امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1322
پناهگاه الهي
الهي بي‌پناهان را پناهي
بسوي خسته حالان كن نگاهي
چه كم گردد ز سلطان گر نوازد
گدايي را ز رحمت گاهگاهي
مرا شرح پريشاني چه حاجت
كه بر حال پريشانم گواهي
الهي تكيه بر لطف تو كردم
كه جز لطفت ندارم تكيه گاهي
دل سرگشته‌ام را رهنما باش
كه دل بي‌رهنما افتد به چاهي
نهاده سر به خاك آستانت
گدايي، دردمندي، عذرخواهي
اميد لطف و بخشش از تو دارد
اسيري، شرمساري، روسياهي
تهيدستي كه با اشك ندامت
ز پا افتاده، از بار گناهي
گرفتم دامن بخشنده‌اي را
كه بخشد از كرم كوهي به كاهي
رحيمي، چاره‌سازي، بي‌نيازي
كريمي، دلنوازي، دادخواهي
خوشا آن‌كس كه بندد با تو پيوند
خوشا آن دل كه دارد با تو راهي
مران از آستانت بينوا را
كه ديگر در بساطم نيست آهي
مقام و عزّ و جاهت چون ستايم
كه برتر در بساطم نيست آهي
فنا كي دولت سرمد پذيرد؟
كه اقليم بقا را پادشاهي
ز نخل رحمت بي‌انتهايت
بيفكن سايه بر روي گياهي
به آب چشمة لطفت فروشوي
اگر سرزد خطائي، اشتباهي
مران يارب زدرگاهت «رسا» را
پناه آورده سويت بي‌پناهي[1]

[1] . ديوان كامل دكتر رسا، كتابفروشي باستان، مشهد، 1348 ه‍. ش. ص 3.
دكتر قاسم رسا
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :