امروز:
چهار شنبه 9 فروردين 1396
بازدید :
1015
كفر در قرآن

مقدمه:
يكي از مفاهيم مهم، پيچيده و پر كار برد در قرآن كريم، مفهوم كفر است كه در سرتاسر قرآن و همه سوره‏ها و آيات آن، به نحوي گسترش دارد. اين واژه با مشتقاتش با بيش از 500 بار تكرار در قرآن كريم از مفاهيم جامع و فراگيري است كه همه صفات متعلق به خصايص نكوهيده، به نوعي با آن ارتباط دارند. مفهوم كفر به منزله قطبي است كه ديگر مفاهيم همسان و صفات منفي ديگر، به گرد آن مي‏چرخند.
با وجود تلاش‏هاي گسترده انديشمندان در شناخت ماهيت كفر، در باره اين مفهوم تاكنون چنانچه بايد و شايد تحقيق روشمند و محققانه‏اي نشده است. همچنين، ارتباط كفر با مفاهيم همسان و متضاد آن مشخص نگرديده، و زمينه‏ها و پيامدهاي كفرورزي از بيان قرآن كريم استخراج نشده است.
پيش از پرداختن به اصل موضوع، مطلبي را برگرفته از انديشه هاي ايزوتسو، به عنوان مقدمه مي‏آوريم، به اعتقاد وي، ما هنگام مراجعه به واژه‏هاي كليدي قرآن، با دو امر مواجه مي شويم كه جنبه‏اي از آن چنان آشكار است كه شايسته اشاره نيست، و جنبه ديگر چندان وضوحي ندارد. جنبه آشكار موضوع، آن است كه هر كلمه منفرد كه به صورت جدا از كلمات ديگر در نظر گرفته شود، معناي اساسي يا ‏, مفهوم تصوري خاص خود را دارد. براي نمونه، معناي اساسي واژه كتاب, نوشته و نامه است. در حالي كه در دستگاه اسلامي و نظام قرآني، ارتباط خاصي با كلمات مهم ديگر مانند الله، نبي، وحي، نزول و اهل پيدا مي‏كند. از اين رو، اين واژه معناي تازه‏اي مي‏طلبد كه برخاسته از روابط آن با ديگر مفاهيم و اصطلاحات است.
بنابراين، يك كلمه با قرار گرفتن در دستگاه اسلامي يا نظام قرآني، در ارتباط با كلمات و اصطلاحات ديگر صبغه معنا شناختي خاصي به خود مي گيرد كه اگر بيرون از آن دستگاه بدون در نظر گرفتن در تركيبات خاصي لحاظ شود، هرگز آن معنا را در بر نمي‏گيرد.
نكته قابل توجه اينكه تا زماني كه اين واژه در متن قرآني به كار رفته باشد، جزيي از معناي آن كلمه و حتي بسيار مهم تر از خود معناي اساسي آن به شمار خواهد آمد. اين بخش از معنا در نزد ايزوتسو، به عنوان معناي نسبي قلمداد مي‏شود. از ديدگاه وي، معناي نسبي چيزي است كه دلالت ضمني دارد و در نتيجه پيدا شدن وضع خاصي براي آن كلمه در زمينه‏اي خاص، به معناي اساسي پيوسته و افزوده مي شود، و در نظام تازه نسبت به كلمات مهم ديگر، نسبت ها و روابط گوناگون پيدا مي كند.[1]
گاهي قدرت كل دستگاه و نظام در تغيير معنايي، چنان است كه تقريبا واژه معناي اساسي و تصويري خاص خود را از دست مي دهد، و به صورت كلمه ديگر در مي‏آيد . آشكارترين نمونه معنا شناختي در قرآن كريم، واژه كفر است.
 
معناي اساسي كفر
معناي اساسي كفر، ناسپاسي كردن و ناسپاس بودن در مقابل خير و احساني است، كه به شخصي از طرف شخص ديگر رسيده باشد. اين معنا در ميان همه افرادي كه به زبان عربي تكلم مي كنند، مشترك است، به طوري كه در همه زمان ها هم اين معنا حفظ شده است. براي نمونه، واژه كافرين در آيه :« قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ »[2]  گفت: آيا تو را نزد خودمان به هنگام كودكي پرورش نداديم و تو چند سال از عمرت رادر ميان ما نگذراندي و مرتكب شدي كارت را كه از تو سرزد و تو از ناسپاساني كه از زبان فرعون به حضرت موسي(ع) گفته شد، در يك بافت معنايي غير ديني، مفهوم ناسپاسي را براي كفر بخوبي روشن مي سازد. [3]
اما در نظام قرآني بين كلمه «كفر» و كلمه «الله»، ارتباطي مستقيم به وجود آمد. در حوزه اين ميدان معنا شناختي، ديگر كفر، بيان كننده مفهوم ساده ناسپاسي نبود، بلكه مفهوم ناسپاسي به خدا و قدرنشناسي به احسان و عنايت الهي پيدا كرد.
قرآن به انسان مي‏آموزد كه از وابستگي و نيازمندي بنيادي خويش به خدا غافل نباشد. اين غافل نبودن، همان آغاز ايمان و اعتقاد واقعي انسان به خداست. از همين جا، معلوم مي شود كه چگونه كفر بتدريج از معناي اساسي خود منحرف شده، و به معناي بي‏اعتقادي و نفي تصور ايمان نزديك شده است. در آن آيات قرآني كه نزديك اواخر زندگي حضرت محمد(ص) به او وحي شده، ديگر كفر معناي ضد شكر: يعني سپاسگزار بودن ندارد، بلكه كلمه‏اي ضد «آمن» است. و اسم فاعل آن، يعني كافر،.. بسادگي معناي غير مومن پيدا كرد.[4]
البته به نظر مي‏آيد قبول برخي از اين سخنان، بويژه اينكه: ديگركفر معناي ضد شكر، يعني سپاسگزار بودن، ندارد به صورت مطلق پذيرفته نيست، زيرا نمونه‏هايي از تقابل كفر و شكر در سوره‏هاي مدني مشاهده ميشود. در سوره مدني بقره آمده است: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلا تَكْفُرُونِ »[5] پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا شكر كنيد و ناسپاسي مكنيد.
 
تضاد ميان كفر و ايمان
كفر به معناي ناسپاسي با ورود به نظام و جهان بيني اسلامي و باحفظ همان معنا، ولي در ساختار جديد علاوه بر تقابل آن با شكر، با ايمان و مفاهيم همسان آن مانند: اسلام، اخبات و تقوا نيز متضاد شد، كه در اين مجال به بررسي اجمالي تضاد ميان كفر و ايمان مي‏پردازيم.
كفر و ايمان: از مفاهيم عمده و كليدي قرآن كريم ميباشند كه هر كدام، حوزه معنايي مستقلي را تشكيل داده‏اند. در مقايسه دو حوزه معنايي كفر وايمان، در مي‏يابيم كه آن دو به منزله دو قطب متضادند كه همه صفات مطلوب و نامطلوب بر محور آنها مي‏چرخند.
از طرفي، همين دو مفهوم كفرو ايمان، متعلقاتي نيز مختص به حوزه معنايي خود دارند كه در زمينه معنا شناسي، علاوه بر فهم ارتباط مفاهيم متضاد، فهم پيوند آنها با يكديگر نيز لازم است.
ايمان: با يك نگاه اجمالي به قرآن كريم گسترش اين واژه با شكل هاي مختلف و صيغه‏هاي متفاوت در بيشتر آيات قرآني، بر كسي پوشيده نخواهد ماند. در واقع، كمتر صفحه‏اي از قرآن را مي يابيم كه در آن، ايمان و مشتقات آن به كار نرفته باشد. اين واژه علاوه بر مفاهيم هم سان خود، با مشتقاتش، بيش از 800 بار در قرآن كريم به كار رفته است. با اندكي تدبر در برخي از اين آيات، تقابل و تضاد ايمان، بعنوان سرچشمه و منبع همه فضايل اخلاقي، با كفر به عنوان منشاء همه رذايل اخلاقي، بخوبي آشكار خواهد شد.
با وجود برقراري رابطه تضاد ميان كفر و ايمان، فهم اين دو، چنان لازم و ملزوم يكديگرند كه درك درست هر يك از آن دو بدون ديگري امكان ندارد. به عبارت ديگر، فهم درست ساختمان معنايي كفر و ايمان، منوط به درك صحيح هر دوي آنهاست. در اين ميان، مفهوم هر كدام كه روشن شود، مفهوم ديگري نيز، قاعدتاً مشخص خواهد شد، بويژه در باره كفر كه دانستن مفهوم آن، تا حدود زيادي، لازمه دريافت صحيح بيشتر ويژگي هاي مربوط به حوزه معنايي ايمان است. راجع به تقدم بررسي معنايي كفر بر ايمان، انديشمنداني همچون: استاد شهيد مطهري (ره) و آقاي ايزوتسو، بوضوح بدان اذعان كرده‏اند.
در اين باره، صاحب كتاب مفاهيم اخلاقي ديني چنين مي‏گويد: به عقيده من، حتي مفهوم ايمان را، بعنوان بالاترين و والاترين ارزش اخلاقي و ديني در اسلام، از طريق تجزيه و تحليل مفهوم كفر، يعني از جنبه منفي ايمان، و بطور غير مستقيم بهتر مي‏توان روشن ساخت تا از طريق مستقيم[6].
بر اين اساس، براي تجزيه و تحليل كفر و ايمان، برخي از آياتي كه در آنها تضاد ميان كفرو ايمان بروشني نمايان است، با دسته بندي ذيل، ذكر مي شود.
1. آياتي كه سير و سلوك جداگانه‏اي رابراي هر كدام از اهل كفرو ايمان بيان ميكنند، همچون آيه: «الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ »[7] (كساني كه ايمان آوردند در راه خدا مي‏جنگند و كساني كه كافر شدند در راه طاغوت مي‏جنگند). اين آيه نشان مي دهد كه اهل ايمان در راه خدا، و كافران در راه شيطان جهاد مي كنند.
در آيه « إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الأنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ »[8] (بدرستي كه خداوند كساني را كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته كردند، به بهشت هايي كه نهرها از زير آن جاري است وارد مي‏كند و كساني كه كافر شدند بهره‏مند مي‏شوند و مي‏خورند همان گونه كه چهارپايان مي‏خورند و آتش جايگاه آنان است، تقابل ميان كفر و ايمان از دو جهت بازگو شده است:
الف: اختلاف در سير و سلوك دنيوي، كه مؤمنان در پي كارهاي خير و صلاحند. در حالي كه كافران دائم به دنبال تن پروري و بهره ‏جويي از لذت هاي مادي‏اند.
ب: اختلاف در پاداش اعمال، كه مومنان بدليل همان كارهاي نيكشان روانه بهشت مي‏شوند، ولي كافران بدليل عيش و نوش و زندگي حيواني‏شان، وارد دوزخ و گرفتار آتش الهي مي گردند. [9].
2. آياتي كه بدليل اختلاف عملكرد مؤمنان و كافران، پيامدهاي گوناگوني را براي اعمال ايشان بازگو مي‏كنند. بيان تشابه و يكساني، يا تقابل و دوگانگي عقوبت در آيات متعدد قرآن كريم، يكي از بهترين شيوه‏ها و وجوه اشتراك يا افتراق مفاهيم عمده و مهم قرآني از جمله دو حوزه بمعاني كفر و ايمان است.
آيه : « الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ »[10] فرمانروائي در آن روز براي خداست. برايشان حكم ميكند پس كساني كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته كردند در بهشت هاي پر نعمتند و كساني كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ شمردند، پس براي آنان عذاب خوار كننده‏اي است). از اين گروه است كه مثل آيه 12 سوره محمد كه در ذيل عامل قبلي از آن سخن گفته شد تقابل و تضاد ميان كفر و ايمان را از دو جنبه بيان مي‏كنند:
الف: افتراق در سير و سلوك مؤمنان و كافران، و پيامدهاي ناشي از كفر و ايمان.
ب : افتراق و اختلاف در عقاب و ثواب، به عنوان آخرين پي آمد كفر و ايمان، به طوري كه هر كدام از مؤمنان يا كافران با انتخاب يكي از راه هاي كفر و ضلالت يا ايمان و هدايت، مسير جداگانه‏اي را طي مي‏كنند و با پيگيري رفتارهاي جداگانه‏اي در اين عالم، آينده و آخرت متفاوت خويش را رسم مي‏كنند.
3. آياتي كه يار و معين متفاوتي را براي مؤمنان و كافران بيان مي‏كنند، همچون آيه : « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ...» [11] خداوند يار كساني است كه ايمان آوردند. آنان را از تاريكي ها به روشنائي بيرون مي‏برد. و آنان كه كافر شدند، يارانشان طاغوت است، آنان را از روشنايي به تاريكي ها بيرون مي‏برد.
از آنجا كه ولي حقيقي و واقعي، خداوند باري تعالي است اولياي ديگر غير از او ارزش و اعتباري ندارند. به عبارت ديگر، بودن يا نبودن آنها، سودي به حال كافران نخواهد داشت. به همين خاطر، جاي هيچگونه تعجب نيست كه در مثال ذيل، كافران را مطلقا بي‏ياور معرفي مي‏كند، « أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ » [12] پس، آيا در زمين سير نكردند پس بنگريد كه عاقبت كساني كه بيش از آن بودند، چگونه بود. خداون آنان را هلاك كرد و براي كافران امثال آن (عاقبت) خواهد بود.اين بدان سبب است كه بدرستي خداوند ياور كساني است كه ايمان آوردند و بدرستي كافران هيچ ياوري ندارند.
فخر رازي در ذيل اين آيات مي‏گويد: «در اين كلام، تباين عظيمي ميان كافر و مومن است، زيرا كه مومن مورد نصرت و حمايت خداوند كه بهترين ناصر است مي‏باشد، در حالي كه كافر با توجه به لاي نفي جنس هيچ ياري نخواهد داشت. [13]
4. آياتي كه حالات دروني و قلوب كافران و مؤمنان را مختلف و صف مي‏كنند. يكي از آثار مهم ايمان در زندگي انسان، دست يافتن به آرامش روحي و رواني است. اين آرامش به دو جهت است:
اولا: بدان جهت است كه خداگرايي در انسان فطري است. فطرت انسان ناخودآگاه در تب و تاب است تا به اين خواسته خود، دست يابد و تا به آن نرسد آرام و قرار نمي‏گيرد. حال رسيدن به هيچ خواسته‏اي، نمي‏تواند جاي آن را بگيرد. به همين خاطر، انساني كه ياد خدا را در دل خويش جاي دهد و ارتباط روحي ميان خود و خدا بر قرار كند، آرامش عميقي توام با رضايت و خشنودي به دست مي‏آورد.
ثانيا: از آن جهت است كه فرد مؤمن با توكل و اعتماد به خدا و دل بستن به الطاف و عنايات او، هرگز ياس و نااميدي را به دل خويش راه نمي‏دهد. از اين‏رو با ايمان به مبدا و معاد و دل نبستن به زخارف دنيوي، به هنگام از دست دادن آن ها مضطرب و ناراحت نمي‏شود. اما كافران كه به دليل بي‏اعتمادي به مبدا و معاد فقط هدف و خواسته‏شان را در دنيا و نعمت هاي فاني آن جستجو مي‏كنند، طبيعتا نگران از دست دادن آن هايند و حسرت نداشته‏ها را مي‏خورند. و بدين ترتيب، آنان هرگز روي آرامش و قرار را نمي‏بينند.
از اين رو، برخي از آيات، قلب مومنان را بدليل ذكر نام خداوند، مالامال از صفا و آرامش ملكوتي وصف مي‏كنند، در مقابل قلب هاي كافران، كه مثل سنگ و بلكه سخت‏تر از آن وصف مي‏شوند. در اين باره قرآن مي‏فرمايد: « الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »[14] آنان كه ايمان آوردند و دل هايشان به ياد خدا آرامش مي‏يابد. آگاه باشيد كه دل ها به ياد خدا آرامش مي‏يابد.
ميزان آرامش روحي هر كس، متناسب با ايمان و پيوند قلبي او با خداوند است. هر چه ايمان قوي‏تر باشد، آرامش روحي نيز به همان ميزان افزايش مي‏يابد. اما كساني كه ايمان سست و ضعيفي دارند، آرامش ايشان نيز كمتر خواهد بود. به همين خاطر، كافران بي‏ايمان، هيچ بهره‏اي از آرامش و ثبات ندارند، و قلب و دلشان هم مثل سنگ، سفت و سخت است.
در آيه: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » [15] پس،: دل هاي شما پس از آن چون سنگ سخت گرديد يا سخت تر (از سنگ) كه بدرستي كه از سنگ گاه جوي ها روان شود و بدرستي كه چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد و خدا از آنچه مي كنيد غافل نيست، قلب هاي قوم بهانه جو و كافر بني‏اسراييل را كه بعد از ديدن معجزات متعدد باز كافر شده بودند، مثل سنگ و بلكه سخت‏تر از آن وصف مي‏كند، چه آنكه سنگ با وجود سفت و سخت بودنش در مقابل عظمت پروردگار خاشع مي‏شود، و حال آنكه دل كافران خاشع نمي‏شود.
5. آياتي كه با ارائه سيماي متفاوتي از مومنان و كافران، صف آرائي جداگانه ايشان را در روز قيامت به تصوير مي‏كشانند، همچون : « يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ » [16] آن روزي كه گروهي سپيد روي و گروهي سيه روي شوند پس اما (به) آنان كه سيه روي شدند (گفته مي‏شود)، آيا شما پس از ايمان تان كافر شديد. پس به سبب كافر شدنتان عذاب را بچشيد و اما كساني كه سپيد روي شدند پس همواره در رحمت خداوندند.
نظير اين عبارات را در سوره عبس نيز مشاهده مي‏كنيم كه همگي، تقابل و تضاد كفر و ايمان را بوضوح بيان مي‏كنند: «  وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ » [17] چهره‏هايي كه درآن روز درخشانند، خندانند و شادانند. و چهره‏هايي كه در آن روز غبار آلودند، در سياهي فرو رفته‏اند. اينان كافران و فاجرانند.
6. آياتي كه مقوله ايمان را ارزش، ولي مقوله كفر را ضد ارزش معرفي مي‏كنند: از ديدگاه اسلام يكي از ملاك هاي اساسي در امر ازدواج ايمان و تقواست. انتخاب همسر و تشكيل زندگي مشترك، بايستي بر اساس همين معيار و مواردي از اين قبيل كه در متون ديني به آنها اشاره شده است باشد. اسلام ضمن نفي هرگونه مقياس هاي مادي و ظاهري، ملاك اصلي براي ازدواج و تشكيل خانواده را، ارزش هاي ديني معرفي مي‏كند و قوام خانواده و به تبع آن پايداري جامعه را بسته به ايمان و خلق و خوي نيك افراد مي‏داند. عواملي همچون: رئيس و مرئوس بودن، باسواد و بي‏سواد بودن، فقير و غني بودن و بنده و آزاد بودن، هيچ كدام ملاك انتخاب همسر نيستند. آنچه از ديدگاه اسلام در اين باره اهميت دارد، ايمان و ارزش هاي ديني است. به همين خاطر، در آيه: « وَلا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ » [18] (زنان مشركه را تا ايمان نياورده‏اند به زندگي مگيريد و كنيز مومنه بهتر از آزاد زن مشركه است، هر چند شما را از او خوش آيد. و به مردان مشرك تا ايمان نياورده‏اند، زن مومنه ندهيد. و بنده مومن بهتر از مشرك است، هر چند شما را از او خوش آيد. اينان به سوي آتش دعوت مي‏كنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و آيات خود را براي مردم آشكار بيان مي كند، باشد كه به ياد آورند). ضمن بي‏ارزش قلمداد كردن شرك كه نمود بارزي از كفر است، ايمان را صراحتا به عنوان مهمترين ملاك همسر گزيني بيان مي‏كند .[19]
آياتي كه از تبديل ايمان به كفر، و كفر به ايمان سخن مي‏گويند. برخي از آيات قرآن كريم ضمن هشدار به مومنان در باره خطر ارتداد، كفر و ايمان را به عنوان دو خصلت متضاد معرفي ميكنند كه با وجود قابل جمع نبودن درآن واحد در شخصي، ممكن است به مرور زمان، انساني به صورت متبادل متصف به يكي از آنها بشود. در واقع، خطر كفر و ارتداد همواره براي انسان وجود دارد. در اين باره به دو آيه اشاره مي‏شود:
الف: « مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ » [20] كسي كه پس از ايمانش به خدا كافر شود، مگر كسي را كه به زور واداشته‏اند و حال آن كه قلبش به ايمان مطمئن است، بلكه آنان كه در دل را به روي كفر مي گشايند، مورد خشم خدايند و عذابي بزرگ برايشان است.
ب: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ » [21] اي كساني كه ايمان آورديد اگر از كساني كه كافر شدند پيروي كنيد، شما را به آيين پيشين برمي‏گردانند پس زيان ديده باز مي‏گرديد.
آيات فراواني با تعبيرهاي مختلف و متنوعي و تقابل كفر و ايمان را از جهات متعدد ديگري بيان مي‏كنند، كه از ذكر همه آنها پرهيز مي‏شود، و صرفا يادآوري مي‏گردد كه با توجه به تضاد كفر با ايمان، مفاهيم مربوط به حوزه همديگر نيز با اين دو در تضادند.

پي نوشت ها:
[1] . «ايزوتسو» خدا و انسان در قرآن ص 15
[2] . (شعراء /18-19)
[3] . (طباطبايي، الميزان ج 15 و284).
[4] . «ايزوتسو»، خدا وانسان در قرآن، 19
[5] . بقره/ 152
[6] . « ايزوتسو» مفاهيم اخلاقي، ديني 239
[7] . نساء/ 76
[8] . محمد/12
[9] . فخر رازي، تفسير كبير، ج 51، ص28
[10] . حج 56-57
[11] . بقره 257
[12] . محمد 10-11
[13] . فخر رازي، تفسير كبير، ج 28,ص50
[14] . رعد/28
[15] . بقره/‏74
[16] . آل عمران‏106-107
[17] . عبس‏38-42
[18] . بقره‏221
[19] . بغوي، معالم التنزيل، ج‏1، 290، هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، ج‏942
[20] . نحل 106
[21] . آل عمران 149

حسن خود روان
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :