امروز:
دوشنبه 2 مرداد 1396
بازدید :
1333
موارد استعمال تأويل در قرآن كريم

كلمه تأويل هفده بار در قرآن كريم استعمال شده است. دوازده بار در مورد غير قرآن و پنج بار (دوبار به طور يقين و به اتفاق مفسران و سه بار به حسب ظاهر و به نظر مشهور) در مورد قرآن به كار رفته است و از آن دوازده مورد، چهار بار در حال اضافه به احلام و رؤيا و يا ضميري كه به رؤيا بر مي‌گردد، به كار رفته[1]، كه به طور يقين و به اتفاق مفسران، به معناي تعبير خواب و محكي عنه رؤيا است و سه بار در حال اضافه به «الاحاديث» است[2]. كه به تبع اختلاف در اينكه از «الاحاديث» چه معناي مقصود باشد، در معناي تأويل نيز اختلاف شده است[3]، ولي به قرينه سياق، معناي تعبير خواب و محكّي عنه رؤيا با ظاهر آيه سازگار‌تر است و يك بار هم در حال اضافه به ضمير به كار رفته است[4]. كه به تبع اختلاف در مرجع آن ضمير، در معناي تأويل نيز اختلاف شده است، اگر در اين مورد، مرجع ضمير، رؤيا و آنچه كه آن دو زنداني در خواب مي‌ديدند[5]، باشد و يا واژه طعام در «طَعامٌ تُرزقانِه» باشد و مقصود از طعام، همان طعامي باشد كه آن دو زنداني در خواب مي ديدند، در اينجا نيز تأويل به معناي تعبير خواب است و كساني كه ضمير را به طعام برگردانده و طعام را نيز همان طعامي كه براي زندانيان آورده مي‌شد، دانسته‌اند، تأويل را در اينجا به حقيقت و مآل طعام و ماهيّت و كيفيت و ساير احوال آن معنا كرده‌اند[6].
علاوه بر مواردياد شده، كلمه تأويل دوبار در مورد كارهايي كه حضرت خضر(ع) انجام داد و اسرار و اهداف آن براي حضرت موسي (ع) پنهان بود به كار رفته[7]، كه در اين دو مورد، به معناي حكمت و اسرار آن كارها است.
و يك بار در مورد «رجوع به خدا و رسول، براي اطاعت از حكم و داوري آنان در تنازعي كه پيش آمده» به كار رفته[8]، و يك بار در مورد «ايفاي كيل و توزين با ترازوي مستقيم» استعمال شده است[9]، كه هر چند تعبيرات مفسران در بيان معناي آن، در اين دو مورد مختلف است[10]، ولي اين ديدگاه كه مراد از آن، نتيجه و ثمري است كه بر آن كارها مترتب مي‌شود و مي‌توان آن را «عاقبت» ناميد، با ظاهر آيه سازگارتر است. دوازده مورد ياد شده، همه مربوط به غير قرآن بوده و در چهار معنا خلاصه مي‌شود:
الف) تعبير خواب و حقيقي كه رؤيا از آن حكايت مي‌كند، ولي هر كسي نمي‌تواند از رؤيا به آن پي ببرد.
ب) حكمت و اسراري كه در كارهاي حضرت خضر (ع) نهفته و مورد نظر بود، ولي براي ديگران و حتي براي فردي مانند حضرت موسي (ع) معلوم و آشكار نبود.
ج) ثمره و نتيجه‌اي كه بر كارهاي اختياري انسان (مانند رجوع به خدا و رسول در تنازعات و اطاعت از حكم آنان و ايفاي كيل و توزين با ترازوي مستقيم) مترتّب مي‌شود و به تعبير ديگر، عاقبت و فرجام كار يا چهره ديگري از كارهاي اختياري انسان، كه براي همه كس معلوم نيست.
د) حقيقت و مآل طعام و ماهيّت، كيفيّت و ساير احوال آن، كه براي افراد عادي نامعلوم است[11].
و اما پنج مورد كه در مورد قرآن به كار رفته است (دوباره به طور قطع و به اتّفاق مفسّران[12] و سه بار به حسب ظهور[13] و بنابر نظر مشهور) گرچه در معناي تأويل در اين خصوص در بين مفسّران تا حدّي اختلاف وجود دارد، ولي بر اساس تحقيقي كه با دقت در آيات مربوطه و ملاحظه قراين متّصل و منفصل و روايات مربوط به اين آيات انجام گرفته[14]، تأويل قرآن در لسان آيات كريمه و روايات مربوط به آن، در معاني ذيل به كار رفته است:
الف) معناي حقيقي و منظور واقعي برخي از آيات متشابه؛
ب) معنا و معارف باطني آيات كريمه، اعمّ از آيات محكم و متشابه؛
ج) مصداق خارجي و تجسّم عينيِ وعد و وعيدهاي قرآن كريم در مورد آخرت و ساير پيشگويي‌هاي آن؛
د) مصاديق برخي از آيات كريمه، كه از ديد عرف و افراد عادي پنهان است.
شايان توجه است كه نسبت اين معاني با يكديگر اشتراك لفظي نيست، بلكه اشتراك معنوي است؛ يعني چنين نيست كه لفظ تأويل براي تك تك اين معاني به نحو تعيين يا تعيّن وضع شده باشد، بلكه همه آنها از مصاديق عامّي است كه در هر يك از آن موارد، تأويل به حسب قرينه، در مصداقي از آن مصاديق استعمال شده است و آن معناي عام عبارت است از: «چيزي كه شيئي (اعم از سخن و غيرسخن) به آن باز مي‌گردد» و اين معنا، همان معنايي است كه ابن فارس در مورد تأويل كلام ذكر كرده[15] و در دسته سوم معاني لغوي ذكر شد و نيز معناي وصفي معناي مصدري‌اي است كه راغب براي تأويل بيان كرده[16] و در دسته اوّل معاني لغوي گذشت.
همچنين اين نكته نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه مصاديق اين معنا ممكن است، به حسب موارد استعمال فرق كند. بعضي از آنها به تبع خصوصيّت متعلق، داراي خصوصيتي باشد كه مصداق ديگر فاقد آن است. پس نبايد خصوصيّت بعضي از مصاديق را به مصداق ديگر نسبت داد؛ مگر آن كه دليلي غير از كاربرد واژه تأويل در دست باشد. به عنوان مثال، نمي‌توان گفت: چون تأويل رؤيا و كارهاي حضرت خضر (ع) از حقايق خارجي است، پس تأويل قرآن نيز از حقايق خارجي است و از سنخ مفاهيم و مداليل الفاظ نيست، زيرا روشن است كه تأويل غيركلام، از قبيل رؤيا و كار، از سنخ مفاهيم و مداليل الفاظ نيست؛ ولي اين امر موجب نمي‌شود كه تأويل كلام هم از مفاهيم نباشد، ممكن است همچنان كه بين كلام و غيركلام فرق است، بين تأويل كلام و تأويلِ غيركلام نيز فرق باشد؛ چه بسا رؤيا و كار، چون وجود خارجي ندارند، تأويل آنها نيز حقيقت خارجي باشد؛ ولي كلام چون داراي وجود لفظي يا كتبي است و غرض از آن افاده معنا و مفهوم است، تأويل آن از سنخ مفاهيم و مداليل باشد[17].
لازم به ذكر است با توجه به اين كه معاني ياد شده از معاني وصفي تأويل، و از دسته سوم از معناهايي است كه در كتاب‌هاي لغت براي تأويل ذكر شده است، مي‌توان گفت كه واژه تأويل در قرآن كريم به معناي مصدري استعمال نشده است و همه جا به معناي وصفي است و ويژگي مشترك آنها، آميختگي به يك نحوه خفا و پوشيدگي، و نامعلوم بودن آن براي همگان است؛ در تمام اين موارد (خواب و محكي عنه آن، كلام و معناي پنهان آن، كار و هدفِ مقصود از آن، كار و عاقبت و فرجام آن، خبر از آينده و مصداق خارجي آن، كلام و مصاديق فوق عرفي آن) دو شيء مربوط به هم وجود دارد كه يكي از آنها محسوس و معلوم است و ديگري براي افراد عادي، پوشيده و پنهان بوده و نيازمندِ بيان است و بين آن شيء محسوس و آن شيء پنهان، يكي از چهار نوع رابطه: حكايت، دلالت، انطباق و ترتّب وجود دارد؛ ولي اين رابطه بر همگان آشكار نيست.

پي نوشت ها:
[1] . سوره يوسف، آيه 36ـ 44ـ45ـ100.
[2] . سوره يوسف، آيه 6ـ21ـ101.
[3] . جمعي مانند: شيخ طوسي در تبيان (ج، 6 ص 98) و جلالين (ص 280) و آلوسي در روح المعاني (ج 12، ص 186) تأويل را به معناي تعبير رؤيا گرفته‌اند.
[4] .« قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ... » (سوره يوسف، آيه 37).
[5] . مقصود رؤيايي است كه در آيه قبل، از زبان آن دو زنداني حكايت شده است:« قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ ...» (سوره يوسف، آيه 36).
[6] . برخي مانند: علاّمه طباطبايي، در الميزان (ج 11، ص 172) و آلوسي در روح المعاني (ج 12، ص 240) ترجيح داده‌اند ضمير به طعام بر گردد و تأويل طعام در روح المعاني به ماهيت و كيفيت طعام و ساير احوال آن و در الميزان به حقيقت و مآل طعام تفسير شده است و جمعي مانند: شيخ طوسي در تبيان و طبرسي در مجمع البيان و طبري در حلالين، در عين اينكه ضمير را به طعام ارجاع داده‌اند، طعام را به طعامي كه آن دو زنداني درخواب مي‌ديدند، تفسير كرده‌اند كه در نتيجه، مفاد همان رؤيا خواهد بود.
[7] . «... سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً » (سوره كهف، آيه 78)، «... ذلك تأويل مالم تسطع عليه صبرا» (آيه 82) و مراد از «مالم تستطيع عليه صبرا» سوراخ كردن كشتي، كشتن نوجوان و تعمير ديواري بود كه حضرت خضر (ع) آن را انجام داد و مورد اعتراض حضرت موسي (ع) قرار گرفت و مقصود از تأويل آن كارها، محفوظ ماندن كشتي از غصب ملك و مصون ماندن پذر و مادر مؤمن آن نوجوان، از طغيان و كفر، و محفوظ ماندن گنج زير آن ديوار براي بچه‌هاي يتيم بود. (ر. ك، سوره كهف، آيات 71ـ82).
[8] . «...  فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا » (سوره نساء، آيه 59)
[9] . « وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا » (سوره اسراء، آيه 35).
[10] . در تفسير ابوالفتح رازي (ج 3، ص 214) و تفسير تبيان، (ج 3، ص 237) ذيلآیه 59 سوره نساء، از قتاده و سدي و ابن زيد نقل شده كه تأويل را «عاقبت» معنا كرده‌اند، و از مجاهد نقل شده كه تأويل را «جزا» معنا نموده است و در روح المعاني، ج 5، ص 67 بعد از نقل سخن قتاده و سدّي و ابن زيد و بعضي از اقوال ديگر، چنين آمده است: «فالتأويل اما بمعني الرجوع الي المآل و العاقبه و اما بمعني المراد من اللفظ الغير الظاهر منه و كلاهما حقيقه و ان غلب الثاني في العرف و لذا يقابل التفسير»، و در تفسير جلالين (ص 115) «مآل» معنا شده است.
[11] . معناي «الف» به طور قطع و اتفاق است و معناي «ب» و «ج» به نحو گمان و استظهار، و معناي «د» بنابر احتمال و نظر علامه طباطبايي در الميزان و آلوسي در روح المعاني است.
[12] . سوره آل‌عمران، آيه 7. « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ...».
[13] . « هَلْ يَنْظُرُونَ إِلا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ...» (سوره اعراف، آيه 53) و « بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ » (سوره يونس، آيه 39).
[14] . بابايي، علي اكبر، تأويل قرآن، مجله معرفت، شماره 6، ص 44ـ 49.
[15] . «عاقبت كلام و آنچه كه كلام به آن باز مي‌گردد».
[16] . «ردّ شيء (چه علم و چه كار) به غايتي كه از آن مراد است».
[17] . آنچه در متن آمده ناظر به امكان تفاوت تأويل كلام به لحاظ مفاد اين واژه است و اين امر منافات با آن ندارد كه دانشمندي به دليل خاصّ ديگري تأويل قرآن را منحصر به حقيقت خارجي بداند، آن گونه كه علامه طباطبايي با توجه به مجموعه‌اي از آيات به چنين ديدگاهي قايل است.

علي اكبر بابايي- روش‎شناسي تفسير قرآن
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :