امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
1441
فرق تأويل و تفسير

با توجه به آنچه گذشت، روشن شد كه واژگان تأويل و تفسير از يكديگر به كلي بيگانه نبوده و داراي وجوه اشتراكي هستند. هر دو در مورد قرآن و غير قرآن و كلام و غير كلام به كار مي‌روند و طبق برخي از معاني تأويل، تفسير، شامل تأويل مي‌شود، با اين حال، هم كلمه تأويل و تفسير به طور كلي، و هم تأويل و تفسير قرآن، وجوه تمايزي از يكديگر دارند كه در دو بخش به آن مي‌پردازيم.

الف. فرق واژه‌هاي تفسير و تأويل
1.تفسير از كلمه فسر اشتقاق يافته است كه در همه معاني آن، نوعي آشكار كردن و رفع ابهام و پوشيدگي وجود دارد، ولي تأويل از كلمه «اُوْل» به معناي رجوع و بازگرديدن گرفته شده است.
2. همه معناهايي كه براي تفسير ذكر شده، از يك نوع است و در همه آنها گونه‌اي آشكار كردن و رفع خفا و ابهام وجود دارد، ولي براي تأويل سه دسته معاني ذكر شده كه تنها يك دسته از آن معاني، مانند معناي تفسير و يا قريب به‌ آن و از دو دسته ديگر، يك دسته معاني مصدري است كه جامع همه آنها «بازگردانيدن» است و دسته ديگر، معاني وصفي است كه جامع آنها «ما يؤول اليه الشيء» است؛ يعني چيزي كه شيئي (اعم از سخن و غير سخن) به آن باز مي‌گردد. اين دو دسته با معناي اَول (ريشه اصلي تاويل) مناسب است و همان فرقي كه بين معناي «اوْل» و «فسْر» وجود دارد، بين معناي تفسير و اين دو دسته معناي تأويل نيز وجود دارد.
3. استعمال واژه تفسير، به معناي وصفي رايج و شايع نيست و لذا در معناهايي كه اهل لغت براي تفسير ذكر كرده‎اند، معناي وصفي به چشم نمي‎خورد جز اينكه از برخي نقل شده كه تفسير و تأويل در معنا مترادفند؛ ولي استعمال تأويل، به معناي وصفي رايج و شايع است، و هم در لغت معاني وصفي متعدّدي براي آن ذكر شده و هم در هفده موردي كه در قرآن كريم استعمال شده ـ چنانكه گذشت ـ همه جا به معناي وصفي است.

ب. فرق تفسير و تأويل قرآن
براساس اختلافي كه بين مفسران و صاحب‌نظران علوم قرآني، در معناي تأويل و حقيقت تأويل قرآن  وجود دارد، ديدگاههاي مختلف و گوناگوني در فرق تفسير و تأويل ابراز شده است[1].جمعي گفته‌اند: تفسير و تأويل به يك معنا است[2]. برخي تفسير را اعم از تأويل دانسته‌اند[3] و بيشتر صاحب نظران ـ تأويل را به طور كامل مغاير با تفسير دانسته‌اند ـ نيز در بيان فرق اين دو و تعيين حيطه هر يك اختلاف نظر دارند. به عنوان مثال، جمعي در عين اينكه هر دو را مربوط به معنا و مفاهيم الفاظ دانسته‌اند، تفسير را به كشف مراد از لفظ مشكل[4] يا شرح قصه‌اي مجمل و تعريف مدلول الفاظ  غريب و تبيين اسباب نزول[5] معنا كرده و تأويل را به تبيين معناي متشابه[6] يا برگرداندن آيه از معناي ظاهر به معناي احتمالي موافق با كتاب و سنّت[7]، يا بازگرداندن يكي از دو احتمال به معناي مطابق با ظاهر[8] اختصاص داده‌اند و برخي تفسير را ويژه معناي وضعي لفظ، و تأويل را تفسير باطن لفظ دانسته‌اند[9]. برخي تفسير را صورت علمي (معناي ذهني) كلام و تأويل را حقيقت خارجي (وجود «مخبربه» در خبر، و فعل مأمور و ترك محظور در امر و نهي) آن معرفي كرده‌اند[10] و بعضي تأويل زا خارج از حيطه مفاهيم الفاظ و مصاديق خارجي آن دانسته و آن را به حقيقت متعاليه قرآن در لوح محفوظ، كه همه آيات كريمه مستند به آن است، تفسير كرده‌اند[11].
بديهي است تحقيق گسترده كه نقد و بررسي ديدگاههاي مختلفي كه در مورد تفاوت تأويل و تفسير وجود دارد، مجال بيشتري مي طلبد كه مناسب با وضع اين نوشتار نيست[12]. در اينجا به اجمال، به بيان فرق بين تفسير و تأويل قرآن و تفكيك محدوده تفسير قرآن از تأويل آن، تنها بر اساس تعريفي كه مورد قبول ماست مي‌پردازيم.
چنانكه گذشت، تفسير قرآن، تبيين مفاد استعمالي آيات كريمه و آشكار نمودن مراد خداي متعال از آن، بر مبناي ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره‌ است. تأويل قرآن طبق آنچه از ظاهر آيات كريمه (آياتي كه در بر دارنده كاربرد تأويل در مورد قرآن كريم است) و روايات مربوط به آن استفاده گرديد، آن قسم از معاني و مصاديق آيات كريمه است كه جز خداي متعال و راسخان در علم(نبي اكرم «ص» و ائمه اطهار«ع»)كسي آن را نمي‌داندوفهميدن آن بر مبناي ادبيات عرب و اصول محاوره ميسر نيست.
بر اساس اين بيان، معارف قرآن كريم به دو بخش قسمت مي‌شود:
1. معارفي كه فهميدن آن بر مبناي ادبيات عرب و اصول محاوره براي همگان ميسر است، و در روايات از آن به «ظاهر قرآن » و «ظهْر قرآن» تعبير شده است؛
2. معارفي كه بر مبناي ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره دانستن آن ميسر نيست  براي پي بردن به آن، راهي جز مراجعه به راسخان در علم وجود ندارد. و در روايات از آن به «باطن قرآن» و «بطن قرآن» ياد شده است.بخش اول در قلمرو تفسير قرار ميگيرد بخش دوم محدوده تأويل است[13].

پي نوشت ها:
[1] . براي اطلاع از آراء آنان ر.ك: طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 44 ـ 49.
[2] . ر.ك: جزايري، نورالدين، فروق اللغات في التمييز بين مفاد الكلمات، ص 87.
[3] . ر.وك: مقدمه جامع التفاسير، راغب اصفهاني، ص 47؛ فروق اللغات، ص 88؛ كشف الظنون، ج 1، ص 334؛ الاتقان، ج 2، ص 1189؛ البرهان في علوم القرآن، ج 2، ص 285.
[4] . مجمع البيان، ج 1، ص 39.
[5] . تاج العروس ذيل واژه «فسر»
[6] . همان جا.
[7] . جرجاني، علي بن محمد، التعريفات، ص 65.
[8] . «التأويل رد احد المحتملين الي ما يطابق الظاهر» (مجمع البيان، ج 1، ص 39).
[9] . احمد بن محمد بن ابراهيم الثعلبي (م. 427) و مؤلف تفسير الكشف و البيان، معروف به تفسير ثعلبي به نقل از معجم الفروق اللغويّه (ص 131) مي‌نويسد: «التفسير بيان وضع اللفظ اما حقيقه او مجازاً و التأويل تفسير باطن اللفظ».
[10] . ابن تيّميمه، احمد، التفسيرالكبير، ج 2، ص 103 و ج 7 ، ص444.
[11] . الميزان؛ ج 3، ص 23، 25 ،27 ،49 ،52 ،54.
[12] . جهت اطلاع از انظر ديگر ر.ك: حاشيه شيخ‌زاده بر انوار التنزيل بيضاوي؛ ج 1، ص 605؛ الاتقان؛ ج 2، ص 1189؛ روح الجنان؛ ج 1، ص 14؛ معرفت محمد هادي، التمهيد؛ ج 3، ص 10؛ سبحاني، جعفر، منشور جاويد؛ج 3، ص 248.
[13] . واژه تأويل گاه در معنايي عام به كار مي‌رود كه شامل بطن قرآن نيز مي‌شود، آن گونه كه در متن آمده است و گاه در معنايي هم عرض بطن به كار مي‌رود و معاني پنهان، به بطن، و حقيقت متعالي قرآن در لوح محفوظ به تأويل اختصاص مي‌يابد، آن گونه كه در ديدگاه برخي از مفسران نظير علامه طباطبايي آمده است؛ چنانكه گاه نيز واژه تأويل به گونه‌اي تعريف مي‌شود كه نوعي تفسير است و يا بخشي از آن در قلمرو تفسير قرار مي‌گيرد.

علي اكبر بابايي- روش‎شناسي تفسير قرآن
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :