امروز:
پنج شنبه 3 فروردين 1396
بازدید :
957
تعاريف تفسير

بسياري از مفسران تعريفي براي تفسير ارائه نداده‌اند[1] و گويا آن را به وضوح معناي متبادر عرفي‌اش واگذاشته‌اند؛ ولي در عين حال، تعريفهاي مختلفي در مقدمه برخي از تفاسير و آثار دانشمندان علوم قرآن و كتاب شناسان اسلامي به چشم مي‌خورد كه در دسته‌اي از آن تعاريف، تفسير «به عنوان كاري كه مفسّر در مورد كشف معنا و مدلول آيات كريمه انجام مي‌دهد» و در دسته‌اي ديگر «تفسير به عنوان يك علم» تعريف شده است.
هر چند بحث از اينكه آيا تفسير علم است يا نيست، و اگر علم است چه نوع علمي است، و علم بودن آن به چه اعتبار است؟ سودمند است و نيز بررسي تعاريفي كه در مورد «علم تفسير» ارائه شده است، علاوه بر نكته‌هاي علمي نهفته در آن حقيقت مفهوم واژه تفسير را آشكارتر مي‌كند، ولي به منظور پرهيز از طولاني شدن اين فصل، از بحث و بررسي آن صرف نظر نموده، فقط دسته اول از تعاريف ياد شده را به ترتيب زماني صاحب نظران مورد بررسي قرار مي‌دهيم و به ذكر دسته دوم در پاورقي و توضيحي كوتاه در پايان بحث، اكتفا مي‌كنيم.

الف) امين الاسلام طبرسي:
«تفسير، كشف مراد از لفظ مشكل است[2].» برخي اين كلام طبرسي را كه در فنّ سوم مقدمه تفسير مجمع البيان آمده است، يكي از تعريفهاي قابل ذكر به شمار آورده‌اند[3]، و برخي ديگر نيز مشابه آن، عبارت «رفع الابهام عن اللفظ المشكل» را به عنوان معناي اصطلاحي تفسير مطرح كرده‌اند[4]، ولي اين كلام به بيان معناي لغوي آن شبيه‌تر است تا تعريف اصطلاحي آن. به همين دليل، برخي از لغت دانان نيز اين معنا را براي آن ذكر كرده‌اند[5] و به هر حال، اگر مقصود از تعريف فوق و نظاير آن، تعريف اصطلاحي تفسير قرآن باشد، روشن‌ترين اشكال آن، اين است كه اين تعريف اعم از تفسير قرآن است و نيز اختصاص دادن تفسير به «لفظ مشكل» بي‌دليل است؛ زيرا ممكن است واژه‌هاي به كار رفته در يك آيه معناي روشني داشته باشد و از جهت لفظ، مشكلي در كار نباشد؛ ولي به دليل نامعلوم بودن خصوصيات زماني و مكاني و قراين حالي و مقاميِ كلام و يا از جهت علوّ معنا و مطلب، مراد گوينده نامعلوم بوده و نيازمند به تفسير باشد و در يك جمله، اين تعريف مانع اغيار و جامع افراد نيست؛ زيرا هم غير تفسير قرآن را شامل مي‌شود و هم آن قسم از تفسير قرآن را كه به دشواري الفاظ مربوط نيست، فرا نمي‌گيرد.

ب) راغب اصفهاني:
«تفسير در عرف دانشمندان، كشف معاني قرآن و بيان مراد است،اعم از اينكه به حسب مشكل بودن لفظ و غير آن و به حسب معناي ظاهر و غير آن باشد.» اين تعريف را  زركشي در برهان از راغب[6] و سيوطي در اتقان[7] از تفسير  اصفهاني نقل كرده‌اند.
بهترين تفسير و توجيه اين تعريف، آن است كه مقصود از «كشف معاني»، مفاد استعمالي الفاظ قرآن و مقصود از «بيان مراد» ، تعيين مراد جدي خداوند از عبارات قرآن است. عبارت «به حسب مشكل بودن لفظ و غير آن» قيد «كشف معاني» است، و مقصود آن است كه مكشوف و روشن نبودن معاني و مفاد استعمالي، گاه به علت مشكل بودن لفظ و گاهي به علل ديگر است. و عبارت «به حسب معناي ظاهر و غير آن» ناظر به «بيان مراد» است و منظور آن است كه مراد جدي خداوند، خواه طبق معناي ظاهر باشد يا برخلاف معناي ظاهر، در قلمرو تفسير قرار دارد.
طبق اين توجيه، راغب به دو مرحله‌اي بودن تفسير (كشف معناي استعمالي و بيان مراد جدي خداوند) توجه داشته است و اين از امتيازهاي اين تعريف به شمار مي‌آيد.
ولي اينكه راغب از اين تعريف همين توجيه را مد نظر داشته، مورد ترديد است و توجيه و تفسيرهاي مختلف ديگري مي‌تواند مد نظر وي باشد كه در آن صورت، اين تعريف مشتمل بر نواقص متعددي خواهد بود.
علاوه براين، بر فرض آنكه همين توجيه مورد نظر باشد، اين تعريف رسايي و گويايي لازم را ندارد و با صراحت و روشني بر توجيه و تفسير ياد شده و دو مرحله‌اي بودن تفسير دلالت ندارد. در صورتي كه يك تعريف كامل بايد از صراحت و روشني برخوردار باشد. اشكال ديگر اين تعريف آن است كه مبناي تفسير و روشمند بودن آن مورد غفلت قرار گرفته و روشن نشده است كه كشف معاني و بيان مراد بر چه اساسي بايد صورت گيرد.
همچنين بهتر بود به جاي «معاني قرآن»، معاني آيات قرآن ذكر مي‌شد تاتعريف گويايي و رسايي بيشتري مي‌داشت.

ج) كلبي[8]:
«معناي تفسير، شرح قرآن و بيان معناي آن و آشكار كردن چيزي است كه با تصريح و اشاره و نجوايش آن را اقتضا مي‌كند[9].»
اين تعريف چهار نقطه ضعف به شرح زير دارد:
1. اگر شرح قرآن، و بيان معناي آن، و آشكار كردن چيزي كه آن را اقتضاء مي‌كند هر سه به يك معنا باشد، اين تعريف مشتمل بر الفاظ زايد است و اگر چند معنا مد نظر باشد، نيازمند توضيح و بيان تفاوت و تمايز هر يك از ديگري است.
2. اگر مقصود از «نجوا» مطالبي باشد كه قرآن كريم به صورت رمز و راز در اختيار نبي اكرم ‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قرار مي‌دهد و در قالب قواعد لغت عرب و اصول عرفي محاوره فهم آن ممكن نيست، تعميم تعريف تفسير به آن نادرست است؛ زيرا اين دسته از مطالب در قلمرو تفسير قرار نمي‌گيرد[10].
3. آنچه را كه قرآن با صراحت بيان كرده است، نياز به تفسير ندارد و بنابراين، ذكر آن به عنوان بخشي از تفسير و جهي ندارد؛ زيرا پرده برداري و توضيح، كه معناي تفسير است، در مورد آن صدق نمي‌كند.
4. در اين تعريف نيز مانند دو تعريف سابق مبناي تفسير ذكر نشده است.

د) جرجاني[11]:
«تفسير در شرع، توضيح معناي آيه و شأن و قصه آن و سببي است كه آيه در آن شرايط نازل شده، با لفظي كه با دلالت آشكار بر آن دلالت نمايد[12].»
اين تعريف داراي نقصهاي زير است:
1. با اينكه غرض اصلي مفسّر آشكار كردن مراد خداي متعال از آيات كريمه است، در اين تعريف از آن ذكري به ميان نيامده است. در واقع اين تعريف تنها مرحله اول تفسير (بيان معنا و مفاد استعمالي آيات كريمه) را در بر مي‌گيرد و نسبت به مرحله دوم (آشكار كردن مراد خداي متعال) ساكت است؛ مگر آنكه گفته شود مقصود از معنا، هم مفاد استعمالي و هم مقصود خداوند از آيات كريمه است، ولي در اين صورت تعريف ياد شده به دليل آنكه در آن، لفظ مشترك (معنا) بدون قرينه به كار رفته است، دچار نقص مي‌باشد.
2. مبناي تفسير در آن بيان نشده است.
3. در اين تعريف بيان شأن و قصه و سبب نزول، تفسير قلمداد شده، در صورتي كه بيان امور ياد شده خود تفسير نيست، بلكه مقدمه آن است كه تفسير به وسيله آن انجام مي‌گيرد.

هـ) آقا بزرگ تهراني[13]:
«تفسير، بيان ظواهر آيات قرآن بر اساس قواعد و لغت عرب است»[14].
عبارت «ظواهر آيات قرآن» به قرينه جملاتي كه بعد از اين تعريف آمده است، هر نوع معناي ظاهر ـ خواه مراد خداوند باشد يا نباشد ـ را در بر مي‌گيرد.ايشان در پي اين تعريف مي‌نويسد:
«اما حجيت جميع اين ظواهر و حكم به اينكه همه آنها مراد و اقعي خداي متعال است، قرآن ما را از آن منع كرده است ... ديدگاه درستي كه مفسران محقق آن را برگزيده‌اند، اين است كه محكمات، آياتي است كه تكيه بر ظواهر آنها صحيح و حكم به مراد واقعي بودن آنها جايز است؛ زيرا كه اگر آنچه ظاهر آيه است، مراد واقعي باشد، امر باطل يا محالي بر آن مترتب نمي‌شود و متشابهات آياتي است كه تكيه به ظواهر آن و حكم به مراد واقعي بودن، در آنها ممكن نيست، يا اساساً ظاهري براي آنها وجود ندارد؛ مانند: «حروف مقطّعه» آغاز سوره‌ها، يا به دليل آنكه ظواهر آنها مستلزم مطلبي باطل و محال است و بنابراين آن، ظواهر قطعاً مراد خدا نيست» بر اين اساس، تعريف ياد شده شامل همه معاني ظاهري قرآن مي‌شود، خواه مراد خداوند باشد يا نباشد. البته حجيت و اعتبار اين دو نوع معناي ظاهري متفاوت است. اين تعريف از آن جهت كه مبناي تفسير در آن ذكر شده است (بر اساس قواعد لغت عرب).، بر تعاريف پيشين امتياز دارد، ولي نقص مهم آن اين است كه فقط مرحله اول تفسير (كاري كه مفسر براي روشن شدن مفاد استعمالي آيات انجام مي‌دهد) را در بر مي‌گيرد و مرحله دوم آن (كاري كه مفسر براي تشخيص مراد خداي متعال از آيات كريمه انجام مي‌دهد) را شامل نمي‌شود، در صورتي كه مرحله اول در حقيقت مقدمه‌اي براي آن است.

و) علامه طباطبايي:
«تفسير، بيان معاني آيات قرآني و كشف مقاصد و مداليل آنها است».[15] معناي جمع معنا است هم در مفهوم كلام به كار مي‌رود و هم در مقصود و مراد از آن استعمال مي‌شود،[16] و مقاصد جمع است و معناي ظاهر مقصد، معناي مقصود و مراد از كلام نيز كاربرد دارد كه اخص از معاني است و ذكر آن در تعريف فوق بعد از معاني، دلالت بر آن دارد كه منظور از معاني، خصوص مفاهيم آيات است. بنابراين، تفسير به دو چيز تعريف شده: يكي بيان مفاهيم آيات، يعني معناهايي كه از آيات به خودي خود با قطع نظر از ساير آيات و ادلّه و شواهد ديگر فهميده مي‌شود، و ديگر كشف مقاصدِ آيات كريمه قصد نموده است، و بر اساس آنچه گفتيم، در اين تعريف براي تفسير دو مرحله لحاظ شده است: مرحله بيان مفاهيم و مرحله كشف مراد، و اين وجه امتياز اين تعريف است؛ ولي در عين حال تعريف كاملي به نظر نمي‌رسد؛ زيرا اولاً مبناي تفسير در تعريف مشخص نشده است؛ يعني در اين تعريف، به اين نكته كه بيان مفاهيم طبق چه قاعده و ميزاني انجام گيرد و مراد خداي متعال با چه معياري كشف شود، اشاره نشده است و ثانياً با توجه به اينكه مداليل جمع مدلول است و مدلول مانند معنا، هم در مفهوم كلام و هم در مقصود از كلام به كار مي‌رود.[17]
ذكر كلمه مداليل بعد از كلمه مقاصد، نه تنها سودمند و حاوي نكته راه گشايي نيست، بلكه زيانبار است؛ زيرا با توجه به ذكر آن بعد از واژه مقاصد، معناي دوم براي آن مناسب‌تر است و در نتيجه چيزي بيش از معناي مقاصد افاده نمي‌كند، بلكه به لحاظ كثرت استعمال آن در مفاهيم، ظهور «كشف مقاصد» را در خصوص مرحله دوم تفسير، ضعيف مي‌كند و از وضوحي كه شرط لازم تعريف است، مي‌كاهد.

ز) آية‌الله خويي:
«تفسير، آشكار كردن مراد خداي متعال از كتاب عزيز اوست»[18].
در اين تعريف سه نقص به نظر مي‌رسد: اول اين كه مرحله اول تفسير (بيان مفاهيم آيات كريمه) را در بر نمي‌گيرد؛[19] دوم اينكه مبناي تفسير در آن مشخص نشده است و روشن نشده است كه نفسير بر اساس اصول و قواعد ادبيات عرب و قواعد عقلايي محاوره و به صورت روشمند صورت مي‌پذيرد، يا آنكه بيان مفاد آيات بر اساس مسايل ذوقي و عرفاني نيز در قلمرو تفسير قرار دارد و سوم اينكه اگر به جاي «كتاب عزيز»، «آيات قرآن» گفته مي‌شد، بهتر بود؛ زيرا مفسر درصدد آن است كه از هر آيه‌اي مراد خداي متعال را به دست آورد و تبيين نمايد، نه اينكه بخواهد مراد خدا را از كل قرآن به عنوان كتاب خدا مشخص نمايد و تعبير «آيات قرآن» در فهماندن معناي اول گويايي بيشتري دارد و تعبير «كتاب عزيز» ظاهر در معناي دوم است.
چنانكه در آغاز بحث ياد‌آور شديم برخي از دانشمندان به تعريف تفسير به عنوان «تلاش فكري مفسر» پرداخته‌اند كه مهمترين آنها مورد بررسي قرار گرفت. برخي ديگر نيز به تعريف تفسير به عنوان يك علم پرداخته‌اند. در اين دسته از تعاريف، علاوه بر آنچه كه در تعاريف تفسير ـ به عنوان «تلاش فكري مفسر» ـ آمده بود قيود ديگري ذكر شده است كه به جز دو مورد، همه آنها، بيشتر جنبه توضيحي دارد. در اين قسمت به بررسي آن دو مورد مي‌پردازيم.
1.برخي «چگونگي تلفظ آيات قرآن» را نيز در قلمرو تفسير قرار داده‌اند و از آن با تعابير «چگونگي نطق به الفاظ قرآن»، «از جهت نزول و سند» و «از جهت قرآن بودن» ياد كرده‌اند. به نظر مي‌رسد كه اين نكته از حيطه تفسير قرآن بيرون است و در قلمرو مباني و مقدمات تفسير قرار دارد. در مبحث تفسير قرآن فرض بر آن است كه مي‌خواهيم قرآن را تفسير كنيم و بنابراين، قرآن بودن و چگونگي تلفظ آيات كريمه به ميزاني كه مربوط به تشخيص قرائت واقعي قرآن شود، مفروض تلقي مي‌شود؛ هر چند ما نيز در مباحث آينده به عنوان اولين گام در روش تفسير، تلاش براي تشخيص قرائت واقعي (قرائت رسول خدا«ص») را ذكر كرده‌ايم، ولي تنها به عنوان مقدمه و مبناي تفسير از آن سخن به ميان آورده‌ايم.
2.برخي قيد «به قدر طاقت بشر» را در تعريف گنجانده‌اند. ذكر اين قيد در تعريف علم تفسير، براي اشاره به اين نكته است كه دستيابي به مراد خدا به طور كامل، در توان مفسر قرآن نيست و مفسر در حد توان خود به حقايق قرآني دست مي‌يابد؛ چنان كه مفسران قرآن در يك پايه و همتراز نيستند و هر كس به ميزان توانمندي خود، به مقاصد قرآني راه مي‌يابد. با اين حال، به نظر مي‌رسد ذكر اين قيد در تفسير ضرورت ندارد، زيرا تفسير كاري پژوهشي است كه مفسر انجام مي‌دهد؛ اما اين نكته كه در سايه اين پژوهش تا چه حد مي‌توان به مفاد آيات و مراد خداوند دست يافت؛ مسأله ديگري است كه نبايد در تعريف تفسير گنجانده شود.

تعريف پيشنهادي
«تفسير عبارت است از بيان مفاد استعمالي آيات قرآن و آشكار نمودن مراد خداي متعال از آن بر مبناي ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره».

توضيح
هر كلامي يك «مفاد استعمالي دارد» و يك «مراد واقعي» مفاد استعمالي معنايي است كه كلام با توجه به مفاهيم عرفي كلمات و قواعد حاكم برهيئات و تركيبات و قراين متصل بر آن دلالت دارد، و مراد واقعي، مطلبي است كه گوينده آن را از كلام خويش اراده كرده است، خواه با مفاد استعمالي كلام مطابق باشد و خواه بر خلاف آن باشد. بر اين اساس فهم هر كلامي دو مرحله دارد: فهم معنا و كشف مقصود. در مرحله اول، ممكن است كلام هيچ ابهامي نداشته و مفاد استعمالي آن آشكار باشد؛ و امكان دارد در اثر عواملي (مانند نامعلوم بودن مفهوم كلمات و يا نامعلوم بودن هيئت فردي يا تركيبي كلمات و جملات و يا نامعلوم بودن شرايط صدور كلام و ...) مفاد استعمالي آن مبهم باشد، و با بر طرف كردن عامل ابهام، بتوان آن را آشكار نمود و از اين جهت، كلام در اين مرحله محتاج به تفسير است در مرحله دوم، گاه گوينده همان مفاد استعمالي كلامش را اراده كرده و گاه آن را اراده نكرده است ـ خواه بخشي يا مواردي از مفاد استعمالي را اراده كرده باشد و خواه معناي لازم يا معنايي فراگير را كه مفاد استعمالي بخشي يا موردي از آن است، مد نظر داشته باشد ـ در صورت اول، كشف مراد از كلام نيازمند تفسير نيست؛ ولي در صورت دوم تفسير ضرورت مي‌يابد.
از سوي ديگر، گاه روش گوينده سخن آن  است كه تمام مطالب خود با تفاصيل و جزئيات آن را يكجا و يكباره بيان مي‌كند و گاه مطالب مربوط به يك موضوع را به صورت پراكنده مطرح مي‌كند و يا با ابهام از آن سخن مي‌گويد و براي رفع ابهامها، مرجعي را براي مخاطبان تعيين مي كند، كه در صورت اول، مفاد استعمالي همان مراد جدي است و نيازي به تفسير نيست؛ زيرا چنانكه مفاد استعمالي، مراد گوينده نباشد، بايد قرايني براي انتقال مخاطب به آن معناي ديگر براي مخاطبان ذكر مي‌كرد؛ ولي در صورت دوم، مراجعه به ساير سخنان وي كه مربوط به آن موضوع است ـ و يا به مرجع تعيين شده براي رفع ابهامهاي آن ـ لازم است و در نتيجه تفسير ضرورت مي‌يابد.
البته، در صورتي كه مخاطب، در پرتو دليل معتبري، قبل از بررسي سخنان ديگر گوينده و پرسش از مرجع تعيين شده، به اين نتيجه برسد كه مراد واقعي گوينده، همان مفاد استعمالي سخن اوست، نيازي به بررسي سخنان ديگر او و تفسير آن نيست.
اكنون با توجه به اينكه قرآن كريم، از جهت دلالت بر مقصود، به گونه‌اي است كه در موارد بسياري مراد جدي خداوند، عين مفاد استعمالي آيات كريمه قرآن نيست و جزئيات و تفاصيل آن در آيات ديگر و يا در سخنان پيامبر و ائمه معصومين آمده است، دليل دو مرحله‌اي بودن تفسير در تعريف پيشنهادي معلوم مي‌شود؛ و با توجه به اينكه قرآن كلام عربي بوده و خداي متعال و پيامبران الهي، با مردم به زبان خود آنان سخن مي‌گويند، دليل ذكر قيد «مبناي ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره» در تعريف آشكار مي‌باشد زيرا كلام عربي بودن آن اقتضا مي‌كند كه تبيين مفاد استعمالي بر مبناي ادبيات عرب باشد و به زبان مردم بودن آن اقتضا مي‌كند كه كشف مراد خداي متعال از آيات، بر اساس اصول عقلايي محاوره باشد.

پي نوشت ها:
[1] . مانند: طبري در جامع البيان، شيخ طوسي در تبيان، بغوي در معالم التنزيل، زمخشري در كشاف، فخر رازي در تفسير كبير،شبرّ در تفسير القرآن الكريم، ابن عطية اندلسي در المحرّر الوجيز.
[2] . مجمع البيان، ج 1، ص 39.
[3] . مباني و روشهاي تفسيري، ص 97.
[4] . معرفت، محمد هادي، التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب، ص 2.
[5] . مانند ابن منظور در لسان العرب و زبيدي در تاج العروس.
[6] . البرهان في علوم القرآن، ج 2، ص 285.
[7] . الاتقان، ج 2، ص 1190.
[8] . ابو عبدالله محمد، المدعو محمد بن جزي كلبي غرناطي اندلسي مالكي (م. 758 هـ) مشهر به «ابن جزّي» مؤلف تفسير التسهيل لعلوم التنزيل.
[9] . كلبي، محمد، التسهيل لعلوم التنزيل، ج 1، ص 9.
[10] . در برخي از نسخ التسهيل كلمه «نجوا» به كلمه «فحوا» تصحيح شده است، كه اگر چنين باشد، اين اشكال بر آن وارد نيست.
[11] . علي بن محمد جرجاني معروف به سيد شريف (740 ـ 816 هـ) مؤلف كتاب التعريفات در شرح و بيان اصطلاحات.
[12] . جرجاني، علي، التعريفات ص 76؛ لغتنامه دهخدا ذيل واژه تفسير؛ خالد عبدالرحمن العك نيز آن را در كتاب اصول التفسير و قواعده (ص 30) آورده است.
[13] . محمد محسن رازي، متولد سال ض1293 هـ . ق. مؤلف كتاب ارزشمند الذريعه الي تصنيف الشيعه معروف به شيخ آقا بزرگ تهران.
[14] . الذريعه؛ ج4، ص 232، در حرف تاء، ذيل كلمه تفسير.
[15] . «التفسير هو بيان معاني الايات القرآنية و الكشف عن مقاصدها و مداليلها». (طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 4.)
[16] . ر . ك: فرهنگ معين، لغتنامه دهخدا، ذيل «معنا».
[17] . ر . ك: فرهنگ معين، لغتنامه دهخدا ذيل واژه «مدلول»؛ معجم الفروق اللغويه (ص 505) از فاضل يزدي نقل شده است كه: آنچه از لفظ استفاده مي‌شود، به اعتبار اينكه از آن قصد مي‌شود معنا و به اعتبار اينكه لفظ دال بر آن است، مدلول ناميده مي شود؛ پس فرق اين دو، به اعتبار است.
[18] . «التفسير هو ايضاح مراد الله تعالي من كتابه العزيز». موسوي خويي، سيد ابوالقاسم،(البيان، ص 397)
[19] . ممكن است گفته شود: هدف اصلي مفسر، آشكار كردن مراد خداوند متعال است و بيان مفاهيم و مفاد استعمالي، مقدمه تفسير است؛ ولي با توجه به گسترده بودن اين بحث در كتب تفسيري و نيز نقش بخش مهمي از قواعد در حل اين‌گونه مباحث، نمي‌توان تفسير را در اصطلاح دانشمندان علوم قرآن، به تبيين مراد خداوند منحصر كرد.

علي اكبر بابايي- روش‎شناسي تفسير قرآن
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :