امروز:
دوشنبه 2 اسفند 1395
بازدید :
465
حضرت موسي(ع) در قرآن

درباره حضرت موسي و سرگذشت هاي ايشان آيات زيادي وجود دارد و يكي از موضوعات آن آيات مساله نزول تورات بر حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در ميقات است كه در اين مقاله به اين بحث پرداخته مي شود:


آيات موضوع:
1. «وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثينَ لَيْلَة وَ أتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَة و قالَ مُوسي لاَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَ أصْلِحْ و لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ»
با موسي سي شب وعده قرار نهاديم. چون وعده به پايان رسيد، ده شب ديگر بر آن افزوديم تا اينكه زمان وعده پروردگارش به چهل شب انجاميد. موسي (پيش از حركت به ميعادگاه) به برادر خود هارون گفت: جانشين من در قوم من باش و راه اصلاح را پيش‌گير و از اهل فساد پيروي مكن.
2. « قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِي وَبِكَلامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ »
خداوند گفت: اي موسي من تو را به واسطه رسالت‌هاي خود (دستورات ديني) كه در اختيار تو نهاده‌ام و با تو سخن گفتم، بر مردم برتري بخشيدم. آنچه را به تو دادم دريافت كن و از شاكران باش.
3. «وَ كَتَبْنا لَهُ في الالْواحِ مِنْ كُلِّ شَيءٍ مَوْعِظَةً و تَفْصيلاً لِكُلِ شَيِء’ فَخُذها بِقُوَّةً وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأحْسَنِها سَأوريكُمْ دارَ الْفاسِقين»[1]
براي او در الواح، درباره هر موضوعي اندرزي نوشتيم و از هر چيز بيان كرديم. پس (اي موسي) آن را با جديّت بگير و به قوم خود بگو: به آن به نيكوترين وجه عمل كنند، به همين زودي جايگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد.
4. «وَ اِذْ آتَيْنا مُوسَي الْكِتابَ وَ الْفُرقانَ لَعَلَّكُمْ تَهتَدونَ»[2]
به ياد آر آنگاه كه به موسي كتاب و فرقان داديم، شايد آنان هدايت شوند.
5. «إنّا اَنْزَلْنَا التَّوراةَ فيها هُديً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَبيُّونَ الَّذينَ اَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبّانيُّونَ و الأحْبارُ بِما أسْتُحْفِظوا مِنْ كِتابِ اللهِ و كانُوا عَلَيهِ شُهَداءِ ...»[3]
ما تورات را كه در آن هدايت و نور است، فروفرستاديم تا به وسيله تورات، پيامبران كه تسليم حكم خداوند هستند، براي يهود حكم كنند و نيز دانشمندان الهي و برگزيدگان از آنان، به خاطر آنچه از كتاب خدا حفظ كرده‌اند داوري كنند و اين گروه اخير به خاطر اين كه حافظان كتاب الهي مي‌باشند، شاهدان برآنند.
6. «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَي الْكِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أهْلَكْنَا الْقُرونَ الأُولي بَصائرَ للنّاسِ و هُديً و رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرون»[4]
پس از آن كه اقوام پيشين را هلاك كرديم، به موسي كتاب را، كه در آن بصيرت ها و هدايت و رحمت براي مردم است، نازل نموديم تا مردم متذكر شوند.

تفسير موضوعي آيات:
موسي از جانب خدا مأموريت يافت كه سي شبانه روز از قوم خود جدا شود و در جايگاه خاصي به نام طور اقامت گزيند. از نظر بسياري از مفسران اين سي شب مجموع ماه ذيقعده الحرام بود. او براي اين كه قوم خود را بي سرپرست نگذارد، برادرش هارون را به جانشيني خود تعيين كرد و گفت: در اصلاح قوم به كوش و مبادا از مفسدان پيروي كني يعني كساني كه از خط توحيد منحرف شده و به بت پرستي گرايش پيدا كنند. تو گويي مي‌دانست كه در غياب او چه رويدادي رخ مي‌دهد. آنگاه كه سي شب تمام شد، دستور آمد كه ده شب ديگر نيز بايد در ميقات اقامت گزيني. سرانجام چهل شبانه روز آن جا ماند و الواح تورات را دريافت كرد و به سوي قوم خود بازگشت.
خداوند مي‌فرمايد: «وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أرْبَعينَ لَيْلَةً وَ قالَ مَوسي لاخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَ أَصْلِحْ وَ لاتَتَّبعْ سَبيلَ المُفسِدينَ».
ممكن است سؤال شود كه چرا به موسي امر شد كه مدّتي در ميقات به سر ببرد و آنگاه تورات را دريافت كند؟ شايد نكته آن اين باشد كه اتصال با جهان وحي و دريافت يك كتاب كامل و شنيدن سخن خدا آمادگي روحي خاصي لازم دارد و اين آمادگي براي انسان به هنگام زندگي در ميان مردم و آميزش با آنها كمتر دست مي‌دهد. اين نوع آمادگي‌هاي روحي در وحدت و عزلت، آنگاه كه انسان به دور از مردم زندگي مي‌كند، پديد مي‌آيد. از اين جهت موسي چهل شبانه روز به پرستش حق اشتغال يافت و سپس آمادگي آن را پيدا كرد كه طرف و مخاطب وحي الهي قرار گيرد و كتاب عظيمي را از الواح تورات دريافت كند.
از اين بيان روشن مي‌شود كه چرا قرآن روي شب تكيه مي‌كند، نه روز (ثلاثين ليلة). اين به خاطر آن است كه انسان در شب به خاطر انقطاع از مردم و مشاغل روزانه، صفاي بيشتري پيدا كرده و زمينه براي دريافت پيام‌هاي الهي فراهم‌تر است. زيرا فرض اين است كه هيچ نوع مشغوليتي از خارج توجّه انسان را به خود جلب نمي‌كند. از اين جهت آنگاه كه خدا پيامبر را براي انجام مأموريت‌هاي سنگين موظف مي‌سازد، دستور مي‌دهد پاسي از شب را برخيزد و نماز بگزاردو سپس آن را چنين مدلل مي‌سازد كه ما به همين زودي مأموريت سنگيني را به تو واگذار مي‌كنيم. «يا أيُّهَا المُزَّمِّلُ ـ قَمِ اللّيْلَ إلاّ قَلِيلاً ... إنّا سَنُلْقي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً ـ إنَّ ناشِئَةَ اللَّيلِ هِيَ أَشَدُّ وَطئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً»[5] . « اي جامه بر خود پيچيده، شب را، جز اندكي، براي نماز برخيز ... ما كلام بسيار سنگين بر تو القا مي‌كنيم، عبادت در لحظات تاريك شب مايه هماهنگي بيشتر دل با گفتار مي‌باشد.»
در اين آيه نكته ديگري آمده است و آن اين كه گاهي پيامبران از حادثه‌اي گزارش مي‌دادند، ولي حادثه به گونه‌اي ديگر رخ مي‌داد. در اين‌جا موسي به قوم خود از غيبت سي شب گزارش داده بود، در حالي كه به چهل روز انجاميد. و اين همان مسأله «بداء» است كه در كلام اماميه به طور مشروح مطرح شده است.
آيات وارد درباره هارون حاكي است كه او مانند موسي، پيامبر بود؛ چنانكه در سوره طه مي‌فرمايد: «وَ أشْرِكْهُ في أمْري»[6]: « هارون را در اين رسالت با من شريك كن.» خطاب آمد: «قَدْ أُتيتَ سُؤْلَكَ يا موسي»[7]: «در خواست تو اجابت شد.»
اكنون سؤال مي‌شود با داشتن چنين مقامي چگونه هارون جانشين موسي مي‌شود با آن كه خود مقام نبوت را دارا بود؟
پاسخ: موسي علاوه بر مقام نبوت و رسالت، امام مردم نيز بود؛ يعني رياست را برعهده داشت. در حالي كه هارون فقط داراي رسالت و نبوت بود، يعني پيامي را دريافت نموده بود و به مردم ابلاغ مي‌كرد اما سرپرستي همه جانبه، كه مربوط به اداره جامعه باشد، نداشت. از اين جهت او را جانشين خود قرار داد. بنابراين تفسير صحيح «اماماً» در قرآن، و «خليفة» در سنّت همين سرپرستي همه جانبه جامعه است.
قرآن به موسي دستور مي‌دهد كه فرمان‌هاي خدا را بگيرد و از سپاس گزاران باشد. آنگاه آن را چنين مدلّل مي‌كند: ما به تو به وسيله دو چيز مزيّت داده‌ايم:
1ـ پيام‌هاي خود را در اختيار تو نهادم و تو را براي ارسال پيام برگزيدم و اين خود افتخاري است كه نصيب تو شده است.
2ـ تو را براي سخن گفتن برگزيدم و به خاطر اين دو مزيّت، پيام‌ها را بگير و به مردم برسان.
موسي اين دو امتياز را در مقابل توده مردم داشت، نه در مقابل ديگر پيامبران. زيرا پيامبران الهي در اين دو مزيّت با او يكسان مي‌باشند. آنها هم پيام‌هاي الهي را دريافت مي‌كنند و هم وحي الهي را كه كلام خداست مي‌شنوند. اين كه برخي از مفسران امتياز دوّم را در مقابل پيامبران قرار داده‌اند و اين كه خدا در ميان پيامبران تنها با موسي سخن گفته است نه با ديگران، سخني استوار نيست.[8] زيرا كلام خدا براي خود اقسامي دارد كه در آخر سوره شوري همگي آمده است؛ چنان كه مي‌فرمايد: «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أنْ يُكَلِّمَهُ اللهُ إلاّ وَحْياً أوْ مِنْ وراءِ حْجابٍ أوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإذْنِهِ ما يَشاءُ إنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ»[9] .
شأن خدا نيست كه با بشري سخن بگويد، مگر از سه راه:
1ـ ( إلاّ وَحْياً ): القاي در قلب بدون واسطه.
2ـ ( أوْ مِنْ وراءِ حْجابٍ ) : از پشت پرده صدا را بشنود و متكلم را نبيند، چنان كه موسي صدا را از شجره شنيد و گوينده را نديد.
3ـ ( أوْ يُرْسِلَ رَسُولاً ): رسولي را بفرستد كه حامل پيام خدا باشد؛ مانند امين وحي، جبرئيل.
همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود، هر سه مورد از اقسام كلام است و كلام منحصر به شقّ دوم نيست. بنابراين هرگاه خدا يكي از امتيازات موسي را سخن گفتن با او مي‌داند، در مقابل ديگران است كه شايستگي اين مقام را ندارند، نه در مقابل پيامبران.
در آيه بعدي از ويژگي تورات سخن مي‌گويد و در اين مورد دو جمله آمده است:
1. (مِنْ كُلِّ شّيءٍ مُوعِظَةً): پند و اندرزي از هر چيز.
2. (وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيءٍ): بياني براي هر چيز.
ظاهراً جمله نخست، ناظر به مسائل اخلاقي است و اين‌كه خدا در تورات مسائل مورد نياز بني اسرائيل را در امور اخلاقي بيان كرده است.
همچنان كه مقصود از جمله دوّم، احكام الهي يعني واجبات و محرّمات و مستحبّات و مكروهات است كه همگي را بيان كرده است. آنگاه به موسي مي‌گويد:(خُذْها بِقُوَّة). و به قوم او از طرف موسي مي‌گويد:(وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يأْخُذُوا بِأحْسَنِها)
مقصود از جمله نخست چيست؟ اين تعبير در مورد حضرت يحيي نيز آمده است؛ آن‌جا كه خدا به او مي‌گويد: «يا يَحْيي خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ و آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبيّاً»[10] و نيز به بني اسرائيل اين خطاب شده است. در سوره بقره در دو مورد مي‌فرمايد: «خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ ...»[11] بنابراين هم موسي و هم قوم وي مأمورند كه كتاب و دستورات خدا را با توان و قدرت بگيرند. مقصود چيست؟ در اينجا دو احتمال داده مي‌شود:
1. تورات را دو بُعد علمي و عملي، يعني عقيدتي و احكامي بگيرند. به يك بُعد اكتفا نكنند و بدانند كه عقيده، بي نياز كننده از عمل نيست و اگر اين كار به طول انجامد، چه بسا عقيده را نيز تباه مي‌سازد.
2. تمام دستورات خداوند را بگيرند و در آن تبعيض قائل نشويد واز افرادي نباشيد كه در آيين الهي دست به تفكيك زده، برخي را گرفته و برخي را رها مي‌كنند؛ چنان‌ كه قرآن درباره بني اسرائيل مي‌فرمايد: «أَفَتُؤْمِنونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلكَ مِنْكُمْ اِلاّ خِزيٌ»[12]: «آيا به برخي از كتاب ايمان مي‌آوريد و بخش ديگر را انكار مي‌كنيد، كيفر هر كس كه از شما (بني اسرائيل) اين كار را انجام دهد، چيزي جز ذلّت و خواري نيست.»
مقصود از اين‌كه قوم موسي بهترين آن را بگيرند چيست؟ چنان كه مي‌فرمايد: (وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأخُذوا بِأحسَنها) گويا ضمير در (بِأحسَنها) به «امور» برمي‌گردد كه از سياق آيه استفاده مي‌شود. در اين صورت مقصود اين است كه تمام دستورات تورات زيبا است، ولي در عين حال در ميان زيباها بايد زيباتر را بگيرند؛ مثلاً انتقام از دشمن زيباست، ولي عفو از آن زيباتر است.
احتمال دارد «احسن» در آيه مجرّد از معني تفضيل باشد. يعني در حقيقت آيه مي‌فرمايد: در ميان تعاليم تورات زيبا را بگيريد. مثلاً به واجبات عمل كنيد و محرّمات را رها كنيد؛ چنان‌ كه در جاي ديگر مي‌فرمايد: «فَبَشِّر عِبادِ ـ الّذينَ يَسْتَمعُونَ القَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ»[13]. «بشارت ده آن گروه از بندگان را كه وقتي سخنان مختلف شنيدند، از سخن خوب پيروي مي‌كنند».
سرانجام بايد از جمله‌هاي (مِنْ كُلِّ شَيءٍ) و (تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيءٍ) چنين برداشت كرد كه آن‌ چه مورد نياز بني اسرائيل در مسأله هدايت و تكامل بود، در تورات وجود داشت، ولي آن‌ به اين معنا نيست كه كامل‌ترين برنامه‌ها را، حتّي نسبت به امّت ديگر كه پس از امّت موسي آمدند، دارا بوده است. نيز يادآور مي‌شويم كه «كلّ شيء» در اين آيه و در آيه‌اي كه قرآن را توصيف كرده و مي‌فرمايد: «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ »[14] امور مربوط به هدايت و تكامل مردم است كه شأن يك كتابي آسماني است. درباره آن سخن بگويد امّا بيان موضوعاتي كه از قلمرو اين هدف بيرون است، در رسالت كتاب آسماني نيست ولفظ «شيء» شامل آن نيست.
 
صفات تورات در قرآن:
خداوند يادآور مي‌شود كه به موسي كتاب و فرقان داديم. مقصود از كتاب، تورات است ومقصود از فرقان همان معجزات و بياناتي بود كه با آن براي اثبات حقّانيت خود برانگيخته شده بود. احتمال دارد مقصود از آن همان تورات باشد؛ چنانكه قرآن نيز به اين صفت، توصيف شده است: «تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرقانَ عَلَي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلعالَمينَ نَذيراً»[15] «بزرگوار است خداوندي كه فرقان را بر بنده خاصّ خود نازل فرمود تا اينكه مردم جهان را بيم دهد».
درآيه بعد سه ويژگي براي تورات بيان شده است:
1. (هدي)؛ مايه‌ هدايت است.
2. (نور)؛ چراغي است فرا راه مؤمنان.
3. «يَحْكُمُ بِهَا النَّبيُّونَ الَّذينَ أسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبّانيُّونَ وَ الأحْبار»؛ با تورات سه گروه داوري مي‌كنند:
1. پيامبراني كه ميان بعثت موسي تا مسيح يا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ براي هدايت مردم برانگيخته شده‌اند.
2. عالمان الهي
3. دانشمندان برگزيده از يهود.
بنابراين تورات كتاب تشريعي بني اسرائيل بود و پيوسته پيامبران بني اسرائيل به وسيله آن حكم مي‌كردند. در آخر آيه يادآور مي‌شود كه دانشمندان برگزيده، حافظان تورات و شاهدان بر مضامين آن هستند، و درمورد اختلاف بايد به آنان مراجعه كرد: «بِمَا استَحفَظُوا مِنْ كتابِ اللهِ و كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ».
4. «بَصائِرَ لِلنّاسِ وَ هُديً وَ رَحْمةً»؛ «مايه‌هاي بصيرت و بينايي و رحمت خداست».

پي نوشت ها:
1 . اعراف، 142، 144 ـ 145
[2] . بقره، 53
[3] . مائده، 44
[4] . قصص،43
[5] . مزمل، 1ـ6
[6] . طه، 32
[7] . طه، 36
[8]. طبرسي در مجمع البيان، ج6، ص472، كلام را به كلام بلاواسطه تفسير كرده و آن را از ويژگي‌هاي حضرت موسي دانسته است.
[9] . شوري، 51
[10] . مريم، 12
[11] . بقره، 63_93
[12] . بقره، 85
[13] . زمر، 17 ـ 18
[14] . نحل، 89
[15] . فرقان، 1

آيت الله جعفر سبحاني- منشور جاويد، ج12، ص 25 و 145.
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :