امروز:
جمعه 8 ارديبهشت 1396
بازدید :
1161
الگودهي قرآن به جوانان

جوان معمولا در سه حوزه فكر و انديشه، اخلاق و معاشرت اجتماعي، نگراني هايي دارد و خواسته يا ناخواسته به سمت و سويي گرايش پيدا مي كند و در صورتيكه الگويي مناسب به وي ارايه نشود، به الگوهاي نامناسب و نامتناسب روي ميآورد. از اين رو قرآن، در راستاي رسالت هدايتي و تربيتي خود، با بيان داستان هاي واقعي به ترسيم الگوهاي مناسب پرداخته است، كه در اين نوشتار تنها به الگوهاي جوان و يا در سنين جواني مي پردازيم.
الف: حوزه فكر و انديشه

1ـ الگوي مبارزه با عقايد و افكار باطل
الگوي جوان در اين برنامه، حضرت ابراهيم - عليه السلام - است كه در سنين جواني به مبارزه با بت پرستي پرداخت. وي ابتدا با سرپرست خود (آزر) گفتگو كرد و تا آنجا پيش رفت كه از او و همفكرانش بيزاري جست.
قرآن كريم مي فرمايد: (وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ إِذْ قَالَ لأبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ ) ما وسيله رشد ابراهيم را از قبل به او داديم; و از شايستگي او آگاه بوديم. آن هنگام كه به پدرش آزر، و قوم او گفت:اين مجسمه هاي بي روح چيست كه شما همواره آنها را پرستش مي كنيد؟ در پاسخ گفتند: قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ ) ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مي كردند، ابراهيم واكنش نشان داد و فرمود: قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) قطعا هم شما و هم پدرانتان در گمراهي آشكاري بوديد.[1]
چون تواند ساخت با آزر، خليل؟
چون تواند ساخت با رهزن، دليل؟
آري، همان طور كه راهنما و دليل راه، با راهزن سازگاري و همراهي ندارد، ابراهيم خليل هم با آزر بت تراش سازش نمي كند.
و در جاي ديگر فرمود: وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) به خاطر بياوريد هنگامي كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بت هايي را معبود خود انتخاب مي كني؟ من، تو و قوم تو را در گمراهي آشكاري مي بينم. [2]
ابراهيم در مرحله نخست، در مقام استفهام انكاري و توبيخي پرسيد: (اين مجسمه ها چيست كه به عنوان خدا پذيرفته ايد و آنان را عبادت مي كنيد؟.) در مرحله بعد كه آنان به تقليد از پيشينيان خود استدلال كردند، ابراهيم در پاسخ، آنان را به گمراهي متهم نمود.

اعلام بيزاري
سپس در مرحله بعد، ابراهيم از بت پرستان اعلام بيزاري كرد، قرآن كريم مي فرمايد: (قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ) براي شما سرمشقي خوب در زندگي ابراهيم و كساني كه با او بودند، وجود داشت، آن هنگام كه به قوم مشرك خود گفتند: (ما از شما و آنچه غير از خدا مي پرستيد، بيزاريم) . [3]

اظهار دشمني
در مرحله ي بعد ابراهيم، دشمني خود با آنان را ظاهر كرد و گفت: (كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا) ما نسبت به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشكار شده است. [4]

فقط خوديها
ابراهيم نسبت به همه بت پرستان اعلام بيزاري و اعلان دشمني نمود; يعني نبايد با آنان همزيستي مسالمتآميز داشت. اما چون به آزر وعده استغفار داده بود: (سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي)[5]، براي او استغفار كرد. قرآن مي فرمايد: (إِلا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لأبِيهِ لأسْتَغْفِرَنَّ لَكَ)[6] و (وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لأبِيهِ إِلا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ) [7]
رو (إشدإ علي الكفار) باش
با ولي چون گل، عدو چون خار باش

2ـ الگوي مبارزه و بت شكني
ابراهيم در ادامه مبارزه خود، به مبارزه با بت پرداخت; يعني او علاوه بر اين كه با (تبر منطق) به جنگ بت پرستان رفت، با تبر آهنين به جنگ بت ها نيز رفت. او با سوگندي كه از پيش ياد كرده و نقشه اي كه از قبل طرح كرده بود مي فرمود: (وَتَاللَّهِ لأكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ) بخدا سوگند در غياب شما نقشه اي براي نابودي بت هايتان طرح مي كنم،[8] اوهمه بت ها را نابود كرد و تنها بت بزرگ را براي تنبه آنها باقي گذاشت: (فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ) سرانجام همه آنها، جز بت بزرگشان را، قطعه قطعه كرد. شايد سراغ او بيايند. [9]

جواني به نام ابراهيم
ابراهيم - عليه السلام - طرح و نقشه خود را به اجرا درآورد و بت ها را شكست. ولي چون اين كار دور از چشم مردم انجام گرفته بود، كسي نمي دانست كه چه كسي چنين كاري را انجام داده است، همه مي گفتند: (مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ) چه كسي با خدايان ما چنين كرده است؟ قطعا او از ظالمين است.[10] اما چون پيش از آن، ابراهيم، آنان و بت هايشان را تهديد كرده بود، آن ها شكي نداشتند كه كار ابراهيم است. لذا گزارش دادند كه: (سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ) جواني را مي شناسيم به نام ابراهيم كه از بت ها به بدي ياد مي كرد.[11]

منطق قوي ابراهيم
ابراهيم - عليه السلام - را به محاكمه كشيدند، اما او با منطق قوي پاسخ مي داد و براي بيداري آنها بت بزرگ را سالم نگهداشته بود، تا بگويد: (بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ) شايد بت بزرگ چنين كرده باشد، برويد از او سوال كنيد، اگر آنها سخن مي گويند. يعني، آنان كه حرف نمي زنند، چگونه مي توانند به حال شما سودمند باشند؟ و اگر كاري از آنها ساخته است، پس آن بت بزرگ، بت هاي كوچكتر را شكسته است و اگر حرفي نمي تواند بزند و كاري از او برنمي آيد، پس شايسته پرستش نيست. (أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلا يَضُرُّكُمْ) سپس با اعلام بيزاري از بت و بت پرست گفت: (أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ) اف بر شما و آنچه غير از خدا مي پرستيد.
ابراهيم تا بدان جا پيش رفت كه آتش نمروديان را به جان خريد: (قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ) گفتند: ابراهيم را بسوزانيد و خدايان خود را ياري كنيد.
از آنجا كه خداوند بندگان خود را تنها رها نمي كند، به امر خداوند آتش سوزان، براي ابراهيم سرد و سالم شد: (قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ) . [12]
آتش ابراهيم را دندان نزد
چون گزيده حق بود چونش گزد؟
آتش ابراهيم را نبود زيان
هركه نمرودي است گو مي ترس از آن
ماه با احمد اشارت بين شود
نار ابراهيم را نسرين شود

3ـ الگوي هدفداري
قرآن كريم براي معرفي الگوي هدفداري، شخصيت هاي بزرگي را معرفي مي نمايد. از جمله اين شخصيت ها حضرت ابراهيم است كه آيات مربوط به آن گذشت و گفته شد كه حضرت ابراهيم به هيچ قيمتي حاضر نشد دست از هدف خود بردارد و تهديدها را به جان خريد: (يَا إِبْرَاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لأرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا) اي ابراهيم اگر دست از كارهايت خرابكاري هايت برنداري، تو را سنگ باران خواهم كرد يا سخنان تندي به تو خواهم گفت. از من دور شو.[13]
تا اين كه وي مجبور شد از آنان كناره گيري كند و گوشه عزلت برگزيند.
قرآن از زبان ابراهيم مي فرمايد: (وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ...) از شما و بتهايتان كناره گيري مي كنم...[14] در همين راستا، آن حضرت آتش نمرود را نيز پذيرا شد.
نمونه ديگر:
نمونه ديگر هدفداري، اصحاب كهف هستند: اصحاب كهف جواناني بودند خداباور، كه حاضر نشدند دست از عقيده خود بردارند: (إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ)اصحاب كهف جواناني بودند كه به پروردگارشان ايمان داشتند.[15] و شعارشان اين بود كه: (رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا) پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمين است و به جز او خدايي ديگر را نمي خوانيم. [16]
اينان، آنچنان در راه عقيده خود استوار بودند كه حاضر نشدند با طاغوت زمان همنوا شوند، و لذا شهر و ديار، خانه و خانواده و حتي ملك و حكومت را رها كرده و به غاري پناه بردند: (إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا) بياد آور، هنگامي كه جوانان به غار پناه بردند و گفتند: خدايا، از سوي خودت به ما رحمت بده و زمينه رشد ما را فراهم فرما. [17]
آنان پس از بيدار شدن از خواب به حساب همان زمان ـ كه دوران خفقان و ستم دقيانوس بود ـ باز به فكر طهارت و پاكي بودند و حاضر نبودند غذاي نامناسب مصرف نمايند، لذا به مإمور خريد گفتند: (فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ...) بنگر كه كداميك طعامشان پاكيزه تر است، و مقداري از آن روزي براي شما بياورد. [18]
علم و حكمت زايد از لقمه حلال
عشق و رقت آيد از لقمه حلال
زايد از لقمه حلال اندر دهان
ميل خدمت، عزم رفتن آن جهان
ب ـ حوزه اخلاق
در اين حوزه علمي و عملي، قرآن كريم به معرفي چند الگو پرداخته كه جوانان بايد با شناخت اين نمونه هاي اخلاق و اسوه هاي هدايت، مسير تربيت خود را با آنها منطبق نموده واز رفتار و اعمالشان درس گرفته و به آنان تإسي نمايند:
1ـ الگوي از جان گذشتگي
آيه شريفه: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ) بعضي از مردم كساني هستند كه جان خود را براي خشنودي خدا، مي فروشند،[19] الگوي از جان گذشتگي است كه قرآن به ما معرفي مي كند. اين مصداق منحصر به فرد، علي بن ابي طالب - عليه السلام - است كه در نهايت از جان گذشتگي، حاضر شد در زمان خطر، به جاي پيامبر - صلي الله عليه و آله - در بستر وي قرار بگيرد.
سنگ تا فاني نشدكي شد نگين
دانشمندان اسلامي از مفسران، مورخان و محدثان مي نويسند، در (ليلة المبيت) يعني شبي كه پيامبر - صلي الله عليه و آله - مي خواست از مكه بيرون آمده و به مدينه هجرت نمايد، علي بن ابي طالب - عليه السلام - به جاي پيامبر خوابيد و همه خطرات احتمالي را به جان خريد. [20]
لازم به ذكر است در آن زمان تنها حدود بيست سال از عمر شريف امام علي - عليه السلام - مي گذشت.
2ـ الگوي ايثار و از مال گذشتگي
در اين زمينه نيز الگوي معرفي شده توسط قرآن، حضرت علي - عليه السلام - است كه در سوره «هل آتي» در كنار حضرت زهرا - سلام الله عليها - به عنوان ابرار معرفي شده است.
(إِنَّ الأبْرَارَ... وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلا شُكُورًا) و غذاي (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مي دهند و مي گويند ما شما را به خاطر خدا اطعام مي كنيم و هيچ پاداشي، و سپاسي از شما نمي خواهيم. [21]
همه محدثان، مفسران و مورخان شيعه و بسياري از دانشمندان اهل سنت معتقدند كه اين آيات در باره علي - عليه السلام - و خانواده اش نازل شده است.
اسكافي مي نويسد: (ما منكر تفضيل و برتري ديگر صحابه بر علي - عليه السلام - هستيم) . تا آنجا كه مي نويسد: (اما در انفاق آن چنان بود كه حتي درحال فقر بر مسكين و يتيم و اسير اطعام نمود) . [22]
ظاهرا علي و زهرا - عليهما السلام - براي بهبود حسنين - عليهما السلام - از بيماري نذر كرده بودند كه سه روز روزه بگيرند; به هنگام افطار روز اول، غذاي خود را به مسكين دادند، روز دوم آن را به يتيم و روز سوم آن را به اسير بخشيدند و خود گرسنه ماندند. [23]
محسنان مردند و احسان ها بماند
اي خنك آن را كه اين مركب براند...
مرد محسن ليك احسانش نمرد
نزد يزدان دين و احسان نيست خرد
مال خود ايثار راه او كند
جان خود ايثار جاه او كند
درباره از جان گذشتگي و از خود گذشتگي علي - عليه السلام - به عنوان اسوه و الگو، بايد شركت آن حضرت در جنگ هاي طاقت فرساي زمان پيامبر - صلي الله عليه و آله - (نبردهايي مانند بدر، احد، احزاب...) را نيز ذكر كرد; رشادت هاي عظيمي كه به حق جبرئيل امين درباره آن گفت: (لا فتي الا علي) [24]
3 ـ الگوي كسب علم
الگوي دانشجويي كه قرآن معرفي مي كند، حضرت موسي - عليه السلام - است كه با آن مقام و عظمتش از بنده اي از بندگان خدا درخواست آموزش كرد.
قرآن كريم مي فرمايد: (قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا) [25]موسي به او خضر گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد است به من بياموزي.
خواب، بيداري است چون با دانش است
واي بيداري كه با نادان نشست
چون گرفتت پير، هين تسليم شو
همچو موسي زير حكم خضر رو
اگرچه معلم موسي در آغاز ـ به دليل ضرورت گنجايش علمي ـ از پاسخ مثبت به موسي خودداري كرد، اما با اعلام آمادگي موسي (سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا) ان شإ الله مرا شكيبا خواهي يافت، با شرط پيشي نگرفتن موسي از استادش، پذيرفت كه به وي آموزش بدهد و در يك همراهي با وي، به او آموخت كه برخي از امور داراي تإويل هستند و گفت: (سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا) .[26]
4ـ الگوي مبارزه با خواهش هاي نفساني
الگوي معرفي شده توسط قرآن در اين مورد، حضرت يوسف - عليه السلام - است كه در دوره جواني در خانه عزيز مصر و در كنار زني به نام زليخا زندگي مي كند. يوسف، در اوج جواني و فوران كوره آتشين شهوت و زليخا زني كه از سيمايي زيبا برخوردار است، همه زمينه ها براي كام جويي آنان فراهم است.
قرآن كريم مي فرمايد: (وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ... وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ) وآن زن كه يوسف در خانه او بود، از او تقاضاي كامجويي كرد، درها را بست و گفت: بيا به سوي آنچه براي تو مهيا است، يوسف گفت: پناه مي برم به خدا. .. آن زن قصد او كرد، و او نيز ـ اگر برهان پروردگار را نمي ديد ـ قصد وي مي نمود: اين چنين كرديم، تا بدي و فحشا را، از او دور سازيم، چرا كه او از بندگان مخلص خالص شده ما بود. [27]
زآتش شهوت نسوزد اهل دين
باقيان را برده تا قعر زمين
يوسف، زندان رفتن را پذيرفت، اما به خواهش زليخا كه مطابق غريزه جنسي بود، پاسخ نداد. زليخا گفته بود: (وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ) اگر يوسف آنچه را به او دستور مي دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلما خوار و ذليل خواهد شد.
هرگاه حاكميت در دست نااهلان رند باشد صالحان، محكوم و زنداني مي شونداگر چه همچون يوسف صديق، پيامبري عفيف و معصوم باشند.
چون كه حكم اندر كف رندان بود
لا جرم صديق در زندان بود!
و يوسف در واكنش به تهديد به زندان گفت: (رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ) پروردگارا، زندان نزد من محبوبتر است از آنچه كه اينها مرا به سوي آن مي خوانند.[28] جالب توجه اين كه حضرت يوسف رهايي از گرفتاري شهوت را، لطف الهي مي داند و مي گويد: (وَإِلا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ) واگر نيرنگ آن ها را از من باز نگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. [29]

الگو دهي در آيات مربوط به حضرت يوسف - عليه السلام -
در اين آيات نكاتي وجود دارد كه به جوان پر شور ما ميآموزاند، كه هرچند كوره اي مشتعل از آتش سوزان شهوت باشد، مي تواند با تإسي به يوسف - عليه السلام -، خود را از دام شهوت برهاند.
نكته قابل توجه اين كه براي حضرت يوسف همه چيز فراهم بود. اين مسإله كار يوسف را دشوارتر مي كند، زيرا ممكن است براي جوان ما زمينه فراهم نباشد و يا اگر فراهم است قضيه شكل ديگري به خود بگيرد. اما يوسف مي بايست تلاش مضاعف نمايد تا به فرموده قرآن (سوء و فحشا)، را از خود دور كند.
يوسف رنج اين زندان را همچون گنج مي بيند زيرا رحمت الهي در آن مخفي است. همچنان كه مغز ميوه درون پوست خشن قرار دارد.
رنج گنج آمد كه رحمت ها در اوست
مغز تازه شد چو بخراشيد پوست
5ـ الگوي طهارت و پاكي
در اين زمينه، قرآن كريم الگويي را معرفي مي كند كه علاوه بر آن كه الگوي همه بشريت است، الگوي ويژه بانوان نيز مي باشد. اين الگو حضرت مريم - سلام الله عليها - مي باشد كه خداوند او را آيت و نشانه اعجاز و قدرت خود معرفي كرده و مي فرمايد: (وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً)،[30]
و نيز ضرب المثل نيكان جامعه بشري قرار داده و مي فرمايد: (وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ آمَنُوا... وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ...) . [31]

محيط خانواده
حضرت مريم از ابتدا و حتي قبل از ولادت مورد توجه خانواده عمران بود و پيش از تولد او را از قيد ولايت خود رها كرده و تحت ولايت الله و عبوديت او در آورده بودند: (إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا) هنگامي كه همسرعمران گفت: خداوندا! آنچه در رحم دارم براي تو نذر كردم كه آزاد براي تو باشد، از من بپذير.
در اين زمان، مادر مريم نمي دانست كه فرزند او دختر است و طبق وعده اي كه به خانواده عمران داده شده بود، فكر مي كرد، مولود او پسر است، لذا هنگام وضع حمل گفت: (إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأنْثَى) خداوندا! من او را دختر آوردم، خداوند خود آگاهتر است. و پسر همانند دختر نيست، كارهايي از پسر برميآيد كه از دختر ساخته نيست. البته نذر مادر مريم مطلق و بدون قيد بود، يعني آنچه در رحم دارم، لذا بدون هيچ واكنش منفي يي گفت: (وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ) من او را مريم نام گذاردم و او و فرزندانش را از شر شيطان در پناه تو قرار مي دهم.[32]

پذيرش الهي و عنايات ويژه
خداوند، نذر مادر مريم را پذيرفت و مريم را به خوبي قبول كرد و گفت: (فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا) خداوند او مريم را به طرز نيكويي پذيرفت و به طرز شايسته اي نهال وجود او را رويانيد و كفالت او را به زكريا سپرد. [33]
مفسران مي گويند: قبول حسن يعني پذيرش توإم با رضايت و رويش حسن يعني پاكي وطهارت[34] . در حقيقت اين دو تعبير پذيرش و رويش حسن، بيانگر همان ارزش (اصطفايي) و (تطهير) است كه در قرآن فرمود: (وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ) فرشتگان گفتند: اي مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان برتري داده است. [35]

كفالت زكريا
عده اي داوطلب سرپرستي مريم بودند و با يكديگر منازعه مي كردند، تا اين كه به قرعه كشي تن دادند و قرعه به نام زكريا افتاد: (إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ)[36] و در جاي ديگر فرمود: (وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا) . [37]
عنايات ويژه خداوند به مريم در اصطفا و طهارت و قبول و انبات، خلاصه نمي شود، بلكه نشانه هاي ديگري نيز از لطف الهي نسبت به مريم، وجود دارد، از جمله:

غذاي مخصوص
(كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ) هرگاه زكريا وارد محراب او مي شد، غذايي مخصوص در آنجا مي ديد، از او پرسيد اي مريم! اين را از كجا آورده اي؟ گفت: اين از سوي خداست، خداوند به هركس بخواهد بي حساب روزي مي دهد.
روزي بي رنج مي داني كه چيست؟
قوت ارواحست و، ارزاق نبيست
جالب است بدانيم زكريا، با ديدن اين حالت ها آرزوي فرزند كرد و گفت: (هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً) در آنجا بود كه زكريا با مشاهده آن همه شايستگي پروردگار خويش را خواند و عرض كرد: خدايا! به من نيز از طرف خود فرزند پاكيزه عطا كن. [38]

دستورات مخصوص
خداوند به وسيله فرشتگان به مريم خطاب كرد: (يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ) اي مريم! براي پروردگار خود خضوع كن، و سجده به جاي آر و با ركوع كنندگان ركوع كن.
به نظر مي رسد، اين دستورات، شكرانه عناياتي است كه خداوند به مريم عطا فرموده است.

بشارت خدايي
در ادامه فرشتگان به مريم گفتند: (يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ...) اي مريم! خداوند ترا به كلمه اي ـ وجودي با عظمت ـ از طرف خويش بشارت مي دهد كه نامش مسيح، عيسي بن مريم است. [39]
وعده الهي به مريم، پيامبري از انبيإ بزرگ خدا و داراي معجزات بزرگ است. [40]

شايستگي القإ روح و كلمة الله
عيسي، پيامبر بزرگ خدا، روح الله وكلمه الله است كه مقرر شد، به عنوان يك موجود و انسان، در ميان ديگر انسان ها قرار گيرد، ظرف استقرار اين روح بزرگ الهي، مريم - سلام الله عليها - است كه فرمود: (إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ...) مسيح فرزند مريم، فقط فرستاده خدا، وكلمه مخلوق اوست كه او را به مريم القا نمود و روحي از طرف او بود. [41]
پناه جويي به خدا و تسليم خدا شدن
فرشته الهي براي القاي كلمة الله به صورت انساني نزد مريم ظاهر مي شود: (فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا) ما روح خود را به سوي او فرستاديم و او در شكل انساني بي عيب و نقص بر مريم ظاهر شد. [42]
ديد مريم صورتي بس جان فزا
جان فزايي دلربايي در خلا
مريم با ديدن او در كنار خود، احساس ديگري پيدا كرد و به تصور اين كه ممكن است شري به وي برساند به خدا پناه برد و گفت: (قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا) من از تو به خداي رحمان پناه مي برم اگر پرهيزكاري. فرشته گفت: (إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأهَبَ لَكِ غُلامًا زَكِيًّا) من فرستاده پروردگار تو هستم تا پسري پاكيزه به تو ببخشم.[43]
لرزه بر اعضاي مريم اوفتاد
كاو برهنه بود و ترسيد از فساد
گشت بي خود مريم و در بي خودي
گفت بجهم در پناه ايزدي
به هر حال، مريم تسليم امر خدا شد. هر چند به خاطر پيامدهاي چنين رخدادي ناراحت بود و آرزوي مرگ مي كرد، و مي گفت: (يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا) اي كاش پيش از اين مرده بودم و به كلي فراموش مي شدم. در اين هنگام ندارسيد كه غمگين مباش: (فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلا تَحْزَنِي) از پايين پايش به او ندا دادند كه غمگين مباش[44] .
6ـ الگوي شرم و حيا
الگويي كه در قرآن كريم در مورد حيا معرفي شده است، صفورا دختر شعيب است كه در جريان برخورد موسي - عليه السلام - با وي (پيش از ازدواج) به آن اشاره شده است. قرآن كريم مي فرمايد: (فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ...) يكي از آن دو دختر به سراغ او آمد درحالي كه با نهايت حيا گام بر مي داشت، گفت: پدرم از تو دعوت مي كند تا.... [45]
تفصيل اين جريان در بخش بعدي خواهد آمد.
جـ حوزه معاشرت اجتماعي
1ـ الگوي رفتار و معاشرت
اين كه پسران و دختران در جامعه اسلامي، چگونه با يكديگر معاشرت و نشست و برخواست داشته باشند و تا كجا مي توانند در تماس ها، نگاه ها، گفت و شنودها و... پيش بروند، بررسي مفصلي مي طلبد كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد; ولي به اجمال بايد گفت: كه آزادي و اجتماعي بودن انسان از يك سو، پيامدها و عواقب ناگوار معاشرت آزاد از سوي ديگر موجب شده است كه گروهي، نظريه آزادي ارتباط يا ارتباط افسار گسيخته را ارايه كنند.
عده اي ديگر نيز، ديدگاه پرهيز از هرگونه ارتباط را مطرح كرده تا بدان جا پيش رفتند كه زن و مرد و دختر و پسر حق ندارند، حتي در شعاع ديد و صداي يكديگر قرار گيرند.
اگر چه هر دو اين ديدگاه ها افراطي مي باشد، اما بعيد نيست كه با اندكي تعديل، به سمت ديدگاه دوم گرايش پيدا كنيم، زيرا با توجه به متون قرآن و روايات مي توان نتيجه گرفت كه اصل اول در معاشرت دختر و پسر ممنوعيت نگاه، لمس، تماس، مكالمه و. .. است، مگر براي كساني كه به عنوان محارم مطرح مي باشند.
به هر صورت، در قرآن در مورد معاشرت و برخورد پسر و دختر به يك الگوي ملموس اشاره شده است; جريان موسي و دختران شعيب كه درباره آن مي فرمايد: (وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ) هنگامي كه موسي به چاه آب مدين رسيد، گروهي از مردم را در آنجا ديد كه چهار پايان خود را سيراب مي كنند. [46]
موسي جواني است كه از مصر به مدين آمده است و در كنار چاه مدين مردمي را مي بيند كه مشغول سيراب كردن چهارپايان خود هستند، كمي آن طرفتر دو زن را مي بيند كه مراقب گوسفندان خويشند و به چاه نزديك نمي شوند (وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ)، موسي از آن ها درباره علت آب ندادن گوسفندان پرسيد و گفت: (مَا خَطْبُكُمَا) چه مي كنيد؟ آن ها پاسخ دادند: (لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ) ما آن ها را آب نمي دهيم تا چوپانان همگي از آبگاه خارج شوند. در اين جا موسي به همياري آن دو شتافت و به آنان كمك كرد، (فَسَقَى لَهُمَا) موسي به گوسفندان آن ها آب داد. اما در كنار آنها نماند و به گوشه اي رفت (ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ) سپس به سايه روكرد و گفت: (رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ) خدايا هرچيز نيكي براي من بفرستي به آن نيازمندم. اين در حالي بود كه دختران راه خود را گرفته و به خانه رفتند.
زور را بگذار و زاري را بگير
رحم سوي زاري آيد اي فقير!
دست اشكسته بر آور در دعا
سوي اشكسته پرد فضل خدا
چيزي نگذشت كه يكي از دختران شعيب با شرم وحيا به سراغ موسي آمد (فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ) و پيام پدر را به وي رساند و گفت: (إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا) پدرم از تو دعوت مي كند تا مزد سيراب كردن گوسفندان ما را به تو بپردازد.
موسي، درحالي كه دختر شعيب پشت سر او راه مي رفت، حركت كرد تا به خانه شعيب رسيد، موسي داستان گرفتاري خود در مصر را با شعيب در ميان گذاشت و شعيب گفت: (لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) نترس از قوم ستمگر نجات يافتي. در اين ميان يكي از دختران پيشنهاد كرد، موسي را استخدام كنند (قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ) براي آن كه آن دختر، موسي را مردي قوي و امين يافته بود (إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الأمِينُ) بهترين كسي كه مي تواني استخدام كني، آن است كه قوي و امين باشد. در نهايت شعيب پيشنهاد كرد، يكي از دختران خود را به ازدواج موسي در آورد (إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ) . [47]
2ـ الگوي تسليم و رضا
اسماعيل، پسر ابراهيم - عليه السلام - ـ كه خداوند سبحان در سن پيري و با التماس و تضرع به وي عنايت فرمود ـ الگويي است براي جواناني كه در مقام عبوديت خدا گام برمي دارند.
همچو اسماعيل پيشش سربنه
شاد وخندان پيش تيغش جان بده
حلق پيش آورد اسماعيل وار
كارد بر حلقش نيارد كردكار
ابراهيم تا سن پيري فرزندي نداشت و از خدا تقاضاي فرزند كرد و گفت: (رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ) پروردگارا! به من از صالحان فرزندان صالح ببخش.[48] خدا نيز دعاي ابراهيم را استجابت فرمود و بشارت فرزندي به وي داد (فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ)[49] درپي اين بشارت، ابراهيم شكر و حمد خدا را بجاي آورد و گفت: (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ) سپاس خداي را كه در سن پيري اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، بي شك خدا و پروردگار من نسبت به دعاي من شنواست.[50]
به هر حال، وقتي اسماعيل رشد كرد و بزرگ شد، ماموريتي متوجه ابراهيم شد كه بسيار مشكل بود و آن قرباني كردن فرزند در راه خدا بود، قرآن مي فرمايد: (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ) هنگامي كه اسماعيل به سني رسيد كه مي توانست كار بكند، ابراهيم به وي گفت: اي فرزندم در خواب ديدم كه تو را ذبح مي كنم.
(لازم به ذكر است، خواب انبيإ با بيداريشان براي مكلف شدن تفاوتي ندارد و آنچه در خواب مي بينند بايد انجام دهند) .
اينجا بود كه ابراهيم - عليه السلام - مسإله را با خود اسماعيل در ميان گذاشت و نظر او را جويا شد و گفت: (َفانْظُرْ مَاذَا تَرَى) نظر تو چيست؟ اسماعيل پاسخ داد: (يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ) اي پدر! هر آنچه بر آن ماموري انجام بده، به خواست خدا مرا شكيبا خواهي يافت.
هر دو تسليم حكم خدا و آماده اجراي آن شدند، (فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ) چون هر دو تسليم شدند، و صورت اسماعيل را روي خاك نهاد.
(تله: تل يعني مكان مرتفع، و تله يعني او را روي تل انداخت[51] پس تله للجبين به معناي اين است كه او را آماده ذبح شدن كرد) .
اسماعيل آماده ذبح شدن و ابراهيم آماده ذبح كردن شدند كه خداوند ندا داد (قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ) ابراهيم! مفاد خواب خود را تصديق كردي و تصميم برانجام ماموريت گرفتي، كافي است.
حسرت آزادگان شد بندگي
بندگي را چون تو دادي زندگي
مومن آن باشد كه اندر جزر و مد
كافر از ايمان او حسرت خورد
اين يك امتحان الهي بود: (إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ) اين برنامه يك آزمايش بود و تو خوب از آزمايش بيرون آمده اي، ما از ذبح اسماعيل گذشتيم و او را جايگزين كرديم، (وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ) . [52]
3ـ الگوي همكاري (جوان شاگرد بنا و نظافتچي)
قرآن كريم با نگاهي ديگر نيز به اسماعيل - عليه السلام - به عنوان يك جوان اشاره كرده است، و آن شاگردي و همكاري با ابراهيم - عليه السلام - است.
در جايي مي فرمايد: (وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ) هنگامي كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه خدا را بالا آوردند.
در اين برنامه، اسماعيل جوان شاگرد ابراهيم است و به كمك پدر خانه خدا را مي سازد و در دعاي پدر نيز شريك است كه مي گويند: (رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ، رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا... رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ) خدايا از ما بپذير كه تو شنوا و دانايي، پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار بده و از دودمان ما امتي كه تسليم فرمان تو باشند، پديد آور. و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه ما را بپذير... پروردگارا! درميان آن ها، پيامبري از خودشان برانگيز. [53]
و نيز در برنامه ديگري مي فرمايد: (وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ) ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براي طواف كنندگان ومجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان پاك كنند. [54]
در اين برنامه اسماعيل به كمك ابراهيم، نظافتچي و جاروكش خانه خداست. چيزي كه شايد بزرگان جامعه از آن سرباز مي زنند و آن را در شأن خود نمي دانند.
كعبه را كه هر دمي عزي فزود
آن زاخلاصات ابراهيم بود
4ـ الگوي عفو و گذشت
در داستان حضرت يوسف، در قرآن مي خوانيم كه برادران وي به او بدي كردند، نسبت به وي حسادت ورزيده و گفتند: (لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا) يوسف و برادرش بنيامين، نزد پدر از ما محبوب ترند. سپس با طرح نقشه اي، او را از يعقوب جدا كرده و به بهانه گردش و تفريح به صحرا بردند و مي خواستند او را بكشند و يا در جايي دور از دسترس رها كنند، (اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ) يوسف را بكشيد، يا او را در سرزميني دور دست بيفكنيد، تا توجه پدر، فقط به شما باشد. بالاخره تصميم گرفتند كه او را در چاه بياندازند، (أَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ) او را در نهان گاه چاه بيفكنيد.[55] و بعد نيز با دروغ و نيرنگ كه او طعمه گرگ شده است ( فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ)[56]، نزد پدرشان برگشتند.
يوسفان از مكر اخوان در چه اند
كز حسد يوسف به گرگان مي دهند
از حسد بر يوسف مصري چه رفت
اين حسد اندر كمين، گرگي است زفت [57]
اين كه آنها گفتند: طعمه گرگ شده شايد به اين دليل بود كه مي خواستند، اميد پدر را به يإس تبديل كنند، يوسف در چاه قرار گرفت و كاروانيان سررسيدند و به اميد كشيدن آب، دلو و طناب را در چاه رها كردند.
ولي به جاي آب، يوسف را بيرون كشيدند، سپس او را به قيمتي ناچيز (وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ) فروختند.[58] و بدين ترتيب يوسف محبوب پدر، از يعقوب جداشد ودر خانه عزيز مصر جاي گرفت و در ادامه با تهمت خيانت به همسر عزيز زنداني شد. [59]
يوسف چه كرد؟
برادران با يوسف اين گونه عمل كردند، اما يوسف مراحل سخت را يكي پس از ديگري پشت سرنهاد، تا بدان جا كه به پادشاهي مصر رسيد. برادران يوسف براي تهيه آذوقه از كنعان به مصر آمدند، اما يوسف نه تنها انتقام نگرفت، بلكه نهايت احترام و اكرام را به آنها نمود و حتي كالاي مجاني به آنها داد و سرانجام به آنها گفت: (لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ) امروز هيچ ملامت و توبيخي بر شما نيست، خدا شما را مي بخشد. [60]

الگوي منحرفان (پسر نوح)
قرآن علاوه بر آن كه الگوهاي مثبت را معرفي كرده است، الگوي منفي را نيز شناسايي نموده است. يكي از آن ها پسر نوح ـ كنعان ـ است كه قرآن از وي به (بني) (پسرك من) تعبير مي كند.
حضرت نوح، ساليان دراز قوم خود را به سوي حق و عبوديت خدا فرا مي خواند ولي عده اي اندك به او گرويدند و بسياري از جمله پسرش به دعوت وي پاسخ مثبت ندادند. نوح مامور ساختن كشتي و سوار كردن مومنان بر آن شد تا از بلاي غرق شدن نجات يابند، نوح كشتي را ساخت و مومنان بر آن سوار شدند و بر آب حركت مي كرد و موج چون كوه پديدار مي شد: (وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ) . نوح پسرش را فراخواند و از او دعوت كرد كه باوي سوار كشتي شود و گفت: (يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ) پسر من! با ما سوار شو، و در صف كافران مباش. با ما سوار شو كنايه از ايمان آوردن اواست; زيرا اگر ايمان مي آورد قطعا بر كشتي سوار مي شد، و از غرق شدن نجات مي يافت. پسر نوح به پدر پاسخ داد: (سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ) به كوه پناه مي برم و از غرق شدن رهايي مي يابم.
گوش كنعان كي پذيرد اين كلام
كه بر او مهر خداي است و ختام
نوح به پسرش تإكيد كرد كه كوه نيز كارساز نخواهد بود، (لا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ) امروز نگهدارنده اي از غرق شدن ـ كه حكم خداست ـ وجود ندارد. در اين حال ميان پدر و فرزند موجي ايجاد شد و پسر در كام مرگ فرو رفت: (وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ).[61]
نوح به خدا عرض كرد: (خدايا! إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ) پسرم از اهل من است و وعده تو حق است. اشاره به اين كه تو وعده دادي اهل من به سلامت باشند. خداوند در پاسخ فرمود: (يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ) اي نوح اين پسر از اهل تو نيست او عنصر نامطلوب وعمل غير صالحي است او فرد شايسته اي نيست.
هر (ولي) را نوح و كشتيبان شناس
صحبت اين خلق را طوفان شناس
آشنا هيچ است اندر بحر نوح
نيست اينجا چاره جز كشتي نوح

پي نوشت ها:
[1] . انبيإ، 54 تا 51.
[2] . انعام، 74.
[3] . ممتحنه، 4.
[4] . ممتحنه، 4.
[5] . مريم، 47.
[6] . ممتحنه، 4.
[7] . توبه، 114.
[8] . انبيإ، 57.
[9] . همان، 58.
همان،59..[10]
همان،60..[11]
[12] . انبيإ، 63-69.
[13] . مريم، 46.
[14] . مريم، 48.
[15] . كهف، 13. البته در برخي از روايات، نامگذاري اصحاب را به فتي به دليل ايمانشان دانسته اند ر.ك بحار الانوار، ج 14، ص 428.
[16] . همان، 14.
[17] . همان، 10.
[18] . همان، 19.
[19] . بقره، 207.
[20] . ر ك: علامه اميني، الغدير، ج 2 ص 48، و بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص 202 و 207.
[21] . دهر، 5 ـ 9.
[22] . ر ك: علامه اميني، الغدير، ج 3 ص 107 ـ 111.
[23] . ر ك: بحراني سيد هاشم، تفسير البرهان، ج 4 ص 414.
[24] . ر ك: بحار الانوار، ج 20، ص 70.
[25] . كهف، 66.
[26] .كهف،78.
[27] . يوسف، 23 ـ 24.
[28] . همان، 32.
[29] . همان، 33.
[30] . مومنون، 50.
[31] . تحريم، 11-12.
. آل عمران، 35 ـ 36.[32]
[33] . آل عمران، 37.
[34] . الميزان ج 3 ص 173.
[35] . آل عمران، 42.
[36] . آل عمران، 44.
[37] . همان، 37.
[38] . آل عمران، 38 و 37.
[39] . آل عمران، 43 و 45.
[40] . آل عمران، 45 ـ 60.
[41] . نسإ، 171.
[42] . مريم، 17.
.18-19 مريم،.[43]
[44] . مريم، 23 و 24.
[45] . قصص، 25.
[46] . قصص، 23.
[47] . قصص، 23 ـ 27.
صافات، 100..[48]
[49] . صافات، 101.
[50] . ابراهيم، 39.
[51] .. مفردات، تل
[52] . صافات، 102 ـ 107.
[53] . بقره، 127 ـ 129.
[54] . بقره، 125.
يوسف، 10-8.[55]
يوسف،17..[56]
[57] . فربه.
20 يوسف،.[58]
[59] . يوسف، 8 ـ 35.
[60] . همان، 92.
[61] . هود، 42 ـ 46.

محمد فاكر ميبدي - ره توشه راهيان نور، ماه رمضان 1380
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :