امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
893
آسيب شناسي تدبر در قرآن

«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها».[1]
شناخت آفت ها و موانعِ تدبر[2] نقش مهمي در بكارگيري روش ها و كليدهاي مناسب فهم قرآن خواهد داشت.
بررسي تاريخ تفسير و جريانات فكري مختلف در آن، ما را با مجاري انحراف و بدعت آشنا كرده، با پختگي و استواري در حوزه فهم قرآن، قدم خواهيم زد؛ اين نكته مهم را در بيان معصومين ـ عليهم السّلام ـ ملاحظه مي‎كنيم:
«إِعْلَمُوا عِلْماً يَقيناً أنَّكُمْ... لَنْ تَمَسَّكُوا بِميثاقِ الكِتابِ حَتّي تَعْرِفُوا الَّذي نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوا الكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّي تَعْرِفُوا الَّذي حَرَّفَهُ فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمْ البِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأيْتُمُ الفِرْيَةَ عَلَي اللهِ وَ التَّحْريفَ، وَ رَأيْتُمْ كَيْفَ يَهْوي مَنْ يَهْوي وَ لا يَجْهَلَنَّكُمُ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ».[3] امام حسن ـ عليه السّلام ـ
(به علمِ يقيني بدانيد كه قطعاً شما... هرگز عهد و ميثاق كتاب را با قدرت به دست نخواهيد گرفت تا آنكه بشناسيد كسي را كه ميثاق ـ كتاب ـ را به كناري انداخته است و هرگز كتاب را به حقيقت تلاوت نخواهيد نمود تا آنكه بشناسيد كسي را كه قرآن را تحريف مي‎نمايد پس هر گاه آن را شناختيد، بدعتها و تكلف ـ در فهمِ قرآن ـ را خواهيد شناخت و افتراء بر خدا و تحريف را ـ با چشم بصيرت ـ خواهيد ديد، و خواهيد ديد چگونه سقوط مي‎كند آنكه ـ بايد ـ سقوط كند و مبادا شما را كساني كه علم ندارند به جهالت افكنند).
نظير همين بيان را از اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ در نهج البلاغه مشاهده مي‎كنيم:
«وَاعْلَمُوا أنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتّي تَعْرِفُوا الَّذي تَرَكَهُ وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِميثاقِ الكِتابِ حَتّي تَعْرِفُوا الذَّي نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسّكُوا بِهِ حَتّي تَعْرِفُوا الَّذي نَبَذَهُ».[4]
مي‎بينيم كه آفت شناسي را حضرت در تمام حوزه‎هاي دين به ضرورت مطرح مي‎نمايد كه به عنوان مقدمه‎اي جدي و ضروري بايد به آن عنايت شود؛ در ادامه، هر دو حديث، راه چاره خروج از بدعتها و تحريفها را مطرح مي‎نمايد كه رجوع به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشند:
«فَالتَمِسُوا ذلِكَ مِنْ عِنْدِ أهْلِهِ فَإِنَّهُمْ عَيْشُ العِلْمِ وَ مَوْتُ الجَهْلِ هُمُ الَّذينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظاهِرُهُمْ عَنْ باطِنِهِمْ، لا يُخالِفُونَ الدينَ وَ لا يَخْتَلِفُونَ فيهِ فَهُوَ بَيْنَهُمْ شاهدٌ صادِقٌ وَ صامِتٌ ناطِق‏ٌ!».[5]
(پس آن را از نزد اهلش درخواست نماييد چرا كه ـ موجب ـ رونق علم و مرگِ جهل مي‎باشند، آنان كساني هستند كه حكمشان از علمشان و سكوتشان از منطقشان و ظاهرشان از باطنشان خبر مي‎دهد، ـ هرگز ـ با دين حق مخالفت نمي‎كنند و ـ هرگز ـ در امر دين اختلاف ـ نظر ـ پيدا نمي‎كنند پس او ـ قرآن ـ در ميانشان شاهدي صادق و صامتي ناطق مي‎باشد!).
مقايسه ديدگاه هايِ اهل بيت، نسبت به صفات خدا، جبر و اختيار و غيره در حوزه معارف، و ديگر مسائل در حوزه احكامِ فردي و اجتماعي و اخلاق، با انديشه‎ها و نظرات ديگران نشان دهنده ثبات فكري اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و تزلزل فكري و تغير دائمي آن در نظرگاه ديگران مي‎باشد؛ توجه به تغيير و تحولات بينش اعتقادي اهل سنت از تجسم و تشبيه تا اشعري‎گري تا زمان حاضر و همچنين نظرهاي بسيار نوسان‎دار معتزله در اين باب، و توجه به ثبات فكري معرفتي در نهج البلاغه، مطلب را بخوبي جلوه‎گر مي‎نمايد كه بتدريج علماي اهل سنت نظرشان به بينش نهج البلاغه نزديك مي‎شود و هر چه بيشتر، برداشت‎هاي سلفِ خويش را تخطئه نموده، به كناري مي‎نهند.
اين آفتها، هم در حوزه كليدهاي علمي و شيوه‎ها و هم در حوزه كليدهاي روحي مطرح مي‎باشند و عوامل نفساني و خارجي، هر دو، در اين انحراف دخالت دارند كه تبيين آنها رساله جداگانه‎اي را مي‎طلبد،[6] ليكن همين جا اشاره كنيم كه مانع عمده و محوري، آلودگي دل مي‎باشد كه حجابهايي گوناگون را در برابر فهم قرآن پديد مي‎آورد:
«بَلْ رانَ عَلي قُلُوبِهمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ».[7]
«وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً...».[8]
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؟! أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها؟!».[9]
اين حجابها از «ظلم به نفس» پديد مي‎آيد[10] كه در واقع، حقيقتِ ستم به خويش و ديگران مي‎باشد، «ظلمِ به نفس» نيز از «تجاوزِ به حدود الهي»[11] ناشي مي‎شود كه عدم قناعت به حقوقِ خويش و زياده طلبي را حكايت مي‎كند؛ چرا كه، هر كسي از انسان‎ها با توجه به حد وجودي خويش و حدود خانوادگي و اجتماعي‎اش، از حقوقي بهره‎مند است و در مقابل نيز، حقوقي بر عهده دارد؛ زياده طلبي از حقِ الهي خويش، مرزها را به هم ريخته، آشفتگي و بحران و بي‎نظمي و فساد را در درون و برون انسان و در فرد و جامعه، پديد مي‎آورد و تعادلِ سيستم دروني و اجتماعي را از ميان مي‎برد كه معنايش، اختلال سيستم ادراكي روح و شكل گيري حجاب ها و زنگارها مي‎باشد كه مجاري فهم و درك قلبي را مسدود مي‎نمايند:
«وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ».[12]
اين جريان زياده طلبي از «هواپرستي و آرزوهاي طول و دراز» منشأ مي‎گيرد كه پيروي از هواي نفس، مانع از حق مي‎گردد و دومي، آخرت و عاقبت را از يادِ انسان مي‎برد و در ادامه، سخت دلي و قساوت پيشگي را پديد مي‎آورد كه محروميّت از هدايت قرآن، كمترين نتيجه آن، و فسق و فجور و پرده‎دري، بستر طبيعي آن خواهد بود:
«أيُّهَا النّاسُ إِنَّ أخْوَفَ ما أخافُ عَلَيْكُمْ إِثْنانٍ: إتِّباعُ الهَوي وَ طُولُ الأمَلِ، فأمّا اتِّباعُ الهَوي فَيَصُّدُ عَنِ الحَقِّ، وَ‌أمّا طُولُ الأمَلِ فَيُنْسِيِ الاخِرَةَ».[13]
«وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ».[14]
«وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً».[15]
اين جريان هواپرستي و آرزوهاي تخيلي بي‎حد و حساب، زياده طلبي، تجاوز به حدود و ظلم و عدم تعادل، طبعاً عدم أداي حقوقِ بر عهده را در ضمن خويش به همراه مي‎آورد؛ از اين رو، ظلم به خويش و ديگران، هم كفر به حق را به جاي ايمان به حق نتيجه مي‎دهد و هم كفر به نعمت، بجاي شكر آن را باعث مي‎شود و از اين جاست كه افزايش در هدايت و يا محروميت از آن با غلظت و شدت براساس «شكر و كفر» مقرر مي‎گردد:
«وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ».[16]
«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ».[17]
«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ».[18]
(و ـ ياد آوريد ـ زماني را كه پروردگارتان با غلظت و شدت قسم ياد نمود كه بي‎شك اگر شكر نماييد، به يقين شما را فزوني خواهم بخشيد و اگر كفر ورزيد قطعاً عذاب و شكنجه من شديد است).
با اين توجه است كه قرآن براي مؤمن طالبِ حق و معترف به ذنوب و ظلم هاي خويش، مايه بهبودي و بهره‎مندي است و براي حق پوشان و كافران به نعمت و متلبسين به ظلم، منشأ خسارت و تباهي است:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً».[19]
«ايمان به قدر خويش وعشق به خدا و آخرت، طلب حق و شكر نعمت، و اعتراف به ذنوب و مرضِ خويش از پَسِ آگاهي و هشدار»[20] و «تضرع و دل شكستگي، و تذكر به حقائق و حقوق، و توبه و رجوع بسوي حق از پَسِ بلاء و مصيبت»[21] ظلمت ها و حجاب هايِ دل را دريده، قفل ها را شكسته، چشم دل را بينايِ حقيقت و گوشِ جان را شنوا و پذيراي سخن حق مي‎گرداند.

پي نوشت ها:
[1] . محمد/ 24.
[2] . در بحث «استعاذه»، اصل كفر به طاغوت، مطالبي گذشت؛ رجوع شود.
[3] . بحار الانوار، ج 78، ص 105.
[4] . خطبه 147.
[5] . خطبه 147.
[6] . براي توضيحات بيشتر، رك: «از ژرفاي قرآن» ترجمه محمد مهدي فولادوند، و «قرآن شناسي»، ج 2، الياس كلانتري.
[7] . مطففين/ 14.
[8] . انعام/ 25، اسراء/ 46.
[9] . محمد/ 24.
[10] . «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً». (كهف/ 57)
[11] . «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ». (بقره/ 229)؛ «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ». (طلاق/ 1).
[12] . فصلت/ 5.
[13] . نهج، خ 42.
[14] . حديد/ 16.
[15] . اسراء/ 45.
[16] . بقره/ 254.
[17] . ابراهيم/ 34.
[18] . ابراهيم/ 7.
[19] . اسراء/ 82.
[20] . (توبه/ 122؛ اعراف/ 174؛ زخرف/ 28؛ انعام/ 51، 92؛ ابراهيم/ 52و...).
[21] . (انعام/ 42؛ اعراف/ 94، 130 و 168؛ روم/ 41؛ سجده/ 21؛ زخرف/ 48؛ احقاف/ 27 و...).

ولي الله نقي پورفر- تدبر در قرآن
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :