امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
731
مسيحيت در قرآن

قرآن كريم خاطرنشان ساخته كه عيسي- علیه السلام - عبدي بود رسول، و اينكه هيچ چيزي جز اين ادعا نمي كرد و آنچه به وي نسبت مي دادند خود او ادعايش را نكرده و با مردم جز به رسالت خدا سخني نگفته، هم چنان كه قرآن اين معنا را در آيه زير صراحتا از آن جناب نقل كرده مي فرمايد: «وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ (١١٦)مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (١١٧)إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (١١٨)قَالَ اللَّهُ هَذَا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ»[1]
و اين كلام عجيب كه مشتمل بر عصاره اي از عبوديت و متضمن جامع ترين نكات ادب و حيرت آورترين آن است، كشف مي كند از اينكه نسبت به موقعيت خود در برابر ربوبيت پروردگارش و در برابر مردم و اعمال آنان چه ديدي داشته، مي فرمايد: عيسي (ع) خود را نسبت به پروردگارش تنها يك بنده مي دانسته كه جز امتثال كاري ندارد و جز به امر مولايش چيزي اراده نمي كند و جز به امر او عملي انجام نمي دهد و خداي تعالي هم جز اين دستوري به وي نداده كه مردم را به عبادت او به تنهائي دعوت كند، او نيز به مردم جز اين را نگفت كه اي مردم الله را كه پروردگار من و پروردگار شما است بپرستيد.
و از ناحيه مردم هم جز اين مسؤوليتي نداشته كه رفتار آنان را زير نظر گرفته، در باره آن تحمل شهادت كند و بس، و اما اينكه خدا در روزي كه مردم به سويش برمي گردندبا ايشان ودر ايشان چه حكمي مي كند، هيچ ارتباطي با آن جناب ندارد، چه بيامرزد و چه عذاب كند.
ممكن است كسي بگويد: شما در بحث شفاعتي كه قبلا در اين تفسير داشتيد يكي ازشفيعان روز جزاء را عيسي نام برديد و گفتيد كه شفاعتش پذيرفته هم مي شود و در اينجامي گوئيد آن جناب هيچ كاره است؟
در پاسخ مي گوئيم بله، باز هم مي گوئيم او از شفيعان روز جزا است، براي اينكه از شاهدان بحق است و آيه شريفه:«وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»[2] بر شفاعت شاهدان به حق كه عالم هستند دلالت دارد، پس به حكم اين آيه عيسي ازشفيعان روز جزا است، براي اينكه در آيه: « وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا »[3] آن جناب راشاهدخوانده و در آيه:«وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإنْجِيلَ » [4] او را عالم به توحيد دانسته (چون توحيد هم يكي از معارفي است كه كتاب و حكمت و تورات و انجيل بر آن ناطقند).
 
تفديه عيسي - عليه السلام-
اعتقاد خرافي به تفديه عيسي - عليه السلام- (فدا شدن براي رهائي گناه كاران) با اعتقاد به اينكه آن حضرت از شفيعان روز جزا است فرق دارد.
پس اگر در بحث شفاعت گفتيم عيسي (ع) نيز از شفيعان است در اينجامنكرش نشديم، ليكن شفاعت كردن آن جناب مساله اي است و اعتقاد مسيحيان به مساله فديه دادن مساله اي ديگر، آنچه را كه در اين مقام در صدد بيانش هستيم اين است كه مي خواهيم بگوئيم قرآن كريم تفديه را براي عيسي ثابت نكرده و چنين قدرت و اختياري به آن جناب نداده است و تفديه اي كه مسيحيان بدان معتقدند، اين است كه عيسي (ع) (با اينكه خداي پسر بود و داراي قدرت خدائي بود و مي توانست دشمنان خود را در يك چشم بر هم زدن نابود كند) ، ليكن براي اينكه كيفري را كه گنه كاران در قيامت دارند باطل سازد، خود را فداي گنه كاران نمود و حاضر شد به اين منظور به بالاي دار برود!!.
قرآن اين معنا را براي آن جناب نه تنها اثبات نكرده، بلكه آيه اي كه از نظر خواننده گذشت آن را نفي نموده، عقل هم نمي تواند آن را بپذيرد، زيرا اين معنا مستلزم آن است كه قدرت و سلطنت مطلقه الهي با عمل عيسي باطل شود كه ان شا الله بيانش مي آيد.
و اما شفاعت، در آيه شريفه هيچ تعرضي به آن نشده و از اين جهت ساكت است، نه اثبات كرده و نه نفي نموده، چون اگر آيه شريفه در مقام اثبات شفاعت بود (گو اينكه مقام آيه مقام اظهار ذلت است نه اختيارداري) جا داشت بفرمايد: «وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » [5] و اگر درصدد نفي شفاعت بود و مي خواست بفرمايد عيسي از شفيعان روز جزا نيست ديگر جا نداشت مساله شهادت بر اعمال مردم را به ميان بياورد، آنچه در اينجا گفته شد اجمال مطالبي است كه ان شا الله در تفسير سوره مائده در ذيل آيات مذكور خواهد آمد.
و اما آنچه مردم در باره عيسي (ع) گفته اند؟ هر چند مردم بعد از آن جناب به مذاهب مختلف و مسلك هاي گوناگوني - كه چه بسا از هفتاد مذهب تجاوز كند- معتقد شده ومتشتت گرديده اند، چه بسا كه اگر كليات و جزئيات مذاهب و آرايشان در نظر گرفته شود، از اين مقدار هم تجاوزكند و ليكن قرآن كريم تنها به نقل سخناني از مسيحيان اهتمام ورزيده كه در باره عيسي و مادرش گفته اند، چون همين سخنان است كه با مساله توحيد برخورد دارد، مساله اي كه قرآن كريم - و اصولا دين فطري و قويم - به آن دعوت مي كند.واما بعضي ازجزئيات از قبيل مساله تحريف و تفديه را آنطور كه بايد مورد اهتمام قرار نداده است.
آيات شريفه اي كه عقائد باطل مسيحيان در باره مسيح (ع) را بيان مي كنند
و آنچه قرآن كريم از مسيحيان در اين باره حكايت كرده و يابه آنان نسبت داده، سخناني است كه آيات زير بيانگر آنها است:
1 - « وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ » [6] كه به حكم اين آيه مسيحيان گفته اندمسيح پسر خدا است و آيه: «و قالوا اتخذ» ، عبارت اخراي همان آيه است،
2 - «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ »[7] به حكم اين آيه مسيحيان رسما مسيح را خود خدا دانسته اند،
3 - « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ » [8] در اين آيه كه بعد از آيه (72) قرار گرفته، خدا را سومين خدا از خدايان سه گانه دانسته اند، آيه: « وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا » [9] هم به همين معنا اشاره دارد.
و اين آيات هر چند به ظاهرش مشتمل بر سه مذهب و سه مضمون و سه معناي مختلف است و به همين جهت بعضي ها از قبيل شهرستاني صاحب كتاب ملل و نحل آنها را حمل بر اختلاف مذاهب كرده و گفته است: مذهب مكانيه قائل به فرزندي حقيقي مسيح براي خدايند و نسطوريه گفته اند: نزول عيسي و فرزنديش براي خدا از قبيل تابش نور بر جسمي شفاف چون بلور است، و يعقوبيه گفته اند: از باب انقلاب ماهيت است، خداي سبحان به گوشت و خون منقلب شده است.[10] و ليكن ظاهرا قرآن كريم (العياذ بالله) كتاب ملل و نحل نيست تا بخواهد به اين مذاهب بپردازد و هرگز به خصوصيات مذاهب مختلف آنان اهتمام نمي ورزد بلكه به اعتقاد غلطي مي پردازد كه مشترك بين همه آنان است و آن مساله فرزندي مسيح براي خداي تعالي است و اينكه جنس مسيح از سنخ جنس خدا است و نيز به آثاري مي پردازد كه بر اساس اين اعتقاد غلط مترتب كرده اند كه يكي از آنها مساله تثليث است، هر چند كه در تفسير كلمه تثليث اختلاف بسيار و مشاجره و نزاع دامنه دار كرده اند، دليل بر اين معنا اين است كه قرآن كريم به يك زبان و يك بيان عليه آنان احتجاج كرده، معلوم مي شود مورد نظر قرآن از كل مسيحيت مساله اي است كه همه در آن شريكند.

مساله پدر و پسر بودن خدا و مسيح در انجيل هاي موجود
توضيح اين كه تورات و انجيل هاي موجود در دست ما، از يك سو صراحت دارند بر اين كه خداي تعالي يكي است و از سوي ديگر انجيل به صراحت مي گويدمسيح پسر خدااست!و از ديگر سو تصريح مي كند به اين كه اين پسر همان پدر است و لا غير.
حتي اگر مساله پسري را حمل مي كردند بر صرف احترام و برگشت گيري باز قابل اغماض بود، اين كار را هم نكردند با اينكه در مواردي از انجيل به اين معنا تصريح شده، از آن جمله مي گويد: و من به شما مي گويم دشمنان خود را دوست بداريد و براي لعنت كنندگان خود آرزوي بركت كنيد و به هر كس كه با شما دشمني كرد احسان نمائيد و هر كس كه شما را از خود راند و ناراحت كرد شما با او پيوند كنيد تا فرزندان پدر خود شويد، همان پدري كه درآسمان ها است، چون او است كه خورشيدش را هم بر نيكان مي تاباند و هم بر بدان، و بارانش را هم بر صديقين مي باراند و هم بر ظالمان، و اگر تنها كسي را دوست بداريد كه او شمارا دوست مي دارد، ديگر چه اجري مي خواهيد داشته باشيد؟ مگر عشاران غير اين مي كنند؟ و نيز اگرتنها به برادران خود سلام كنيد باز چه فضيلتي براي شما خواهد بود؟ مگر بت پرستان غير از اين مي كنند؟ پس بيائيدمانند پدر آسماني تان كامل باشيد كه او كامل است.[11]
و نيز در همين انجيل است كه: همه مراحم خود را در برابر مردم و به منظور خودنمائي بكار نبنديد كه در اين صورت نزد پدرتان كه در آسمان ها است اجري نخواهيد داشت.[12] ونيز در همان كتاب در باره نماز مي گويد: شما نيز اينطور نماز بخوانيد: اي پدر ماكه در آسمان هائي، نام تو مقدس است....
و نيز آمده: پس اگر جفاكاري ها و خطاهاي مردم را ببخشيد پدر آسماني تان هم خطاهاي شما را مي بخشد، (همه اين سه فقره كه نقل كرديم در اصحاح ششم از انجيل متي است) .
و نيز مي گويد:شما نيز مانند پدر رحيمتان رحيم باشيد.
و به مريم مجدلية مي گويد: برو نزد برادرانم و به ايشان بگومن به سوي پدرم كه پدرشما نيز هست و به سوي الهم كه اله شما نيز هست صعود خواهم كرد. [13]
پس اين عبارات و امثال آن كه از سه انجيل نقل كرديم كلمه پدر را كه بر خداي تعالي و تقدس اطلاق كرده، هم در مورد عيسي اطلاق كرده و هم در مورد غير عيسي، و اين بطوري كه ملاحظه كرديد صرفا جنبه تشريفات و امثال آن را دارد.
هر چند كه از بعضي ديگر از عبارات آنها از پسري و پدري صرف تشريف استفاده نمي شود، بلكه نوعي از استكمال را مي رساند، استكمالي كه وقتي در انساني محقق شودسرانجام او را با خدا متحد مي كند، نظير اين عبارت: يسوع - مسيح - به اين كلام سخن گفت و چشمان خود را به آسمان بلند كرد و گفت: اي پدر!آن ساعت مقرر فرا رسيد، پسرت راتمجيد كن، تا پسرت هم تو را تمجيد كند، آنگاه دعائي را كه براي رسولان از شاگردانش كردنقل مي كند و آنگاه مي گويد: و من اين درخواست را تنها براي اينان نمي كنم بلكه درمورد كساني هم كه به زبان به من ايمان آورده اند مسئلت دارم، تا همه آنان يكي شوند، همانطور كه تو اي پروردگار من ثابت شدي و من نيز در تو ابت شدم، مسئلت دارم تا آنها نيز درمن و تو يكي شوندو تا همه عالم ايمان آورند كه تو مرا فرستادي و من به ايشان مجد و آبرو دادم، آن مجدي كه تو به من دادي، آري تا همه يكي شوند، آنچنان كه ما يكي شديم، من در آن ها و تو در من و همه آنها براي يكي كامل شوند تا همه عالم بدانندكه تو مرا فرستادي و من ايشان رادوست مي دارم، آنطور كه تو مرا دوست مي داري. [14]
گفتيم: با اينكه انجيل ها صراحت دارد بر اينكه منظور از پسري و پدري صرف تشريف است، اين كار را نكردند، يعني عنوان پدري و فرزندي را حمل بر تشريف نكردند، در اينجامي گوئيم در انجيل ها كلماتي هست كه نمي شود آنها را حمل بر تشريف و احترام كرد (و شايدبه خاطروجود اين كلمات بوده كه مسيحيان دست به چنان حملي نزده اند) نظير اينكه مي گويد: لوقا به عيسي گفت: اي آقا ما نمي دانيم تو به كجا مي روي؟ و چگونه مي توانيم راه را بشناسيم؟ عيسي به او گفت: خود من آن طريقم، به حق سوگند و به زندگي قسم كه احدي به سوي پدرم نمي آيد، مگر به وسيله من، اگر شما مرا شناخته بوديد پدر مراهم شناخته بوديد، و از همين الان او را مي شناسيد چون او را هم ديديد.
فيلبس پرسيد: اي سيد پدر را به ما نشان بده، ديگر چيزي نمي خواهم، يسوع گفت: اي فيلبس من در همه اين زمان ها با شما بودم ولي شما نمي شناختيد، هر كس مرا ببيند پدر را ديده است.با اين حال چگونه تو مي گوئي پدر را به ما نشان بده؟ مگر هنوز ايمان نياورده اي كه من درپدر حلول كردم و پدر در من حلول كرده است و اين سخني كه دارم برايتان مي گويم (نيز) از ذات من به تنهائي صادر نمي شود بلكه از من و از پدر كه الحال در من است صادر مي شود، اواست كه دارد اين كارها را مي كند، باورم كنيد كه مي گويم من در پدرم و پدرم در من است.[15]
و نيز در انجيل است كه: ليكن من از الله خارج شدم و آمدم و از پيش خود نيامدم بلكه او مرا فرستاده.[16]
و نيز مي گويد:من و پدرم هر دو يك موجوديم.[17]
و نيز سخني را كه به شاگردانش گفته چنين حكايت مي كند: برويدو تمامي امت ها و اقوام را شاگردان من كنيد و ايشان را به نام پدر و پسر و روح القدس غسل تعميد بدهيد (تعميد مراسمي است از واجبات كليسا كه هر مسيحي بايد آن را انجام دهد تا از گناهان پاك شود) .[18]
ونيز مي گويد: در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و خدا همان كلمه بود، اين ازاول نزد خدا بود، هر چيزي به وسيله او وجود يافت و به غير او چيزي وجود نيافت، از آن جمله حيات هم به وسيله او وجود يافت و حيات نور مردم است.[19]
 پس اگر مي بينيم نصارا قائل به سه خدائي شدند علتش همين كلمات انجيل ها است.و منظور نويسندگان انجيل ها اين بوده كه هم توحيد را كه مسيح (ع) درتعليماتش به آن تصريح مي كرده حفظ كنند، هم چنان كه در انجيل مرقس اصحاح دوازدهم مي گويد:اول هر يك از وصايا (ي من اين است كه) اي اسرائيل رب اله تو واحد است و تنها او رب تو است و هم پسر بودن مسيح براي خدا را حفظ كنند (و نتيجه اش اين تناقض گوئي هاشده است.مترجم) .
 
حاصل و نتيجه گفتار مسيحيان (اقنوم هاي سه گانه)
و حاصل گفتارشان (هر چند كه به معناي معقول و قابل تصوري برنمي گردد) اين است كه ذات خدا جوهر واحدي دارد و اين حقيقت واحده سه اقنوم دارد و منظورشان از كلمه: اقنومآن صفتي است كه نحوه ظهور و بروزهر چيزي و تجليش براي غير با آن باشد، اما نه به طوري كه صفت غير موصوف باشد و اقنوم هاي سه گانه كه خداي تعالي با آنها جلوه و ظهوركرده، عبارت است از اقنوم هستي و اقنوم علم كه همان كلمه است و اقنوم حيات كه همان روح است.
و اين اقنوم هاي سه گانه است كه يكي را پدر و ديگري را پسر و سومي را روح مي گويند، اولي يعني پدر را اقنوم وجود، و دومي را كه اقنوم علم و كلمه است پسر و سوم را كه اقنوم حيات است روح ناميدند.
و اين اقانيم سه گانه عبارتند از: پدر، پسر و روح القدس، اول اقنوم وجود و دوم اقنوم علم و كلمه، و سوم اقنوم حيات است، پس پسر - كه كلمه و اقنوم علم است -، از ناحيه پدرش - كه اقنوم وجود است - به همراهي روح القدس - كه اقنوم حيات است و اشياء به وسيله آن روشني مي گيرند - نازل شد.
آنگاه در تفسير اين اجمال اختلافي عظيم راه انداخته اند، از همين جا به شعبه ها ومذاهب بسياري منشعب شده اند كه از هفتاد مذهب هم تجاوز مي كند وبه زودي به قدرگنجايش اين كتاب تفصيلش از نظر خواننده خواهد گذشت.
و شما خواننده محترم اگر در آنچه قبلا خاطرنشان كرديم دقت بفرمائيد خواهيد ديد كه آنچه خداي تعالي در آيات زير حكايت كرده، وجه مشترك بين همه مذاهبي است كه بعد ازعيسي بن مريم(ع) در نصرانيت پيدا شده و معنائي هم كه براي سه تا بودن يكي كرديم را، افاده مي كند، اينك بار ديگرآن آيات از نظر شما مي گذرد: لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ...، لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ...، وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا.
و اگر قرآن كريم به حكايت اين قدر مشترك اكتفا كرد، براي اين بود كه اشكالي كه بر عقايد مسيحيان با همه كثرت و اختلاف كه در عقائدشان هست وارد است و قرآن بدان احتجاج نموده، يك چيز و به يك وتيره است كه به زودي روشن مي شود.[20]

پي نوشت ها:
[1] . زماني كه خداي تعالي مي‏گويد اي عيسي بن‏مريم آيا تو، به مردم گفته‏اي كه اي مردم به جاي‏خدا مرا و مادرم را دو معبود براي خود بگيريد؟عيسي جواب مي‏دهد!منزهي‏تو اي خدا، مرا نمي‏رسيد كه به‏مردم چيزي را بگويم كه حقم نبود و به فرض هم گفته باشم تو بدان آگاهي،چون تو مي‏داني آنچه در نفس‏من است و من نمي‏دانم آنچه در نزد تو است، زيرا تو علام الغيوبي، من به مردم نگفتم مگر همان‏دستورهائي‏كه تو، به من دادي و آن اين بود كه اي مردم خداي تعالي پروردگار من و پروردگار خود را بپرستيد، مادام‏هم‏در بين ايشان بودم شاهد رفتارشان بودم، ولي بعد از آنكه مرا گرفتي خودت مراقب وضع آنان بودي و تو برهرچيزي شاهد و ناظري، حال اگر عذابشان كني كسي حق اعتراض ندارد، چون بندگان خود را عذاب كرده‏اي‏و اگر بيامرزي‏باز هم اعتراضي نيست، چون تو هم عزيزي و شكست‏ناپذيري و هم كار به حكمت مي‏كني، خداي تعالي مي‏فرمايد امروزروزي است كه راستي راستگويان به آنان سود مي‏رساند.سوره مائده، آيه‏116 - 119.
[2] . شركائي كه مشركين مي‏پرستند و مي‏خوانندمالك شفاعت نيستند، تنها كساني مالك‏شفاعتند كه شاهد به حق و داراي علم به توحيد باشند.سوره زخرف، آيه 86
[3] . سوره نساء، آيه 159.
[4] . سوره مائده، آيه 110.
[5] . واگر ايشان را بيامرزي بسيار بجا است، چون تو آمرزنده مهربان هستي.
[6] . سوره توبه، آيه 30.
[7] . سوره مائده، آيه 72.
[8] . سوره مائده، آيه 73.
[9] . سوره نساء، آيه 171.
[10] . ملل و نحل ج 1 ص 222 - 224 - 225.
[11] . (آخر اصحاح پنجم از انجيل متي) نسخه‏عربيش كه در سال 1811 ميلادي به چاپ رسيده ومطالب ديگر هم كه بعدا نقل مي‏كنيم (از اين نسخه است) .
[12] . انجيل لوقا، اصحاح ششم.
[13] . انجيل يوحنا، اصحاح بيستم.
[14] . انجيل يوحنا، اصحاح هفدهم.
[15] . انجيل يوحنا، اصحاح چهاردهم.
[16] . انجيل يوحنا، اصحاح هشتم.
[17] . انجيل يوحنا، اصحاح دهم.
[18] . انجيل متي، اصحاح بيست و هشتم.
[19] . انجيل يوحنا، اصحاح اول.
[20] . به مقاله «تثليث، مسيحيت و قرآن‏» مراجعه شود.

علامه طباطبايي- ترجمه تفسیر الميزان، ج 3
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :