امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1301
هستي در فرمان الهي
آب و دريا جمله در فرمان توست
آب و آتش اي خداوند آن توست
گر تو خواهي آتش آب خوش شود
ورنخواهي آب هم آتش شود
بي‌طلب، تو اين طلبمان داده‌اي
بي‌شمار و عدّ عطا بنهاده‌اي
با طلب چون ندهي اي حيّ ودود
كز تو آمد جملگي جود و وجود
در عدم كي بود ما را خود طلب
بي‌سبب كردي عطاهاي عجب
جان و نان داديّ و عمر جاودان
ساير نعمت كه نايد در بيان
اين طلب در ما هم از ايجاد توست
رستن از بيداد يا ربّ داد توست
چون خدا خواهد كه مان ياري كند
ميل‌مان را جانب زاري كند
اي خدا زاري زتو مرهم زتو
هم دعا از تو اجابت هم زتو
هر كه را خواهي زغم خسته كني
راه زاري بر دلش بسته كني
وان كه خواهي كز بلايش واخري
جان او را در تضرّع آوري
آن يكي الله مي‌گفتي شبي
تا كه شيرين گردد از ذكرش لبي
گفت شيطانش خُمش اي سخت رو
چند گويي آخر اي بسيار گو
اين همه الله گفتي از عتو
خود يكي الله را لبيك گو
مي نيايد يك جواب از پيش تخت
چند الله مي‌زني با روي سخت؟
او پريشان دل شد و بنهاد سر
ديد در خواب او خَضَر را در خَضَر
گفت هين از ذكر چون وامانده‌اي
چون پشيماني از آن كش خوانده‌اي؟
گفت لبيكم نمي‌آيد جواب
زان همي ترسم كه باشم ردّ باب
گفت خضرش كه خدا گفت اين به من
كه برو با او بگو اي ممتحن!
ني كه آن الله تو لبيك ماست
آن نياز و درد و سوزت پيك ماست
ني تو را در كار من آورده‌ام
نه كه من مشغول ذكرت كرده‌ام
حيله‌ها و چاره‌جويي‌هاي تو
جذب ما بود و گشاد آن پاي تو
ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر ياربّ تو، لبيك‌هاست
جان جاهل زين دعا جز دور نيست
زان كه ياربّ گفتنش دستور نيست
بر دهان و بر دلش قفل است و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند
مثنوي و معنوي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :