امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
2187
مدّ و قصر

«مدّ» در لغت به معناي «زيادت، افزون» مي‌باشد و در تجويد عبارت است از : «امتداد صوت در حروف مدّي بيش از مقدار طبيعي».
«قصر» در لغت به معناي «كوتاهي» و ضدّ مدّ مي‌باشد و در تجويد عبارت است از «اداي حروف مدّي به اندازه طبيعي و معمولي آن».

حروف و سبب مدّ
براي مدّ، «حروف مدّ» و «سبب مدّ» لازم است.
حروف مدّ: عبارت است از «الف ساكن ما قبل مفتوح، ياء ساكن ماقبل مكسور، واو ساكن ماقبل مضموم».
سبب مدّ: عبارت است از «همزه» و «سكون». تشديد هم به خاطرآن كه يك حرف ساكن در آن نهفته است، سبب مدّ به حساب مي‌آيد.
چنانچه حروف مدّي، بدون سبب باشد يعني بعد از آن «همزه» يا «سكون» نباشد، «مدّ ذاتي»[1] نام دارد و به ميزان دو حركت كه حداقل كشش حروف مدّي است، كشيده مي‌شود، مانند:
اتُوني ـ اُوذيناـ نُوحيها
كشش صوت در «حروف مدّي» به ميزان دو حركت[2] را «قصر»و سه حركت را «فوق قصر» و چهار حركت را «توسط» و پنج حركت را «فوق توسط»و شش حركت را «طول» نامند.
مقدار مدّ از دو حركت كمتر نبوده و از شش حركت نيز  بيشتر نمي‌باشد.

انواع مدّ
مدّي كه سبب آن «همزه» باشد بر دو قسم است: «مدّ متّصل» و «مدّ منفصل».
مدّي كه سبب آن «سكون» باشد نيز بر دو قسم است: «مدّ لازم» و «مدّ عارض».
مدّ متّصل: آن است كه «حرف مدّ» و «همزه»در «يك كلمه» باشد و مقدار مدّ آن از «چهار تا شش حركت» مي‌باشد، مانند:
يشاءُ ، سيئَتْ ، سُوءُ
مدّ منفصل: آن است كه «حرف مدّ» در آخر كلمه و «همزه» در ابتداي كلمه بعد قرار گيرد و مقدار مدّ آن از «دو تا پنج حركت» مي‌باشد، مانند:
رَبَّنا إِنَّنا، وَ هُزّي إِلَيْكِ، تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ

ياد سپاري
1 ـ در مدّ منفصل، چنانچه روي كلمه اوّل، وقف گردد، حرف مدّ به دليل نداشتن سبب مدّ، به مقدار طبيعي (قصر) ادا مي‌شود.
2 ـ در صورتي كه «حرف مدّ»بر اثر «اشباع‌هاء ضمير» توليد شود و بعد از آن، «همزه» باشد در حكم مدّ منفصل بوده و به آن «مدّ اشباع» نيز مي‌گويند، مانند:
مالَهُ أَخْلَدَهُ، إِسْمُهُ أَحْمَدُ ، مِنْ عِلْمِهِ إِلاّ

چند نكته
1 ـ ميزان «مدّ منفصل» نباشد بيشتر از ميزان «مدّ متّصل» باشد.
2 ـ در ميزان كشش «مدّهاي متّصل و منفصل» رعايت «توازن» لازم است. بدين معني كه اگر مدّ متّصل را به طول خوانديم بايد تمام مدّهاي متّصل را به طول بخوانيم و يا اگر مثلاً مدّ منفصل رابه قصرخوانديم در مورد ساير مدّهاي منفصل نيز به همين طريق عمل شود.
3 ـ با توجّه به اين كه «مدّ متّصل» را هيچ يك از قرّاء به «قصر» نخوانده‌اند، آن را «مدّ واجب» نيز مي‌گويند. در مقابل، «مدّ منفصل» را چون به «قصر» هم خوانده‌اند، آن را «مدّ جايز» نيز گفته‌اند.

مدّ لازم
«مدّ لازم» مدّي است كه سبب آن، «سكون ذاتي» باشد.
«سكون ذاتي» سكوني است كه هميشه جزو كلمه بوده باشد، مانند سكون «حرف لام» در كلمه «الانَ» در مقابل سكون عارضي كه جزو كلمه نمي‌باشد و تنها به هنگام وقف ايجاد مي‌شود، مانند سكون «حرف نون» در كلمه «نَسْتَعينَ» مي‌خوانيم.
«مدّ لازم» فقط به «طول» مي‌خوانيم.
«مدّ لازم» گاهي «حرفي» است، يعين در حروف مقطّعه آغاز سوره‌ها قرار دارد و زماني «كَلِمي» است يعني در كلمات قرآن يافت مي‌شود و «سبب مدّ» گاهي سكون است «مُخَفَّف» و زماني تشديد مي‌باشد «مُثَقَّل». بنابراين مدّ لازم چهار نوع است:
1 ـ مدّ لازم مُخفَّف حرفي، مانند: ن (نُونْ) ـ ق (قافْ).
2 ـ مدّ لازم مُثَقَّل حرفي، مانند: الم (الف، لام مّيم)
3 ـ  مدّ لازم مُخفَّف كَلِمي، مانند: الانَ.
4 ـ مدّ لازم مُثَقَّل كَلِمي، مانند: حاجَّ ـ ضاليّنَ

مدّ عارض
«مدّ عارض» مدّي است كه سبب آن «سكون عارضي» باشد كه در اثر وقف پديد مي‌آيد و جايز است از «دو الي شش حركت»، كشيده شود، مانند:
تُكَذِّبانِ (تُكَذِّبان)، تَعْلَمُونَ (تَعْلَمُونْ)، عَليمٌ (عَليمْ)
در مدّهاي عارضي «رعايت توازن» لازم نيست.

مدّلين
در صورت كه بعد از «حروف لين» (واو ساكن ماقبل مفتوح و ياء ساكن ماقبل مفتوح)، «حرف ساكني» واقع شود، آن را «مدّ لين» گويند و حروف لين را از «دو الي شش حركت» مي‌توان امتداد داد، مانند:
مثال سكون لازم: «عَيْنْ» در «كهيعص» و «حم عسق»
مثال سكون عارضي‌: خَوْفٍ «خَوْفْ» ـ خَيْزٌ «خَيْرْ»
براي «مدّ» انواع ديگري نيز در كتاب‌هاي تجويدي ذكر كرده‌اند كه بازگشت بيشتر آن‌ها به انواعي است كه توضيح داديم.
به طوري كلّي مي‌توانيم «انواع مدّها» را به «دو قسمت» تقسيم كنيم:
1 ـ «مدّ واجب و لازم» كه همه علماي تجويدي بر مدّ و كشش صوت بيش از مقدار طبيعي اتفاق نظر دارند.
2 ـ «مدّ جايز» كه همه علماي تجويدي بر مدّ وكشش صوت بيش از مقدار طبيعي اتفاق نظر ندارند.
علماي رسم و ضبط قرآن كريم در مواردي كه بعد از حروف مدّي، سبب مدّ آمده باشد براي راهنمايي قاري، علامتي به اين شكل «ـ» بالاي حروف مدّي قرار داده‌اند.
اين علامت «ـ» از كلمه «مدّ» گرفته شده، قسمت زيرين از «ميم» و طرف بالاي «دال» را براي اختصار حذف كرده‌اند. «مد، » اين علامت دلالت بر مدّ و كشش بيش از اندازه طبيعي حروف مدّي مي‌كند و جايگاه آن بالاي حروف مدّي مي‌باشد، چرا كه اين حروف مدّي هستند كه باعث مدّ و كشش حركت ماقبل خود مي‌شوند و حال بايد با مدّ و كشش بيشتري خوانده بشوند.
درباره اندازه علامت مدّ با توجّه به انواع مدّ و مقدار كشش آن‌ها در نگارش قرآن‌ها يكسان عمل نشده، در بعضي از قرآن‌ها در موارد مدّ واجب و لازم، علامت مدّ را بزرگتر و در موارد مدّ جايز آن را كوچكتر نوشته‌اند، در برخي ديگر در موارد مدّ واجب و لازم، علامت مدّ را كلفتر و در موارد مدّ جايز، آن را نازكتر آورده‌اند و در بعضي ديگر در تمامي موارد، به يك اندازه آن ورده‌اند و برخي ديگر اصلاً علامت مدّ را به كار نبرده‌اند.

پي نوشت ها:
[1] . اضافه بر «مدّ ذاتي»، مدّ اصلي و طبيعي نيز گفته مي‌شود، «مدّ ذاتي» در مقابل «مدّ عارضي»، «مدّ اصلي» در مقابل «مدّ فرعي» ، «مدّ طبيعي».
[2]. براي بيان مقدار مدّ، بعضي از زمان تلفّظ  الف و برخي ديگر از زمان بستن يا باز كردن انگشتان دست استفاده مي‌كنند، و اين براي تقريب به ذهن مي‌باشد. معيار اساسي همان حركت است يعني زمان تلفّظ  يك حرف متحرّك و اين زمان بر اساس انواع قرائت‌ها متفاوت خواهد بود، هر كس بايد قرائت خود را معيار قرار دهد.

علي حبيبي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :