امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
2434
فضل الهي!
الهي فضل خود را يار ما كن
ز رحمت يك نظر در كار ما كن
خدايا در زبان من صواب آر
دعاي بندة خود مستجاب آر
بنالم همچو بلبل در بهاران
ببارانم ز ابر ديده باران
برآرم دست دعوت در مناجات
به زاري گويم اي قاضي حاجات
خداوندا عطاهاي تو عام است
عنايت‌هاي عامت بر دوام است
خداوندا تويي حامي و حاضر
به حال بندگان خويش ناظر
گر از ما از سر غفلت گناهي
شود حادث به سهوي گاهگاهي
خطي از فضل گرد آن خطا كش
قلم در نامة كردار ما كش
الها جز تو ما كس را نخواهيم
از آن رو در پناهت مي‌پناهيم
خداوندا نظر بر حان ما كن
گذر بر كلبة احزان ما كن
الهي جز درت جايي نداريم
كجا تازيم چون پايي نداريم
الهي من كيم اينجا گدايي
ميان دوستانت آشنائي
الهي اين گدا طاقت ندارد
در اين دنيا دمي راحت ندارد
الهي سوختم من در فراقت
ميان آتش غم ز اشتياقت
الهي جز تو من چيزي ندارم
ز بود وصل اميدي برآرم
دلم خون شد ز مشتاقي تو داني
مرا فاني كن و باقي تو داني
عطار نيشابوري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :