگار بدان ارجمندند و نيكان بي مقدار شمرده شوند، درماندگان خريد و فروش ‍ مي شوند، در حالي كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله از خريد و فروش با مردمان مضطر و درمانده نهي فرموده است .
6. مداواي مردم
اريد ان اداوي بكم انتم دائي، كناقش الشو كة بالشوكة، و هو يعلم ان ضلعها معها! اللهم قد ملت اطبا هذا (الدا) الدوي، و كلت النزعة باشطان الركي! . (خطبه 121)
شگفتا مي خواهم با شما كه درد من هستيد جامعه را مداوا كنم، كار من مانند كار كسي است كه مي خواهد خار را با خار بيرون آورد، با اين كه مي داند كجي خار همراه خار است . بار خدايا! پزشكان اين درد عميق و جانسوز خسته شده اند و بازوي تواناي مرداني كه آب همت از چاه وجود اين مرد كشيده اند، ناتوان گرديده است .
7. راسخ در عمل
و الله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليت عنها. (نامه 45)
سوگند به خدا، اگر تمم عرب بر قتال با من پشت يكديگر دهند، من به آن ها پشت نكنم. (يعني از جنگيدن با آن ها بيمي ندارم).
8. روزگار حضرت علي عليه السلام
مالي اراكم اشباحا بلا ارواح؟ و ارواحا بلا اشباج، و نسا كا بلا صلاح، و تجارا بلا ارباح، و ايقاظا نوما، و شهودا غيبا، و ناظرة عميا. (خطبه 108)
چه شده است كه شما را همچون بدن هاي بي جان و جان هاي بي بدن و عابدان ناپرهيزگار و بازرگان بي سود و بي بهره و بيداران خفته و حاضران غايب و چشمداران نابينا، مي بينم.
9. تنهايي علي عليه السلام
و طفقت ارتئي بين ان اصول بيد جذا او اصبر علي طخية عميا يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير، و يكدح فيها مؤ من حتي يلقي ربه. (خطبه 3)
با خود انديشيدم كه آيا با دستي بريده (بي يار و ياور) حمله كنم، يا آن كه در برابر اين تيرگي كور (و گمراه كننده) شكيبا بمانم، تيرگي كه بزرگسال در آن پير مي شود و خردسال مويش سپيد مي گردد و مومن در آن چندان رنج مي برد تا به ديدار پروردگارش بشتابد.
10. نگرش علي عليه السلام به روزگار
اعلموا! رحمكم الله! انكم في زمان القائل فيه بالحق قليل ... قتاهم عارم، و شائبهم آثم، و عالمهم منافق. (خطبه 233)
بدانيد، خدايتان رحمت كناد! كه شما در روزگاري به سر مي بريد كه حقگويان اندكند... جواناشان بدخوري و ناسازگارند و پيرانشان گنهكار و عالمانشان منافق.
11. دعاي علي عليه السلام
اللهم اجعل نفسي اول كريمة تنتزعها من كرائمي، و اول وديعة ترتجعها من ودائع نعمك عندي. (خطبه 215)
خدايا! نخستين چيز گرامي كه از من مي گيري و نخستين امانت از نعمت هاي امانت داده است به من كه باز مي ستاني جان من باشد.
12. توصيف روزگار
ايها الناس ! انا قد اصبحنا في دهر عنود، و زمن كنود يعد فيه المحسن مسئا و يزداد الظالم فيه عتوا، لا ننتفع بما علمنا، و لا نسال عما جهلنا. (خطبه 32)
در توصيف روزگار خود مي فرمايد: اي مردم ! ما در روزگاري منحرف و زمانه اي ناسپاس به سر مي بريم . نيكوكار، بدكار به شمار مي آيد و ستمكار بيش از پيش بر طغيانش مي افزايد. از آن چه مي دانيم بهره مند نمي شويم و آن چه را نمي دانيم نمي پرسيم.
13. علم غيب در روزگار بعدي
سياتي عليكم من بعي زمان ليس فيه شيء اخفي من الحق، و لا اظهر من الباطل ... و لا في البلاد شيء انكر من المعروف، و لا اعرف من المنكر! . (خطبه 147)
پس از من روزگاري بر شما فرا خواهد رسيد كه در آن زمان چيزي پنهان تر از حق و چيزي آشكارتر از باطل نيست ... و در شهرها چيزي ناپسندتر از كار نيك و پسنديده تر از كار زشت وجود ندارد.
14. عظمت محبت علي عليه السلام
لو احبني جبل لتهافت. (حكمت 111)
اگر كوهي مرا دوست بدارد درهم فرو ريزد.
15. آساني مرگ دنيا در قياس با آخرت
موتات الدنيا اهون علي من موتات الاخره. (خطبه 54)
مرگ هاي دنيا، براي من از مرگ هاي آخرت آسان تر است .
16. نظر امام عليه السلام نسبت به دنيا
انا كاب الدنيا لوجهها، و قادرها بقدرها، و ناظرها بعينها. (خطبه 128)
من اين جهان را به دور انداخته ام و چهره اش را به خاك ماليده ام و آن را درست اندازه گيري كرده ام و به حقيقت آن بينا هستم.
17. توصيف آخر زمان از زبان امام علي عليه السلام
و ذلك زمان لا ينجو فيه الا كل مؤ من نومة، ان شهدا لم يعرف، و ان غاب لم يفتقد، اولئك مصابيح الهدي، و اعلام السري، ليسوا بالمساييح، و لا المذاييع البذر، اولئك يفتح الله لهم ابواب رحمته، و يكشف عنهم ضرا نقمته. (خطبه 103)
در آن زمان (آخر الزمان) هيچ كس نجات پيدا نمي كند مگر مؤ من گمنام، در ميان مردم است ولي او را نشناسند، و در ميان جمعيت كه نباشد كسي سراغ او را نگيرد، آنها چراغ هاي هدايت و نشانه هاي رستگاري اند، نه فتنه انگيزند و اهل فساد، و نه سخن چين اند،نه عيب جويي و آبروريزي مي كنند و نه بيهوده گويند. خدا درهاي رحمت خود را به روي آنان گشوده و از گزند خشم خود نگاهشان داشته است.
18. مرد نمايان نامرد
من خطبته و هو يستنهض بها الناس حين ورد خبر غزو الانبار من قبل جيش معاوية فلم ينهضوا: يا اشباه الرجال و لا رجال !
حلوم الاطفال، و عقول ربات الحجال، لوددت اني لم اركم و لم اعرفكم معرفُة - و الله - جرت ندما، و اعقبت سدما. قاتلكم الله! لقد ملاتم قلبي قيحا، و شحنتم صدري غيظا، و جرعتموني نغب التهمام انفاسا، و افسد تم علي رايي بالعصيان و الخذلان. (خطبه 27)
خطبه اي است از آن حضرت عليه السلام هنگامي كه خبر هجوم لشكريان معاويه به انبار به او رسيد و مردم از اين خبر تحريك نشده بودند: اي نامردان مرد نما! روياهاي كودكان در دلتان عقول زنان حجله نشين در مغزتان اي كاش شما را نمي ديدم و نمي شناختم ! سوگند به خدا، اين شناخت پشيماني بر من آورد و اندوه ها به دنبال داشت . خدا نابودتان كناد! قلبم را با خونابه پر كرديد و سينه ام را از خشم مالامال نموديد و غم هاي متوالي را جرعه پس از جرعه به من خورانديد و راي و نظرم را با نافرماني و تنها گذاشتن من مختل ساختيد.
19. شگفتا از سخن دشمن
عجبا لا بن النابغة! يزعم لاهل الشام ان في دعابة و اني امروء تلعبابةُ: اعافس و امارس! لقد قال باطلا، و نطق آثما ... (خطبه 84)
شگفتا از پسر نابغه (عمر بن عاص)! براي اهل شام ادعا مي كند كه من داراي روحيه شوخ و مردي لهوگرا هستم ! كشتي گيري هستم كوشا كه كار من به زمين زدن مردان و تلاش بر آن است . اين نابكار باطل گفته و سخن معصيت كارانه به زبان آورده است.
20. مقام اهل بيت عليه السلام
نظرت فاذا ليس لي رافد، و لا ذاب و لا مساعد، الا اهل بيتي فضنت بهم عن المنية فاعضيت علي القذي. (خطبه 208)
نگريستم و ديدم (براي گرفتن حق خويش) يار و ياوري و مدافع و همكاري جز اهل بيت خويش ندارم كه راضي به مرگ آنان نبودم و به ناچار چشمي را كه خس و خاشاك در آن رفته بر هم نهادم.
21. شناخت مقام علي عليه السلام
ءاقنع من نفسي بان يقال : هذا امير المومنين، و لا اشار كهم في مكاره الدهر، او اكون اسوة لهم في جشوبة العيش ! فما خلقت ليشغلني اكل الطيبات، كالبهيمة المربوطة ؛ همها علفها، او المرسلُة شغلها تقممها تكترش ‍ من اعلافها، و تلهو عما يراد بها، او اترك سدي او اهمل عابثاً. (نامه 45)
آيا من درباره خود به اين امر قانع باشم كه مردم به من اميرالمومنين بگويند، اما در سختي هاي روزگار با آنان شريك نباشم، يا در زندگي خشن و دشوار اسوه و مقتداي ايشان نگردم ؟من براي اين آفريده نشده ام كه خوردن غذاهاي پاكيزه مرا سرگرم سازد و در اين باره همچون چارپايي باشم كه افسار او را در كناري بسته باشند و همه توجه و علاقه او به علوفه و خوراك خود باشد، يا همانند حيواني رها و آزاد باشم كه كار او به هم زدن زباله ها و يافتن چيزي از ميان آن ها و پر كردن شكم خود از آن است و از قصدي كه براي او دارند (كه سرش را ببرند و گوشتش را بخورند) غافل است و نيز آفريده نشده ام كه بيهوده رها شوم و مهمل و بيكار بمانم.@#@
22. احوال آدمي در دنيا
قيل له: كيف نجدك يا اميرالمومنين؟ فقال عليه السلام: كيف يكون حال من يفني ببقائه، و يسقم بصحته، و يؤتي من مامنه! . (حكمت 115)
به اميرالمؤ منين عليه السلام گفته شد: حال تو را چگونه مي يابيم ؟
آن حضرت عليه السلام پاسخ داد: چگونه است حال كسي كه هر چه در دنيا باقي بماند و عمل كند، به فنا و نيستي نزديك مي گردد و با سلامتي خود به سوي بيماري مي رود و در پناهگاه امن خود مرگ به او مي رسد.
23. اطاعت با شناخت
عليكم بطاعة من لا تعذرون بجهالته. (حكمت 156)
بر شما باد اطاعت كسي كه از شناختن او معذور نيستيد.
24. سرزنش علي عليه السلام
ما كنت لا عتذر من اني كنت انقم عليه احداثا؛ فان كان الذنب اليه ارشادي و هدايتي له؛ فرب ملوم لا ذنب له. (نامه 28)
من چنين نبودم كه بابت عيب هايي كه بر عثمان به خاطر بدعت هايي كه در دين وارد كرده بود مي گرفتم عذر بخواهم، پس اگر راهنمايي و هدايت من براي او، گناهي براي من به حساب مي آيد (پاسخ من اين است كه) چه بسا سرزنش شده اي كه مرتكب گناه و خطايي نگرديده است.
25. رستگاري در دوري از دنيا
اليك عني يا دنيا، فحبكك علي غاربك ... هيهات ! من وطي ء دحضك زلق، و من ركب لججك غرق، و من ازور عن حبائلك وفق، والسالم منك لا يبالي ان ضاق به مناخه، و الدنيا عنده كيوم حان انسلاخه . اعزبي عني ! فوالله لا اذل لك فتستذ ليني، و لا اسلس لك فتقود ديني. (نامه 45)
اي دنيا! از من دور شود كه ريسمانت را برپشتت افكندم (رهايت كردم). من از چنگال هاي تو رهيده ام و از دام هاي تو گريخته ام و از افتادن در لغزشگاه هاي تو دوري كرده ام ... افسوس ! هر كس به لغزشگاه تو قدم گذاشت لغزيد هر كس در ژرفگاه هاي تو وارد شد غرق گشت، آن كه از دام هاي تو رهيد رستگار شد و كسي كه از دست تو به سلامت ماند، چه باك كه در دنيا به سختي گذراند؛ زيرا دنيا در نظر او به منزله روزي است كه زوالش نزديك است . از من دور شود! كه به خدا سوگند، من رام تو نگردم كه خوارم سازي و سر به فرمان تو ننهم كه مرا هرجا خواهي بكشاني.
26. امام هدايتگر
انما مثلي بينكم كمثل السراج في الظلمة، يستضي ء به من ولجها. (خطبه 229)
مثل من در ميان شما مثل چراغي است در تاريكي كه هر كس به سوي نور او شتابد از او نور و روشني جويد.
27. اميد به دنيا
سال معاوية ضرار بن ضمرة الشيباني عن اميرالمؤ منين عليه السلام: فقال: اشهد لقد رايته في بعض مواقفه و قد ارخي الليل سدوله و هو قائم في محرابه قابض علي لحيته، يتململ تململ السليم و يبكي بكا الحزين و يقول: يا دنيا يا دنيا، اليك عني! ابي تعرضت؟ ام الي تشوقت؟ لا حان حينك هيهات! غري غيري، لا حاجة لي فيك، قد طلقتك ثلاثا لا رجعة فيها! فعيشك قصير، و خطرك يسير، و املك حقير. آه من قلة الزاد، و طول الطريق، و بعد السفر، و عظيم المورد. (حكمت 77)
معاويه از ضرار بن ضمره شيباني درباره اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد، ضرار گفت: گواهي مي دهم كه در شبي تاريك او را ديدم كه در محرابش ‍ ايستاده و محاسنش را گرفته است و مثل مارگزيده به خود مي پيچد و مانند مصيبت زده گريه مي كند و مي فرمايد: اي دنيا! از من دور شود، آيا خود را به من عرضه مي كني! يا آرزومند مني؟ مباد آن روز كه مرا بفريبي، هيهات! ديگري را بفريب، مرا به تو نيازي نيست، من تو را سه طلاقه كرده ام كه رجوعي در آن نيست، زندگي در تو كوتاه است و اهميت تو اندك و اميد به تو حقير. آه از كمي توشه و درازي راه و دوري سفر و عظمت آن جا كه وارد مي شويم.
28. بي ارزش دنيا
و لله لدنيا كم هذه اهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم. (حكمت 236)
به خدا سوگند، كه دنيا شما در نظر من از استخوان يك خوك در دست فردي جذامي بي ارزش تر است.
29. توجه به زندگي به جاي آخرت
اف لكم ! لقد سئمت عتابكم ! ارضيتم بالحياة الدنيا من الاخرة عوضا؟و بالذل من العز خلفا! اذا دعوتكم الي جهاد عدو كم دارت اعينكم، كانكم من الموت في غمرةُ، و من الذهول في سكرة . يرتج عليكم حواري فتعمهون و كان قلوبكم مالسُة فانتم لا تعقلون. (خطبه 34)
اف بر شما! خسته شدم بس كه سرزنشتان كردم ! آيا به جاي آخرت به زندگي دنيا دل خوش كرده ايد؟و به جاي عزت به خواري تن داده ايد! هر گاه شما را به پيكار با دشمنتان فرا مي خوانم، چشمانتان چنان در كاسه مي گردد كه گويي در چنگال مرگ گرفتار آمده ايد و در غفلت به سر مي بريد. باب گفتگوي من با شما بسته شده و شما سرگردانيد، گويي دل هايتان آميخته به جنون شده و از اين رو تعقل نمي ورزيد.
فتنه خوارج
30. احتجاج امام در موضوع حكمين
قد كنت نهيتكم عن هذه الحكومة فابيتم علي ابا (المخالفين) المنابذين، حتي صرفت رايي الي هوا كم، و انتم معاشر اخفا الهام سفها الاحلام؛ و لم آت - لا ابالكم - بجرا، و لا اردت لكم ضراً. (خطبه 36)
من شما را از اين حكميت باز داشتم؛ اما شما چون دشمن (يا مخالف) از پذيرش اين دستور من سر باز زديد تا جايي كه راي خود را در كار هواي شما كردم كه گروهي سبكسر و نابخرد هستيد. من براي شما - اي ناكسان - شر و بدي نياوردم و زيان و ضرري برايتان نخواستم.
31. پيشگويي عاقبت خوارج
لما قتل الخوارج فقيل له : يا امير المومنين ! هلك القوم باجمعهم : كلا و الله انهم نطف في اصلاب الرجال، و قرارات النسا، كلما نجم منهم قرن قطع، حتي يكون آخرهم لصوصا سلابين. (خطبه 60)
خوارج كه كشته شدند به اميرمؤ منان عرض شد: اي اميرالمؤ منين ! اين جماعت همه نابود شدند. حضرت فرمود: هرگز به خدا قسم ! كه آن ها نطفه هايي در پشت مردان و زهدان هاي زنان هستند، هرگاه شاخي از آنان برويد قطع گردد تا اين كه سرانجام از آنان عده اي راهزن و دزد برجاي ماند.
32. در آوردن چشم فتنه
ايها الناس! فاني فقات عين الفتنة، و لم يكن ليجتري عليها احد غيري بعد ان ماج غيهبها، و اشتد كلبها. (خطبه 93)
اي مردم ! من چشم فتنه را در آوردم و در زماني كه تاريكي آن موج مي زد و هاري و سختي آن اوج گرفته بود كسي جز من جرات دفع آن را نداشت.
33. سپاهي شريك جرم قتل
فو الله لو لم يصيبوا من المسلمين الا رجلا و احدا معتمدين لقتله، بلا جرم جره لحل لي قتل ذلك الجيش كه؛ اذ حضروه فلم ينكروا، و لم يدفعوا عنه. (خطبه 172)
در روايتي از امام علي عليه السلام درباره اصحاب جمل آمده است : به خدا سوگند، اگر حتي يك نفر از مسلمانان را بدون جرم و گناهي به عمد مي كشتند، كشتن همه آن سپاه بر من روا بود؛ زيرا آن لشكر حضور داشته اند و كشتن آن بي گناه را زشت نشمرده و از وي دفاع نكرده اند.
34. حكمين نادان
فاجمع راي ملئكم علي ان اختاروا رجلين، فاخذنا عليهما ان يجعجعا عند القرآن، و لا يجاوزاه، و تكون السنتهما معه و قلوبها تبعه. فتاها عنه، و تركا الحق و هما يبصرانه. (خطبه 177)
آن گاه راي بزرگان شما بر اين شد كه دو مرد را انتخاب كنند و ما از آنان پيمان گرفتيم كه مطابق قرآن عمل كنند و از آن فراتر نروند و زبانشان با قرآن باشد و دل هايشان پيرو آن ؛ امام از قرآن دست كشيدند و حق را فرو گذاشتند در حالي كه آن را مي ديدند.
35. نهي از كشتن خوارج
لا تقاتلوا الخوارج بعدي ؛ فليس من طلب الحق فاخطاه، كمن طلب الباطل فادركه. (خطبه 61)
بعد از من با خوارج نجنگيد (خوارج را نكشيد)؛ زيرا كسي كه طالب حق باشد و به آن نرسد، همچون كسي نيست كه جوياي باطل باشد و به آن دست يابد.
36. قاسطين، ناكثين، مارقين
لما نهضت بالامر نكثت طائفة، و مرقب اخري، و قسط آخرون، كانهم لم يسمعا الله سبحانه يقول : (تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لا فسادا و العاقبُة للمتقين، بلي و الله ! القد سمعوها و وعودها، ولكنهم حليت الدنيا في اعينهم و راقهم زبرجها. (خطبه 3)
آن گاه كه خلافت را به دست گرفتم گروهي پيمان شكستند و دسته اي از دين بيرون شدند و گروهي راه ستم را در پيش گرفتند. گوي نشنيدند كه خداي سبحان مي فرمايد: آن سراي آخرت را براي كساني قرار مي دهيم كه خواهان سركش و فساد نباشند و پايان نيك از آن پرهيزگاران است .
آري ! به خدا سوگند كه آنان اين سخن را نشنيدند و آن را فهم نكردند، اما دنيا در چشمان آن ها آراسته شد و زرق و برق آن شيفته شان كرد.
37. هدايت امام در حكميت
قد قام اليه رجل من اصحابه فقال: نهيتنا عن الحكومة ثم امرتنا بها، فلم ندر اي الامرين ارشد؟ فصفق احدي يديه علي الاخري ثم قال: هذا جزا من ترك العقدة! اما و الله لو اني حين امرتكم به حملتكم علي المكروه الذي يجعل الله فيه خيرا، فان استقمتم هديتكم، و ان اعوججتم قومتكم، و ان ابيتم تدار كتكم، لكانت الوثقي، و لكن بمن و الي من؟. (خطبه 121)
يكي از اصحاب اميرالمومنين عليه السلام برخاست و به آن حضرت عرض كرد: ابتدا ما را از پذيرفتن حكميت بازداشتي و سپس دستور دادي آن را بپذيريم، نمي دانيم كدام يك درست تر است؟ حضرت دست بر دست زد و فرمود: اين (حيرت) سزاي كسي است كه دورانديشي را رها كند. به خدا سوگند، اگر آن گاه كه شما را فرمان دادم بدان چه دادم ؛ به كاري ناخوشايند كه خدا خيري در آن نهاده بود و واداشتم و اگر پايدار مي مانديد هدايتتان مي كردم و اگر كج مي رفتيد راستتان مي كردم و اگر سرباز مي زديد مجبورتان مي كردم، البته اين روشن استوراتر بود، اما به كمك چه كسي و ياري خواستن از كه؟
38.@#@ احتجاج امام در موضوع حكمين
للخوارج و قد خرج الي معسكرهم و هم مقيمون علي انكار الحكومُة - : الم تقولوا عند رفعهم المصاحف حيلُة و غيلُة، و مكرا و خديعة: اخواننا و اهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا الي كتاب الله سبحانه، فالراي القبول منهم و التنفيس عنهم! فقلت لكم: هذا امر ظاهره ايمان، و باطنه عدوان، و اوله رحمة و آخره ندامُة. (خطبه 122)
امام علي عليه السلام به اردوگاه خوارج كه بر نپذيرفتن حكميت پافشاري كردند رفت و به آنان فرمود: آيا هنگامي كه قرآن ها را از روي حيله و فريب و مكر و خدعه بر سر نيزه ها كردند نگفتيد: آن ها برادران ما و هم دنينان مايند. از ما خاتمه جنگ مي خواهند و به كتاب خداي سبحان روي آورند، درست آن است كه درخواست آنها را بپذيريم و اندوهشان را برطرف سازيم ! آن زمان من به شما گفتم : اين كار اين ها ظاهرش ايمان است و باطنش دشمني، آغازش دلسوزي است و فرجامش پشيماني است
مذمت اهل بصره و پيشگويي حوادث
39. ارتداد
عنه عليه السلام - من كلام له عليه السلام كلم به الخوارج -: فاو بوا شر مآب، و ارجعوا علي اثر الاعقاب. (خطبه 58)
خطاب به خوارج فرمودن (با اين ضلالت و ظلم و جوري كه در پيش ‍ گرفته ايد از خدا مي خواهم كه) به بدترين عاقبت بازگشت نماييد و به عقب برگرديد.
40. بپرسيد قبل از فوت وقت
فاسالوني قبل ان تفقدوني، فوالذي نفسي بيده لا تسالوني عن شيء فيما بينكم و بين الساعُة، و لا عن فئة تهدي مائةُ و تضل مائُة الا انباتكم بناعقها و قائدها، و سائقهما، و مناخ ركابها، و محط رحالها، و من يقتل من اهلها قتلا و من يموت منهم موتا، و لو قد فقد تموني و نزلت بكم كرائه الامور، و حوازب الخطوب لاطرق كثير من السائلين، و فشل كثير من المسؤولين. (خطبه 93)
بپرسيد از من پيش از آن كه از دستم دهيد؛ زيرا سوگند به آن كه جانم در دست اوست، از هم اكنون تا روز رستاخيز درباره هيچ چيز و هيچ گروهي كه صد نفر را گمراه مي كند و گروهي كه صد نفر را به راه راست مي برد سؤ ال نكنيد مگر آن كه شما را آگاه كنم كه چه كسي نداي دعوت به آن ها را سر مي دهد و چه كسي رهبريشان مي كند و چه كساني آنان را مي راند و كجا به استراحت مي پردازند و كجا اتراق مي كنند و بار مي گشايند، كدامين آن ها كشته مي شوند و كدامشان (به مرگ طبيعي) مي ميرند، اگر مرا از دست دهيد و پيشامده هاي ناگوار و كارهاي دشوار برايتان رخ دهد، هر آينه بسياري از پرسش كنندگان خاموش شوند و بسياري از پاسخ دهندگان در جواب بمانند.
41. پشتوانه دين
من كتابه عليه السلام للاشتر -: انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للا عدا: العامة من الامة، فليكن صغوك لهم، و ميلك معهم. (نامه 53)
امام علي عليه السلام در نامه خود به مالك اشتر فرمودند: همانا توده مدرم پشتوانه دين اند و جماعت مسلمانان و تجهيزات و ساز و برگ در برابر دشمنان، پس، بايد توجه و گرايش تو به آنان باشد.
42. علم علي عليه السلام علم غيب نيست !
لما قال له بعض اصحابه و كان كلبيا: لقد اعطيت يا اميرالمومنين عليم الغيب، فضحك عليه السلام و قال: يا اخا كلب! ليس هو بعلم غيب، و انما هو تعلم من ذي علم. و انما علم الغيب علم الساعة، و ما عدده الله سبحانه بقوله، (ان الله عنده علمي الساعة و ينزل الغيب، و يعلم ما في الارحام، و ما تدري نفس ماذا تكسب غدا، و ما تدري نفس باي ارض تموت ...) الايد فيعلم الله سبحانه ما في الارحام من ذكر او انثي، و قبيح آؤ جميل، و سخي او بخيل، و شقي او سعيد و من يكون في النار حطبا، او في الجنان للنبيين مرافقا. فهذا علم الغيب الذي لا يعلمه احد الا الله، و ما سوي ذلك فعلم علمه الله نبيه فعلمنيه، و دعا لي بان يعيه صدري، و تضطلم عليه جوانحي. (خطبه 128)
يكي از ياران اميرالمؤ منين عليه السلام كه از قبيله كلب بود به آن حضرت عرض كرد: اي اميرالمؤ منين! علم غيب به تو داده شده است؟
حضرت خنديد و فرمود: اي مرد كلبي! اين علم غيب نيست، بلكه بر اثر فراگرفتن از صاحب علمي است. علم غيب. علم داشتن زمان قيامت است و آنچه كه خداي سبحان آنها را بر شمرده و فرموده است: همانا علم قيامت نزد خداست و باران فرو مي فرستد و آنچه را كه در زهدان هاست، مي داند) پس خداوند سبحان مي داند كه جنيني كه در زهدان ها (مادران) است آيا پسر است يا دختر است، زشت است يا زيبا، بخشنده است يا بخيل، بدبخت است يا خوشبخت و مي داند كه چه كسي هيزم آتش جهنم است، يا در بهشت يار و همراه پيامبران . اينهاست علم غيبي كه هيچ كس جز خداوند آنها را نمي داند. سواي اينها دانش است كه خداوند سبحان مي داند به پيامبرش آموخت و او هم آن ها را به من ياد داد و برايم دعا كرد كه سينه ام آن را نگه دارد و پهلوهايم آن را در ميان گيرد.
43. پيمودن راه حق
اني لمن قوم لا تاخذهم في الله لومة لائم. سيماهم سيما الصديقين، و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و مناز النهار.(خطبه 192)
من از جمله مردماني هستم كه در راه خدا سرزنشگري در آنان كارگر نمي افتد، چهره شان چهرء صديقان است، و گفتارشان گفتار ابرار، آباد كننده شب هايند و روشني بخش روزها.
44. اصلاح با مدارا
عنه عليه السلام -: من كلام له يوبخ فيه اصحابه -: كم ادار يكم كما تداري البكار العمدة و الثياب المتداعيُة كلما حيصت من جانب تهتكت من آخر،... و اني لعالم بما يصلحكم، و يقيم اود كم، و لكني لا اري اصلا حكم بافساد نفسي. (خطبه 69)
از سخنان آن حضرت عليه السلام در سرزنش اصحابش -: تا چند با شما مانند شتران جوان زخمين پشت و جامه هاي پوسيده مدارا كنم ! جامه هايي كه چه چيز شما را اصلاح مي كند و كجي و انحراف شما را راست مي گرداند، اما من اصلاح شما را با تباه كردن خودم روا نمي دانم.
45. تحذير از سبكسري
عنه عليه السلام - في ذم اهل البصرة بعد وقعة الجمل -: ارضكم قريبة من الما بعيده من السما، خفت عقولكم، و سفهت حلومكم. (خطبه 14)
در نكوهش بصيريان بعد از جنگ جمل: سرزمين شما به آب نزديك و از آسمان دور است، عقل هايتان سبك و بردباري هايتان (يا ادراك و شعورتان ) به ناداني و پستي گراييده است.
46. گروگان گناه خويش
عنه - في ذم اهل البصرة بعد وقعة الجمل -: كنتم جند المرا....و المقيم بين اظهر كم مرتهن بذنبه، و الشاخص عنكم متدارك برحمة من ربه. (خطبه 13)
در نكوهش بصريان پس از جنگ جمل مي فرمايد شما سپاه زن (يا سپاه آن زنان ) آن كس كه در ميان شما زيست مي كند در گرو گناه خود مي باشد و كسي كه از ميان شما بيرون رود در عوض مشمول رحمت پروردگار خود مي گردد.
47. جواب دشنام
روي انه (عليا) عليه السلام كان جالسا في اصحابه، فمرت بهم امراة جميلة، فرمقها القوم بابصارهم، فقال عليه السلام: ان ابصار هذه الفحول طوامح، و ان ذلك سبب هبابها، فاذا نظر احد كم الي امراة تعجبه فليلامس ‍اهله، فانما هي امراة كامراة.
فقال رجل من الخوارج: قاتله الله كافرا ما افقهه ! فوثب القوم ليقتلوة.
فقال عليه السلام : رويدا انما هو سب بسب، او عفو عن ذنب!. (حكمت 420)
روايت شده كه امام عليه السلام با اصحاب خود نشسته بود كه زني زيبا روي از كنارشان گذشت، چشم هاي همه به او خيره گشت، حضرت فرمود: چشم هاي اين نرينگان آزمندانه مي نگرد و اين نگريستن مايه تحريك آنان است . هرگاه يكي از شما زني را ديد و از او خوشش آمد، با زن خود همبستر شود؛ زيرا كه او نيز زني همانند زن خود اوست.
يكي از خوارج گفت (خدا اين كافر را بكشد! چه قدر مي فهمد.)
اصحاب حضرت از جا پريدند كه او را بكشند، امام فرمود: آرام باشيد، سزاي دشنام، دشنام است يا چشم پوشي از گناه و خطا.
48. ذكر فضايل
يذكر فضائله عليه السلام بعد وقعة النهروان -: فقمت بالامر حين فشلوا، و تطلعت حين تقبعوا و نطقت حين تعتعوا، و مضيت بنور الله حين وقفوا. (خطبه 37)
در اين سخن فضايل خود را پس از حادثه نهروان بيان مي دارد: من قيام به وظيفه نمودم در آن هنگام كه ديگران ناتوان شدند و شكست خوردند و از افق بالاتري نگريستم در ان هنگام كه ديگران سر در لاك خود فرو برده بودند و سخن با صراحت گفتم، در آن هنگام كه آنان را كد گشته و متوقف بودند.
49. تاسف بر نادان مخور!
من كتابه الي سهل بن حنيف و هو عامله علي المدينه، في قوم من اهلها لحقوا بمعاوية - : فكفي لهم غيا و لك منهم شافيا، فرار هم من الهدي و الحق، و ايضاعهم الي العمي و الجهل. (نامه 70)
نامه اي است از آن حضرت به (سهل بن حنيف انصاري) و او حاكم مدينه بود: براي از دست دادن كمك و ياري آنان تاسفي به خود راه مده بس است براي اثبات گمراهي آنان و شفاي دل تو از آزادي كه به تو مي دادند گريختنشان از هدايت و حق و شتافتن آنان به كوري و ناداني.
50. اداي فضيلت
من كتاب له الي اهلا البصرة : مع اني عارف ... و لذي النصيحة حقه. (نامه 29)
نامه اي از آن حضرت ره اهل بصره : من فضيلت هر كسي از شما را كه خير خوه و خير انديش است ادا مي كنم.
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :