امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
1169
تدبر در قرآن ـ تفسير

«تَدَبُّر» از ريشه «دُبُر»، به معني انديشيدن در پشت و ماوراء امور مي‎باشد كه «ژرف انديشي» و «عاقبت انديشي» را نظر دارد كه نتيجه‎اش «كشف حقايقي است كه در ابتدايِ امر و نظرِ سطحي، به چشم نمي‎آمد».
در «مفردات» مي‎گويد: «التَّدبيرُ»: «التَفْكيرُ في دُبُرِ الأُمُور» كه معني «تَدَبُّر» چنين خواهد بود: «التَّفَكُّرُ في دُبُرِ الأُمُورِ»: (انديشيدن در پشت امور).
«مختار الصحاح» مي‎گويد:
«التَّدبيرُ في الأمْرِ»: «النَّظَرُ إِلي ما تَؤُلُ إلَيْهِ عاقِبَتُهُ»، و «التَّدبُّرُ»: «التَّفَكُّر فيه».
كه «تدبير»: «با دقت نگريستن به آنچه كه عاقبتِ امر به آن باز مي‎گردد»، و «تدبر»: «تفكر در عاقبتِ امر» مي‎باشد.
«مصباح المنير» مي‎گويد:
الدُّبُر: خِلافُ القُبُلِ مِنْ كُلِّ شَيءٍ، وَ مِنْهُ يُقالُ لِآخِرِ الْأمْرِ دُبُرٌ وَ أصْلُهُ ما أدْبَرَ عَنْهُ الإِنْسانُ، و «تَدَبَّرْتُهُ تَدَبُّراً»: «نَظَرْتُ في دُبُرِهِ وَ هُوَ عاقِبَتُهُ وَ آخِرُهُ» كه «دُبُر» خلافِ جلو از هر چيز مي‎باشد و از اين رو به آخر امر «دُبُر» گفته مي‎شود و اصل آن، هر آنچه انسان از آن اعراض نمايد و به آن پشت كند و «تَدَبَّرتهُ تَدَبُّراً»، «در پشتِ آن با دقت نگريستم كه عاقبت و آخرِ امر مي‎باشد».
در «مجمع البيان»، «اساس البلاغة»، «غريب القرآن» سجستاني (م 330 هـ) و «مجمع مقاييس اللغه» معاني مشابهي آمده است.
در فرق «تدبر و تفكر» ابي هلال عسكري در «فروق اللغويه» مي‎گويد: «تدبر»، «تصرف در قلب با نظر كردن در عواقب امور» مي‎‎باشد، امّا «تفكر»، «تصرف در قلب با نظر كردن در دلائل امور» مي‎باشد كه «مجمع البيان» نيز همين نكته را ذكر مي‎نمايد:
«التَّدَبُّرُ تَصَرُّفُ الْقًلْبِ بِالْنَّظَرِ إلَي الْعَواقِبِ، وَ التَّفَكُّرُ تَصَرُّفُ الْقَلْبِ بِالْنَّظرِ إلَي الدَّلائِلِ».
پس «تدبر» به معني «تفكر و انديشيدن در وراي ظواهر» مي‎باشد تا چهره باطنِ امور، جلوه‎گر شده عاقبتش برملا گردد؛ «كاوشِ در باطن و توجه به نتايج و عواقب امر»، دو خصوصيتِ اساسيِ تدبر مي‎باشد، امّا «تفكر» اعم از «بررسي ظواهر و بواطن امور» و اعم از «بررسي علل و اسباب امور و نتايج و عاقبت آن» مي‎باشد چرا كه تفكر به راهيابي‎ها و كشف مجهولها، بطور مطلق نظر دارد.[1]
تلاش براي كشفِ عاقبت امور، به ناچار انسان را از سطح به عمق مي‎كشاند؛ اين نكته در آياتِ تدبر خصوصاً آيه 82 نساء مورد نظر مي‎باشد چرا كه پي بردن به الهي بودنِ قرآن، نياز به تعمق و ژرف انديشي دارد و الّا در نظرِ سطحي، آيات، مركب از حروف و كلماتي است كه عرب با آنها تكلم مي‎نمايد و تفاوتي در نظر سطحي و ابتدايي با كلام بشر ندارد، بيان نهج البلاغه نيز بر آن تأكيد دارد كه «خداوند اسلام را مغز قرار داد براي آنكه تدبر نمايد»، «مغز» ماورايِ قشر و پوسته مي‎باشد كه با «تدبر» برملا مي‎گردد.[2]
نكته ديگر آنكه «تدبر در قرآن» به «پي گيريِ سير آيات، يكي پشتِ سرِ ديگري و دقت در باطنِ ارتباطِ آنها نيز نظر دارد، چرا كه كشفِ انسجام و هماهنگي، و عدمِ وجود اختلاف، نيازمند پيگيري و بررسي آيات در يك سوره و آيات يك سوره با كل قرآن دارد تا معلوم گردد كتابي كه در طول 23 سال در فراز و نشيب هايِ زندگيِ پيامبر در شرايط بسيار متفاوت از يكديگر، مطرح گشته است نمي‎تواند ساخته و پرداخته ذهنِ بشر بلكه هر موجود مادي باشد كه پيوسته محكوم به تغيير و تحول و حركت از نقض به سوي كمال نسبي خويش هستند.
پس در امر «تدبر در قرآن»، «كاوش و انديشه در كشفِ مفاهيم و روابطِ ناپيداي موجود در هر يك از آيات و ارتباط آيات با يكديگر و آن آيات با آياتِ ديگر سورِ قرآن» مدنظر مي‎باشد.
2. فرق تدبر و تفسير
با دقتِ نظر در آيات معلوم مي‎گردد كه «تدبر» غير از «تفسير مصطلح» مي‎باشد و ميان آن دو تفاوت‎هايِ بارزي وجود دارد:
الف: در «تدبر در قرآن» همه اقشار مردمي در هر رتبه از فهم و درك، و مراتب علمي و روحي كه باشند، شركت دارند و صرفِ بهره‎مندي از ترجمه، براي اصلِ تدبر كفايت مي‎كند حال آنكه «تفسير» به مجتهدينِ در فهمِ قرآن، ‌اختصاص دارد كه حداقل به «كليدهايِ علميِ تدبر» مجهز مي‎باشند.
نكته فوق در آياتِ دعوت به تدبر، به روشني ديده مي‎شود كه عموم مردم حتي منافقين و مشركين را موردِ خطاب قرار مي‎‎دهد:
«أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ».[3]
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها».[4]
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً».[5]
ب: در «تدبر»، فكر و دل هر دو شركت دارند ليكن «تفسير» جرياني است فكري كه لزوماً، با جريان قلبي همراه نيست.
ت: در «تدبر» ژرفاي آيات و نتايج و پي آمدها و لوازم آيات مورد بررسي واقع مي‎شود حال آنكه در «تفسير» اين مسائل لزوماً پيگيري نمي‎شود.
ث: در امر «تدبر» شخص خود را مخاطب آيات مي‎بيند و درمان دردِ فكري و قلبي خويش مي‎جويد امّا در امر «تفسير» مفسّر خود را مبلغ و بيانگر آيات مي‎شناسد، اگر چه خود را مخاطبِ آيات، نبيند بنابراين هر «تدبري» مي‎تواند تبليغ را در پي داشته باشد، ليكن هر «تفسيري» با جريان تدبر همراه نمي‎باشد.
ج: «تدبر» يك جرياني روحي ـ فكري است كه با قرائت آهنگين و يا استماع آيات، زمينه سازي شده با كاوش در آيات ادامه يافته، به استخراج دارويِ دردِ خويش و بكارگيري آن ختم مي‎گردد كه «قرائت»‌زمينه آن و «عمل» نتيجه آن مي‎باشد (قرائت ـ فهم ـ عمل)؛ اين مسأله با توجه به حديثِ معصوم ـ عليه السّلام ـ در توضيحِ معني «حق تلاوت» به روشني معلوم مي‎گردد، حال آنكه در امر تفسير «آن مقدمه و اين نتيجه» الزامي نيست.
ح: در تدبر،‌كافر و مشرك نيز شركت دارند حال آنكه «تفسير» به مسلمان آن هم مجتهدين،‌ اختصاص دارد.
خ: در بسياري از موارد تدبر، ‌رجوع به احاديث لزومي ندارد بلكه امكان ندارد چرا كه به تخصص نياز دارد بلكه گاهي اصلاً معني ندارد آنجا كه متدبر در آيات،‌ «شخص كافر و مشرك» باشد و مي‎خواهد به حقيقت دست يابد، حال آنكه در «تفسير»، رجوع به احاديث معصوم ـ عليه السّلام ـ امري اساسي و ضروري است و بدون احاديث و تسلط بر آنها، نمي‎توان به تفسير پرداخت.
بله، «تدبرِ در حد تخصصي» ‌با «حقيقتِ تفسير» وحدت دارد ليكن با «واقعيت تفسير»[6] لزوماً همساني ندارد.
بنابراين «تدبر» با «حقيقت تفسير» رابطه «عموم و خصوص مطلق» دارد امّا با «تفسير مصطلح» رابطه‎اش «عموم و خصوص من وجه» مي‎باشد كه نه هر «تدبري»، «تفسير مصطلح» را در پي دارد و نه هر «تفسير مصطلحي» با «تدبر» همراه است بلكه بعضي از «تفاسير مصطلح»، «تدبرِ تخصصي» را در ضمن خويش به همراه دارد.

پي نوشت ها:
[1] . آيه 8 سوره روم به نتايج و اهدافِ خلقت نظر دارد: «أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى». و آيه 219 سوره بقره به اسباب و نتايج و ظاهر و باطن نظر دارد: «كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ...».
[2] . در مقدمه اين رساله در امر تدبر، مباحثي به اشاره گذشت.
[3] . مؤمنون/ 68.
[4] . محمد/ 24.
[5] . نساء/ 82.
[6] . مقصود تفاسيري است كه در طول تاريخ اسلام، نوشته يا گفته شده است.

ولي الله نقي پورفر- تدبر در قرآن
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :