امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
513
نبوت و فلسفه آن در قرآن

خداوند در يك جهان بيني گسترده والا و شكوهمند, اهداف بلند و فوايد متعددي را در ارسال پيام آوران براي شكوفا كردن بنيه علمي و عملي انسان در نظر گرفته است تا او را به « ملاقات خدا » ـ يعني بالاترين مقام ممكن ـ ارتقا بخشد. برخي از اهداف و فوايد نبوّت, عبارت است از :

1. تعليم دست نيافتني ها
قرآن كريم, تعليم و تربيت را از اهداف فرستادن پيامبران دانسته است (كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ ) [1]؛ آن سان كه در ميان شما فرستاده اي از خودتان روانه كرديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما كتاب و حكمت آموزد و آنچه را نمي توانستيد بدانيد به شما ياد دهد .
جمله (وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ) از معارف و حقايقي خبر مي دهد كه فكر و انديشه انسان, باهمه پيشرفت او در علم و صنعت از دسترسي به آن ها ناتوان است و تنها از طريق نبوت و دست آوردهاي وحي مي توان بر آن ها آگاه شد . اگرپيامبران الهي نباشند ,خردهاي اولين و آخرين, از ادراك درياي ژرف توحيد و معاد بي بهره اند. .
عقل از كجا بفهمد كه قيامت, پنجاه ايستگاه و موقف دارد و ... . عقل ودانش بشري, هر قدر كه پيشرفت و تكامل يابد؛ حتي عقل پيامبران اولو العزم يا عقل مهتر آنان, حضرت محمد بن عبدالله ـ صلي الله عليه و آله ـ كه عقل كل است. از اين رو ست كه خداي سبحان خطاب به آن حضرت فرمود: ( ... وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا)[2] ؛ خداوند، كتاب و حكمت بر تو نازل فرمود و آنچه را تو, اي محمد ـ صلي الله عليه و‌آله ـ نمي توانستي بفهمي (با صرف نظر از وحي ) به تو آموخت و تفضّل خداوند بر تو همواره بزرگ بود. پس, اگر عنايت پروردگار نبود, پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ توان يادگيري برخي مسايل فرا طبيعي را نداشت .
قرآن درجاي ديگر, خطاب به ايشان مي فرمايد : (وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الإيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ)[3] ؛ و به همين گونه, روحي از امر خودمان به سوي تو وحي كرديم . تو نمي توانستي بداني كه كتاب چيست و ايمان كدام است ؛ ولي آن را نوري قرار داديم كه هر يك از بندگان خود را بخواهيم , به وسيله آن راهنمايي مي كنيم, و به راستي, تو به خوبي به راه راست هدايت مي كني .
بديهي است كه فعل ماضي منفي ( ما كنت تدري ), هر گونه توان فهميدن را سلب مي كند. بنا براين, تنها فضل و وحي الهي است كه سبب مي شود تا دريچه هايي از جهان غيب به روي انسان باز شود و معارف ناب و حقايق نامنتهي به بشر روي آورد و خرد او را بارور كند .
وانگهي, اگر عقل برهاني به تنهايي براي فهميدن همه احكام و حِكَم كافي بود, خداوند نمي فرمود : (رُسُلا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا  )[4] ؛ پيامبراني را فرستاد كه بشارت گر و بيم دهنده بودند تابراي مردم, پس از فرستادن پيامبران, در مقابل خدا حجتي نباشد و خداوند توانا و حكيم است . اگر عقل و خرد, به تنهايي براي هدايت بشر كافي بود و به نبوت و وحي نيازي نبود, خداوند در قيامت, تبهكاران را به دوزخ مي برد و به آنان مي فرمود: من با دادن عقل, حجت را بر شما تمام كردم ؛ در حالي كه خداوند مي فرمايد : ما براي اتمام حجت پيامبران را فرستاديم تا كسي نتواند در صحنه معاد بر خداوند احتجاج كند .
بنا براين، تعقّل ـ در عين لزوم ـ به تنهايي كافي نيست و در بسياري از آموزه ها راه به جايي نمي برد ؛ چنان كه آموزه هاي وحياني نيز بدون به كار گيري تعقّل و آموزه هاي عقلاني نتيجه نمي دهد. از اين رو, ايمان و تعقّل ,دو دست و بازوي توانمند, و دو بال تيز پرواز براي رسيدن به سعادت دنيا و آخرت به حساب مي آيد .
بر پايه اين جهان بيني, هم خردورزان يك سويه نگر و بي مهران به دين ,در گمراهي مي كوشند و هم دين باوران عقل ستيز يا بي مهرا ن به عقلانيت محض و تجزيه كنندگان تعقل و تدين در اشتباه, وقشري نگرند .
قرآن كريم ,آيات فراواني دارد كه اكتفاي به عقل وبي نيازي ازوحي را نفي مي كند : (يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلا نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)[5] ؛ اي اهل كتاب ! پيامبر ما به سوي شما آمده است تادر دوران و روزگاراني كه پيامبران نبودند, حقايق را براي شما بيان كند تا مبادا درروز قيامت بگوييد : براي ما بشارت گر و هشدار دهنده اي نيامد. پس, قطعاً براي شما بشارت گر و هشدار دهنده اي آمده است و خدا برهر چيزي تواناست. پيداست كه اگر عقلانيت و خرد ورزي كافي بود, خداي سبحان مي بايستي مي فرمود : مابه شما عقل داديم و حجت را بر شما تمام كرديم ؛ نه آن كه از ارسال پيامبران سخن بگويد .
در آيه ديگري مي فرمايد كه اساسا‌‌‌‌‌‍‍ً قانون خداوند, چنين است كه كسي را عذاب و مؤاخذه نكند, مگر اين كه قبلاً پيامبري بفرستد :( ... وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا)[6] .
بنا براين براي رسيدن به هدايت وسعادت, صرف اتّكا به عقل بشري و آراي عمومي و بي نيازي از وحي, پنداري خام وجاهلانه است : (أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ)[7] ؛ آيا خواستار حكم جاهليتند ؟ و براي مردمي كه يقين دارند, داوري چه كسي از خدا بهتر است ؟
خداي سبحان, گروهي را كه به دانش و خردورزي هاي بشري بسنده كردند واز آموزه هاي وحياني رخ برتافتند و جمود بر علم مادّي را بر داده هاي الهي ترجيح دادند و ايستايي طبيعت را بر پويايي فرا طبيعي راجح دانستند, سخت مذمّت مي كند : (فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ)[8] ؛ و چون پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند, به آن مقدار مختصري از دانش كه نزدشان بود,خرسند شدند و سر انجام,آنچه به استهزا و مسخره مي گرفتند, آنان را فرو گرفت .
آري, پيامبران به عنوان بهترين دل مايه و موهبت هاي الهي, براي رهايي بشر از قلمرو طبيعت فرستاده شدند وكار آنان از مجال و محدوده عقل جزئي, بسي بزرگتر و فراخ تر و گسترده تر است, به ويژه كه دست آوردهاي عقلاني, خطا واشتباه و تغيير و دگرگوني دارد و هماره فرضيه هاي جديد, جاي گزين فرضيه هاي گذشته مي شود. از اين جاست كه« محقق طوسي»يكي از فوايد برانگيخته شدن پيامبران را تأ ييد ادراكات عقلي دانسته است : «كمعاضدة العقل فيما يدلّ عليه»[9]. شمارش اشتباهات عقل درهمين عصر و فضا, مثنوي هفتادمن كاغذ مي شود .
هنوز در هندوستان, بت پرستي وجود دارد وهنوز در آن سرزمين, گاوها مقدّسند و ... ازاين جا به اين نكته مي رسيم كه بعثت پيامبران, منّت و نعمتي بزرگ است .

2. تكامل عقل
مهم ترين هدف از آموزش و پرورش مردم به دست پيامبران, تكامل عقلاني آن هاست : (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ)[10]؛ به يقين, خدا برمومنان منت نهادكه پيامبري از ميان خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد ؛ قطعاً پيش از آن, در آشكارترين گمراهي بودند .
پيامبراسلام نيز درحديثي مي فرمايد : هدف از بعثت, تكميل عقول بشر است : «ولا بعث الله نبياً ورسولا ً حتي يستكملَ العقل ويكون عقله أفضل من جميع عقول أمّته»[11] خداوند, هيچ پيامبر و رسولي را جز بر تكميل خرد، مبعوث نفرمود, و خرد او بالاتر از عقول امت وي است ؛ زيرا عقل جمعي, انباشته علوم حصولي ومفاهيم ذهني است كه از صيانت از سهو و نسيان و نزاهت از مغالطه لفظي و معنوي برخوردار نيستند, وهرگز مفهوم حصولي ناقص, جاي مشهود حضور كامل نمي نشيند و هيچ گاه دانش ذهني معيب, در جاي بينش شهودي سالم قرار نمي گيرد؛ هرچند عقل جمعي از بركت مشورت متنغّم است و از گزند استبداد مصون, و به واقع بيني نزديك تراز عقل فردي است .
خلاصه آن كه جامعه بشري دربخش انديشه ونظر, محتاج به وحي الهي است ؛زيرا آنچه را بايد بداند, ولي نمي فهمد, به كمك وحي مي فهمد و آنچه را بايد به صورت سالم و كامل فراگيرد, ولي توان آن را ندارد, به مدد وحي تتميم و تكميل مي كند .

3.برپاداري قسط
برپايي عدل و قسط, از اهداف مهم بعثت است : (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...) [12]؛ ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند .
منظور از« بيّنات» و دلايل روشن, ادراكات عقلي و خردورزي هاي صحيح علمي ونيز معجزات و كرامات عملي است . همچنين مراد از «كتاب » برخي از معارف واحكام وعقايد و اخلاق و ساير علوم است . «ميزان» ومعيار صحيح نيز همراه كتاب معصوم است وهيچ ميزاني, دقيق تر از سيره و روش و راه كارهاي معصومانه پيامبر ـ صلي الله عليه وآله ـ و پيشوايان دين نيست .
خلاصه آن كه جامعه بشري در بخش انگيزه ـ همانند بخش انديشه ـ نيازمند سيرت و سنّت معصومانه انسان كامل صاحب سريره فرشته منش است تا صائنانه علم را عين كند و مخزون نشأة عقل را به مثال تنزل دهد و حافظانه متمثّل را مجسّم و مجسّد كند .

4. نجات از تاريكي ها
رهايي از ظلمات ورسيدن به وادي نور, از اهداف نبوّت است كه درقرآن كريم, به آن تصريح شده است : (... كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ )[13] ؛ اين كتاب را براي تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكي ها به سوي روشنايي, به فرمان پروردگارشان درآوري؛ به سوي خداوند شكست ناپذير وستوده .
جهل علمي و جهالت عملي, هر دو تيره است ؛ جاهل متهتّك, چونان عالم فاجر, گرفتار تاريكي متراكم است و مدعي ارشاد, بدون فلاح علم و صلاح عمل, مغمور در ظلمات انباشته است. تنها كشتي نجات و مصباح هدايت, همانا مِشكات نبوت است كه از بارگاه تشريف به كارگاه تكليف اعزام مي شود تا تيره دلان را روشن ضمير, و گمراهان را راهيان نور كند .

5 . پرستش خدا و پرهيز از طاغوت
از اهداف زير بنايي و بنيادين بعثت انبيا ـ عليهم اسلام ـ فرا خواني مردم به پرستش خداي يگانه و دوري از طاغوت و مظاهر آن است : (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ...)[14]؛ ما در ميان هر امتي, پيامبري رامبعوث كرديم تا به آنان بگويد : خداوند يكتا راپرستش واز مظاهر طاغوت و شرك پرهيز كنيد .
 امير المومنين در اين باره مي فرمايد :«ليعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فيعرفوه بربوبيته بعد ما أنكروا و يوحّده بالالوهيّه بعد ما عَنِدوا»[15] ؛ خدا پيامبر را برانگيخت تا بندگان او آنچه از خدا شناسي نمي دانند فرا گيرند و به پروردگاري او, پس از انكار و عناد, ايمان بياورند .
محور اصلي دعوت پيامبران, حفظ توحيد فطري و طرد هر گونه شرك است ؛ چنان كه معناي «لا إله إلاّ الله» نيز به دو قضيه سلبي وايجابي جديد برنمي گردد ؛ زيرا معناي كلمه توحيد, اين است : جز يكتايي خدا كه معقول نظر ومقبول عمل است،ديگري منفي است. پس معناي پرستش خدا و پرهيز و اجتناب از طاغوت, اين است كه جز عبادت خداي يكتا كه معقول عقل نظر و مقبول عقل عمل,است پرستش ديگري منفي وباطل است .

6. داوري در اختلاف هاي مردم
داوري و رفع اختلاف ميان مردم, از اهداف بعثت انبياست : (كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ...)[16] ؛ مردم, امتّي يگانه بودند, پس خداوند پيامبران رانويد آور و بيم دهنده برانگيخت و با آنان كتاب خويش را به حق فرو فرستاد تا ميان مردم درآنچه باهم اختلاف مي ورزند, داوري كند .
آيه ي ياد شده، حاوي دو نكته اساسي است :
1 . بشارت وانذار ـ كه هر دو از اهداف بعثت است ـ چون تشويق و تنبيه، دو ركن عمده تربيت نفوس و تأمين كننده سعادت آن هاست.
2 .داوري به حق كه بر اساس تعاليم كتاب هاي آسماني به ويژه قرآن حكيم است ؛ زيرا داوري بايد بر اساس قانون كامل صورت گيرد و تنها كتاب هاي آسماني, داراي قانون كامل است .
ازاين آيه، استنباط مي شود كه دو سنخ اختلاف درجامعه پديد مي آيد ؛ يكي اختلافِ پيش از روشن شدن حق كه اختلافِ طبيعي و محمود است و زمينه اصابه حق و نيل به واقع است, وديگري اختلاف پس از روشن شدن حق كه اختلافي شيطاني و مذموم است و وسيله فتنه و كتمان حق است, و توضيح آن در تفسير تربيتي مطرح است .

7 . دعوت به حيات برتر و سازنده
وحي و آموزه هاي وحياني, تأ مين كننده زندگي برتر انسان است : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ...)[17] ؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد ! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد, هنگامي كه شما را به چيزي مي خواند (حيا ت برتر) كه شما را زنده مي كند .
امام صادق عليهم السلام ـ مي فرمايد : ( آنچه بشر را زنده مي كند وحيات جاودان مي بخشد ولايت است) ونيز امام باقر ـ عليهم السلام ـ مي فرمايد : «ولايت امام امير المومنين علي بن ابي طالب ـ عليهم السلام ـ و پيروي از او اجتماع شما را از متلاشي شدن باز مي دارد و عدالت رادر ميان شما پايدار تر مي كند»[18].
مهم ترين عامل حيات معنوي اعتقاد توحيدي است و چنين اعتقادي مشروط به ولايت مداري است ؛ چنان كه از حديث شريف «سلسلة الذَهَب» بر مي آيد و اگر احاديثي در ذيل آيه مزبور ومانند آن نقل مي شود، ناظر به همان اشتراط توحيد به ولايت است كه بازگو شد؛ البته بازگشت چنان اشتراطي، به پيروي از دستور خداي يكتاست كه اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ را مرجع هر گونه كارهاي علمي و عملي قرار داده است .

8 . يادآوري نعمت ها
خداي سبحان در آيات متعددي يادآوري نعم الهي را جزو دستورهاي انبيا قرار داده است مانند :
يك (...وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)[19] ؛ به ياد آوريد زماني را كه خداوند، شما را بعد از قوم نوح، جانشينان آنان قرار داد و در خلقت، بر قوت شما افزود. پس نعمت ها ي خداوند را به ياد آوريد باشد كه رستگار شويد .
دو (فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ)[20] ؛ نعمت هاي خدا رابه يادآوريد و در زمين سر به فساد بر مداريد .
بازگو كردن هدف بعثت، گاهي به اين است كه مستقيماً مطلبي به عنوان غرض اساسي رسالت قرار گيرد، وزماني به اين است كه ضمن بررسي برنامه هاي مبعوثان مطلبي به عنوان وظيفه اصيل و دستور رسمي آنان مطرح شود؛ و جريان يادآوري نعمت هاي الهي از قبيل دوم است .

9 . سفارش به اخلاق ستوده
سفارش به خصلت هاي ستوده اخلاقي وآداب اجتماعي از اهداف بعثت به شمار مي آيد. برخي از اين سفارش ها عبارت است از : احسا ن به پدر ومادر , اداي حق وزن و پيمانه، عدالت در شهادت و داوري , وفا به عهد وپيمان , دوري از شرك, كشتن فرزندان از روي فقر و تنگ دستي, نزديك شدن به كردار زشت و پلشت وناشايست و آلاييدن دست به خون بي گناهان , نزديك شدن به مال يتيمان جز به قصد اصلاح , دوري ازكم فروشي , برپاداري حق و عدالت و تقوا و پاكي ... .
اخلاق به عنوان رابط بين عقيده و عمل سهم موثري در تهذيب روح دارد .هدف رسمي بعثت، تزكيه نفس و تهذيب روح است واين غرض وزين، هماره با اصلاح اخلاق همراه است ؛ به گونه اي كه بخش مهم از ره آورد وحي را توصيه هاي اخلاقي تشكيل مي دهد ؛ زيرا اخلاق ستوده هم پشتوانه قانون است وهم مكمل و متمم آن .

10 . آزادي انسان
بهترين ره آورد پيامبران نشر حريت و ترويج آزادي ـ به ويژه آزادي فرهنگي است ـ كه ترقّي جامعه در گرو آن است. قران كريم درباره ره آورد آزادي مي فرمايد: (الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِم...)[21] ؛آنان كه از اين فرستاده مكتب نديده كه نام او را درتورات وانجيل نوشته مي يابند,پيروي مي كنند؛همان پيامبري كه آنان را به كار پسنديده فرمان مي دهد و از كارهاي ناپسند باز مي دارد و براي آنان چيزهاي پاكيزه را حلال,و چيزهاي ناپاك راحرام مي كند واز دوش آنان قيدوبندهايي راكه برايشان بوده است بر مي دارد. پس, آنان كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياري اش كردند واز نوري كه با او نازل شده است پيروي كردند,آنان همان رستگارانند .

پي نوشت ها:
[1].  بقره/151
[2].  نساء/113
[3]. شوري/52
[4]. نساء/165
[5]. مائده/19
[6]. اسراء/15
[7]. مائده/50
[8]. مومن/83
[9]. كشف المراد, الفصل الرابعه في النبوه,ص 346
[10]. آل عمران/164
[11] . اصول كافي، كتاب العقل والجهل، ح 11.
[12]. حديد/25
[13]. ابراهيم/1
[14]. نحل/36
[15]. بحار الأنوار ,ج4 , ص 287
[16]. بقره/213
[17]. انفال/24
[18]. تفسير نور الثقلين ,ج2, ص 141
[19]. اعراف/69
[20]. اعراف /74
[21]. اعراف/157 .

آيت الله جوادي آملي ـ وحي و نبوت در قرآن , ص 169
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :