امروز:
چهار شنبه 9 فروردين 1396
بازدید :
937
عقل پنجمين منبع تفسير

براي عقل تعريف‎هاي گوناگوني شده است. در اين نوشتار، مراد از عقل به عنوان يك منبع، نيرويي است كه در هر انساني به وديعت نهاده شده و مجموعه اصول كلي هستي شناختي، ارزش شناختي و استلزامات بي‎واسطه آن‎ها را، كه بديهي يا نزديك به بديهي مي‎باشند در اختيار انسان قرار مي‎دهد.[1] منبع بودن عقل به اين معنا با توجه به آن چه در بحث از قواعد تفسير گذشت، روشن مي‎شود. در بحث از قواعد تفسير يادآور شديم كه بديهيات عقلي و برهان‎هاي قطعي برگرفته از آن‎ها از قراين متصل آيات به شمار مي‎آيد و عقل به معناي ياد شده، اين قراين را در اختيار قرار مي‎دهد و بنابراين، از منابع تفسير به شمار مي‎آيد.
نقش عقل به مفهوم ياد شده در تفسير قرآن، در چهار محور متصور است:


الف. نقش سلبي
گاهي ظاهر آيه‎اي بر خلاف حكم قطعي عقل است. در اين جا عقل به تنهايي ـ صرف نظر از منابع ديگر ـ معناي ظاهري آيه را نفي مي‎كند. نمونه آن، آيه‎هايي است كه در ظاهر، جسم بودن خداي متعالي را به ذهن مي‎آورد؛ مانند آيه شريفه « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »[2] «دست خدا بالاي دست‎هاي آنان است». ونظاير آن. بر اساس حكم عقل، ظاهر اين گونه آيه‎ها مراد نيست و بايد آن‎ها را به گونه‎اي تفسير كرد كه با تجرد ذات باري سازگار باشد؛ زيرا جسماني نبودن خداي تعالي از احكام قطعي عقلي است و آنچه ملازم با جسم بودن خدا باشد، پذيرفته نيست.[3] بنابراين، مراد از دست در آيه فوق، «قدرت خدا» يا «ياري و نصرت خدا» و يا اين كه كنايه از بيعت با خداست.


ب. نقش ايجابي
گاهي ادلّه قطعي عقل، ظاهر آيه را تأييد وتقويت مي‎كند و در اين صورت دست كشيدن از ظهور آيه و توجه نكردن به آن ناصواب است؛ مثلاً آيه شريفه « الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ »[4] «كساني كه ربا مي‎خورند، برنمي‎خيزند، مگر مانند برخاستن كسي كه شيطان بر اثر تماس، آشفته سرش كرده است»، بر اين دلالت دارد كه برخي از افراد، بر اثر تماس شيطان با آنان به جنون مبتلا مي‎شوند و خداي متعال حال رباخواران را به آنان تشبيه كرده است. برخي از مفسران گفته‎اند كه تشبيه ياد شده در آيه، از باب مماشات با عامه مردم در اين عقيده است كه جن در انسان‎هاي ديوانه تصرف مي‎كند و اين مماشات رواست؛ چون صرف تشبيه است و حكمي بر اساس آن نفرموده كه خلاف واقع لازم آيد؛ امّا صرف نظر از ادله ديگر، عقل، تشبيه ياد شده را واقعي مي‎داند؛ زيرا خداوند براي راهنمايي مردم بر پيامبرش وحي كرده و نمي‎توان باور داشت كه با مطالب نادرست و خلاف واقع درصدد چنين كاري باشد. اگر چنين مطلبي واقعيت نداشت، لازم بود به نادرستي آن اشاره شود. چه اين كه خداوند در ساير موارد، عقايد و كارهاي نارواي مردمان عصر جاهليت و اهل كتاب را بيان كرده و بر آن خط بطلان كشيده است؛ بنابراين، خداوند برتر  از آن است كه در آيات قرآن ـ كه براي هدايت مردم است ـ به باطل تمسك ‎كند؛ هر چند مورد پذيرش عمومي قرار گرفته باشد. به اين ترتيب، تشبيه در آيه از قبيل مماشات با فرهنگ زمانه نيست، بلكه بيان واقعيّتي است كه در عالم خارج وجود دارد.البته در اين كه مقصود از «تماس شيطان» چيست. ديدگاه‎هاي مختلفي بر اساس واقع‎نمايي آيات قرآن مطرح شده است، كه بدان نمي‎پردازيم.


ج. نقش تبييني و توضيحي
مهم‎ترين نقش عقل در تفسير، تحليل و بررسي آيه‎هاي قرآن با توجه به راه‎هاي فهم كلام است، راه‎هايي كه عقلا براي فهم كلام از آن بهره مي‎برند. در واقع، عقل در اين‎جا نقش ابزاري دارد، يا به تعبير ديگر، متمم منابع ديگر است.[5] اين نقش عقل را مي‎توان مصداق تدبر در قرآن دانست؛ يعني عقل با استفاده از لغت، آيه‎ها و روايت‎ها (قراين پيوسته و ناپيوسته كلام) به كشف مجهولات خود از آيه‎ها مي‎پردازد و با كاوش و استدلال، به فهم مراد خداوند از آيه دست مي‎يابد و با توجه به اين‎ كه دريافت‎هاي قطعي عقل چندان زياد نيست، عمده‎ترين نقش عقل را بايد تحليل داده‎هاي منابع ديگر دانست. بديهي است كه عقل، داده‎هاي منابع ديگر را به سادگي نمي‎پذيرد؛ يعني مقدماتي كه در قياس از آن استفاده مي‎شود، يا بايد بديهي و قطعي باشد يا مستند به تجربه قطعي؛ و هرچه از اين مرتبه پايين‎تر باشد، نتيجه و حكمي كه از آن به دست مي‎آيد ارزش كمتري دارد. به همين سبب، فرضيه‎هايي كه در علوم مختلف مطرح شده و دليل روشني بر درستي آن نداريم، مورد استفاده عقل نخواهد بود. نكته‎اي كه بيان شد، همان اجتهاد و كاوش عقلي براي فهم معارف قرآن و تفسير آيه‎هاست، كاري كه اكثر مفسران از ديرباز تاكنون در صدد آن بوده و كم و بيش به آن پايبندي نشان داده‎اند.
شكل ديگر نقش تبييني عقل، ارائه تبيين دقيق و كامل در خصوص مفاد برخي از آيات است. نمونه اين نوع تبيين را در تفسير آيه شريفه « لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلا اللَّهُ لَفَسَدَتَا »[6] «اگر در آن‎ها(زمين و آسمان) جز خدا، خداياني (ديگر) وجود داشت، قطعاً (زمين و آسمان) تباه مي‎شد». در اين آيه شريفه، بين وجود معبودهايي جز خدا و فساد جهان ملازمه برقرار شده است، ولي در توضيح اين ملازمه سخني به ميان نيامده است. عقل با استفاده از داده‎هاي خود مي‎تواند تبيين معقول و متقني از اين ملازمه به شرح زير ارائه دهد و به اين طريق، به فهم دقيق‎تر و كامل‎تري از آيه شريفه دست يابد:
اله به معناي معبود و معبود به معناي وجود شايسته پرستش است. موجودي شايسته پرستش است كه ربّ باشد؛ يعني هستي و نيازهاي مربوب خود را تأمين كند و مربوب پرستشگر تكويناً به او وابسته باشد و اين بدان معنا است كه مربوبِ هر ربّي، تنها به ربّ خويش، پايدار مي‎ماند. حال نگاهي به جهان طبيعت بيفكنيم؛ پديده‎هاي اين جهان كاملاً به يكديگر وابسته‎اند، به گونه‎اي كه هيچ يك بدون ديگري نمي‎توانند دوام آورند و به فساد مي‎گرايند. با توجه به نكات ياد شده، اگر اله‎هاي متعددي غير از خدا مي‎بود، بايد هر يك از موجود ات اين جهان كاملاً مستقل از پديده‎هاي ديگر و تنها به ربّ خود وابسته باشد، ولي در نظام موجود كه همه به هم وابسته‎اند، مستقل شدن هر يك از ديگري، مستلزم فساد او و ديگري است. پس در اين نظام نمي‎تواند آلهه متعددي وجود داشته باشد. اين تبيين متقن و معقول كه در پرتو بهره‎گيري از عقل صورت گرفته،[7] در روايات نيز با عنوان «اتصال التدبير و تمام الصنع» از آن ياد شده است.


د. كشف استلزامات
يكي از بهترين و پربارترين نقش‎هاي ايجابي عقل، كشف استلزامات مفاد آيات است. چنان كه در فصل اوّل گذشت، علاوه بر مفاد ظاهري آيات، استلزامات عقلي آن‎ها نيز مقصود خداوند است و مي‎توان آن‎ها را ديدگاه‎هاي قرآن تلقّي كرد. بر اين اساس، بخشي از تفسير آيات را استلزامات عقلي مفاد آيات تشكيل مي‎دهد و مفسر بايد آن‎ها را استخراج نمايد. در استخراج استلزامات، عقل نقش اساسي را ايفا مي‎كند، و مي‎توان با به كارگيري قالب‎ها و فرمول‎هاي استخراج استلزامات. به اين معارف دست يافت؛ به عنوان مثال، در آيات متعددي كه، مانند « اللَّهُ يَتَوَفَّى الأنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا »[8] و « قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ »[9] از توفي انسان در هنگام مرگ سخن به ميان آمده است. مدلول ظاهري اين تعبير، به تمام و كمال دريافت شدن انسان در هنگام مرگ است، ولي اين مدلول ظاهري، استلزاماتي به شرح زير دارد، كه آن‎ها نيز مقصود خداوند مي‎باشند.
1. هويت حقيقي انسان را روح انسان تشكيل مي‎دهد، نه جسم او؛ زيرا آنچه در هنگام مرگ به تمام و كمال دريافت مي‎شود، جسم نيست؛ چرا كه جسم، قبل و بعد از مرگ در شرايط يكسان، در مكان معيني قرار دارد و اين روح است كه قبل از مرگ و بعد از مرگ در شرايط متفاوتي قرار دارد.
2. هويت واقعي انسان ـ يعني روح ـ مجرد است و از ماده و ماديات تشكيل نشده و آثار و احكام ماده را ندارد. به همين دليل، در عين آن كه جسم متلاشي مي‎شود، روح باقي مي‎ماند و به تمام و كمال در اختيار خداوند و فرشتگان اوست.
3. انسان موجودي است كه با مرگ نابود نمي‎شود و بلكه پس از مرگ نيز تداوم دارد.[10]
روشن است كه اگر بهره‎گيري از عقل نبود، اين نتيجه گيري‎ها صورت نمي‎گرفت و اين معارف، از آيه ياد شده قابل استخراج نبود.
6. دستاوردهاي تجربي
يكي از قرايني كه بايد در فهم و تفسير قرآن مورد توجه قرار گيرد، ويژگي‎هاي موضوع سخن است. با توجه به اين قاعده، در آياتي كه ناظر به پديده‎هاي طبيعي است، بايد ويژگي‎هاي واقعي پديده‎هاي طبيعي مورد توجه قرار گيرد. بر اين اساس، دستاوردهاي تجربه انساني كه راه همگاني مفسر براي اطلاع از چند و چون پديده‎هاي طبيعي است، يكي از منابع تفسير قرآن به شمار مي‎آيد. در قرآن مجيد، از انواع پديده‎هاي طبيعي سخن به ميان آمده و در باب كم و كيف آن‎‎ها معارفي بيان شده است: آسمان‎ها و زمين و چگونگي آفرينش آن‎ها، پديده‎هاي زميني مانند آب‎ها، درياها، گياهان و حيوانات؛ پديده‎هاي آسماني مانند ماه، خورشيد و ستارگان، پديده‎هاي جوي مانند ابر، باران و باد، نمونه‎هايي از انواع پديده‎هاي طبيعي است كه در آيات قرآن مطرح شده است. انسان به عنوان يك موجود ممتاز كه از كرامت و خلافت الهي برخوردار است، به لحاظ بُعد جسماني، و نيز ارتباط ابعاد روحي و جسمي (تأثير و تأثر روح و بدن) و نيز ابعاد فردي و اجتماعي آن مورد توجه فراوان قرار داشته و در آيات فراوان از آن سخن به ميان آمده است.
دستاوردهاي تجربي در مورد موضوعاتي كه در اين نوع آيات مطرح شده است، در صورتي كه از اعتبار لازم برخوردار باشد، بايد در فهم و تفسير آيات به عنوان يكي از منابع مورد استفاده و توجه قرار گيرد.
نكته شايان توجه در اين زمينه آن است كه اين دستاورها اگر به گونه‎اي باشد كه قابل درك و فهم نوع مردم باشد، به عنوان منبعي كه توجه به آن‎ها ضروري است و بدون در نظر گرفتن آن‎ها تفسير از اعتبار لازم برخوردار نيست، ولي دستاوردهايي كه فقط براي متخصصان قابل درك و فهم است، براي رد برداشت‎ها و تفسير‎هاي مبتني بر تصوير نادرست از پديده‎هاي طبيعي، بايد مورد توجه باشد و به عنوان مؤيد در همه موارد مي‎تواند مورد استفاده مفسّر قرار گيرد.

پي نوشت ها:
[1] . درباره نقل عقل در تفسير رك: البيان في تفسير القرآن، ص 13 و فاضل لنكراني، محمد، مدخل التفسير، ص 159 ـ 160.
[2] . سوره فتح، آيه 10.
[3] . علامه طباطبايي در الميزان، (ج 20، ص 112) در تفسير آيه «الي ربها ناظره» (سوره قيامه، آيه 23) «و به پروردگارش مي‎نگرد» نوشته است: «مراداز نظر كردن به خدا، نظر حسي نيست كه مربوط به چشم جسماني مادي است زيرا كه برهان‎هاي قطعي بر ناممكن بودن آن دلالت دارد».
[4] . سوره بقره، آيه 275.
[5] .صغير، محمد حسين، المبادي العامه لتفسير القرآن الكريم، ص 65.
[6] . سوره انبيا، آيه 22.
[7] . اين تبيين، برخلاف ساير تبيين‎هايي كه در تفسير آيه ياد شده، آمده است، هم برهاني ـ نه اقناعي ـ بودن مفاد آيه را تأمين مي‎كند و هم با ظاهر واژگان آيه شريفه سازگار است.
[8] . سوره زمر، آيه 42.
[9] . سوره سجده، آيه 11.
[10] . توجه به آيه پيشين (آيه 10) نيز مؤيّد درستي استلزامات ياد شده است؛ زيرا در آن آيه سخن منكران معاد آمده است كه معتقد بودند با از بين رفتن بدن آدمي، زمينه‎اي براي معاد نخواهد ماند: «و قالوا أإذا ضللنا في الارض ائنّا لفي خلق جديد بل هم بلقاء ربّهم كافرون» «و گفتند آيا هنگامي كه در زمين گم و ناپديد شديم، باز به آفرينشي نو در خواهيم آمد؟ بلكه آنان به ديدار پروردگارشان كافرند».

غلامعلي عزيزي‎كيا- روش‎شناسي تفسير قرآن
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :