امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1357
خالقا بيچارة كوي توام
خالقا بيچارة كوي توام
سرنگون افتاده دل سوي توام
اي جهاني درد همراهم زتو
درد ديگر وام مي‌خواهم زتو
رنجبرد كوي تو رنجي خوش است
درد تو در قعر جان گنجي خوش است
هرچه مي‌خواهي تواني كرد تو
بيش گردان هر دمم اين درد تو
گر نماند درد تو عطّار را
او نخواهد كافر وي ديندار را
درد تو بايد كه جان مي‌سوزدش
پاي بر آتش، جهان مي‌سوزدش
درد تو بايد دلم را درد تو
ليك نه در خورد من، در خورد تو
درد چنداني كه داري مي‌فرست
ليك دل را نيز ياري مي‌فرست
خالقا! تا اين سگم در باطن است
راه جانم سوي تو نا ايمن است
يا به حكم شرع در كارش فكن
يا بكلي در نمكسارش فكن
تو بسي داري چومن در هر پسي
من ندارم تا ابد جز تو كسي
در ميان راه تنها مانده‌ام
كس ندارم بي سر و پا مانده‌ام
اي كس هر بيكسي بس بيكسم
بي‌كسي‌ام را كسي باشي بسم
گر من بي كس ندارم هيچ‌كس
همدم من تا ابد ياد تو بس[1]

[1] . مصيبت‌نامه، شيخ فريدالدين عطار، به تصحيح دكتر نوراني وصال، چاپ زوّار، تهران، ‌ص 15.
عطار نيشابوري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :