امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1301
دست نياز بر درگاه بي‌نياز
خداوندا گنهكاريم جمله
زكار خود درآزاريم جمله
نيايد جز خطاكاري زما، هيچ
ز ما صادر نگردد جز خطا، هيچ
ز ما غير از گنهكاري نيايد
گناه آيد ز ما چندان كه بايد
سيه شد نامة ما تا به حدي
كه نبود از سفيدي جاي مدّي
رهاني گرنه ما را زين تباهي
چه فكر ما بود زين روسياهي
بدين‌سان روسيه مگذار ما را
بيار آبي به روي كار، ما را
الهي سبحه، دست‌آويز من ساز
به سلك اخل تحقيقم وطن ساز
به‌سان رحل، مصحف بر كفم نِه
لب خندان چو رحل مصحفم ده
به خط مصحفم گردان نظر باز
خط مصحف سواد ديده‌ام ساز
بده مفتاحي از سطر كلامم
وزان بگشاي قفل از گنج كامم
به ذكر خود بلند آوازه‌ام كن
رفيق لطف بي‌اندازه‌ام كن
كه از من رَم كند مرغ معاصي
روم تا بر دَرِ شهر خلاصي
سرشكم دانة تسبيح گردان
مرا زان دانه كن، ‌تسبيح گردان
بود كاين سبحه گردانيدن من
برد آلودگي از دامن من
بيفشان از وضو بر رويم آن آب
كه از غفلت نماند در سرم خواب
چو در طبعم شود ميل گناهي
ز رحل مصحفم ده سدّ راهي
به گِل مگذر تخم آرزويم
دهش سرسبزي از آب وضويم
منم چون نامة‌خود روسياهي
سيه رو مانده‌اي بي‌روي و راهي
نگاهي كن كه روآرم به سويت
رهي بنما كه جا گيرم به كويت
الهي جانب من كن نگاهي
مرا بنما بسوز خويش راهي
به چشم مرحمت سويم نظر كن
شفيع جُرم من خيرالبشر كن[1]

[1] . همان، ص 420 (از مثنوي ناظر و منظور).
وحشي بافقي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :