امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1286
مناجات شوق
خداوندا چو دادي گوهر جان
عطا كن تاج علم و گنج ايمان
به جانم پرتو صدق وصفا بخش
مقام صبر و تسليم و رضا بخش
مرا بخش آن چه زيب چشم و جان است
سعادت آن‌چه در هردو جهان است
من ازغير تو بيزارم الها
به درگاه تو زارم پادشاها
شد از كف رايگان عمر عزيزم
سزد خون دل از چشمان بريزم
دريغا عمرضايع كردم اي داد!
شدم دور ازاميد وصل؛ فرياد!
دريغا! حسرت نقد جواني
همه رفت از كف من رايگاني
كنون سرماية جانم اميد است
كه از لطف تو هرجان را نويد است
گناهم گرچه بسيار است بسيار
چه باشد قطره پيش بحر زخّار؟
گناهانم چو در فريادم آرد
لبت «لا تقنطوا» دريادم آرد
به يك جام از مي ايزد پرستي
نصيبم كن نشاط عشق و مستي
دمي آگاه‌ساز اين قلب غافل
مران از درگهت اين جان جاهل
تويي يارب طبيب دردمندان
شفابخش درون مستمندان
تويي يارب حيات جاودانم
به يادت زنده ملك جسم و جانم
عطا بخشي به شاهي يا گدايي
تو را شايد كه عالم را خدايي
جهان هرگه كند تاريك جانم
بود ياد تو خورشيد روانم
تويي در ملك هستي پادشاهم
به درگاه تو،‌ يارب، عذر خواهم
اگرغير تو معبودي ستايم
به هجرانگاه دوزخ باد جايم
تويي، يارب، بهين باغ بهشتم
قلم كش برخط زيبا و زشتم
فقيري را نوازي گر به ناني
وگر بخشي تو صد ملك جهاني
ز ملك بي‌حدت اي ذات بيچون
يقين دارم؛ نه كم گردد نه افزون
به راه خويش ما را رهبري كن
كرم فرما و لطف و ياوري كن
به ما اي كامبخش دشمن و دوست
نگاه مهر فرمايي چه نيكوست
كه تاب قهرت اين مشتي گنهكار
نداريم، ايزدا، ما را مكن خوار
اگر بخشي، تو را نبود زياني
ولي ما راست سود اين خود تو داني
نگارا، دلبرا، كل الجمالا
جهان آرا بتا عين الكمالا
غلط گفتم همه قهر تو مهر است
كجا تاريك از خورشيد چهر است
به ما خود معرفت ده تا توانيم
سمند از لطف و قهر آن‌سو برانيم
به كوي عشق خوش منزل گزينيم
در آن رضوان، گل تسليم چينيم[1]

[1] . ديوان حكيم الهي قمشه‌اي، انتشارات علميه اسلاميه، تهران، ص 71.
الهي قمشه‌اي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :