امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1192
مراتب انس با قرآن در روايات

از اوّلين شبي كه قرآن بر رسول اكرم(ص) فرود آمد, سرزمين تشنه از معنويت حجاز در معرض رحمت الهي قرار گرفت و ابواب ارتباط با اين منبع فيض الهي برقرار شد و قرآن, حلقه اتّصال آسمان و زمين گرديد. انس با كلام وحي و زمزمه آيات آن در شبانه روز به گونه اي بود كه پيامبر(ص), خانه افراد را از صوت قرآن صاحبان آنها مي شناخت.[1] عده اي به قرائت, عده اي به حفظ و گروهي به تدبّر در آيات الهي پرداختند و جامعه اسلامي نيز در حال عمل كردن به اين آيات نوراني بود.
با وجود اين, چرا قرآن مي گويد كه در قيامت, پيامبر(ص) از مهجوريت قرآن شكايت دارد؟ آيا حضرت از امّت زمان خود گله مي كند يا از مسلمانان بعد از آن دوران؟ به نظر مي رسد با توجّه به ارتباط و علاقه اي كه بين اصحاب و پيامبر(ص) در آن زمان بوده است, اين شكايت, متوجّه دوران بعد از پيامبر(ص) باشد. روايت معتبري ذيل آيه: (رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا)[2] پيدا نشده كه منشأ قضاوت صحيح باشد;ولي با توجّه به آنچه گذشت, احتمال اينكه امّت بعد از پيامبر(ص) مشمول اين شكايت باشند, بيشتر است.
براي خارج شدن قرآن از مهجوريت, اين نوشتار در پي آن است كه روايات وارد شده در مورد قرآن را به صورتي نظام مند در آورد. البته اين نظام در تمام سخنان گهربار پيامبر(ص) و معصومان(ع) وجود دارد (كه در نوشته اي مستقل, خواهد آمد).كاري كه ما كرده ايم, اين است كه چنين نظامي را آشكار نموده ايم. حاصل اين سير طولي كه در روايات مربوط به قرآن انجام شده, اين مي شود كه هر كس به فراخور ظرفيت و توان خويش از قرآن بهره گيرد و عدم توانايي در يك مرحله, او را از مراحل قبل محروم نكند; مانند روايات مربوط به نماز خواندن كه فقها از مجموع روايات, قاعده اي ساخته اند كه با توجّه به آن قاعده, هيچ كس عذري در ترك نماز ندارد و گفته اند: (الصلاة لا يُترك بحالٍ; نماز در هيچ حالي نبايد ترك شود).
در مورد قرآن نيز اگر بخواهيم آن را از مهجوريت خارج كنيم, هيچ كس نبايد تحت هيچ شرايطي ارتباط خود را با آن قطع نمايد. البته نماز, حكمي الزامي دارد; امّا در مورد قرآن, الزام و تكليفي در كار نيست.
اگر روايات مربوط به قرآن را تحت اين نظم در نياوريم, تعارض شديدي بين آنها وجود خواهد داشت. براي مثال در تعدادي از روايات به قرائت قرآن سفارش شده است و بر اين كار تأكيد شده, تا جايي كه پيامبر(ص) فرموده است: (اگر كسي قرآن را اشتباه هم بخواند و نتواند آن را تصحيح كند, فرشته اي مأمور مي شود تا به صورت صحيح آن را بالا ببرد)[3] و يا در دسته اي از روايات, براي شنيدن قرآنْ ثواب قائل شده اند و حتّي شنيدن غير ارادي آن را هم مستحق پاداش دانسته اند.
در مقابل, روايات فراواني وجود دارد كه پيامبر(ص) يا ائمه(ع) فرموده اند در قرائت بدون تدبّر و انديشه, خيري نيست و يا رواياتي هست كه در آنها فقط براي عمل به قرآن, ارزش قائل شده اند.
اين تعارضها بايد رفع شوند و رفع تعارض به آن است كه گفته شود هر دسته از روايات, شامل گروهي از مخاطبان است. عدّه اي فقط مي توانند قرآن را نگهداري كنند و حتّي از قرائت آن هم معذورند. گروهي فقط مي توانند آيات آن را به تماشا نشينند. گروهي در آن تدبّر مي كنند. گروهي نيز بدان عمل مي نمايند; و آنكه بتواند همه مراتب را داشته باشد, (طوبي له وحُسْنُ مآب).
اين تقسيم بندي, مؤيّد هم دارد. در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده است:
كتاب اللّه علي أربعة: العبارة للعوام, الاشارة للخواص, اللطائف للأولياء, والحقائق للأنبياء.[4]
نصيب عده اي از قرآن, عبارات و ظاهر آن است و عده اي, ظاهر را اشاره به معناي خاصّي مي دانند. اولياي الهي به لطائفي از آيات الهي پي مي برند و انبيا با توجّه به بطون آيات الهي[5] و مراتب درك به حقايقي مي رسند كه ديگران از رسيدن به آن عاجز هستند.
البته ذكر اين نكته ضروري است كه امامان شيعه نيز به حقيقت قرآن پي برده اند و به آنچه از فهم مردمان عادي دور بوده است, آگاه بوده اند. در اين جا به روايات مربوط به بطون قرآن اشاره اي مي كنيم; چون اثبات بطن براي قرآن, در واقع تأكيدي است بر اينكه اولاً فهم همه انسانها از قرآن برابر نيست. ثانياً ظاهر و باطن هم امري نسبي است و آنچه براي شخصي باطن آيه اي محسوب مي شود, براي ديگري ظاهر است و بالعكس;[6] و اين بحث مهمي است.
در مورد بطون قرآن, دو سؤال مطرح است: يكي اينكه آيا قرآن بطن دارد؟ دوم اينكه تعداد اين بطون, چند تاست؟
در پاسخ به سؤال اوّل بايد گفت: قرآن علاوه بر ظاهر, باطني دارد و روايات, اين نكته را ثابت مي كند. امام صادق(ع) فرمود:
انّ للقرآن ظهراً و بطناً.[7]
اين روايت, علاوه بر (اصول كافي) در (من لايحضره الفقيه), (محاسن) برقي و (تفسير عياشي) با سندهاي متفاوت, نقل شده است.
در حديث ديگري, جابر نقل مي كند كه از امام باقر(ع) از تفسير آيه اي پرسيدم. حضرت پاسخ داد. دوباره پرسيدم. جواب ديگري داد. درباره اختلاف دو جواب سؤال كردم. حضرت فرمود:
يا جابر! انّ للقرآن بطناً و للبطن ظهراً.[8]
البته در كتاب (محاسن), اين روايت به گونه ديگري هم آمده و به جاي (للبطن ظهراً), (للبطن بطناً) آمده; ولي اين اختلاف, مانعي براي وجود بطن براي قرآن نيست.
امّا درباره سؤال دوم كه قرآن چند بطن دارد, مشهور است كه تا هفتاد بطن براي قرآن ذكر نموده اند; امّا نه عدد هفت و نه هفتاد, روايت معتبري ندارند. اگر هم اين اعداد درست باشد, فقط كثرت را اثبات مي كند; چون در عرف ـ و بخصوص در فرهنگ آن زمان ـ از اين اعداد براي همين مقصود استفاده مي شده است. نگارنده هنوز هيچ حديث معتبري مبني بر وجود داشتن هفتاد بطن براي قرآن نيافته است و ظاهراً اين اعداد, تنها شهرت دارند. البته در مورد هفت بطن هم فقط يك روايت در (عوالي اللئالي) وجود دارد كه در آن آمده:
انّ للقرآن ظهراً وبطناً ولبطنه بطن الي سبعة أبطن.[9]
مولانا در (مثنوي) درباره بطون قرآن, تعبير به جانِ قرآن كرده است:
تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين
ديوْ آدم را نبيند جز كه طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمي است
كه نفوسش ظاهر و جانش خفي است[10]
و در جاي ديگر, هدايت انسان را در گرو ورود به لايه هاي معاني قرآن مي داند:
كه ز قرآن گر نبيند غير (قال)
اين عجب نبود ز اصحاب ضلال
كز شعاع آفتاب پر ز نور
غير گرمي مي نيابد چشم كور[11]
به عقيده مولوي بايد علاوه بر گرمي خورشيد به فوائد ديگر آن نيز پي برد و از آن بهره جست; چرا كه در غير اين صورت, انسان به گوهر هدايت دست نخواهد يافت.
بعد از اين مقدمه به جستجوي دو مطلب در روايات مي پردازيم:
1) تعريف انس با قرآن;
2) شناخت نظامي كه در روايات مربوط به انس با قرآن وجود دارد, به طوري كه هر كس به فراخور حال خويش مي تواند از اين منبع فيض الهي بهره گيرد. اين نظام طولي از نگهداري قرآن در منزل شروع مي شود و تا بالاترين مرتبه آن, يعني عمل به قرآن, ادامه مي يابد. البته در پايان اين نوشتار, از يك مرتبه بالاتر ـ كه در اين تقسيم بندي نمي گنجد ـ سخن خواهيم گفت.
اگر اين نظام مورد پذيرش قرار گيرد, ثمره مهمّي خواهد داشت و آن, حصول (اخلاقِ تبليغ) است. سيره پيامبر(ص) در جذب افراد به اسلام, اين گونه بوده كه همه را به يك ديد, نگاه نمي كرده است و حتّي در صورتي كه افراد از نظر پذيرش احكام اسلام, با هم برابر بوده اند, به يكباره آنها را به بالاترين مراتب يك حكم دعوت نمي كرده است و اين, رمز موفّقيت ايشان بوده و مي تواند درس بزرگي براي مربّيان جامعه باشد.
ثمره ديگر آن, اين است كه قرآن از مهجوريت خارج مي شود و هركس براساس توان خويش از آن, بهره مي گيرد. يكي ممكن است قرآن را فقط قرائت كند و ديگري در آن بينديشد و افرادي هم آن را راهنماي خويش قرار دهند و بدان عمل كنند.
1) اُنس با قرآن
(انس) در لغت, معنايي مقابل (وحشت) دارد[12] و انس انسان به چيزي, بدين معناست كه از آن, هيچ وحشت و اضطرابي ندارد و همراه با آن به آرامش مي رسد. انسانِ كمال طلب, فقط به امور مادّي بسنده نمي كند و به سوي هدفهاي والاتري گام بر مي دارد. لذا وحشت و تنهايي خود را در پناه امور معنوي زائل مي كند. در روايات, به انس با علم و معرفت به قرآن و ذكر خدا سفارش شده است.
امام علي(ع) فرمود: (هر كس با قرآن انس گيرد, از جدايي دوستان, وحشتي نخواهد داشت).[13] ايشان همچنين در جواب گروهي كه هنگام سفر از ايشان توصيه اي خواسته بودند, فرمود: اگر به دنبال مونسي مي گرديد, قرآن برايتان كافي است.[14]
آن حضرت در مناجات خويش با خدا چنين زمزمه مي كند:
اللّهمّ انّك آنسُ الآنسين لأوليائك… إن أوحَشَتْهُمُ الغربة آنسهم ذِكرُك.[15]
پروردگارا! تو براي دوستانت مأنوس ترين مونسهايي و اگر غربت آنان را به وحشت اندازد, ياد تو مونس تنهايي آنهاست.
امام سجاد(ع) فرمود:
اگر هم هيچ موجودي بر روي زمين زنده نماند و من تنها باشم, مادام كه قرآن با من است, وحشتي نخواهم داشت.[16]
تعبيرات اين چنين در سخنان ائمه(ع) فراوان وجود دارد و معمولاً براي تأكيد بر موضوعات مهم, اين گونه سخن گفته اند; خصوصاً در مورد قرآن كه (تبياناً لكلّ شيء)[17] است. آنچه انسان در مسير هدايت به آن نياز داشته باشد, در قرآن پيدا مي كند. حتّي اگر انسان در معرض ترنّم آيات الهي قرار گيرد و به آيات آن گوش بسپارد و قصد التذاذ معنوي از آن را نداشته باشد, به ايمانش افزوده مي شود و احساس آرامش مي كند:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا. [18]
آنهايي كه در محافل قرآني حضور داشته اند و تا اندازه اي با معاني آن نيز آشنا بوده اند, با شنيدن آيات رحمت به شوق آمده و مسرور گشته اند و از شنيدن آيات عذاب, حالت حزن به خود گرفته اند و در مجموع, ايمانشان استوارتر گشته است; چرا كه قرآن, هم مي تواند موجبات لذّت معنوي را فراهم كند و هم كتاب عمل باشد. امام صادق(ع) فرمود:
به دنبال مونسي بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.[19]
2) مراتب انس با قرآن
نظام پيشنهاديي كه از مجموع روايات مربوط به قرآن به دست مي آيد ـ چنانكه گفتيم ـ از نگهداري قرآن در خانه آغاز مي شود و با بالاترين درجه, يعني عمل به قرآن, پايان مي يابد. مراتب علم به قرآن و بطون آن (كه به طور تفصيلي هم به آنها اشاره خواهد شد) عبارت اند از:
الف) نگهداري قرآن در خانه;
ب) نگاه كردن به آيات قرآن;
ج) گوش فرادادن به تلاوت قرآن;
د) تلاوت قرآن;
هـ) تدبّر و تفكّر در قرآن;
و) عمل به قرآن.
در مورد مراحل فوق, روايات زيادي وجود دارد كه براي هر مرتبه, نمونه اي آورده مي شود و سعي خواهد شد تا رواياتي كه از سند معتبرتري برخوردار باشند, انتخاب شود. البته معمولاً در هر مرتبه, تعداد روايات به حدّي است كه احتمال صدور آن را تقويت مي كند. متأسفانه در زمينه سند و راويان رواياتي كه منشأ حكم و فتوا نيستند, كار زيادي صورت نگرفته است و چون اين روايات در محافل علمي مورد نقد و بررسي واقع نمي شده اند, بسياري از راويان آنها نيز مورد تحقيق رجالي قرار نگرفته اند و لذا در بعضي كتب رجالي, حكم به مجهول يا مهمل بودن آنها مي شود. به نظر مي رسد اگر روش خاصّي در مورد اين گونه روايات به كار گرفته شود, بسياري در اين روايات و راويان آنها از مهجور بودن خارج خواهند شد. فعلاً پيشنهاد ما همان استفاضه است (يعني در هر موضوع, روايات را بايد كنار يكديگر قرار داده, در مورد صدور آنها قضاوت نماييم).
الف) نگهداري قرآن در خانه
از زمانهاي قديم, تبرّك جستن به اشياي خاص و نگهداري آنها در خانه, ميان مردم مرسوم بوده است. توصيه به نگهداري قرآن در منازل كه در روايات ما وجود دارد, شايد يك علّتش اين باشد كه مردم از آن خرافاتْ دست بردارند و به جاي آنها به كلام الهي تبرّك جويند. لذا امام صادق(ع) فرمود:
انه ليعجبني أن يكون في البيت مصحف يطرّد اللّه عزّوجل به الشياطين.[20]
در شگفتم از اينكه قرآني در خانه است و شياطين به واسطه آن از خانه دفع مي شوند.
پايين ترين مرتبه انس با قرآن نيز ـ چنانكه گفته شد ـ نگهداري آن در منزل است كه اگر كسي قادر نيست كه هيچ گونه ارتباطي با قرآن داشته باشد, لااقل آن را در منزل نگهداري كند. حتي اگر اين معنا هم در نظر مبارك امام نباشد, نگهداري قرآن در منزل, به مصلحت انسان است كه در روايت به آن اشاره شده است.
رواياتي هم داريم كه در تعارض با اين روايت است و نگهداري قرآن را بدون نگاه كردن به آن و يا بدون تلاوت آيات آن, مذموم شمرده است; ولي همان طور كه گفته شد, حلّ تعارض به سبب اختلاف رتبه افراد است. معلوم است شخصي كه توان نگاه كردن به قرآن و قرائت آن را ندارد, حداقل كاري كه مي تواند انجام دهد, اين است كه قرآن را در منزلْ نگهداري نمايد و اين امر, مصاديقي در جامعه دارد; درست مثل نماز خواندن كه اگر كسي قادر به خواندن آن نيست, حداقل بايد با ايما و اشاره, آن را به جاي آورد.
علاوه بر دو احتمالي كه گفته شد, احتمال سومي نيز وجود دارد كه توصيه به نگهداري قرآن در آن زمان,براي حفظ قرآن بوده است تا نسخه هاي قرآن, متعدد باشد و از بين نرود. لذا امام صادق(ع) براي جلب توجّه, اين گونه تعبير آورده تا مردم تشويق به نگهداري قرآن شوند; ولي اين احتمال, مؤيّدي ندارد. اگر روايت نبوي بود, شايد اين احتمال تقويت مي شد.
ب) نگاه كردن به قرآن
در مورد نگاه كردن به قرآن, رواياتي وجود دارد كه آن را نوعي عبادت شمرده است. ابوذر از رسول خدا نقل مي كند كه فرمود: (نگاه كردن به قرآن, عبادت است).[21]
 در روايت ديگري از پيامبر(ص) آمده است:
(اُعطوا أعينكم حظّها من العبادة), قالوا: (وما حظّها من العباده؟), قال: النظر في المصحف والتفكّر فيه والاعتبار عند عجائبه.[22]
 (چشمانتان, بهره اي از عبادت دارند كه بايد به آنها ببخشيد). سؤال كردند: (نصيب آنها از عبادت چيست؟). فرمود: نگاه كردن به قرآن و فكر كردن در آن و پند گرفتن از شگفتي هاي آن.
البته روايت دوم, دلالت بر تدبّر در قرآن نيز دارد كه در مراحل بالاتر است; امّا با توجّه به روايت ابوذر, اگر كسي فقط نگاه هم به قرآن بكند, نوعي عبادت است و روايت دوم, در مقامِ قيدِ اطلاق روايت اوّل نيست; چون قرينه خارجي داريم. وقتي نگهداري قرآن در منزل سفارش شده است, قطعاً نگريستن به آيات آن, ارزش بيشتري دارد.
ج) گوش فرادادن به قرآن
قبل از مرتبه قرائت, گوش دادن به قرآن است. اگر كسي به هر دليل از قرائت قرآن ناتوان است, مي تواند به آن گوش فرا دهد. پيامبر(ص) اين تقدّم و تأخّر رتبه استماع و قرائت را در روايتي چنين بيان فرموده است:
من استمع الي آية من كتاب اللّه تعالي كتب له حسنة مضاعفة, و من تلاها كانت له نوراً يوم القيامة.[23]
هركس به آيه اي از كتاب خدا گوش فرا دهد, خداوند براي او حسنه مضاعف مي نويسد و هركس آن را تلاوت كند, (آيات آن) همچون نوري در قيامت برايش جلوه خواهد كرد.
كليني در (اصول كافي) از امام سجاد و امام صادق(ع) نقل مي كند:
من استمع حرفاً من كتاب اللّه عزوجل من غير قرائةٍ كتب اللّه له حسنة ومحا عنه سيّئة و رفع له درجة. [24]
اگر كسي حرفي از كتاب خدا را فقط گوش كند و تلاوت هم نكند, خداوند برايش حسنه مي نويسد و گناهي از او محو نموده, درجه اش را بالا مي برد.
مضمون اين روايت به گونه اي نيست كه قبول آن مشكل باشد. در بعضي روايات, براي كارهاي كوچك, ثواب زيادي وعده داده شده است كه معمولاً قبول كردن آن مشكل است. بسياري از اين گونه روايات, جعلي هستند; خصوصاً در باب قرآن كه براي ترتيب و تشويق مردم به قرائت آن, برخي از افراد نادان, روايات فراواني جعل مي كردند و حتّي زماني كه آن جاعلان مورد اعتراض پيامبر(ص) واقع مي شدند, پاسخ مي دادند كه اين روايات به نفع شماست و مردم, بيشتر به قرآن روي مي آورند!
نقل شده كه به ابوعصمه گفتند: (تو از كجا و به چه طريق, احاديثي در فضيلت قرآن و سوره هاي آن از عكرمه و ابن عباس نقل نمودي؟). گفت: چون من مردم را از قرآن روگردان و به (فقه) ابي حنيفه و (مغازي) محمد بن اسحاق مشغول ديدم, اين احاديث را وضع كردم.
حاكم نيشابوري از يكي از زُهّاد نقل نموده كه به وي گفتند: (چرا احاديثي در فضيلت قرآن و سوره هاي آن ساختي؟). وي همين جواب ابوعصمه را داد. آن گاه به وي گفتند: (مگر نشنيده اي كه پيامبر(ص) فرمود هر كس بر من دروغ ببندد, جايگاهش پر از آتش گردد؟). گفت: من بر وي دروغ نبستم; بلكه به نفع وي حديث ساختم![25]
خوشبختانه, روايتي كه در مورد گوش فرا دادن به قرآن نقل كرديم, به گونه اي نيست كه احتياج به توجيهي داشته باشد; گرچه امام(ع) از مقام تأكيد هم دور نبوده است. صحبت از نوشتن ثواب و پاك كردن گناه در ازاي قرائت حرفي از قرآن است و امري طبيعي به نظر مي رسد.
د) تلاوت قرآن
در قرآن كريم آمده است كساني كه كتاب خدا را تلاوت كنند, مشمول اجر و فضل خداوند مي گردند:
إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ . [26]
آيات ديگري نيز در مورد سفارش به قرائت قرآن و بيان ثمرات آن, در كتاب الهي آمده است; ولي چون هدف اين نوشتار, بيان نظام موجود در روايات است, از آوردن آنها صرف نظر مي كنيم.
شايان ذكر است امور اخلاقي كه در قرآن به آنها تصريح شده, اهميّت بيشتري دارند و بحث اثبات صدور و امثال آن كه درباره روايات وجود دارد, در اين دستورات اخلاقي مطرح نيست. يكي از اين امور, همين تلاوت قرآن است كه در آيات متعددي به آن تصريح شده است.
بعد از نگهداري, نگاه كردن و گوش فرا دادن به قرآن, مرتبه تلاوت آن است. كساني كه توانايي قرائت قرآن را دارند, نبايد آن را در خانه معطّل بگذارند. قبلاً در روايتي گفته شد كه وجود قرآن در خانه, باعث دور شدن شياطين است و ظلمت را از خانه بيرون مي افكند. در اين روايت اشاره شد كه اگر در خانه, قرآن تلاوت بشود, نور به جاي ظلمت مي نشيند; خير زياد مي شود و توسعه براي اهل آن خانه حاصل مي شود و همان گونه كه ستاره هاي آسمان زمين را روشن مي كنند, خانه اي كه در آن قرآن تلاوت مي شود, براي اهل آسمان نيز نوراني جلوه مي كند. گرچه در مساجد و مكانهاي ديگر هم مي توان قرآن را تلاوت كرد, امّا چرا خانه ها را در معرض اين نور و رحمت الهي قرار ندهيم؟
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
ان البيت اذا كثر فيه تلاوة القرآن كثر خيره واتّسع أهله و أضاء لأهل السماء كما تضيء نجوم السماء لأهل الدنيا.[27]
در روايتي ديگر, امام صادق(ع) فرمود:
القرآن عهد اللّه الي خلقه ينبغي للمرء المسلم أن ينظر في عهده وأن يقرأ منه في كلّ يوم خمسين آية. [28]
قرآن, ميثاقي است بين خالق و مخلوق و شايسته است يك مسلمان, هر روز به اين عهدنامه نظر كند و (حداقل) پنجاه آيه از آن را بخواند.
هـ) تدبّر در قرآن
يكي از عالي ترين مراحل ارتباط با قرآن, انديشيدن در آيات الهي است:
أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا . [29]
با تدبّر در قرآن, مي توان به اين نتيجه رسيد كه قانون كلّي در مورد انسان و بقيه كائنات, تحوّل و دگرگوني است, هم در قول و هم در عمل; امّا قرآن اين گونه نيست. به قول علامه طباطبايي, قرآن كتابي است در برگيرنده قوانين فردي و اجتماعي, مسائل مربوط به مبدأ و معاد, قصص, عبرتها و پندها و… كه به تدريج نازل گرديده و با گذشت ايّام, دستخوش تغيير و تحوّل نمي گردد.[30]
تدبّر در قرآن, علاوه بر فوائد علمي, نتايج شخصي هم دارد. طبق آيه اي كه گذشت, با تفكّر و تدبّرِ در آيات قرآن, مشخص مي شود كه آيات آن, هيچ گونه اختلافي با يكديگر ندارند. لذا آيات مي توانند يكديگر را تفسير كنند و اين فايده بسيار مهمّي بود كه علاّمه طباطبايي در پرتو آن به تفسير قرآن با قرآن رسيد. ايشان ذيل همين آيه, امكان تفسير قرآن با خود قرآن را نتيجه گرفته است.
صاحب (مجمع البيان) نيز از آيه (أفلا يتدبّرون القرآن…) به همين نتيجه رسيده است.[31]
نتيجه مهم ديگر, اين است كه چون احكام قرآني در معرض تغيير و تحوّل قرار نمي گيرند, لذا اين شريعت تا قيامت استمرار دارد.[32]
از لحاظ شخصي نيز انسان با تدبّر در آيات قرآن و مجسّم كردن مبدأ و معاد, هم داستان خلقت انسان برايش ياد آوري مي شود و هم آينده را پيش روي خود مي بيند. رواياتي وجود دارند كه در آنها توصيه شده از قرائت آيات رحمت, مسرور و از قرائت آيات مشتمل بر وعده عذاب, محزون شويد. غزالي در كتاب (كيمياي سعادت) از ابوذر نقل مي كند كه پيامبر(ص) يك ثلث شب, اين آيه را تكرار مي كرد كه: إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ .[33]
از امام علي(ع) نقل شده است كه قرآن را به سرعت قرائت نكنيد و در پي آن نباشيد كه سوره را به آخر برسانيد; قلوبتان بايد به خشوع درآيد.[34] آن حضرت در بيان ديگري فرمود: قرآن را ياد بگيريد كه بهترين سخن است و در آن انديشه كنيد كه چون بهار است.[35]
نكته مهم اين فرمايش حضرت, آن است كه در مرحله يادگيري فرموده (بهترين سخن) است; ولي در مرحله تفكّر و انديشه, آن را به (بهار) تشبيه كرده است; بهاري كه فصل رويش و زندگي است.
و) عمل به قرآن و تمسّك به آن
آنچه اديان الهي را از يكديگر جدا كرده, احكام و دستوراتي است كه هر دين براي خود داشته است; وگرنه از نظر اعتقادي و نظري, تمام اديان, دعوت به توحيد كرده اند و در اين مسئله, همه با هم مشترك بوده اند. قبل از ظهور اسلام نيز در دوران جاهليت, فرهنگ و عادات خاصّي در مورد ازدواج, اقتصاد و روابط اجتماعي وجود داشته است. با نزول قرآن, دوران تبيين فرهنگ اسلامي به آرامي شروع شد و بسياري از احكام, خصوصاً احكام معاملات, به شيوه سابق ادامه يافت و تعداد زيادي احكام جديد هم از طرف خداوند و به واسطه پيامبر(ص) به مردم ابلاغ شد.
محور همه اين دستورات, قرآن بود. به شهادت روايات, هر آنچه مردم براي زندگي ديني به آن نياز داشتند, در قرآن آمده بود. اصول سنّت پيامبر(ص) نيز در قرآن وجود داشت و حداقل, مخالفتي با اصول موجود در قرآن نداشت و پيامبر(ص), تبيين و تفسير همان اصول را در قالب سنّت به مردم عرضه مي كرد: وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ.[36]
اجراي قوانين موجود در قرآن در زمينه هاي مختلف و خصوصاً اقتصاد, جامعه آن روز را به گونه اي در آورده بود كه حتّي با شاخصهاي تعريف شده امروزي, جامعه اي موفّق بود.[37] آسيبهاي فرهنگي يي كه امروزه از ناحيه مسائل اقتصادي متوجّه جوامع است, در آن ايّام مشاهده نشده است. مفاهيم زيبايي چون انفاق, صدقات, مواسات و… به بهترين نحو در آن زمان تحقّق پيدا كرده بود. حتّي جلوه هاي معنوي آن زمان كه در تاريخ ضبط شده است, انسان را به شگفتي وا مي دارد كه با وجود مشكلات و درگيري ها و غزوات پيامبر(ص), باز هم مجالس و محافل قرآني برپا بوده است و همان طور كه گفته شد, حضرت, خانه افراد را از صوت قرآن صاحبان آنها مي شناخته است. در يك كلام: قرآن در متن زندگي مردم, حضور داشته است.
تعبيرات مختلفي از پيامبر(ص) و ائمه(ع) در مورد عمل به قرآن رسيده است و تعبيراتي ديگر, مثل (اتّباع), (تمسّك) و (حق التلاوة) نيز بيان شده كه ناظر بر عمل به قرآن است. به تعدادي از اين روايات, اشاره مي كنيم.
پيامبر اسلام(ص) فرمود:
اعملوا بالقرآن أحلّوا حلاله وحرّموا حرامه واقتدوا به ولا تكفروا بشيء منه.[38]
به قرآن عمل كنيد و حلالش را حلال شماريد و از حرامش اجتناب كنيد و به آن اقتدا نموده, به هيچ چيز آن كفر نورزيد.
در روايت ديگري امام علي(ع) فرمود:
يا حملة القرآن! اِعملوا فان العالم من عمل بما علم و وافق عمله علمه و سيكون أقوام
يحملون العلم لايجاوز تراقيهم, يخالف سريرتهم علانيتهم.[39]
اي كساني كه عالِم به قرآن هستيد, به آن عمل كنيد; چون عالم كسي است كه به آنچه مي داند, عمل مي كند و عمل او مطابق علمش است. به زودي مردمي خواهند آمد كه علمشان از گلوهاي آنها تجاوز نمي كند و باطنشان با رفتار ظاهر آنها مخالف است.
تا زماني كه پيامبر(ص) در ميان امّت بود, مردم مكلّف بودند به آنچه كه ايشان امر مي كند, عمل كنند و از آنچه نهي مي كند, دوري گزينند; چون او همان احكام الهي را مي گفت و كلامش, كلام وحي بود و بعد از خود نيز امّت را به قرآن و عترت ارجاع داد.[40] علّتش هم اين بود كه عترت او چيزي غير از قرآن نمي گفتند و آنها هم در مقام تبيين و تفسير كلام خدا بودند.
امام علي(ع) در تعبير زيبايي فرموده است كه (قرآن بايد چون لباس زيرين, هميشه با انسان باشد), كه البته افرادي با اين خصوصيّات, تعدادشان كم است:
طوبي للزاهدين في الدنيا الراغبين في الآخرة, اولئك قوم اتخذوا القرآن شعاراً. [41]
خوشا به حال زاهدان در دنيا, كساني كه به آخرت ميل دارند و قرآن را چون لباس زيرين خويش قرار دادند!
يكي از واژه هايي كه در قرآن براي عمل به آن آمده است, (حق تلاوت) است:
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.[42]
كساني كه كتاب آسماني را به آنان داده ايم و آن را چنانكه بايد مي خوانند, ايشان اند كه بدان ايمان دارند; ولي كساني كه كفر ورزيدند, همانان اند كه زيانكاران اند.
مراد از كتاب آسماني, هم مي تواند تورات و انجيل باشد و هم قرآن. در هر حال, مراد از(حق التلاوة), عمل به قرآن است.[43] امام صادق(ع) درباره اين آيه مي فرمايد:
يعني آيات قرآن را با ترتيل بخوانند و در آن انديشه كنند. به احكام آن عمل كنند. به وعده هايش اميدوار باشند و از عذابهاي وعده داده شده بترسند. از قصّه هاي آن عبرت گيرند.به آنچه در آن دستور داده شده, عمل كنند و از آنچه نهي شده,پرهيز نمايند. به خدا قسم, (حقّ تلاوت) به معناي حفظ آيات و قرائت آنها نيست…; بلكه بايد در آياتش تدبّر نموده, به آنها عمل نمود. خداوند مي فرمايد: اي پيامبر! قرآن, كتابي مبارك است كه به سوي تو فرستاديم تا مردم در آيات آن تدبّر كنند.[44]
علاوه بر آنچه در مورد عمل به قرآن از جهت اثباتي بيان شد و روايات آن ملاحظه گرديد, رواياتي در مذمّت عمل نكردن به قرآن وجود دارد كه براي تأييد و تأكيد مطلب به آنها نيز اشاره اي داريم. رسول خدا فرمود:
يأتي علي الناس زمانٌ القرآن في وادٍ و هم في وادٍ غيره.[45]
زماني فرا مي رسد كه مردم و قرآن در دو وادي مختلف قرار مي گيرند (به آنچه قرآن مي گويد, عمل نمي كنند).
در روايت ديگري پيامبر(ص) فرمود:
هر كس قرآن را ياد بگيرد و به آن عمل نكند و دوستي دنيا و زينت آن بر او چيره شود, سزاوار عذاب الهي است و همرتبه با يهود و نصاراست كه كتاب (خدا) را پشت سر انداختند.[46]
علاوه بر روايات فوق, روايات ديگري نيز وجود دارد كه از عمل نكردن به قرآن نهي كرده اند.[47] اين قسمت را با گزيده اي از دعاي امام سجاد(ع) كه در مورد ختم قرآن است, به پايان مي بريم:
خداوندا! بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از كساني قرار ده كه به ريسمان عهد و پيمان قرآن چنگ مي زنند و از امور متشابه به پناهگاه محكمش پناه مي برند, و در سايه پر و بالش مي آسايند و به روشني صبحش راه مي يابند و به اشراق روشنگري اش راه مي جويند و از چراغش مي فروزند و از غير آن, هدايت نمي طلبند.[48]
در پايان, ذكر چند نكته لازم است:
1ـ تقسيم بندي و نظام ارائه شده درباره انس با قرآن, نظر به اكثريت جامعه دارد; امّا در هر زمان و هر جامعه اي, كساني هستند كه با بقيه افراد, تفاوت دارند. افرادي كه در حدّ پايين و حدّ بالاي يك صفت كمّي يا كيفي قرار مي گيرند, اين گونه هستند. براي مثال, اكثر افراد از لحاظ قد با هم تفاوت زيادي ندارند; امّا تعداد معدودي قد بسيار كوتاهي دارند و يا بسيار قد بلند هستند. در مورد صفات كيفي, مثل هوش نيز همين قانون وجود دارد. اكثر افراد, بهره هوشيِ نزديك به هم دارند و در يك رده قرار مي گيرند; امّا درصد اندكي كم هوش و درصد اندكي هم نابغه هستند. اگر جامعه اي اين گونه نباشد, حالت طبيعي ندارد. در يك كلاس درس هم اگر همه تيز هوش باشند يا همه دير فهم, آن كلاس طبيعي نيست و معمولاً اين گونه اجتماعات با مشكلات خاصّي مواجه هستند.[49]
در مورد طرحي كه ارائه شد, بايد اشاره كنم كه اكثر افراد جامعه مي توانند در اين طرح گنجانده شوند و تعداد بسيار معدودي اند كه در هيچ مرتبه اي از اين طرح واقع نمي شوند. در حدّ بالاي طرح هم, بعد از مقام عمل و فراتر از آن, درصد اندكي وجود دارند كه به نقطه اي رسيده اند كه ديگران از رسيدن به آن عاجزند. آنها (راسخين في العلم) هستند كه تعدادشان بسيار كم است و عبارت اند از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و بعضي از علما اينان, عالم به بطون قرآن هستند. البته در رأس آنها پيامبر(ص) است; چون حقيقت قرآن بر قلب مبارك ايشان نازل گرديده است:
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ.[50]
امام خميني(ره) در مورد فهم پيامبر(ص) از قرآن مي فرمايد:
قرآن يك نعمتي است كه همه ازش استفاده مي كنند; امّا استفاده اي كه پيامبر(ص) از قرآن مي كرده است, غيرِ استفاده اي است كه ديگران مي كردند: (انّما يعرف القرآن من خوطب به). ديگران نمي دانند. ماها يك ذرّه اي, يك چيزي, يك خيالاتي پيش خودمان داريم. آنكه قرآن بر او نازل شده, مي داند چيست, چه مقصد در اين نزول است و محتوا چيست و غايت اين كار چيست. او مي داند. آنهايي هم كه به تعليم او تربيت شده اند, آنها هم براي خاطر تربيت او مي دانند. هنر انبيا اين بوده است كه مسائل را, مسائل دقيق عرفاني را با يك لفظي مي گفتند كه هر كسي يك جوري ازش, خودش مي فهميده; ولي واقعش مال آنهايي است كه بالاتر از اين, افقشان است و اين هنر در قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعيه هم هست.[51]
در مورد علم اهل بيت(ع) به قرآن نيز علامه طباطبايي در تفسير آيه اي مي نويسد كه ايشان مي توانند به علومي دست پيدا كنند كه ديگران از رسيدن به آنها عاجزند; مثلاً در مورد (مسّ قرآن) كه در آيه آمده: (لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ), علامه طباطبايي با بيان چند مقدمه, از اين آيه چنين نتيجه مي گيرد كه:
1) مراد از (مَس), علم به قرآن است.
2) مصداق (مطهرون), مقرّبون هستند (با توجّه به روايت نبوي ذيل آيه كه حضرت, همين گونه تفسير فرمودند).[52]
3) مقرّبون, اعم از فرشتگان اند و شامل اهل بيت(ع) هم مي شود.
4) منظور از طهارت, تنها طهارت از نجاست ظاهري و باطني نيست; بلكه مراد, پاك كردن قلوب آنها از تعلّق به غير خداست.
نتيجه: علم به قرآن, فقط شامل ملائك نيست و شامل اهل بيت(ع) هم مي شود.[53]
امام باقر(ع) در ذيل آيه: (قل كفي باللّه شهيداً بيني و بينكم ومن عنده علم الكتاب) فرمود:
 منظور از آيه, ما اهل بيت هستيم و اوّلين و برترين ما علي(ع) است.
پس تا اينجا روشن شد كه علم به قرآن, مخصوص (راسخين في العلم) است كه شامل پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و تعدادي از علما مي شود. البته در رأس همه اينها و كاملترين راسخان, شخص پيامبر(ص) است. امام صادق(ع) مي فرمايد:
فرسول اللّه(ص) أفضل الراسخين في العلم قد علّمه اللّه جميع ما أنزل عليه من التنزيل والتأويل وما كان اللّه لينزّل عليه شيئاً لم يعلمه تأويله و أوصياء من بعده يعلمونه كلّه.[54]
رسول خدا برترين راسخان در علم است كه خداوند, تمام قرآن و تفسير و تأويل آن را به او آموخته است و آيه اي نازل نكرده است كه حضرت, تفسير و تأويل آن را نداند و جانشينان بعد از او نيز تمام آن را مي دانند.
2ـ در طرح ارائه شده, بالاترين رتبه انس با قرآن, عمل به قرآن بود; امّا در روايات, رابطه عمل با علم, رابطه اي دو طرفه است و عمل, هم از آثار علم شمرده شده و هم از آن به عنوان مقدمه علم ياد شده است. پيامبر(ص) فرمود:
انّ العالم من يعمل بعلم وان كان قليل العمل. [55]
عالم, كسي است كه براساس علم عمل كند; گرچه مقدار عمل او اندك باشد.
و در روايت ديگري فرمود:
لا تكون ُعالماً حتّي تكونُ بالعلم عاملاً. [56]
عالم نخواهي بود, مگر آنكه به علم خويش عمل كني.
در مورد مقدمه بودن عمل براي علم نيز پيامبر(ص) فرمود:
من عمل بما يعلم, ورّثه اللّه علم ما لم يعلم.[57]
هر كس به آنچه مي داند عمل كند. خداوند آنچه را نمي داند به او ياد مي دهد.
اطلاق رواياتي كه رابطه دو طرفه علم و عمل را بيان مي كنند, شامل علم و عمل به قرآن هم مي شود. هم علم به قرآن, مقدمه عمل به آن و هم عمل به قرآن, مقدمه علم به آن است. پس دسته اي از معارف قرآن, اختصاص به (راسخين في العلم) دارد و از دايره فهم عادي خارج است و همه كس را ياراي دستيابي به آن نيست; امّا غير از آن را ديگران هم درك مي كنند; علمشان مقدمه عمل مي شود و عملشان, موجب زيادي علم آنها مي گردد.
خداوند بر علم و عمل قرآنيِ ما بيفزايد.

پي نوشت ها:
[1] . صحيح البخاري, ج4, ص1547 (ح3991); صحيح مسلم, ج4, ص1944 (ح2499).
[2] . سوره فرقان, آيه30.
[3] . انّ الرجل الأعجمي من أمّتي ليقرأ القرآن بعجميّته فترفعه الملائكة علي عربيته. (الكافي, ج2, ص619)
[4] . بحارالأنوار, ج78, ص278(ح113) و ج92, ص20 (ح18).
[5] . انّ للقرآن ظاهراً و باطناً. (الكافي, ج4, ص549; من لايحضره الفقيه, ج2, ص486)
[6] . الميزان, محمد حسين الطباطبائي, ج3, ص72.
[7] . الكافي, ج4, ص549 و ج1, ص374; من لايحضره الفقيه, ج2, ص486 (ح3036); المحاسن, ج1, ص421 (ح964); تفسير العياشي, ج2, ص16 (ح36).
[8] . تفسير العياشي, ج1, ص12 (ح8); المحاسن, ج2, ص7 و300.
[9] . عوالي اللئالي, ابن ابي جمهور, ج4, ص107 (ح159). علاوه بر اينكه در كتب علوم قرآني مشهور است كه (قرآن, هفتاد بطن دارد) در بعضي كتابهاي فقهي و اصولي نيز با تكيه بر همين شهرت, اصل آن را مفروغٌ عنه دانسته و درباره آن بحثها كرده اند. براي نمونه ر.ك: جواهر الكلام, محمدحسن النجفي الاصفهاني, ج9, ص295; كفاية الأصول, محمد كاظم الخراساني, ج1, ص38; نهاية الأفكار, آقا ضياء الدين العراقي, ج1, ص56.
[10] . مثنوي, دفتر ششم, بيت 4247ـ 4248.
[11] . همان, بيت 4230ـ4231.
[12] . معجم مقاييس اللغة,ابن فارس,ج1, ص145; تاج العروس, جلال الدين السيوطي, ج8, ص188.
[13] . غررالحكم و دررالكلم, عبدالواحد الآمِدي, ح8790.
[14] . جامع الأخبار, محمد بن محمد الشعيري, ص511 (ح1431).
[15] . نهج البلاغه, خطبه 227.
[16] . تفسير العياشي, ج1, ص23(ح23).
[17] . سوره نحل, آيه89.
[18] . سوره انفال, آيه2.
[19] . مستدرك الوسائل, ميرزا حسين النوري, ج12, ص174.
[20] . الكافي, ج2, ص613; ثواب الأعمال, الصدوق, ص129.
[21] . الأمالي, الطوسي, ص450 (ح1016); بحارالأنوار, ج38, ص196.
[22] . كنزالعمّال, علي المتّقي الهندي, ح2262.
[23] . مسند أحمد بن حنبل, ج2, ح8502،ص341.
[24] . الكافي, ج2, ص612; كنزل العمّال, ج1, ص535 (ح2396).
[25] . علم الحديث, كاظم مدير شانه چي, ص116.
[26] . سوره فاطر, آيه 29ـ30.
[27] . الكافي, ج2, ص610.
[28] . همان جا; همچنين ر.ك: من لايحضره الفقيه, ج2, ص628 (ح3215).
[29] . سوره نساء, آيه82.
[30] . الميزان, ج5, ص20.
[31] . ر.ك. همان, ج18, ص241.
[32] . به نقل از: اسرار قرآن, حسين خديو جم, ص26.
[33] . مايده/118.
[34] . الكافي, ج2, ص614.
[35] . نهج البلاغه, خطبه 110.
[36] . سوره نحل, آيه44.
[37] . ر.ك: جزوه (نظام اقتصادي صدر اسلام), كاظم صدر, دانشگاه شهيد بهشتي.
[38] . المستدرك علي الصحيحين, الحاكم النيشابوري, ج1, ص757 (ح2087); السنن الكبري, احمد بن حسين البيهقي, ج10, ص15 (ح19706).
[39] . كنز العمّال, ج10, ص272.
[40] . صحيح مسلم, ج4, ص1874 (ح2408).
[41] . نهج البلاغه, حكمت 104; أمالي المفيد, ج1, ص133.
[42] . سوره بقره, آيه121.
[43] . الميزان, ج1, ص266.
[44] . همان جا (به نقل از: ارشاد القلوب ديلمي).
[45] . نوادر الأصول, الترمذي,ج2, ص338; كنزالعمّال, ح29118.
[46] . ثواب الأعمال, ص332; بحارالأنوار, ج76, ص36 (ح30).
[47] . الكافي, ج8, ص52; صحيح البخاري, ج6 (ح5836 و 6640); مسند أحمد بن حنبل, ج7, ص251 (ح20115); صحيح مسلم, ج4, ص1874 (ح2408); سنن الترمذي; ج5, ص663 (ح3788); سنن الدارمي, ج2, ص889 (ح3198).
[48] . الصحيفه السجادية, الدعاء 42.
[49] . براي اطلاع بيشتر در مورد قانون فوق به كتابهاي آموزشي آمار, بحث توزيع نُرمال, مراجعه كنيد.
[50] . سوره شعراء, آيه 193ـ194.
[51] . ر.ك: قرآن, كتاب هدايت در ديدگاه امام خميني, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره), ص147 (تاريخ سخنراني: 1363/6/3).
[52] . الدر المنثور, جلال الدين السيوطي, ج8, ص27.
[53] . الميزان, ج19, ص127.
[54] . الكافي, ج1, ص213.
[55] . ثواب الأعمال, ص436.
[56] . تنبيه الخواطر, ابوالحسين ورّام, ج2, ص214; مجمع البيان, الطبرسي, ج8, ص446.
[57] . حلية الأولياء, ابونعيم الاصفهاني, ج10, ص15; الجامع الصغير, جلال الدين السيوطي, ج2, ص192 (ح5711); غرر الحكم, ح9569; مشكوة الأنوار, ابوالفضل علي الطبرسي, ص139; التوحيد, الصدوق, ص416; ثواب الأعمال, ص161; أعلام الدين, الديلمي, ص96.

اصغر هادوي كاشاني- فصلنامه علوم حديث، ش13
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :