امروز:
جمعه 1 بهمن 1395
بازدید :
775
تناسب آيات و سوره‌هاي قرآن

اشاره
قرآن كريم از نظر بعد زيبايي شناختي در ميان همه‌ي كتاب‌ها بي‌نظير است. نحوه‌ي چينش حروف، تك‌واژه‌ها، عبارت‎ها و آيه‌ها با وزن و آهنگشان، بيش‌ترين نقش را در آفرينش اين پديده ی بي‌بديل هنري ايفا كرده است.
در ميان انواع تناسبي كه بين الفاظ و معاني قرآن برقرار است. تناسب بين سوره‌ها و تناسب بين برخي از مجموعه آيات يك سوره ـ كه در مواقع مختلف نازل شده‌اند ـ مورد اختلاف دانشمندان قرآن شناس است. برخي به اين قسم از تناسب قايل بوده و سخت از آن دفاع كرده‌اند تا جايي كه يكي از مفسران، تفسير خود را «نظم الدُّرَر في تناسب الآيات و السور» ناميده است. در مقابل، عده‌اي نيز چنين تناسبي را ـ به ويژه بين سور قرآن ـ نپذيرفته‌اند. هر دو انديشه بر مباني چندي مبتني است. در اين مقاله ضمن بحث از مباني طرفين و گزارش دلايل موافقان و مخالفان. از انديشه‌ي تناسب بين همه‌ي اجزاي قرآن جانب‌داري شده و به بيان تناسب بين آياتي پرداخته شده است كه به ظاهر نامتناسب مي‌نمايند.


1. مقدمه
موضوعي كه در اين مقاله مورد بررسي قرار مي‌گيرد، به صورت پراكنده در بسياري از تفاسير مورد بحث قرار گرفته و با عناوين مختلفي چون تناسب و مناسبت،[1] اتصال (پيوستگي)،[2] نظم[3] و تعلّق[4] معرفي شده است.
نخستين كسي كه در مورد وجه تناسب آيات به ظاهر غير مرتبط و نيز مناسبت ميان سوره‌هاي قرآن به بررسي جدي پرداخته است، ابوبكر نيشابوري (م 324ق) است كه در بغداد به اين بحث مي‌پرداخته و عالمان بغداد را به خاطر ناآگاهي از اين علم سرزنش مي‌كرده است. پس از وي بسياري از مفسّران به اختصار يا تفصيل در اين موضوع سخن رانده‌اند كه مي‌توان از اينان به ترتيب تاريخ ياد كرد:
1. ثعلبي (م 427ق) در الكشف و البيان عن تفسير القرآن.
2. طبرسي (م 548م) در مجمع البيان.
3. فخر رازي (م 606ق) در مفاتيح الغيب.
4. احمد بن زبير (م 708ق)در البرهان في مناسبة ترتيب سور القرآن.
5. ابوحيان (م 745ق)در البحر المحيط.
6. بقاعي (م 885ق) در نظم الدُرر في تناسب الآيات و السور.
7. عمادي (م 982ق) در ارشاد العقل السليم الي مزايا الكتاب الكريم.
در سده‌هاي اخير نيز شماري از مفسران به اين بحث همت گماشته و حتّي برخي از آنها محور كار خود را همبستگي آيات و سور قرار داده‌اند كه در اين ميان مي‌توان به آلوسي، سيد قطب، علّامه طباطبايي، حجازي، شلتوت، مراغي، زحيلي، و حوّي اشاره نمود.[5]
در مقابل اين گروه بسياري از مفسران، به نحو شايسته، بدين مبحث نپرداخته و حتي اعتنايي به آن نداشته‌اند. برخي نيز اين بحث را بيهوده و نادرست پنداشته‌اند. اين عدم اعتنا را مي‌توان ناشي از عوامل زير دانست:
1. اعتقاد به اجتهادي بودن ترتيب همه يا بعضي از آيات؛
2. پيچيدگي و تا حد زيادي ذوقي بودن موضوع بحث.
در اين مقاله ضمن اشاره به انواع ارتباط بين اجزاي قرآن و نظريه‌هاي موافقان و مخالفان، به بيان ارتباط بين آياتي مي‌پردازيم كه به ظاهر غيرمرتبط هستند. اگرچه نمي‌توان به يقين گفت كه آنچه به ذهن ما خطور مي‌كند تنها وجه يا وجوه ارتباط اين آيات است، ولي دست‌كم مي‌تواند پاسخ‌گوي انتقادهاي عده‌اي باشد كه آشكار نبودن ارتباط ميان بعضي از آيات مجاور را دليل بر تحريف قرآن و يا حتي عدم نزول آن از سوي خداوند دانسته‌اند: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» «سجده (23)، 2»
2. نظريه‌هاي مختلف در باب ارتباط اجزاي قرآن
 مسأله‌ي لزوم ارتباط و يا عدم لزوم ارتباط از ديرباز مورد اختلاف بوده است؛ عدّه‌اي همچون شوكاني منكر وجود اين ارتباط‌اند؛[6] آلوسي ارتباط هر آيه را با ماقبل در جايي لازم مي‌داند كه بر ماقبل عطف شده باشد؛[7] علّامه‌ي طباطبايي نيز موجب ارتباط را تنها در سوره‌هايي مي‌داند كه يكباره نازل شده‌اند و يا در آياتي كه پيوستگي آنها روشن است.[8]
 به عنوان نمونه، شوكاني چنين مي‌گويد:
 «نزول قرآن برحسب حوادث مختلف مي‌باشد كه اين وقايع با هم متفاوت و گاهي منتاقض است، پس آيات نيز به سبب آنها با هم اختلاف دارند و سخن گفتن در مورد تناسب آيات سبب مي‌شود كه افراد نادان و يا مغرض تصور كنند كه بلاغت و اعجاز قرآن به ظهور اين تناسب بستگي دارد، چنانچه او اين ظهور را نبايد به عيب‌جويي ‌پردازد... .»[9]
در جواب بايد گفت: هم‌نشيني مطالب متضاد از نظر موضوع با فرضيه‌ي تناسب آيات مغايرتي ندارد، براي مثال، مدح و سرزنش با هم تضاد دارند ولي بيان آن دو در كنار هم نه تنها پسنديده است، بلكه هريك مورد تأكيد قرار مي‌گيرد، به همين دليل گفته‌اند «تُعْرَفُ الْاَشْيَاءُ بِأَضْدَادِهَا».  هم‌چنين تعداد نسبتاً كمي از آيات هستند كه وجه يا وجوه ارتباطشان آشكار نيست كه با اندكي تأمّل مي‌توان حداقل، عدم امكان ارتباط اين آيات را نفي كرد و اگر شرط بيان مطالب، عدم برداشت ناصحيح فرد مغرض يا نادان باشد پس بايد تمامي آيات متشابه از قرآن حذف شود. در ضمن، يافتن وجه مناسبت ميان آيات به ظاهر غيرمرتبط، انگيزه‌اي براي تعمّق و تدبّر انسان در آيات الهي مي‌باشد. نيز از مزاياي كلام بليغ، استفاده‌ي بيش از يك معناست.
بي‌گمان خداوند حكيم و خبير پيش از وقوع حوادث مختلف بر آنها آگاهي داشته و در بيان مطالب برترين روش‌هاي بلاغت را مي‌پيمايد.
به طور كلي، سخنان منكران وجود ارتباط بين اجزاي قرآن با دو اشكال روبه‌رو است كه بايد به آن پاسخ گويند. اين دو اشكال عبارتند از:
1. قرآن مجموعه‌اي به هم پيوسته و واحد بوده است كه نزول تدريجي آن بر اساس حكمت‌هايي صورت گرفته است: « وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً» «اسراء (17)، 106» بنابراين نبايد تدريجي بودن نزول قرآن موجب آن شود كه اين پيوستگي مورد غفلت قرار گيرد.
2. ميان وجود ارتباط با آگاهي از ارتباط، تفاوتي قايل نشده‌اند. چه بسا بين برخي از آيات، ارتباط وجود داشته باشد، ولي ما موفق به فهم آن نشده باشيم.
3. انواع ارتباط بين اجزاي قرآن
ارتباط ميان اجزاي قرآن را مي‌توان به چندين صورت فرض كرد. در اين جا ضمن شمارش آنها، براي هريك نمونه‌اي ذكر مي‌كنيم.
3 ـ 1. ارتباط ميان اجزاي يك آيه: طبيعي است كه ميان اجزاي يك آيه ارتباطي باشد و  در مواردي چون آيه‌ي 26 سوره‌ي رعد كه ظاهراً بين «اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ» با آيه‌ي قبل و ديگر بخش‌هاي آيه به ظاهر  ارتباطي وجود ندارد، وجوه ارتباطي را مي‌توان در نظر گرفت.
3 ـ 2. ارتباط ميان آيات يك سوره با ابتداي آن: ارتباط آيات 127 سوره‌ي نساء: «وَ يَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّساءِ...» و آيه 176: « يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ...» را با آيات 1 تا 13 اين سوره، مي‌توان به عنوان نمونه‌ي اين نوع ارتباط ذكر كرد.
3 ـ 3. ارتباط ميان آيات مجاور در يك سوره: همانند آيات سوره‌ي حمد و يا سوره‌ي ناس.
3 ـ 4. ارتباط بين آيات غيرمجاور در يك سوره: مانند آيات 48 و 123 در سوره‌ي بقره.
3 ـ 5. ارتباط ميان ابتداي يك سوره با انتهاي سوره‌ي قبل: مانند ابتداي سوره‌ي حديد (57) و انتهاي سوره‌ي واقعه(56).
3 ـ 6. ارتباط بين بخشي از يك سوره با ابتداي سوره‌ي بعد: مانند آيات 7 و 8 سوره‌ي محمّد (47) و آيات ابتداي سوره‌ي فتح (48).
3 ـ 7. ارتباط ميان بخشي از يك سوره با بخشي از سوره‌ي بعد: نمونه‌ي اين ارتباط در سوره‌ي 27 (آيات 7 تا 14) و سوره‌ي قصص (28) ـ آيات ابتداي سوره تا آيه‌ي 48 و آيات 76 تا 82 ـ مشاهده مي‌شود.
3 ـ 8. ارتباط بين بخشي از يك سوره با سوره‌ي بعدي: مانند آيه‌ي 2 سوره‌ي عصر (103) و سوره‌ي همزه (104).
3 ـ 9. ارتباط ميان بخشي از يك سوره با سوره‌ي ديگر: مانند سوره‌ي هود (11) ـ آيات 25 تا 48 ـ و سوره‌ي نوح(71).
3 ـ 10. ارتباط بين بخشي از يك سوره با بخشي از سوره‌ي ديگر: اين نوع ارتباط براي نمونه ميان آيات 10 تا 11 سوره‌ي حديد (57) با آيات 16 و 17 سوره‌ي تغابن (64) مشاهده مي‌شود.
3 ـ 11. ارتباط ميان يك سوره با سوره‌ي ديگر: براي نمونه ميان سوره‌ي ضحي (93) با انشراح (94) به حدي كه برخي گفته‌اند: ممكن است اين دو سوره جمعاً يك سوره باشد.
4. برخي از وجوه ارتباط آيات
وجوه گوناگوني از ارتباط بين آيات و اجزاي قرآن كريم وجود دارد كه در اين جا برخي از مهم‌ترين آنها را برمي‌شمريم.[10]
 4 ـ 1. تأكيد ماسبق: براي نمونه در آيات 5 و 6 سوره‌ي انشراح (94) ملاحظه مي‌شود: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِيُسْرا».
4 ـ 2. تفصيل و تشريح مطالب گذشته: مانند آيات 17 تا 19 سوره‌ي ذاريات (51) كه ويژگي‌هاي محسنين را كه در آيه‌ي 16 از آنها ياد شده، تشريح مي‌نمايد.
4 ـ 3. بيان مصداق ماسبق: آيات 7 و 8 سوره‌ي عنكبوت (29) نمونه‌اي از اين نوع ارتباط است.
4 ـ 4. تعليل مطلب در گذشته: در آيات 41 و 48 سوره‌ي واقعه اين ارتباط را مي‌توان مشاهده كرد.
4 ـ 5. تبيين مجمل: براي مثال آيه‌ي 74 سوره‌ي حجر (15) مبيّن آيه‌ي 173 سوره‌ي شعراء (26) است.
4 ـ 6. تقييد مطلق: براي مثال آيه‌ي 127 سوره‌ي بقره (2) كه مقيّد آيه‌ي 5 سوره‌ي مائده (5) مي‌باشد.
4 ـ 7. تخصيص عام: نمونه‌هاي اين وجه زياد است، مثل آيات 2 و 3 سوره‌ي عصر (103).
4 ـ 8. تنظير و تمثيل: تمثيل در قرآن زياد به كار رفته است، مانند آيه‌ي 21 سوره‌ي (59) كه دل‌هاي كافران را از سنگ هم سخت‌تر بيان مي‌كند.
4 ـ 9. ذكر متضاد ماسبق: همانند آيات 1 تا 17 سوره‌ي مطفّفين (83) كه ابتدا از كم‌فروشان و بدكاران و سپس درباره‌ي نيكوكاران مطالبي ذكر مي‌شود.
4 ـ 10. استطراد، حسن تخلص و حسن مطلب و انتقال: آيه‌ي 26 سوره‌ي اعراف (7) نمونه‌اي از استطراد است كه به مناسبت ذكر لباس ظاهري، از لباس معنوي تقوا ياد شده است.
5. قاعده‌ي كلي براي شناخت ارتباط
روش كلي مفيد براي اين شناخت، بررسي غرض كلي سوره و در نتيجه بررسي و دسته‌بندي مقدمات بي‌واسطه و باواسطه مي‌باشد.[11]
محمد محمود حجازي درباره‌ي ذكر آيات مختلف پيرامون يك موضوع در سوره‌هاي گوناگون مي‌گويد كه بين اين معاني ارتباط تامّي وجود دارد و چنين نتيجه مي‌گيرد:
«هر سوره داراي وحدت كامل و هدف واحد و اغلب پي‌گير اغراض مختلفي است كه براي رسيدن به هدف خود از نظر لفظ، سياق، فواصل و كلمات پاياني آيات سرشت خاصي دارد.
موضوع سوره ـ كه نياز سوره به آن قطعي است ـ تناسب كاملي با آن سوره دارد؛ موضوعي كه در سوره‌هاي مختلف تكرار مي‌شود با آن سوره مناسبت دارد و نيز هيچ داستاني در يك سوره تكرار نشده است. حجازي آيه‌ي 72 سوره‌ي حجر (15) را مثال مي‌زند و مي‌گويد: «با وجود اين كه آيه 87 ـ بنا به نظر بعضي از دانشمندان ـ مدني بوده و در ميان آيات مكّي قرار گرفته است، هيچ‌گونه ناهمگوني با آيات ديگر ندارد و هنگام تلاوت اين سوره گويي كه يكباره نازل شده است».[12]
با توجه به اهميت بحث تكرار يك موضوع در سوره‌هاي مختلف، مناسب است به بيان نمونه‌اي بپردازيم.
5 ـ 1. داستان حضرت نوح ـ عليه السلام ـ در دو سوره‌ي يونس صافات
نام حضرت نوح ـ عليه السلام ـ در بيست و هشت سوره و چهل و سه بار آمده است، اكنون آن را در دو سوره‌ي يونس و صافات بررسي مي‌كنيم.
الف: سوره يونس
1. در آيه‌ي 1 و 2 برخي آيات ديگر اثبات نبوّت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ و حقانيت آيات الهي و حسادت دشمنان و نيز در آيه‌ي 29، 62، 65 و برخي از آيات ديگر توكل بر خدا و عدم هراس از دشمنان دين خدا بيان شده است. همه‌ي اين مطالب در مورد نوح ـ عليه السلام ـ در آيه‌ي 71 آمده است.
2. برائت پيامبر از كفّار و اعلام بي‌نيازي از آنان در آيات 41 و 58 و بعضي ديگر از آيات، و نيز اثبات وحي و بيان استواري پيامبر در طريق ارائه شده از سوي خدا در آيه‌ي 15 و برخي آيات ديگر مطرح شده است، همين مطالب نيز در آيه‌ي 72 درباره‌ي نوح ـ عليه السلام ـ مطرح مي‌گردد.
3. تكذيب پيامبر توسط كفّار، ياري مؤمنان از سوي خداوند و اختصاص سرانجام نيكو به آنان، در آيه‌ي 64 و بعضي آيات ديگر بيان شده كه در آيه‌ي 73 در خصوص حضرت نوح ـ عليه السلام ـ و مردم او نيز اين مطالب آمده است. در آيات پس از آيه 73 مناسبت بخش مطرح شده از داستان نوح ـ عليه السلام ـ با هدف كلي سوره را مي‌توان مشاهده كرد.
ب: سوره‌ي صافات
با توجه به اين كه اين سوره در مقام بيان مراحل دعوت به توحيد و ويژگي‌هاي برجسته‌ي پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ مي‌باشد از آيات 75 تا 82 اين سوره شخصيت حضرت نوح ـ عليه السلام ـ محور سخن قرار گرفته است. در آيات بعدي نيز كه از پيامبران ديگر سخن به ميان آمده، محور كلام بيش‌تر شخصيت و ويژگي‌هاي پيامبران ـ عليهم السلام ـ است، نه مطالب ديگر.
داستان نوح ـ عليه السلام ـ در سوره‌هايي كه از آن حضرت ياد شده است، با توجه به هدف سوره مي‌باشد.[13] بنابراين ذكر هر آيه در هر سوره و در هر جاي آن كاملاً مناسب با آيات مجاور و هدف كلي سوره است. هرچند گاهي اين هم‌گوني آشكار نيست و شايد ناسازگاري به نظر آيد ولي اين ناسازگاري بدوي و ظاهري است، زيرا سخنان بليغ همواره و در عين داشتن معاني آشكار، نكات دقيقي را در خود جاي مي‌دهد، كه تنها با تدبّر و تأمّل به دست مي‌آيد.
6. بررسي آيات به ظاهر غيرمتناسب در سوره‌ي بقره[14]
اين آيات بر دو گونه‌اند:
1. آياتي كه ارتباط آنها با آيات پيش از خود پس از كمي دقّت و بررسي مشخص مي‌شود.
2. آياتي كه تشخيص ارتباط آنها به آساني ممكن نيست و نمي‌توان گفت قطعاً مقصود خداوند از اين‌گونه  ترتيب چنين و چنان است.
6 ـ 1. بقره، آيه‌ي 30
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ ُنقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»
وجوه ارتباط
در آيات 28 و 29، نخستين نعمت خداوند (آفرينش) بر ما و سپس عطاي نعمت‌هاي ديگر، با ذكر داستان آدم ـ عليه السلام ـ ، بيان مي‌شود و نيز با سخن از زندگاني و مرگ و آفرينش اين جهان، ما را به قدرت خداوند بر بعث رهنمون مي‌سازد. سوره با سخن از پرهيزكاران و كافران آغاز شده، گويي كه خدا مي‌فرمايد: پيمان پيروي از هدايت من از آغاز وجود داشته است (آيه‌ي 2 و 6). بنابراين امر (اُعبدوا) و نهي (فلاتجعلوا) در آيات 21 و 22 و نيز (اسجدوا) در آيه‌ي 34 و (لاتقربا) در آيه‌ي 35 را كنار هم مي‌يابيم، پس داستان آدم ـ عليه السلام ـ بدين منظور آمده است تا ضرورت التزام به اطاعت از فرمان خدا و دوري جستن از آنچه نهي فرموده را مسجّل گرداند.
6 ـ 2. بقره، آيه‌ي 40
«يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ»


وجوه ارتباط
1. پس از داستان آدم ـ عليه السلام ـ و ذكر جانشيني او، سرگذشت بني‌اسرائيل به عنوان يك نمونه‌ي تاريخي بيان مي‌شود.
2. در آيات 21 تا 24: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي» به موعظه‌ي كافران اهل كتاب، تحت عنوان عموم مردم مي‌پردازد.
3. بنابراين آيه‌ي 40 دعوت خاص پس از دعوت عام مي‌باشد و انتخاب گروه يهود بدين سبب است كه آنها از كهن‌ترين امت‌ها و حامل كتب آسماني هستند و نيز كينه‌توزترين مردم نسبت به مسلمانان بوده‌اند. اسلام آوردن آنها حجتي قوي بر نصارا و پيروان ديگر مذاهب است.
تذكر: شايسته است درباره‌ي شباهت ميان داستان آدم و بني‌اسرائيل نكاتي خاطرنشان شود.
الف: نسيان عهد آدم (20 / 115) و نقض ميثاق بني‌اسرائيل (2 / 84 و 85).
ب: تكريم آدم در برابر ملائكه (2 / 34) و تفضيل بني‌اسرائيل (2 / 47).
ج: محروميت آدم از بهشت (2 / 36) و محروميت بني‌اسرائيل از سرزمين مقدّس موعود (5 / 26).
6 ـ 3. بقره، آيه‌ي 124
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»
در ادامه‌ي احتجاج با اهل كتاب (از آيه‌ي 40 تا 123)، ادّعاي آنان كه از تبار ابراهيم ـ عليه السلام ـ و جانشين او هستند و بنيان دين اسلام (يعني دين حنيف) ذكر مي‌گردد. پس از خرده‌گيري از گمراهان كه عمده‌ي آنان از نسل ابراهيم ـ عليه السلام ـ بودند به اثبات اسلام پرداخته است.
داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ كه عطف بر سرگذشت امت بني‌اسرائيل شده، نيز دعوت به آيين اسلام و ترك تعصّب در دين مي‌كند و اين‌كه  سزاوار است مدعيان تبار ابراهيم ـ عليه السلام ـ بيش از همه‎ي‌ مردم از شريعت وي پيروي نمايند، لذا ارج نهادن به كعبه بر آنان لازم است.
پس از ذكر داستان آدم ـ عليه السلام ـ و بني‌اسرائيل ـ كه راه راست به آنها ارائه شد ولي منحرف شدند ـ داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ به عنوان نمونه‌اي كامل از هدايت‌شدگان و جانشينان خدا در زمين عرضه مي‌شود.
با دقّت در آيه‌ي 30 و 124 در داستان آدم و ابراهيم ـ عليهما السلام ـ مشاهده مي‌شود كه تعبير به «قرار داده شدن از طرف خدا» شده است و نيز پيش از سخن از آدم ـ عليه السلام ـ ، به توحيد دعوت شده (آيه‌ي 20 و 21). در اين داستان نمونه‌ي والاي توحيد كه در ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب ـ عليهم السلام ـ تجلّي يافته است، ارائه مي‌شود.
6 ـ 4. بقره، آيه‌ي 158
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيم»


وجوه ارتباط
1. از آيات 154 تا 157 نكاتي در خصوص امتحان از بندگان، شكيبايان و جهاد ياد شده است. در اين‌جا نيز مطرح مي‌شود كه از جمله‌ي اين امتحان‌ها حج (به خصوص سعي ميان صفا و مروه) و بعضي از اعمال دشوار حج نيازمند شكيبايي مي‌باشد، ضمن اين‌كه حج و جهاد با هم سازگارند و هر دو فريضه نياز به تن‌فرسايي و هزينه‌ي مال دارند.
2. سعي ميان صفا و مروه نيز يكي از مصاديق شكر خداست كه در آيه‌ي 152 فرمود: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ» در آخر همين آيه نيز بار ديگر مسأله‌ي شكر مطرح مي‌شود.
3. در داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ سخن از خانه‌ي خدا (آيه‌ي 127) و دعاي «اَرِنَا مَنَاسِكَنَا» (آيه‌ي 128) و سپس قبله و تغيير آن ـ كه اتمام نعمت بر مسلمانان است ـ طي آيات 142 تا 150 مي‌باشد و بار ديگر خانه‌ي خدا و مراسم سعي يادآوري مي‌شود تا  گمان نشود فقط بزرگداشت خانه‌ي خدا از شعاير است، بلكه در منطقه‌ي حرم موارد ديگري از شعاير نيز وجود دارد.
6 ـ 5. بقره، آيه‌ي 168
«يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»


وجوه ارتباط
1. پس از تبيين توحيد و دلايل آن (آيات 163 و 164) سخن از مؤمنان و مشركان و راه و رسم شرك و نتايج آلوده‌ي آن (آيات 165 تا 168)، در اين آيه خاطرنشان مي‌شود كه معصيت گنه‌كار و كفر كافر در قطع احسان الهي نقش هميشگي ندارد. خداوند خالق و رزاق در اين آيه به امور پاكيزه و سودمند و حلال فرمان مي‌دهد ـ كه طاعت انسان متوقف بر آن است ـ و يادآور مي‌شود تنها هموست كه تشريع نموده و حلال و حرام را مشخص مي‌كند. بدين‌سان تشريع و مسأله‌ي عقيده پيوندي ناگسستني مي‌يابد.
2. در آيات 168 تا 174 گوشزد مي‌شود كه حلال شمردن خوردني‌هاي حرام، همگام با شيطان و تقليد از راه و رسم نادرست پدران، همگي از مظاهر شرك است.
تذكر: با توجه به آيات بعد (به خصوص آيه‌ي 174) نزول آيه درباره‌ي عبدالله بن سلام و اشخاصي همانند وي تقويت مي‌شود.
6 ـ 6. بقره، آيه‌ي 238
«حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ»
اين آيه از جمله آياتي است كه با ماقبل خود كاملاً غيرمرتبط مي‌نمايد، بدين لحاظ برخي مفسّران وجوه ضعيفي براي ارتباط آن ذكر كرده‌اند.
حال به طرح احتمالات قابل قبول مي‌پردازيم:
1. خداوند حكيم پس از بيان بسياري از احكام زناشويي مانند «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ» (آيات 221 تا 227) با ذكر اين آيه، به نماز كه حلقه‌ي اتصال او با بنده‌اش است، فرمان مي‌دهد. وقتي كه در حال خوف به مداومت بر نماز امر مي‌شود مسلماً به طريق اولي در حالت اشتغال به روابط و مسايل زناشويي نيز چنين است.
2. در آيات قبل به اطاعت از دستورات الهي تشويق شده و در اين آيه به مداومت بزرگ‌ترين طاعات فرمان داده مي‌شود.
3. فرمان به مداومت بر نماز پس از تشويق به گذشت و نهي از فراموشي نيكي بدين جهت است:
الف: برقراري پيوند ميان بزرگ داشتن فرمان خدا و مهرباني با بندگانش؛
ب: آماده ساختن جان انسان براي رسيدن به مكارم اخلاق.
4. بيان آيات مداومت بر نماز در ميان احكام خانواده بدين جهت است:
الف: انسان نياز به محرّكي دارد كه او را به ياد خدا انداخته تا از ستم و تجاوز در مسايل خانوادگي به خصوص طلاق ـ كه معمولاً كينه‌انگيز ـ دور بماند و به عدل و نيكي بپردازد.
ب: طاعت خداوند در احكام زناشويي نيز از جنس طاعت او در اقامه‌ي نماز (يعني احكام عبادت) است.
ج: پس از طلاق ممكن است كسي به روابط نامشروع روي آورد، لازم است عاملي بازدارنده در مقابل او نهاده شود و اين عامل نماز است.
6 ـ 7. بقره، آيه‌ي 243    
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُون»

وجوه ارتباط
1. با توجه به اين‌كه آيه‌ي قبل سخن از ظهور نشانه‌هاي خداوند قادر است، در اين آيه قدرت خدا ذكر مي‌شود.
2. طبق عادت قرآن پس از ذكر بخشي از احكام، داستاني براي پند، فرمان‌برداري و ترك عناد شنونده بيان مي‌شود.
3. پس از طرح احكام خانواده (طي آيات 220 تا 224)، احكام جهاد و دفاع از امّت و مقدسات ذكر مي‌شود زيرا استحكام خانواده منوط به صيانت جامعه است.
تذكر: با توجه به مجموع روايات، برخي گفته‌اند: اين آيه زمينه‌ساز ‌آيه‌ي 244 (وقاتلوا في سبيل الله...) است تا بدين‌وسيله مسلمانان به جهاد تشويق شده و براي شهادت آمادگي داشته باشند.
6 ـ 8. بقره، آيه‌ي 254
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

وجوه ارتباط
1. طي آيات گذشته به جهاد با جان تشويق شده است: «أَلَمْ تَرَ اِلَي الْمَلَاِ...» (آيات 246 تا 253) و اين آيه به جهاد با مال و انفاق آن فرا مي‌خواند.
2. پس از بيان داستان امت‌هاي پيشين (آيات 243 تا 253) كه حقانيت رسالت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ ثابت مي‌شود، در اين آيه به فرمان‌برداري از دستورات الهي (كه يكي از آنها انفاق است) تشويق مي‌شود.
تذكر: در آيات 244 و 245 نيز جهاد و انفاق بلافاصله پس از يكديگر مطرح شده‌اند.
6 ـ 9. بقره، آيه‌ي 261
«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»

وجوه ارتباط
1. در آيات گذشته شواهدي بر بعثت بيان گرديده است (آيات 259 و 260). در اين آيه يكي از كارهايي كه انجام آن براي روز قيامت سودمند است، ذكر مي‌شود.
2. اين آيه از «اضعافاً كثيرة» (در آيه‌ي 245) رفع اجمال مي‌كند و بين اين دو آيه شواهدي براي اثبات قدرت خداوند بر بعث ذكر مي‌گردد تا تكليف به انفاق پسنديده باشد.
3. اين تمثيل اشاره به قدرت عظيم خداوند است كه مي‌تواند مردگان را زنده كند و نيز مؤكّد مفهوم آيات 259 و 260 مي‌باشد.
4. در آيه‌ي 257 خداوند بيان فرمود كه وليّ مؤمنان است و در مقابل آن، «طاغوت» وليّ‌ كافران  مي‌باشد در اين آيه درباره‌ي انفاق مؤمن تمثيلي بيان شده كه در آيه‌ي 264 ـ در مقابل آن ـ درباره‌ي انفاق كافر نيز تمثيلي به كار مي‌گيرد.
7. نتيجه
از آنچه گفتيم نكات زير به دست مي‌آيد:
1. تناسب بين آيات و سوره‌هاي قرآن از شاخه‌هاي علوم قرآني است كه قرآن‌پژوهان در آن اختلاف نظر دارند.
2. توقيفي بودن جمع و ترتيب آيات و سوره‌هاي قرآن، از مباني تناسب بين اجزاي قرآن است.
3. بايد بين عدم وجود تناسب و عدم فهم آن، تفكيك قايل شد. چه بسا مواردي كه بين اجزاي قرآن تناسب وجود دارد، امّا هنوز كسي به كشف آن نايل نشده است.

پي نوشت ها:
[1] . از تعابيري است كه فخر رازي در اين مورد به كار برده است. ر.ك: مفاتيح الغيب، ج 3، ص 222 و... . ابوحيان نيز در البحر المحيط اين تعبير را به كار گرفته است.
[2] . تعبيري است كه طبرسي در مجمع البيان آن را به كار برده است. فخر رازي نيز در برخي موارد از آن استفاده نموده است. ر.ك: مفاتيح الغيب، ج 12، ص 104.
[3] . عنوان اين مبحث در مجمع البيان بوده و فخر رازي هم در مفاتيح الغيب از اين تعبير استفاده نموده است.
[4] . فخر رازي در پاره‌اي موارد از اين تعبير استفاده نموده است. ر.ك: مفاتيح الغيب، ج  22، ص 121 و 123 و... .
[5] . آلوسي: روح المعاني؛ سيد قطب: «في ضلال القرآن» و «التصوير الفني في القرآن»؛ علّامه طباطبايي: الميزان في تفسير القرآن؛ حجازي: التفسير الواضح و الوحدة الموضوعية؛ شلتوت: «تفسير القرآن الكريم» و «الي القرآن الكريم»؛ مراغي: تفسير المراغي؛ زحيلي: التفسير المنير؛ سعيد حوّّي: الاساس في التفسير.
[6] . شوكاني: فتح القدير: ج 1، ص 72 و  73.
[7] . آلوسي: روح المعاني، ج 1، ص 206 و ج  18، ص 218.
[8] . محمد حسين طباطبايي: الميزان في تفسير القرآن، ج 6، ص 150.
[9] . شوكاني: پيشين، ص 73.
[10] . ر.ك: عباس همامي: چهره‌ي زيباي قرآن، اصفهان، انتشارات بصائر، 1375ش، ص 43 ـ 47.
[11] . سيوطي: معترك الاقران، ج 1، ص 49؛ الاتقان، ج 3، ص 376 به نقل از يكي از متأخران.
[12] . الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم، دار الكتب الحديثه، ص 24، 52، 53 و 112.
[13] . ر.ك: عباس همامي: چهره‌ي زيباي قرآن، ص 57 ـ 59.
[14] . ر.ك: همان، ص 67 ـ 165.

قرآن در آينه ی پژوهش2 ـ عباس همامي
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :