امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
2308
حكومت و صفات فرمانروا
1. اسرا حكومتداري
من كتابه للاشتر -: ثم انظر في حال كتابك، فول علي امورك خيرهم، و اخصص رسائلك التي تدخل فيها مكائدك و اسرارك باجمعهم لوجوه صالح الاخلاق ممن لا تبطره الكرامة، فيجتري بها عليك في خلاف لك بحضرة ملا، و لا تقصر به الغفلة عن ايراد مكاتبات عمالك عليك، و اصدار جواباتها علي الصوب عنك. (نامه 53)
امام علي عليه السلام در نامه به مالك اشتر فرمودند: به وضع مامورين خود رسيدگي كن و كارهاي خود را به دست نيكان آنان بسپار! نامه هايي را كه نقشه ها و اسرارت را در بردارد به دست كسي بسپار! نامه هايي را كه نقشه ها و اسرارت را در بردارد به دست كسي بسپار كه در فضايل اخلاقي از همه شايسته تر باشد. كسي باشد كه احترامت به وي او را مغرور نسازد و در مخالفت با تو در حضور ديگران گستاخ نگردد. كسي باشد كه غفلت تو موجب نشود كه گزارش فرمانداران و نمايندگانت و نامه هاي آنان را به تو ندهد و جواب شايسته كه مناسب توست براي آنان صادر نكند.
2. بدترين مردم نزد خدا
ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به. (خطبه 164)
بدترين مردم نزد خدا، پيشواي منحرفي است كه خود گمراه است و موجب گمراهي (ديگران مي شود.
3. عبرت از سرگذشت زمامداران
الواجب عليك ان تتذكر ما مضي لمن تقدمك من حكومة عادلة، اوسنة فاضلة، او اثر عن نبينا صلي الله عليه و آله او فريضة في كتاب الله فتقتدي بما شاهدت مما عملنا به فيها، و تجتهد لنفسك في اتباع ما عهدت اليك في عهدي هذا. (نامه 53)
بر تو واجب است كه سرگذشت و رفتار زمامداراني را كه پيش از تو از اين خاكدان گذشته اند به ياد بياوري، زمامداراني كه حكومت دادگرنه گستردند و به سنت فاضله عمل نمودند و از آثار پيامبر صلي الله عليه و آله تبعيت نمودند و واجبات وارده در كتاب الهي را پيروي كردند، پس تبعيت كن از آن اعمالي كه ما انجام داديم و تو خود آن را مشاهده كردي و واجب است كه از ذات خود در پيروي از اين عهدنامه كه براي تو نوشتم.
4. كيفر قتل عمد
يا مالك ! فلا تقوين سلطانك بسفك دم حرام، فان ذلك مما يضعفه و يوهنه، بل يزيله و ينقله، و لا عذر لك عند الله و لا عندي في قتل العمد، لان فيه قود البدن. (نامه 53)
اي مالك ! حكومت خود را با ريختن خون ناحق تقويت مكن، چرا كه اين كار حكومتت را سست و متزلزل مي سازد، بلكه بنيان آن را مي كند و به ديگران منتقل مي نمايد و بدان هيچ گونه عذري نزد خدا و من در قتل عمد پذيرفته نيست، زيرا كيفر آن قصاص و مرگ است.
5. سنت پيشوايان را نقض مكن !
لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعت بها الالفُة، و صلحت عليها الرعية. (نامه 53)
هرگز سنت شايسته اي را كه پيشوايان اين امت به آن عمل كرده و ملت اسلام به آن انس و الفت گرفته و امور مردم بدان اصلاح گرديده است نقص ‍ مكن !
6. كارمنداني چنين انتخاب كن !
يا مالك توخ منهم اهل التجرية و الحيا، من اهل البيوتات الصالحة و القدم في الاسلام المتقدمة، فانهم اكرم اخلاقا، و اصح اعراضا، و اقل في المطامع اشراقا، و اغلب في عواقب الامور نظراً. (نامه 53)
اي مالك ! كارمنداني را كه اهل تجربه و شرم و حيا و از خانواده هاي صالح كه در اسلام پيشگام ترند انتخاب كن ؛ زيرا اخلاق آنها كريم تر و خانواده شان پاك تر و كم طمع تر و در سنجش عواقب امور بيناترند.
7. موقعيت خطرناك
صاحب السلطان كراكب الاسد: يغبط بموقعه، و هو اعلم بموضعه. (حكمت 263)
ملازم و نديم سلطان، همچون كسي است كه بر شير سوار باشد؛ مردم به موقعيت او غبطه مي خورند، در حالي كه خودش بهتر مي داند در چه وضعيتي (خطرناك ) قرار دارد.
8. رابطه اميران
الصق بذوي المرؤات و الاحساب و اهل البيوتات الصالحة و السوابق الحسنة ثم اهل النجدةُ و الشجاعة و السخا و السماخة، فانهم جماع من الكرم، و شعب من العرف. (نامه 53)
به مالك اشتر نوشت: روابط خود را با افراد باشخصيت و اصيل، و خانواده هاي صالح و خوش سابقه برقرار كن، و پس از آن مردماني كه داراي بزرگواري و دلاوري و سخاوت و اهل گذشتند رابطه برقرار ساز كه آن ها كانون كرم و شعبه هايي از خوبي هستند.
9. شرايط حاكم
لا ينبغي ان يكون الوالي علي الفروج و الدما و المغانم و الاحكام، و امامة المسلمين الخيل ... و لا المعطل للسنة فيهلك الامة. (خطبه 131)
شايسته نيست كسي كه حاكم بر ناموس و خون و غنايم و احكام مسلمانان و متصدي رهبري مسلمانان است بخيل باشد و يا كسي كه به سنت (پيامبر) عمل نكند و در نتيجه، امت را به نابودي كشاند.
10. ميدان آزمايش مردان
الولايات مضامير الرجال. (حكمت 441)
زمامداري ها، ميدان مسابقه و آزمايش مردان است.
11. نهي از گماشتن حاجت
من كتابة الي قتم بن العباس، و هو عامله علي مكة - : و لا يكن لك الي الناس سفير الالسانك، و لا حاجب الا وجهك. و لا تحجبن ذا حاجة عن لقائك بها، فانها ان ذيدت عن ابوابك في اول وردها لم تحمد فيما بعد علي قضائها. (نامه 67)
در نامه خود به قثم بن عباس كارگزارش در مكه: و از طرف تو براي مردم سفيري جز زبانت نباشد و ما بين تو و مردم فاصله و پرده اي جز صور قرار مده و هيچ نيازمندي را از ديداري رويت محروم مكن ؛ زيرا اگر در آغاز از ورود بر تو منع گردد، پس از آن كه حاجتش برآورده گردد تو سزاوار سپاسگزاري نخواهي گشت.
12. حالات زمامداران
ان من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان يظن بهم حب الفخر، و يوضع امرهم علي الكبر. (خطبه 216)
از سخيف ترين حالات زمامداران نزد مردان صالح، زماني است كه به آنها گمان برده شود كه دوستدار تفاخرند و امورشان را بر كبر و خود پسندي قرار مي دهند.
13. پاسداران احكام خدا
السلطان وزعة الله في ارضه. (حكمت 332)
فرمانروايان، پاسداران احكام خدا در زمين اويند.
14. روزگار پس از علي عليه السلام
انه سياتي عليكم من بعدي زمان ليس فيه شيء اخفي من الحق، و لااظهر من الباطل، و لااكثر من الكذب علي الله و رسوله. (خطبه 147)
قطعي است كه پس از من روزگار براي شما روي خواهد آورد كه چيزي پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل و فراوان تر از دروغ بستن به خدا و رسولش نخواهد بود.
15. سامان يافتن كار
ان في سلطان الله عصمة لامركم . فاعطوة طاعتكم غير ملومة و لا مستكرده بها. و الله لتفعلن او لينقلن الله عنكم سلطان لاسلام، ثم لا ينقله اليكم ابدا حتي يارز الامر الي غيركم. (خطبه 169)
همانا سلطان خدا (حكومت و رهبري دين حق) مايه نگهداري و سامان يافتن كار شماست؛ پس بي درنگ و با ميل و اختيار او را اطاعت كنيد. سوگند به خدا كه يا اين كار را مي كنيد يا خداوند سلطان اسلام (حكومت حقه اسلامي) را از شما مي گيرد و ديگر هرگز آن را به شما منتقل نمي كند، تا به دست ديگري سپرده شود.
16. وظيفه پيشوا
من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره، وليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم. (حكمت 73)
كسي كه خود را در مقام امامت و پيشوايي مدرم قرار دهد، بايد پيش از تعليم به ديگران، خود را تعليم دهد و قبل از تربيت به زبان با عملش تربيت كند و كسي كه آموزگار و مربي نفس خويش است، به احترام و اكرام سزاوارتر است از آن كه معلم و مربي ديگران باشد.
17. زمامداري و تصرف در كار
ليست تصلح الرعية الا بصلاح الولاة، و لا تصلح الولاة الا با ستقامة الرعيةُ، فاذا ادت الرعية الي الوالي حقه، و ادي الوالي اليها حقها عز الحق بينهم، و قامت مناهج الدين، و اعتدلت معالم العدل، و جرت علي اذلالها السنن، فصلح بذلك الزمان، و طمع في بقا الدولة و يئست مطامع الاعدا و اذا غلبت الرعية و اليها، او اجحف الوالي برعيته، اختلفت هنالك الكلمة، و ظهرت معالم الجور، و كثر الادغال في الدين، و تركت محاج السنن، فعمل بالهوي، و عطلت الاحكام، و كثرت علل النفوس. (خطبه 216)
كار ملت جز با اصلاح زمامداران و وضع زمامداران جز با رو به راه بودن كار ملت اصلاح نمي شود، بنابراين وقتي مردم حقوق حكومت را دادند و زمامدار حق مردم را ادا كرد، آن گاه حق در ميان همه طبقات قوي و امور ديني استوار و نشانه هاي عدالت و اعتدال، و راه و رسم هاي درست در مجراي خود به كار مي افتد، در چنين روزگاري مردم اصلاح شوند و به بقاي حكومت اميدوار بايد بود و دشمنان هم مايوس مي گردند. اما اگر ملت بر زمامدار مسلط شد و با آن كه زمامدار به مردم ستم كرد، وحدت و نظام جامعه دچار اختلاف و نشانه هاي ظلم آشكار گردد، بدعت در دين فراوان و آداب ديني متروك شود، در چنين روزگار است كه به هواي نفس عمل شود و احكام خدا تعطيل و بيماري هاي اخلاقي فراوان گردد.
18. وظيفه امام
ليس علي الامام الا ما حمل من امر ربه، الابلاغ في الموعظة و الاجتهاد في النصيحة، و الاحيا للسنة، و اقامة الحدود علي مستحقيها . (خطبه 105)
بر امام نيست نگر آن كه دستور خدا را اجرا كند: با پند و اندرز، فرمان خدا را ابلاغ نمايد، براي خير خواهي مردم كوشش نموده، سنت الهي را زنده و حدود خدا را درباره منحرفان به اجرا در آورد.
19. وصف داوران ناشايسته
فس صفة من يتصدي للحكم بين الامة و ليس لذلك باهل - : ... رجل قمش جهلا موضع في جهال الامُة، عاد في اغباش الفتنة، عم بما في عقد الهدنُة قد سماة اشباة الناس عالما و ليس به. (خطبه 17)@#@
در توصيف كسي است كه در ميان امت بدون شايستگي متصدي منصب قضاوت مي گردد: كسي است كه انبوهي از ناداني ها را در خود جمع كرده در ميان نادانان امت براي فريفتن مردم به همه سو مي شتابد (اين صنف كور دل ظلمت جو) در تاريكي آشوب ها و تشويش ها مي تازد و به آنچه كه در پيمان صلح است نابينا است، انسان نماها عالمش مي خوانند با اين كه از علم بهره اي نبرده است.
20. رعايت توده مردم
من كتابه للاشتر لما و لاه مصر - : اشعر قلبك الرحمة للرعية، و المحبة لهم، و اللطف بهم، و لا تكو عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم، فانهم صنفان: اما اخ لك في الدين، او نظير لك في الدين، او نظير لك في الخلق، يفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و يؤتي علي ايديهم في العمد و الخطا فاعطهم من عفوك وصفحك مثل الذي تحب ان يعطيك الله من عفوة و صفحه، فانك فوقهم، و والي الامر عليك فوقك، و الله فوق من ولاك! . (نامه 53)
در فرمان استانداري مصر به مالك اشتر: رحمت و محبت و لطف بر مردم جامه را به قلبت بفهمان (به طوري كه آن را دريافت كند، نه اين كه در حد يك تصور ذهني بماند) و براي آنان درنده اي خونخوار مباش كه خوردن آنان را غنيمت بشماري ؛ زيرا مردم بر دو صنف اند: يا برادر ديني تو هستند، يا نظير تو در خلقت (همنوع تو مي باشند) لغزش ها از آنان سر مي زند و خطاها بر آنان روي مي آورد و از روي عمد يا خطا دچار تجاوز مي گردند. مردم را از بخشش و چشم پوشي هاي خود آن چنان بهره ور ساز كه دوست داري مثل آن را خدا براي تو عطا فرمايد؛ زيرا مقام تو بالاتر از آن مردم است و مقام زمامدار تو بالاتر از تو و خداوند فوق زمامدار توست.
21. توجه نكردن به روابط
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر - : ان للوالي خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قلة انصاف في معاملة، فاحسم مادة اولئك بقطع اسباب تلك الاحوال. (نامه 53)
براي زمامدار خواص و نزديكاني است كه داري صفت خودخواهي و مقدم شمردن خود بر ديگران، و دست درازي، و كم انصافي در معاملات مي باشند. ماده و ريشه اين گونه مردم را با قطع عوامل صفات مزبور قطع كن.
22. شرايط استخدام كار گزاران
فيما كتب للاشتر لما ولاه مصر - : انظر في امور عمالك فاستعملهم اختبارا، و لا تولهم محاباة و اثرة، فانهم جماع من شعب الجور و الخيانة. و توخ منهم اهل التجربة و الحيا، من اهل البيوتات الصالحة و القدم في الاسلام المتقدمة. (نامه 53)
در فرمان استانداري مصر به مالك اشتر:
سپس در امور كارگزارانت نظر كن:
1. آنان را با آزمايش (و تحقيق و كشف صلاحيت) به كار بگمار، نه از روي بخشش بي علت و استبداد، زيرا آنان مجموعه اي از شعبه هاي ظلم و خيانت اند.
2. از ميان مردم كساني را براي كارگزاري انتخاب كن كه تجربه و حيا دارند از خاندان هاي صالح و صاحب قدم هاي مفيد در اسلام اند.
23. دگرگوني زمانه
اذا تغير السطان تغير الزمان. (نامه 31)
هرگاه سلطان (حكومت) دگرگون شود، زمانه نيز دگرگون شود.
24. غرور والي، ذلت مؤمن
لما ورد الكوفة قادما من صفين ... اقبل حرب يمش معه، و هو عليه السلام راكب، فقال عليه السلام: ارجع فان مشي مثلك مع مثلي فتنة للوالي و مذلة للمؤمن. (حكمت 322)
آن حضرت عليه السلام در موقع برگشت از صفين، حرب پياده در ركاب آن حضرت حركت كرد، حضرت فرمود: برگرد؛ زيرا پياده رفتن مثل تويي با مثل من موجب غرور والي و ذلت براي مؤمن مي باشد.
25. برترين وزرا
من كتابه للاشتر لما و لاه مصر - : ان شر وزرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا، و من شر كهم في الاثام، فلا يكونن لك بطانة؛ فانهم اعوان الاثمة، و آخوان الظلمة، و انت واجد منهم خير الخلف ممن له مثل آرائهم و نفاذهم، وليس عليه مثل آصارهم و اوزار هم ممن لم يعاون ظالما علي ظلمه و لا آثما علي اثمه، اولئك اخف عليك مؤونة، و احسن لك معونة، و احني عليك عطفا، و اقل لغيرك الفا، فاتخذ اولئك خاصة لخلواتك و حفلاتك. ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعده فيما يكون منك مما كره الله لا وليائه، واقعا ذلك من هواك حيث وقع. (نامه 53)
فرمان امام علي عليه السلام به مالك اشتر وقتي كه او را والي مصر و اطراف آن ساخت: بدترين وزراي تو كسي است كه پيش از تو وزارت اشرار را داشته و در گناهان شريك آنان بوده است، هرگز او را از خواص خود قرار مده؛ زيرا آنان ياران گنهكاران اند، و برادران ستمكاران، و تو مي تواني جانشيناني بهتر از آنان پيدا كني كه نظرياتي مثل آنان دارند و نفوذ آنان را نيز دارا هستند و در عين حال از وزر و بال گناهان آنان به دورند. كساني كه هيچ ستمكاري را در ستم ورزي و هيچ گنهكاري را در ارتكاب گناه كمك نكرده اند. زحمت آنان بر تو سبك تر، و ياري آنان براي تو نيكوتر است و از نظر عطوفت به تو مايل تر، و با اشخاص جز تو كم انس تر مي باشند، پس اين گون انسان هاي ممتاز را خاص مجالس سري و علني خود قرار بده، سپس مقدم ترين خواص در نزد تو گوياترين آنان باشد، درباره حق اگر چه تلخ باشد و كسي باشد كه در مواردي كه خداوند براي اوليايش اكراه دارد هر اندازه هم آن موارد مطلوب هواي تو باشد - كم ترين ياري را به تو نمايد.
26. لزوم رسيدگي به ماليات
من كتابه للاشرت لما ولاه مصر - : تفقد امر الخراج بما يصلح اهله، فان في صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم، و لا صلاح لمن سواهم الا بهم، لان السان كلهم عيال علي الخراج و اهله. وليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج لان ذلك لا يدرك الا بالعمارة. و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد، و لم يستقم امره الا قليلاً. (نامه 53)
در فرمان استانداري مصر به مالك اشتر: امر ماليات را به گونه اي تحت نظر بگير كه حال پرداخت كنندگان آن را اصلاح نمايد؛ زيرا اصلاح حال ديگر مردم در اصلاح اصلاح ماليات و پرداخت كنندگان آن است و براي ديگر مردم مصلحتي نيست جر با اصلاح حال پرداخت كنندگان ماليات ؛ زيرا همه مردم تحت كفايت ماليات و پرداخت كنندگان آن مي باشند. نظرت در آباد كردن زمين بيشتر و رساتر از توجه به گرفتن ماليات باشد، زيرا ماليات بدون آبادي قابل دريافت نيست و هر كسي بدون آباد كردن زمين، ماليات مطالبه كند، شهرها را خراب كرده و بندگان خدا را به هلاكت رسانده و روزگار زمامداري او به طول نمي انجامد، مگر اندكي .
27. توصيف حكومت بني اميه
في ذكر فتنة بني مية -: كان اهل ذلك الزمان ذئابا و سلاطينه سباعا و اوساطه اكالا، و فقراوه امواتاً. (خطبه 108)
امام علي عليه السلام در بيان فتنه بني اميه فرمودند: مردم آن زمان گرگ هايي مي گردند و سلاطينشان درندگان و مردم متوسط طعمه هايي براي آن درندگان و فقرا آنان مردگاني مي شوند.
28. نابودي دنيا و دين
في كتابه الي مصقلة عامله علي اردشير خرة - : بلغني عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت الهك، و عصيت امامك: انك تقسم فيء المسلمين الذي حازته رماحهم و خيولهم، و اريقت عليه دماوهم، فيمن اعتامك من اعراب قومك. و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالاً. (نامه 43)
در نامه خود به مصقله، كارگزار اردشير خره، نوشت: درباره تو گزارش به من رسيده است كه به راستي اگر آن گونه عمل كرده باشي، خدايت را به خشم آورده اي و امام خود را نافرماني كرده اي، تو غنيمت مسلمانان را كه نيزه ها و اسب هاي آنان فراهم آورده و خونشان براي آن ريخته شده است، ميان عرب هاي قوم خود كه تو را برگزيده اند تقسيم كرده اي. دنياي خويش را با نابود كردن دينت آباد مگردان، كه در اين صورت از زيانكارترين مردمان خواهي بود.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :