امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
4176
وقف و ابتداء

بحث وقف و ابتداء يكي از مهمترين مباحث هر زباني است، زيرا هر انساني براي ادامه حيات خود به طور طبيعي در هر چند ثانيه بايد يك بار نَفَس تازه كند؛ در هنگام صحبت كردن و يا قرائت متني ناچار است براي نَفَس تاره كردن، كلام خود را قطع و پس از تازه كردن نَفَس به صحبت و يا قرائت خود ادامه دهد؛ براي رساندن معني مطلوب حتماً لازم است كه جاي مناسبي را براي وقف كردن انتخاب و پس از نَفَس تازه كردن از جاي مناسب به صحبت يا قرائت خود ادامه دهد.
براي روشن شدن اهميّت وقف و ابتداء، توجّه شما را به مثال زير جلب مي‌كنيم.
فرض كنيد حاكمي اين حكم را براي اجرا صادر كند:
«آقاي فلان را عفو لازم نيست اعدامش كنيد».
اگر مجري، بعد از كلمه «عفو» وقف كند، يك معني و اگر بعد از «لازم نيست» وقف كند، معناي ضدّ آن حاصل خواهد شد.
در ساير زبان‌ها نيز اهميّت وقف و ابتداء چنين است و اهميّت آن وقتي بيشتر مي‌شود كه متن انشاء شده در حكم قانون و لازم الاجراء باشد.
شكّي نيست كه قرآن، كتابي است آسماني كه از طرف خداوند متعال بر پيامبرش حضرت محمد بن عبدالله-صلّي الله عليه وآله -براي هدايت بشريّت نازل شده است و همه انسان‌ها موظّفند كه آن را تلاوت كرده و به فرامين آن عمل كنند. با توجّه به اين كه هر انساني ناچار است در هر چند ثانيه يك بار نَفَس تازه كند نمي‌تواند يك سوره يا يك قصّه و يا حكمي را با يك نَفَس بخواند و ناچار است براي نَفَس تاره كردن، صداي خود را قطع (وقف) و پس از تازه كردن نَفَس دوباره به قرائت خود ادامه دهد (ابتداء) و براي اين كه خلل و فسادي در معني وارد نشود بايد جاي مناسبي را براي وقف انتخاب كند و از جاي مناسبي نيز شروع نمايد.
در اهميّت بحث وقف و ابتداء در تلاوت قرآن همين بس كه حضرت علي بن ابي طالب عليه السَّلام ، درمعناي اين آيه: « وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً» حفظ وقوف را نيمي از ترتيل قرآن دانسته‌اند. «الَتَّرتيلُ حَفْظُ الْوُقُوفِ وَ بَيانُ الْحُرُوفِ»[1] و علماي قرائت بر اين عقيده هستند كه «مَن لَمْ يَعْرِفِ الّوَقْفَ، لَمْ يَعْلَمِ الْقُرَآنَ».[2]
علّت آن روشن است، چرا كه با رعايت وقف و ابتداء مي‌توان معاني مختلف يا متناقض و يا متباين بين دو جمله را تشخيص داد.
در كتاب «المُكتَفي فِي الوَقفِ وَ الاِبتداء» از عَدِيّ بن حاتم نقل مي‌كند كه روزي دو نفر به محضر حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه وآله شرفياب شدند و اسلام آوردند. يكي از آنان كلمه شهادتين (تصديق به يگانگي خداوند و پيامبري حضرت محمدّ صلّي الله عليه وآله) را بيان كرد و گفت‌ : « مَنْ يُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ رَشَدَ وَ مَنْ يَعْصِهِما» ودر اين قسمت از گتفار خويش «وقف» نمود. و سپس ادامه داد «فَقَدْ غَوي» پيامبر فرمودند: بلند شو، تو بد گوينده‌اي هستي[3]. گوينده در صورتي كه مي‌خواست در اثناي جمله وقف كند. مي‌بايست بر سر كلمه «فَقَدْ رَشَدَ» توقف مي‌كرد و سپس ادامه مي‌داد «وَ مَنْ يَعْصِهِما فَقَدْ غَوي» و يا هر دو جمله رابا هم به پايان رساند. (معني صحيح جمله فوق چنين است. هر كس از خدا و رسولش پيروي كند به تحقيق هدايت شده و هر كس نافرماني كند هر آينه گمراه شده است).
حال كه اهميّت وقف و ابتداء روشن گرديد، خلاصه‌اي از مباحث آن را كه آشنايي و مراعات آن‌ها در قرائت قرآن لازم است متذكّر مي‌شويم، سپس روش تدريس آن را بيان مي‌كنيم.
علماي تجويد به مناسبت مبحث وقف، دو اصطلاح «قَطع» و«سَكت» را نيز توضيح مي‌دهند زيرا هر سه «وَقف، قَطع، سَكت» در يك جهت «كه قطع صوت باشد» باهم مشتركند.
وقف: در لغت به معني «باز داشتن» و در اصطلاح تجويد عبارت است از «قطع كردن صدا بر آخركلمه براي تازه كردن نَفَس (به اندازه يك نَفَس تازه كردن معمولي) به قصد ادامه قرائت».
قطع: در لغت به معني «جدا كردن»و در اصطلاح تجويد عبارتست از «قطع كردن صدا بر آخر كلمه به منظور پايان دادن قرائت».
سَكتْ: در لغت به معني «خاموش شدن» و در اصطلاح تجويد عبارتست از «قطع كردن صدا به اندازه كمتر از مدّت زماني كه در وقف لازم است (دو حركت) بدون تازه كردن نَفَس وادامه قرائت».
بنابر اين تفاوت ميان «وقف» و «سكت» در اين است كه در وقف، صوت و نفس همزمان با هم قطع مي‌شوند ولي در «سكت» فقط صوت (به اندازه دو حركت) قطع مي‌شود بدون قطع نفس.
موارد سكت در قرآن: بنابر روايت حفص در قرائت عاصم عبارتست از:
1 ـ عِوَجًا * قَيِّمًا[4] .كه به صورت (عِوَجا * قَيِمًّا) قرائت مي‌شود.
بنابراين كلمه «عِوَجًا» در وقف و وصل به يك شكل خوانده مي‌شود، چرا كه روش انجام سكت مانند روش انجام وقف مي‌باشد با اين تفاوت كه در سكت، نَفَس تازه نمي‌شود فقط صدا به اندازه دو حركت قطع مي‌شود.
2 ـ مِنْ مَرْقَدِنا. هذا .[5] بين اين دو كلمه وقف نيز مي‌توان كرد.
3 ـ وَقيلَ منْ. راقِ.[6]
4 ـ كلاّبَلْ. رانَ عَلي قُلُوبِهِمْ.[7]
در رابطه با مبحث وقف دو حالت است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.
الف ـ شناخت جاهايي كه مي‌توان بر آن وقف كرد.
ب ـ آشنايي با روش وقف كردن بر آخر كلمات.
الف: جاهايي كه مي‌‌توان بر آن وقف كرد
علماي تجويد براي وقف تقسيم‌بندي‌هاي مختلفي انجام داده‌اند، از ميان آن‌ها تقسيم‌بندي ابن الجَزَري (صاحب كتاب اَلنَّشر في قراءات العشر) از علماي قرن هشتم هجري كه نسبتاً جامع تر است انتخاب و مختصري درباره آن توضيح مي‌دهيم.
به طور كلّي وقف بر دو قسم است «اختياري» و «اضطراري» اگر كلام تمام باشد «اختياري» و اگر ناقص باشد «اضطراري» خواهد بود، چرا كه هيچ عاقلي بدون جهت درجايي كه كلام تمام نشده وقف نمي‌كند، مگر اين كه به خاطر كمبود نفس يا جهل و فراموشي و يا عطسه و سرفه و...ناچار شود. به اين وقف «وقف قبيح» مي‌گويند، چرا كه كلام ناقص و ناتمام است و نه تنها فائده‌اي در بر ندارد بلكه دربعضي مواقع خلاف مقصود را نيز مي‌رساند كه در اين صورت به آن «وقف اقَبح» مي‌گويند، مانند توقف بركلمه‌ «الصلوه» در آيه« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى » [8].
وقف اختياري خود بر سه قسم است:
1 ـ وقف تام: اگر كلام از جهت لفظ و معني تمام باشد و هيچ رابطه‌اي با بعدش نداشته باشد در اين صورت وقف آن ،«تام» خواهد بود، چرا كه كلام تمام است، مانند وقف بر كلمه «المفلحون» در آيه.(سوره بقره ، آيه 5 و 6)[9].
در چنين مواردي، بهتر است كه وقف انجام گيرد و سپس از جمله بعدي شروع شود.
در بعضي جاها وقف لازم و حتمي مي‌باشد و آن وقتي است كه وصل آن موجب تغيير و فساد معني ومفهوم آيات قرآني مي‌شود، در اين صورت به آن «وقف اتم» مي‌گويند، مانند: وقف بر كلمه «العقاب» در آيه:«سوره حشر، آيه 7  و 8 »[10].
2 ـ وقف كافي: اگر كلام از جهت لفظ تمام باشد ولي از نظر معني وابستگي به ما بعد داشته باشد در اين صورت وقف آن، كافي خواهد بود زيرا كلام كفايت از ما بعد مي‌كند و مابعد نيز بي‌نياز از آن خواهد بود، مانند: وقف بر كلمه «مَرَضًا» در آيه:«سوره بقره، آيه 10.»[11]
در اين جا جمله اوّل از نظر لفظ تمام است ولي از نظر معني راجع به منافقين است كه در عبارت بعدي هنوز ادامه دارد.
در چنين مواردي، هم مي‌توان وقف كرد و بدون باز گشت به ماقبل، از بعد آن شروع كرد و هم مي‌توان دو عبارت را با هم وصل كرد.
3 ـ وقف حسن. اگر كلام به تنهايي تمام باشد، با اين حال وابستگي لفظي نيز به مابعد داشته باشد و اين يا به خاطر«موصوف» بودن است و كلام بعدي «صفت» است براي آن، و يا به خاطر «مستثني منه» بودن است و كلام بعدي «مستثني» است وامثال  آن، مانند وقف بر كلمه «لِلّهِ» در «اَلْحَمدِّ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ» در اين صورت جمله تمام و مفهوم خواهد بود ( حمدّ مخصوص خداوند است) ولي از نظر لفظي وابستگي به مابعدش دارد، چرا كه «ربّ العالمين» صفت براي «الله» مي‌باشد.
در اين جا (در صورت كمبود نفس) وقف حسن و نيكو است ولي نمي‌توان از بعد آن شروع كرد، چرا كه جمله بعدي از نظر لفظ وابستگي به قبلش دارد و بايد با هم خوانده شوند، مگر اين كه در آخر آيه باشد، در اين صورت اكثر قرّاء  اجازه شروع را داده‌اند به دليل روايتي كه از ام السّلمه «رضوان الله عليها» نقل شده كه فرمودند پيامر اكرم صلّي الله عليه وآله بر سر آيات وقف مي‌كرده‌اند: «كَانَ اِذا قَرَأَ قَطَعَ قَراءَتَهُ ايَه ايَه».
لازمه شناختن محل وقف، آشنايي با ادبيات و معاني كلمات عرب مي‌باشد و با توجّه به اين كه همه مسلمان‌ها عرب زبان نمي‌باشند، علماي قرائت علامت‌هايي را معرفي كردند تا راهنماي محل مناسب براي وقف كردن باشد، نخستين شخصي كه اين علامت‌ها را معرفي كرد «علاّمه شيخ عبدالله ابو جعفر طيغور سجاوندي» بود از اين رو آن علامت‌ها به «رموز سجاوندي» مشهور گرديد.
انواع وقف نزد سجاوندي شش نوع بود كه براي هر يك رمزي مشخّص كرد و آن‌ها عبارتند از‌:
«مـ» نشانه «وقف لازم»: به موجب اين علامت وقف لازم و حتمي است و در جاهايي قرار داده مي‌شود كه وصل به مابعد، معني كلام را تغيير دهد، (مترادف باوقف اتم). مانند:«سوره انعام، آيه 36».[12]
«ط» نشانه «وقف مطلق»: به موجب اين علامت ابتداي به ما بعد بسيار نيكو است و در جاهايي قرار داده مي‌شود كه محل وقف از نظر لفظ و معني تمام باشد، (مترادف با وقف تام)، مانند:«سوره بقره، آيه 107.»[13]
«ج» نشانه «وقف جايز الطرفين»: به موجب اين علامت وقف و وصل هر دو جايز است ولي وقف بهتر است و در جاهايي قرار داده مي‌شود كه جهت وقف و وصل هر دو موجود است ولي جهت وقف قويتر باشد. (تقريبا مترادف با وقف كافي)، در قرآن‌هاي با رسم‌الخط عربي، «ج» نشانه تساوي جهت وقف و وصل مي‌باشد، مانند:«سوره كهف، آيه 13.»[14].
«ز» نشانه «وقف مجوّز»: به موجب اين علامت وقف و وصل هر دو جايز است ولي وصل بهتر است و در جاهايي قرار داده مي‌شود كه جهت وقف و وصل هر دو موجود است ولي جهت وصل قويتر باشد، مانند:سوره بقره آيه 10.[15]
«ص» نشانه «وقف مرخَص»: به موجب اين علامت وقف بين فواصل آيات و داستان‌‌هاي طولاني و جمله‌هاي معترضه در صورت نبودن نَفَس جايز است و در جاهايي قرار داده مي‌شودكه كلام ما بعد. از حيث معنامربوط به ماقبل باشد ولي چون آيه يا داستان طولاني است و نمي‌توان آن رابه يك نفس خواند، وقف اشكالي ندارد، و بعد از وقف، اعاده هم لازم نيست زيرا جمله بعد با وجود ارتباط به ماقبل مفهوم مي‌باشد، مانند: وقف بر كلمه «بَناءً» در آيه‌:«سوره بقره ،آيه 22.»[16]
جمله «و انزل من السماء ماءً» ارتباط به ماقبل دارد چون فاعل انزل ضمير است كه به ماقبل باز مي‌گردد ولي با اين حال، جمله مفهوم مي‌باشد و ديگر نيازي نيست كه جمله قبلي از اعاده و با اين جمله وصل كنيم.
«لا» نشانه «وقف غير جايز»: به موجب اين علامت وقف جايز نيست و وصل لازم است و در جاهايي قرار داده مي‌شود كه وقف بين دو عبارت، معني كلام را تغيير دهد (مترادف با وقف قبيح يا اقبح) و در صورت وقف، اعاده قبل با مراعات حُسن ابتدا احتماً لازم است، مانند:«سوره بقره، آيه 120 ».[17]
اين علامت در آخر آيات زير نيز مي‌آيد كه در اين موارد اگر چه وقف جايز است ولي وصل از هر جهت بهتر است، مانند.«سوره علق، آيه 9 و 10 »[18]
لازم به ياد آوري است كه مبناي تقسيم‌بندي علماء در وقف و ابتدا مختلف است بعضي مبناي آن‌ها برحُسن وقف و ابتداء است و برخي ديگر مبناي آن‌ها تنها بر حُسن ابتداء است،و مبناي علامه سجاوندي بنابر ادّعاي اين الجوزي (صاحب كتاب اَلنَّشر في قراءات العشر) همين است و از اين رو ايشان معتقدند: در بيشتر جاهايي كه علاّمه سجاوندي با علامت «لا»مشخّص كرده مي‌توان وقف كرد زيرا معني جمله تمام و مفهوم است ولي جمله بعد را نمي‌توان بدون اعاده قبل شروع كرد زيرا كه وابستگي كامل با جمله قبل دارد.[19]
بعد از علامه سجاوندي علماي قرائت، علامت‌هاي ديگري اضافه كرده‌اند كه به چند نمونه آن به طور اختصار اشاره مي‌كنيم.
«قف»: امر به وقف.
«ق»: قولي است بر وقف.
«صل»: وصل نيكو است.
«صق»: وصل به ماقبل.
«صب»: وصل به مابعد.
«جه»: وقف مرخص.
«ك»: كذلك.
«قلا»: قولي وقف ولي وقف نكن.
در بعضي از قرآن‌ها بر يك محل چندين نوع از علامت‌هاي وقف را قرار داده‌اند تا اقوال مختلف در جواز و عدم جواز وقف را آورده باشند و اين كثرت علامت‌ها باعث سردرگمي قاري قرآن مي‌شد.
از اين رو علماي مصر در سال 1342 هجري قمري به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف و ابتداء در همه قرآن‌هاي كشور خود علامت‌هاي ذيل را انتحاب كردند:
«م»: نشانه وقف لازم.
«لا»: نشانه وقف ممنوع.
«صلي»: نشانه برتري وصل و جواز وقف.
«قلي»: نشانه برتري وقف و جواز وصل.
«ج»: نشانه جواز وقف.
«......»: نشانه جواز وقف بر يكي از دو موضع و بر هر دو نمي‌توان وقف كرد.
در كتاب «تجويد القرآن» رموز وقف‌ها را با معناي آن به صورت شعر درآورده:
قاريا اين نظم را بشنو كنون                            تا ترا در وقف باشد رهنمون
«م» وقف لازم است مگذار از او                       گر گذشتي بيم كفر است اندرو
«ط» وقف مُطلق آمد مر ترا                             نگذري زو هر كجايابي ورا
«ج» جائز بگذري زوهم رواست                       ليك ايستادن در او بهتر توراست
«ز» مُجَوَّز ايستي هم در خور است                  ليك بگذشتن از او اولي‌تر است
«ص» را وقف مَرَخَّص خوانده‌اند                       جمله قُرّاء در تَنَفُّس مانده‌اند
وقف كن آنجا كه آيت بنگري                           «لا»اگر بيني مُرَكّب بنگري
ب ـ آشنايي با روش وقف كردن برآخر كلمات
براي وقف كردن بر آخر كلمات وجوه مختلفي ذكر كرده‌اند كه مهمترين آن‌ها وقف «اسكان» و «ابدال» مي‌باشد، در اينجا پنج حالت آن را بيان مي‌كنيم.
«اسكان»: يعني «ساكن كردن» و اصل در وقف (بر كلماتي كه آخرشان متحرّك است) مي‌باشد زيرا معني وقف، باز داشتن است و در اين جا آخر كلمه رااز حركت باز مي‌دارد. همچنين وقف ضد ابتداء است و همان طوري كه ابتداء بايد با حركت باشد، وقف نيز بايد با سكون باشد.
«ابدال»:يعني «تبديل كردن حرفي به حرف ديگر»، كلماتي كه با تنوين فتحه ختم شده باشد در هنگام وقف تبديل به الف مدّي مي‌شود و تفاوتي نمي‌كند بعدش الف آمده باشد (مانند: كِتابًا) و يا نيامده باشد (مانند: ماءً).
تذكّر: در مواردي كه به ياء ناخوانا ختم شده است (مانند: هُدًي) در هنگام وقف ياء به شكل الف خوانده مي‌شود (هُدي) قبلا در بحث تنوين و حروف ناخوانا در اين باره توضيح داده شد.
همچنين كلماتي كه به تاء گرد (ـة ـ ة) ختم شده باشد در حال وقف تبديل به هاء ساكن مي‌شوند، مانند:
رَحْمَة:                 در هنگام وقف خوانده مي‌شود                 رَحْمَهْ
بَقَرَة:                  در هنگام وقف خوانده مي‌شود                 بَقَرَهْ.
«اِلحاق»: به معناي «اضافه كردن» است و در اين جا مراد اضافه كردن «هاء سَكت» به آخر برخي از كلمات است.
«هاء سَكت»، هاء ساكن زائده‌اي است كه به آخر كلمه اضافه مي‌شود و معني ندارد. علّت آوردن اين هاء ساكن، حفظ حركت آخر كلمه در افعال و حفظ توازن آيات در اسماء‌ است.
موارد «وقف الحاق» به روايت حفص از عاصم هفت مورد است كه در نگارش قرآن رعايت شده و موارد آن را قبلا در بحث «هاء سكت» شرح داده‌ايم.
تذكّر: هاء سكت در وقف و نيز در وصل خوانده مي‌شود.
«اشمام»: عبارت است از: «اشاره كردن به حركت، بدون تلفّظ صداي آن». وقف اشمام فقط هنگامي است كه حرف آخر كلمه «مضموم» باشد، و بدين صورت است كه بعد از تلفّظ حرف آخر كلمه به صورت ساكن، لب‏ها را به صورت تلفّظ ضمّه جمع مي‌‏كنيم.
«رَوْمْ»: عبارت است از: «آوردن مقدار كمي از حركت»، (تقريباً يك سوّم آن) و اين در صورتي است كه حركت حرف آخر «ضمّه» يا «كسره» باشد.
فايده وقف اشمام و روم، فهماندن حركت آخر در حالت وقف است، بنابراين در صورتي مفيد خواهد بود كه شنونده‏اي حاضر و در حال گوش دادن باشد.
وقف‏هاي ديگري نيز داريم كه آشنايي با آن‏ها چندان لزومي ندارد، هر چند كه سه مورد اخير هم لازم نبود، چرا كه در وقف الحاق، هاء سكت آن عملاً آورده شده و در وقف و وصل خوانده مي‏شود. دو مورد اخير هم تنها در صورتي مفيد خواهد بود كه شنونده‏اي مستقيماً در حال شنيدن باشد، با اين حال بايد به حركت لب قاري نيز توجّه داشته باشد و با ادبيات و معني كلمات عرب هم آشنايي كامل داشته باشد تا بتواند از حركت آخر كلمه معني لازم را بفهمد. بنابراين تنها وقف «اسكان» و «ابدال» مي‏باشد كه هر قاري حتماً بايد با نحوه وقف كردن آن آشنايي داشته باشد تا در هنگام قرائت، آن را رعايت كند.
در اهميّت رعايت روش وقف اسكان و ابدال همين بس كه فقهاي بزرگوار، رعايت آن را در قرائت نماز لازم مي‏دانند(عروه الوثقي في احكام القرائه، مسأله 39) و حضرت امام خميني (قدس سره) در رساله عمليّه خود (مسأله 1004) مي‏فرمايد:
«احتياط مستحب آن است كه در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد و معني وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‏اي را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد، مثلاً بگويد الرّحمن الرّحيم و ميم الرّحيمِ را زير بدهد و بگويد مالك يوم الدّين. و معني وصل به سكون آن است كه زير يا زبر ياپيش كلمه‏اي را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد الرّحمن الرّحيمْ و ميم الرّحيمْ را زير ندهد و فوراً مالك يوم الدّين را بگويد».
بحث وقف و ابتداء نكات بسياري دارد ان شاء اللّه در بحث تجويد با جزئيات آن آشنا خواهيد شد. هدف ما از اين بحث آشنايي معلّمين با مختصري از مباحث وقف مي‏باشد

پي نوشت ها:
[1] . تفسير الصافي، ج 1 ، ص 45 ـ بحار الانوار، ج 67، ص 323.
[2]  . النشر، جدل اوّل ، صفحه 225.
[3]  .المكتفي في الوقف و الابتداء ص 103 (باب فٍي الخَضَّ علي تعليم التام).
[4]  . سوره کهف، آيه 1.
[5]  . سوره يس، آيه 52.
[6]  . سوره قيامه، آيه 27.
[7]  .سوره مطففين. آيه 14.
[8]  . سوره نساء، آيه 43.
[9]  .سوره بقره، آيه 5 و 6.
[10]  . شوره حشر، آيه 7 و 8.
[11]  .سوره بقره، آيه 10.
[12]  . سوره انعام، آيه 36.
[13]  .سوره بقره، آيه 107.
[14]  .سوره كهف، آيه 13.
[15] . سوره بقره، آيه 10.
[16]  .سوره بقره، آيه 22.
[17]  . سوره بقره، آيه 120.
[18]  . سوره علق، آيه 9 و 10 .
[19]  . النشر، جلد 1، صفحه 234.

علي حبيبي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :