امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
545
اين كه نماز و روزة قضا شده پدر بر پسر بزرگتر و نه ديگر فرزندان واجب است، چگونه با عدل الهي سازگار است؟ چه بسا پدراني بوده‌اند كه سالها نماز و ماهها روزة خود را به جا نياورده‌اند، چرا پسر بزرگتر بايد کم کاري آن ها را جبران کند؟
اولاً اگر چه پسر بزرگ تكليف پدرش را بايد انجام بدهد و از ديگر برادرها و خواهرها ساقط است، امّا اين امتياز هم به او مي‌رسد كه هنگام مرگ پدر بخشي از اموال وي كه حَبوه نام دارد، به پسر بزرگ مي‌رسد و ديگران هيچ سهمي از آن ندارند و حبوه عبارت است از مركوب ميّت، شمشير و انگشتر و قرآن ميت كه فقط سهم پسر بزرگ هستند.[1] ثانياً اين تكليف خود امتيازي براي پسر بزرگ است و رضايت پدر خويش را در عالم برزخ به خود جلب مي‌كند و همانجا پدر دعاي خير برايش مي‌كند و همانطور كه مي‌دانيد دعاي پدر ومادر در حق فرزند مستجاب مي‌شود. و اگر خدايي نخواسته اين پسر در دنيا كاري كرده است كه پدر را ناراحت كرده است (كه مواردش بسيار زياد است) حال با انجام اين تكليف و خيراتي كه براي پدر مي‌فرستد در عالم برزخ رضايت پدر را جلب مي‌كند و از عذاب بسيار سختي كه جهت آزار پدر برايش ثبت شده است، رهايي مي‌يابد. چنان كه همين مضمون در روايت آمده است.[2]

البته بايد توجه داشت كه اگر پدري از روي نافرماني نماز و روزه را ترك كرده باشد درباره اين كه آيا پسر بزرگ بايد آنها را انجام بدهد يا نه، اختلاف نظر وجود دارد امام خميني (ره) و آيت الله فاضل لنكراني و آيت الله زنجاني و... قضاي آن را واجب مي‌دانند. امّا آيت الله خامنه‌اي و آيت الله مكارم شيرازي و... قضاي آن را بر پسر بزرگ واجب نمي‌دانند.[3]

نكته‌اي كه بايد در آخر به آن اشاره كنيم اين است كه از آنجا كه خداوند حكيم است و كار بيهوده و سخن بدون دليل نمي‌گويد، و از آنجا كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ فرستاده خدا هستند و معصوم هستند، و هيچ حرفي را از پيش خود نمي‌گويند، بلكه پيام‌آور خدايند، نتيجه مي‌گيريم كه تمام سخنان اين بزرگواران كه همان احاديث مي‌باشند، روي حكمت و دليل هستند و اصلا كلامي را بدون دليل و از روي هوي و هوس نمي‌گويند «و ما ينطق عن الهوي اِنْ هو الّا وحي يوحي»؛[4] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از روي هوي و هوس حرف نمي‌زند بلكه اين وحي و كلام خدا است كه مي‌گويد.

عقل در اينجا به عدم توانايي خود به دست يابي به خيلي از احكام و مسائل الهي پي مي‌برد.[5] چون در اين وادي بسيار زياد به خطا مي‌رود. در اين باره روايات زيادي از معصومين ـ عليهم السّلام ـ رسيده است كه مي‌فرمايند دين خدا به وسيلة عقول به دست نمي‌آيد.[6] يا در روايتي ابان بن تغلب مي‌گويد: از امام صادق ـ عليه السّلام ـ اين سؤال را پرسيدم كه: مردي يك انگشت از انگشتان زني را قطع مي‌كند، ديه آن چقدر است؟ فرمود: ده شتر، گفتم اگر دو انگشت را قطع كند؟ فرمود: بيست شتر. گفتم: سه انگشت؟ فرمود: سي شتر. گفتم: چهار انگشت؟ فرمود: بيست شتر. ابان مي‌گويد: من گفتم: سبحان الله! سه انگشت را قطع مي‌كند سي شتر، امّا چهار انگشت را قطع مي‌كند بيست شتر؟!

اين حديث در عراق بوديم كه به ما رسيد و ما آن را تكذيب كرديم. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اين هنگام فرمود: ابان خاموش باش. اين حكم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ است...[7]

در اين روايت امام ابان را توبيخ مي‌كند به خاطر اينكه با عقل خودش مي‌خواست حكم خدا را استخراج كند و حال آنكه حكم خداوند چيز ديگري بود. [8]نكته ديگر اين كه در بعضي روايات اشاره‌اي به حكمت حكم شده نه علت آن، يعني جزيي از علت تشريع حكم بيان شده است.

اينك درباره سؤال فوق هم به حكمت حكم اشاره‌اي شده است. و چون حكم خداوند است، متعبّد به آن هستيم.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. شرح لمعه، ج 1 و 3، بحث ارث و صلاة، شهيد ثاني، چ چهارم، 1378، چاپ و نشر موسسه اسماعيليان.

2. دين شناسي، عبدالله جوادي آملي، چ اول، اسوه، نشر اسراء.

3. جامع عباسي، شيخ بهاء الدين عاملي، ناشر: موسسه انتشارات فراهاني، تهران، ص 395.

4. توضيح المسائل، بحث ارث.



[1] . جوادي آملي، عبدالله، زن در آينه جمال و جلال، نشر اسراء، چاپ سوم، 1377، ص 427.

[2] . کليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 2، ص 163.

[3] . توضيح المسائل مراجع، چاپ دوم، 1377، دفتر انتشارات اسلامي، ج 1، ص 789.

[4] . نجم/ 4.

[5] . جوادي آملي، عبدالله، شريعت در آينة معرفت، چاپ دوم، 1378، نشر اسراء، ص138؛ و ر.ك: جوادي آملي، معرفت شناسي در قرآن، اسراء، ص160.

[6] . كمال الدين، ص 324، نقل از انصاري، رسائل، ج 1.

[7] . حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 19، ص 268، نقل از انصاري، رسائل، ج 1.

[8] . انصاري، مرتضي، رسايل، چاپ شريعت جامعه مدرسين، چاپ دوم، 1422، ج 1، ص 63.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :