امروز:
پنج شنبه 1 تير 1396
بازدید :
736
صحابه در قرآن

جايگاه صحابه از ديدگاه قرآن و عترت
در مورد سنت و سيره پيامبر گرامي اسلام - صلي الله عليه و آله - اختلافي بين امت اسلام نيست و شيعه و اهل سنت بالاتفاق سنت حضرت را به عنوان مصدري از مصادر استنباط احكام خداوند در كنار قرآن مي شناسند. ليكن در دو مورد بين شيعه و اهل سنت اختلاف است: سيره اهل بيت - عليهم السلام - و سيره صحابه.


1. سيره اهل بيت
اهل سنت ارزش شايسته و در خور شإني براي سيره اهل بيت - عليهم السلام - قائل نيستند، ضمن آن كه بسياري از آنان تكريم فوق العاده براي امامان قائلند، اما سنت و سيره اهل بيت - عليهم السلام - را به عنوان مصدر و مرجع نمي شناسند. در مقاله گذشته اثبات كرديم كه پيروان اسلام بايد مرجعيت علمي و فقهي اهل بيت - عليهم السلام - را بپذيرند و همان ارج و ارزشي كه براي سنت پيامبر - صلي الله عليه و آله - قائلند، براي سيره اهل بيت - عليهم السلام - قائل باشند.


 2. سيره صحابه
اهل سنت براي صحابه و سيره آنان قداستي ويژه قائلند و همان عصمتي كه ما براي پيامبر و امامان قائليم براي صحابه ثابت دانسته و سنت و سيره آنان را به عنوان مصدري از مصادر استنباط مي شناسند.
بحث جايگاه صحابه، شإن و منزلت آنان، تكريم منزلت خوبان آنان و نقد عملكرد نادرست بدان صحابه، بحثي است دراز دامن. از اتهاماتي كه سالياني طولاني است شيعه را به آن متهم مي كنند اين است كه شيعه همه صحابه را تكفير مي كند و جز براي معدودي از آنان ارج و منزلتي قائل نيست.
نويسنده مزدور كتاب «الوشيعه» كه جز هتاكي و اهانت به پيروان مكتب اهل بيت سخني ندارد و از سوي عالمان بزرگ شيعه همانند مرحوم شرف الدين سيد محسن امين جبل عاملي، نقدهاي عالمانه و افشاگرانه بر آن نوشته شده ولي مع الاسف همچنان اين كتاب در ايام حج توسط وهابيان سعودي در بين مسلمين در تيراژ وسيعي منتشر مي شود گويد:
«كتب الشيعه تكفر عامه الصحابه كافه لم ينج من التكفير سوي قليل منهم لاتزيد عدتهم علي سبعه؛ كتاب هاي شيعه تمامي صحابه جز معدودي از آنها را كه عددشان به هفت نفر نمي رسد، تكفير مي كنند.» [1]
اين اتهام، آن قدر واهي است كه اگر كسي نگاهي هر چند گذرا به كتاب هاي شيعه بيفكند به بي اساس بودن آن پي مي برد.
نظريه شيعه در باب صحابه معتدل ترين ديدگاه است؛ شيعه مي گويد: صحابه نيز همانند تمامي امت، خوب و بد دارند، بر خوبان آنان درود مي فرستيم و آنان را الگوي فضايل مي دانيم و با بدان آنها همان رفتار و منشي را داريم كه قرآن كريم و پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - و صحابه خوب آن حضرت داشتند. هرگز در بينش صحابه اين نبود كه همنشيني با پيامبر - صلي الله عليه و آله - ملاقات و رويت حضرت، انسان را از لغزش بيمه مي كند. براين اساس به صراحت عليه مجرمان و مفسدان از اصحاب شهادت مي دادند و خواستار اجراي حدود الهي در مورد آنان مي شدند. [2] اينك براي آن كه بحث به طور منظم پيگيري شده و به نتيجه برسيم اين مساله را در چند محور پي مي گيريم:
1. صحابي كيست؟
2. صحابه از ديدگاه قرآن.
3. صحابه از ديدگاه پيامبر - صلي الله عليه و آله - و امامان - عليهم السلام - .
4. ارزش حقوقي سيره صحابه.
 
1. صحابي كيست؟
معناي لغوي صحابه عبارت است از كسي كه همنشين و ملازم كسي است و عرفا به كسي اطلاق مي شود كه مدتي طولاني با ديگري معاشرت و ملازمت داشته باشد. [3] اما در اصطلاح، تعاريف گوناگوني براي صحابي شده است. برخي گفته اند: صحابي كسي است كه همنشين با پيامبر بوده و حضرت را هرچند در يك لحظه از روز ديده [4] باشد.
گروهي ديگر گفته اند: صحابي كسي است كه در حال اسلام حضرت را ديده باشد و در حال اسلام نيز از دنيا برود. [5]
بعضي ديگر گفته اند: صحابي كسي است كه يك سال تمام با پيامبر بوده يا لااقل در يك جنگ با آن حضرت همراه بوده باشد. [6]
اين ها برخي از تعريف هايي است كه براي صحابي گفته شده، به نظر مي رسد كه صحابه همان معناي لغوي است و صاحبان اين تعريف هر كدام به سليقه خود آن را به گونه اي تفسير كرده اند، به هر حال با توجه به اين اختلافاتي كه در تعريف صحابي هست اگر قرار باشد «صحابي» موضوع حكمي قرار گيرد بايد قدر متيقن را گرفت و نمي توان آن را براي همه جاري دانست و در اخذ به قدر متيقن بايد تمام قيود را يك جا جمع كرد.

2. صحابه از ديدگاه قرآن كريم
قرآن كريم صحابه پيامبر را همانند همه مسلمانان در تمامي ادوار به دو گروه خوب و بد تقسيم مي كند؛ خوبان را مي ستايد و بدان را نكوهش مي كند. از بيعت كنندگان در لحظه بحراني ماجراي حديبيه تجليل مي كند، [7] از ياران حضرت كه در جمع خود نسبت به يكديگر مهربانند، در برابر دشمن خشن و شديدند، پيوسته در حال ركوع و سجودند، سيماي آنها نشانه سجده در پيشگاه خداوند را دارد ستايش [8] مي كند، پيشتازان ايمان و جهاد را تكريم مي كند [9] و... .
از طرفي در ده ها آيه قرآن منافقان مورد نكوهش قرار مي گيرند. منافقان در متن اصحاب پيامبر بودند و خود را آن چنان مسلمان جلوه داده بودند و به اصطلاح مومن جا زده بودند كه قرآن كريم به پيامبر - صلي الله عليه و آله - مي گويد: حتي تو هم با علم عادي (نه با علم غيب و وحي) نمي تواني آنها را بشناسي!: «...  وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...؛ [10] و از اهل مدينه گروهي سخت پايبند نفاق اند كه آنها را نمي شناسي ما آنها را مي شناسيم...»
واژه «مردوا» از ماده «مرد» به معناي طغيان، سركشي و بيگانگي مطلق مي باشد و در اصل به معناي برهنگي و تجرد آمده و به همين جهت به پسراني كه هنوز در صورتشان مو نروييده است «امرد» مي گويند، «شجره مردإ» يعني درختي كه هيچ برگ ندارد. «مارد» به معناي شخص سركش است كه به كلي از اطاعت فرمان خارج شده است. [11]
از اين تعبير استفاده مي شود كه اين گروه از منافقان چنان بر كار خود مسلط بودند كه مي توانستند خود را در صف مسلمانان راستين جا بزنند بدون اين كه كسي متوجه آنها بشود.! آيا مي توان اينان را دربست تنزيه كرد و سيره آنان را مصدري در كنار سيره رسول الله - صلي الله عليه و آله - ديد؟! در بين صحابه بودند كساني كه توطئه مسجد ضرار را تدارك ديدند! [12]، بودند كساني كه به آزار رسول الله مي پرداختند. [13]
بودند كساني كه روزي كبوتر حرم بودند و وقتي به مال و منال رسيدند با دين و مسجد خداحافظي كردند. [14]
بودند كساني كه تهمت ناروا به همسر پاك دامن رسول الله «ماريه قبطيه» زدند و آيات فراواني در نكوهش آنان نازل شد.[15]
بودند كساني كه در جنگ هاي احد، احزاب، تبوك و... هر طور مي توانستند و در قدرتشان بود براي جلوگيري از پيروزي مسلمين كارشكني و توطئه مي كردند.
بودند كساني كه در جريان فتح مكه براي دشمنان زخم خورده اسلام جاسوسي كردند. [16]
بودند كساني كه خداوند، مهر «فاسق» بر پيشاني آنها زد و... [17]
آيا به راستي مي توان اينان را تقديس كرد؟ ديدگاه قرآن اين است كه اين ارزش ها است كه تعيين كننده است نه انتساب ها.! و صحابه از اين قانون كلي مستثنا نيستند.
 
3. صحابه از ديدگاه پيامبر - صلي الله عليه و آله - و امامان - عليهم السلام -
طبعا ديدگاه پيامبر - صلي الله عليه و آله - و امامان در مورد صحابه، غير از ديدگاه قرآن نيست، چرا كه آنان مفسر قرآن اند و خود، قرآن ناطق. پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - تجليل شايسته اي از خوبان صحابه داشته و كلمات فراواني در شإن و منزلت و منقبت آنان فرموده است: از سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و... تجليل هاي فراواني كرده است، و از طرفي نگراني خود را از «ارتداد اكثريت امت» بعد از خود و «افتراق امت» بارها و بارها ابراز نموده است. [18] در يك كلمه، پيامبر - صلي الله عليه و آله - نگران «ارتجاع امت» بود؛ همان كه در قرآن نيز آمده است: «...  أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا ؛ [19] آيا اگر او بميرد يا كشته شود شما به عقب برمي گرديد؟ و هر كس به عقب بازگردد هرگز ضرري به خدا نمي زند.»
در روايات فراواني، پيامبر تصريح كرده است كه افتراق بين امت حضرت موسي - عليه السلام - و عيسي - عليه السلام - بعد از اين دو پيامبر تحقق يافت بعد از من نيز اين افتراق تحقق مي يابد ولي بدانيد كه تنها يك فرقه بر حق، و باقي باطلند! [20] سخن اين است آيا اينان كه بعد از پيامبر مرتد شدند و از آرمان بلند پيامبر - صلي الله عليه و آله - با كنار زدن وصي حق؛ علي - عليه السلام - دورشدند گرچه ارتداد به معناي بازگشت به بت پرستي صريح، تحقق نيافت از اصحاب پيامبر محسوب نمي شدند. به گفته برخي از نويسندگان، پيامبر - صلي الله عليه و آله - به هنگام وفات صد و چهارده هزار صحابي داشته است. [21] سخن اين است آيا «افتراق»، «ارتداد» بيرون از اين جمع بود؟! بي ترديد نه، پس چگونه مي توان سيره و روش اينان را به عنوان يك منبع استنباط احكام خداوند در كنار كتاب خدا و سنت پيامبر - صلي الله عليه و آله - گذارد؟! پيامبري كه به گواهي ده ها روايت دلي خون از اين ارتداد داشت. ابن اثير جزري ده حديث از صحيح بخاري و مسلم در كتابش آورده‏ [22] كه در اين جا يكي از آنها را مي‏آوريم:
پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمود: «يرد علي يوم القيامه رهط من اصحابي فيحلوون عن الحوض فاقول يا رب اصحابي فيقول انه لاعلم لك ما احدثوا بعدك انهم ارتدوا علي ادبارهم القهقري؛ گروهي از يارانم بر من وارد مي شوند ولي از حوض كوثر منع مي شوند، من به خداوند عرض مي كنم كه آنان ياران منند، خطاب مي رسد تو نمي داني آنان پس از تو چه بدعت هايي گذاردند؛ آنان به دوران جاهليت برگشتند.» [23]
امام علي - عليه السلام - نيز در نهج البلاغه گاه ذكر خير و تحليلي از خوبان صحابه دارد، گاه از فداكاري بي نظير آنها در جبهه جنگ مي فرمايد: نبرد فرزند با پدر، با برادر، با اقوام و بستگان نزديك بود اما همه اين حوادث بر پايمردي و استقامت ياران وفادار پيامبر مي افزود: «فلقد كنا مع رسول الله - صلي الله عليه و آله - و ان القتل ليدور علي الاباء والابناء والقرابات فما نزداد علي كل مصيبة و شدة الا ايمانا... . » [24]
گاه شب زنده داري ها و عشق به خداوند را در ميان اصحاب پيامبر ترسيم مي كند: شب تا به صبح در حال سجده و قيام و عبادت بودند گاه پيشاني و گاه گونه ها را در پيشگاه خداوند به خاك مي گذاردند، از وحشت قيامت همچون شعله هاي آتش لرزان بودند، پيشاني آنها از سجده هاي طولاني پينه بسته بود و هنگامي كه نام خدا برده مي شد آن چنان چشمشان اشكبار مي شد كه گريبان آنها تر مي گرديد و همچون بيد كه از شدت تندباد بلرزد مي لرزيدند! [25]
اين سيماي ملكوتي خوبان اصحاب رسول الله - صلي الله عليه و آله - است.
باز علي - عليه السلام - در هنگام تنهايي، سوگ مندانه از ياران خوب رسول الله - صلي الله عليه و آله - ياد مي كند كه: «إين إخواني الذين ركبوا الطريق و مضوا علي الحق؟؛ كجايند برادران من آنان كه راه را طي كرده و عمرشان را در مسير حق گذراندند؟»
«إين عمار؟ إين ابن التيهان؟ إين ذو الشهادتين؟ و إين نظراوهم؛ كجاست عمار؟ كجاست ابن تيهان؟ كجاست ذوالشهادتين؟ كجايند همانند اينها....»
پيداست اين سخن را امام علي - عليه السلام - با دلي پردرد، در زمان حكومت خود و بعد از جنگ صفين ايراد كرده است. از عمار ياد مي كند، او كه افتخار اين را دارد كه اولين خانواده شهيد در اسلام منسوب به اويند: سميه، ياسر، عبدالله، مادر، پدر، برادر عمار از شهداي آغاز بعثت اند [26] و او خود شهيد سرفراز جنگ صفين است؛ همو كه پيامبر در موردش فرمود: «عمار بر حق است و حق با عمار.» [27]
از «مالك بن تيهان» ياد مي كند او كه از پيشگامان اسلام و از نقيبان بيعت عقبه بود با اين كه ثروت فراوان داشت همه را فداي علي - عليه السلام - كرد و در جنگ صفين به شهادت رسيد و به برادر شهيدش «عتيك بن تيهان» كه در جنگ احد به شهادت رسيده بود ملحق شد. [28]
از «خزيمه بن ثابت» (ذي الشهادتين) ياد مي كند شهيد وفادار جنگ صفين، ابن ابي ليلي گويد: در صفين بودم مردي را ديدم با ريش سفيد و عمامه بر سر و لثام بر چهره فقط انتهاي ريش او ديده مي شد، سخت مي جنگيد، گفتم: اي شيخ با مسلمانان مي جنگي؟ لثام از چهره برداشت و گفت: بلي من خزيمه ام از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «با همه كساني كه با علي مي جنگند بجنگ!» [29]
در نهج البلاغه آمده است كه امام علي - عليه السلام - پس از ياد اين شهيدان، دست بر محاسن خود گذاشت و مدتي طولاني گريه كرد و سپس فرمود:
«إوه علي اخواني الذين تلوا القرآن فاحكموه و تدبروا الفرض فإقاموه، إحيوا السنة و إماتوا البدعة دعوا للجهاد فإجابوا و وثقوا بالقائد فاتبعوه؛ [30] آه بر برادرانم! همان ها كه قرآن را تلاوت مي كردند و به كار مي بستند، در فرايض دقت مي كردند و آن را به پا مي داشتند، سنت ها را زنده و بدعت ها را مي ميراندند، دعوت به جهاد را مي پذيرفتند و به رهبر خود اطمينان داشتند و صميمانه از او پيروي مي كردند.»
اين يك جنبه ديدگاه نهج البلاغه در مورد خوبان از صحابه است، از سوي ديگر در ده ها مورد از نهج البلاغه، مولا به طور عام آنان كه در مسإله خلافت و امامت، تلاش انحرافي و يا سكوت كردند مورد نكوهش قرار مي دهد، خود را مظلوم مي داند و از حق خود محروم مي بيند:
«فوالله ما زلت مدفوعا عن حقي مستإثرا علي منذ قبض الله نبيه حتي يوم الناس هذا؛ [31] به خدا سوگند از هنگام رحلت پيامبر تا هم اكنون از حق خويش محروم مانده ام و ديگران را به ناحق بر من مقدم داشته اند.»
سخن اين است آيا اين جز گله از صحابه، چيز ديگري است، چه كساني زمينه ساز اين همه مظلوميت شدند؟ چه كساني سبب شدند كه علي - عليه السلام - از حق مسلم خود محروم شود؟ و خلاصه چه كساني علي - عليه السلام - را تنهاي تنها گذاشتند تا آن جا كه خود دردمندانه مي گويد: «فنظرت فاذا ليس لي معين الا إهل بيتي فضننت بهم عن الموت...؛[32] پس نگاه كردم ديدم براي گرفتن حق خود ياوري جز خاندان خويش ندارم به مرگ آنان راضي نشدم!»
و در مواردي از نهج البلاغه به اسم يا وصف صريح تر از اسم، برخي از چهره هاي سرشناس از صحابه را مورد نكوهش قرار مي دهد كه صريح ترين خطبه ها در اين زمينه خطبه شقشقيه است. [33] كسي كه سيري هرچند گذرا در نهج البلاغه كند مي يابد كه نظر امام علي - عليه السلام - نه تنها تنزيه صحابه نبوده بلكه در موارد زيادي به نكوهش از عملكرد نادرست بسياري از آنان پرداخته است. ديگر امامان نيز در مورد صحابه همين برداشت را داشته، پيوسته بر معيارها تكيه كرده اند: خوبان را مورد مهر و لطف خود و بدان از آنها را مورد نكوهش قرار داده اند، در دعاي چهارم صحيفه سجاديه حضرت امام سجاد - عليه السلام - خوبان از صحابه را با تكيه بر معيارها و ارزش ها مي ستايد و مي فرمايد: «إللهم و إصحاب محمد خاصه الذين إحسنوا الصحابه والذين ابلوا البلإ الحسن في نصره و كانفوه و إسرعوا الي وفادته و سابقوا الي دعوته واستجابوا له حيث اسمعهم حجه رسالاته؛ خداوندا، درود فرست بر اصحاب پيامبر - صلي الله عليه و آله - آنان كه حق صحبت و همنشيني با پيامبر - صلي الله عليه و آله - را ادا كردند و در ياري او نيك كوشيدند و او را مدد كردند و به سوي او شتافتند و به دعوت او پيشي گرفتند و چون براهين نبوت خود را به آنان رساند، پذيرفتند.»
«و فارقوا الازواج والاولاد في اظهار كلمته و قاتلوا الابا والابنا في تثبيت نبوته و انتصروا به؛ و از زن و فرزند جدا گشتند تا سخن او آشكار گشت و براي استوار كردن دين او با پدر و پسر جنگيدند و به بركت پيامبر پيروز شدند.»
«و من كانوا منطوين علي محبته يرجون تجارة لن تبور في مودته؛ و آنان كه دوستي پيامبر - صلي الله عليه و آله - را در دل داشتند و تنها از اين كار بهره اخروي و تجارت فاسد نشدني را مد نظر داشتند.»
«والذين هجرتهم العشائر اذا تعلقوا بعروته و انتفت منهم القرابات اذ سكنوا في ظل قرابته؛ آنان كه به جرم ايمانشان به پيامبر - صلي الله عليه و آله - خويشاوندانشان از آنها بيگانه گشتند و به خاطر نزديكي با پيامبر، نزديكان از آنها دور شدند.»
«فلاتنس لهم إللهم ما تركوا لك و فيك و إرضهم من رضوانك و بما حاشوا الخلق عليك و كانوا مع رسولك دعاة لك اليك؛ پس خداوندا، آنچه را كه براي تو و در راه تو رها كردند از عنايت دور مدار، به خشنودي خود آنها را شاد كن كه مردم را بر پرستش تو متفق ساختند و با پيامبرت مردم را به سوي تو خواندند....»
اين خلاصه اي بود از ديدگاه پيامبر و امامان در مورد صحابه.
 
4. ارزش حقوقي سيره صحابه
با توجه به آنچه گفته شد، ثابت شد كه هرگز نمي توان «سيره صحابه» را به عنوان مصدري از مصادر استنباط احكام خداوند در كنار كتاب و سيره رسول خدا - صلي الله عليه و آله - قرار داد. هرچند بعضي از اهل سنت تا 46 دليل! بر آن اقامه كرده اند و ابن قيم در اعلام الموقفين 22 دليل را ذكر كرده است! [34] ولي در هيچ يك از اين ادله قداست مطلق صحابه نيست! اين ها آيات و رواياتي كه دلالت بر ارزش هاي والاي برخي از صحابه مي كند دليلي بر تنزيه مطلق صحابه گرفته اند در حالي كه ما هم منكر اين ارزش ها در برخي از آنها نيستيم ولي مي گوييم اين به معناي اثبات عصمت حتي براي خوبان و تنزيه براي مطلق صحابه نيست و به اصطلاح دليل شما اخص از مدعاست وانگهي تمام آيات و رواياتي كه به نكوهش برخي يا اكثر صحابه مي پردازد خود شاهدي بر نقد نظريه فوق است. علاوه اگر واقعا «سيره صحابه» جايگاه حقوقي مورد نظر اهل سنت را داشت بايد در آيات و در سنت و سيره پيامبر - صلي الله عليه و آله - بيان مي شد، و حدود و ثغور آن مشخص مي شد آن چنان كه در مورد سيره پيامبر - صلي الله عليه و آله - و معصومين بيان شده است.
نتيجه آن كه تنزيه همه صحابه و استناد به نظريات آنان مبناي صحيحي نداشته و هرگز نمي تواند در كنار كتاب خدا و سنت پيامبر - صلي الله عليه و آله - و معصومين قرار گيرد و اين نظريه اي است كه بعد از دوره صحابه پيدا شده، حتي خود صحابه چنين نظري در مورد خود نداشته و خود را انساني همانند ديگران جايز الخطا مي ديدند.
به ياري خداوند در مقاله آينده درباره «سير و سلوك و بندگي در سيره اهل بيت - عليهم السلام - » بحث مي كنيم.

پي نوشت ها:
[1] . موسي جارالله، الوشيعه، (مطبعه الكيلاني) ص‏110.
[2] . اجوبه مسائل جار الله، (چاپ مجمع جهاني اهل بيت (ع» ص‏25.
[3] . مفردات راغب اصفهاني، ماده صحب.
[4] . آرإ علمإ المسلمين في التقيه و الصحابه و صيانه، القرآن الكريم، ص‏100.
[5] . آرإ علمإ المسلمين في التقيه و الصحابه و صيانه، القرآن الكريم، ص‏100.
[6] . آرإ علمإ المسلمين في التقيه و الصحابه و صيانه، القرآن الكريم، ص‏100.
[7] . فتح (48) آيه‏18.
[8] . همان، آيه‏29.
[9] . توبه (9) آيه‏100.
[10] . همان، آيه‏101.
[11] . التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏11، ص‏71.
[12] . توبه (9) آيه‏107 و 108.
[13] . همان، آيه‏61.
[14] . همان، آيه‏75 و 76.
[15] . نور (24) آيه‏11 36 در اين زمينه رجوع كنيد به: علامه سيد جعفر مرتضي عاملي، حديث الافك.
[16] . تفسير مجمع البيان، ج‏9، ص‏404، ذيل آيات اول سوره ممتحنه.
[17] . حجرات (49) آيه‏6.
[18] . الميزان، ج‏3، ص‏379 و 380 (چاپ بيروت) .
[19] . آل عمران (3) آيه‏144.
[20] . الميزان، ج‏3، ص‏379 و 380.
[21] . فتح الباري، ج‏7، ص‏4.
[22] . جامع الاصول، ج‏11، ص‏120 نيز مراجعه كنيد به: اجوبه مسائل جار الله، ص‏11 ص‏13.
[23] . صحيح بخاري، ج‏7، ص‏208.
[24] . نهج البلاغه (نسخه معجم، صبحي صالح و...) خطبه‏122 نيز بنگريد به: خطبه‏56.
[25] . نهج البلاغه، خطبه 97.
[26] . شهدإ الاسلام في عصر الرساله، ص‏18 و ص‏19.
[27] . احقاق الحق، ج‏4، ص‏173 و ج‏8، ص‏443، ج‏16، ص‏441.
[28] . محمد هادي اميني، اعلام نهج البلاغه، ص‏12.
[29] . همان، ص‏12.
[30] . نهج البلاغه، خطبه‏182.
[31] . همان، خطبه‏6.
[32] . همان، خطبه‏26.
[33] . ر.ك: مصادر نهج البلاغه، ج‏1، ص‏309.
[34] . در مقاله «حجية سنة الصحابي» مجله الفكر الاسلامي، سال چهارم، شماره‏13 و 14 به نقد اين 22 دليل پرداخته شده است.

سيد احمد خاتمي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :