امروز:
سه شنبه 6 تير 1396
بازدید :
556
آيات ولايت و خلافت در قرآن (3)

3- آيه بلاغ
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ). [1]
«اي پيامبر آنچه از پروردگارت بر تو فرود آمده، برسان. و اگر نرساني رسالت خداي را به جاي نياوردي و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مي كند».
دقت در مضمون جمله: « وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ » از اهميت موضوع حكايت مي كند، و مي رساند كه پيامبر به وسيله اين آيه مامور به ابلاغ پيامي از طرف خدا بود كه اگر - العياذ بالله- انجام نمي داد، گويا رسالت خود را انجام نداده است. طبعا چنين موضوعي بايد در عداد «توحيد» و «رسالت پيامبر» و «خاتميت او» و امثال آنها قرار گيرد كه اگر ابلاغي صورت نگيرد، تو گوئي در اين مدت كاري صورت نپذيرفته است.
همچنان كه از جمله: « وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ » استفاده مي شود كه پيامبر در طريق انجام اين مإموريت احتمال مي داد از جانب مردم آسيبي به او برسد يا او را در اين انتصاب به گرايش هاي قومي متهم كنند، از اين جهت خدا براي تقويت اراده او نويد مي دهد كه « وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».
اكنون بايد ديد اين موضوع با اهميت كه اين همه تاكيد و نويد درباره آن وارد شده است، چيست؟!
مفسران اهل سنت احتمالاتي درباره نزول اين آيه داده اند كه برخي را يادآور مي شويم:
1- مربوط به حكم رجم و سنگسار كردن زنان و مردان بدكار.
2- ازدواج با همسر پسر خوانده خود زيد.
3- ابلاغ به همسران خود كه اگر دنيا را مي خواهند آماده طلاق مي باشند.
4- دعوت مردم و منافقان به جهاد.
5- و مانند آنها كه فخر رازي در تفسير خود آورده است. [2]
همان طوري كه ملاحظه مي كنيد، هيچ كدام از اين احتمالات نمي تواند مصداق آيه باشد، يعني كوتاهي در ابلاغ آنها، از طرفي همسنگ با عدم ابلاغ رسالت و از طرف ديگر مايه ترس از مردم باشد.
در يكي از احتمالاتي كه فخر رازي و ديگران نقل مي كنند، اين است كه آيه در مورد علي بن ابي طالب- عليه السلام -نازل شده است، آنگاه كه در روز غدير دست او را گرفت و درباره او گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» آنگاه اضافه مي كند كه عمر بن خطاب به علي- عليه السلام -چنين خطاب كرد: «يابن ابي طالب اصبحت مولاي و مولي كل مومن و مومنه».
تو سرور من و سرور هر مرد و زن مومن شده اي و اضافه مي كند كه اين روايت را ابن عباس، و برإ بن عازب، و محمد بن علي«امام باقر(ع)» نقل كرده است.
فخر رازي در اين جا هر چند بخشي از حقيقت را بيان كرده، ولي به خاطر كمي اطلاعات و يا تمايلات دروني نتوانسته و يا نخواسته مدارك نزول اين حديث را بيش از اين نقل كند درحالي كه طبري در تفسير خود [3] نزول اين آيه را در مورد حديث غدير از زيد بن ارقم به طور گسترده بيان كرده است، همچنان كه سيوطي در كتاب «الدرالمنثور» [4] نزول اين آيه را در روز غدير از ابن سعيد خدري نقل كرده است.
مولف الغدير «علامه اميني(ره) » نزول اين آيه را از سي دانشمند سني با ذكر مصادر و صفحات در كتاب الغدير نقل مي نمايد. [5]
ما در اين جا در صدد نقل سرگذشت غدير نيستيم ولي چون در كلمات گذشتگان نزول اين آيه در حديث غدير وارد شده است، اجمالي از آن را در اين جا مي‏آوريم.
پيامبر گرامي در آفتاب داغ و سوزان 18 ماه ذيالحجه در سرزمين معروف به غدير فرود آمد در حالي كه گروه بي شماري نيز همراه او بوده اند، در اين لحظات حساس، طنين اذان نماز ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت، و نداي تكبير موذن بلند شد، و مردم خود را براي اداي نماز ظهر آماده كردند و پيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه كه هرگز سرزمين غدير، نظير آن را به خاطر نداشت، برگزار كرد سپس به ميان جمعيت آمد و روي نقطه بلندي كه از جهاز شتران ترتيب يافته بود، قرار گرفت و پس از حمد و ثناي خدا رو به مردم كرد و چنين گفت:
آيا شما گواهي نمي دهيد كه معبودي جز خدا نيست، و محمد بنده خدا و پيامبر او است، و بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخيز بدون شك فرا خواهد رسيد و خداوند افرادي را كه در دل خاك پنهان شده اند، زنده خواهد نمود؟
حاضران در سرزمين غدير همگي بر آنچه كه پيامبر شمرده بود، شهادت دادند.
آنگاه پيامبر فرمود: من در ميان شما دو چيز گران بها به يادگار مي گذارم، چگونه با آنها معامله خواهيد كرد.
يك نفر از حاضران پرسيد: مقصود از اين دو چيز گران بها چيست؟
پيامبر فرمود: ثقل اكبر كتاب خدا است كه يك طرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن در دست شما است، به كتاب خدا چنگ بزنيد تا گمراه نشويد، ثقل اصغر، عترت و اهل بيت من است خدا به من خبر داده است كه دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمي شوند هان اي مردم! بر كتاب خدا و عترت من سبقت و پيشي نگيريد و از آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.
در اين موقع دست علي- عليه السلام -را گرفت و بالا برد و همه جمعيت علي- عليه السلام -را در كنار پيامبر- صلي الله عليه و آله -ديدند پيامبر فرمود: هان اي مردم سزاوارترين فرد بر مومنان از خود آنها كيست.
پايان پيامبر گفتند: خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند.
پيامبر فرمود: خداوند مولاي من است و من مولاي مومنان هستم، بر آنها از خودشان سزاوارتر است.
هان اي مردم هركس من مولاي او هستم، علي مولاي اوست.
پس گفت: پروردگارا دوست بدار كسي را كه علي را دوست بدارد، و دشمن بدار كسي را كه علي را دشمن بدارد، خدايا ياران علي را ياري كن و دشمنان او را خوار و ذليل بنما، پروردگارا علي را محور حق قرار بده.
اين جمله ها را گفت. سپس فرمود: لازم است حاضران به غايبان خبر دهند و ديگران را از اين حادثه مطلع سازند. [6]
هنوز اجتماع پرشكوه به حال خود باقي بود كه فرشته وحي فرود آمد و آيه اكمال را آورد:
(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا). [7]
(امروز آئين خود را تكميل نموده ام و نعمت خويش را بر شما ارزاني داشته‏ام و اسلام را به عنوان يك دين بر شما برگزيده‏ام).
هنوز اجتماع با شكوه برقرار بود «حسان بن ثابت» واقعه را در قالب شعر ريخت كه برخي از آن را ياد مي كنيم:
يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم و إسمع بالرسول مناديا
فقال: فمن مولاكم و نبيكم فقالوا: و لم يبدوا هناك التعاميا
الهك مولانا و إنت نبينا و لم تلق منا في الولاية عاصيا
فقال له: قم يا علي فانني رضتك من بعدي اماما و هاديا
فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له إتباع صدق مواليا
هناك دعا اللهم وال وليه و كن للذي عادي عليا معاديا.[8]
مضمون اين اشعار چنين است:
«روز غدير پيامبر ياران خود را در سرزمين خم ندا مي داد، و به نداي رسول گوش فرا ده.
گفت: كيست مولا و نبي شما، آنان پاسخ گفتند و ناآگاهي نشان نداده اند.
گفتند: تو مولاي ما و پيامبر ما هستي، و هرگز از ما، در مورد ولايت تو نافرماني مشاهده نكرده اي.
آنگاه پيامبر فرمود: علي برخيز، من تو را بعد از خويش به عنوان پيشوا و راهنما برگزيده ام.
آن كس كه من مولاي او هستم، علي ولي اوست، در اين صورت از پيروان صادق و مواليان واقعي او باشيد.
در اين جا بود پيامبر دعا كرد و گفت: خدايا دوستدار علي را دوست؛ و دشمن او را دشمن بدار.
 
آيه اکمال
از آياتي كه در مورد امامت و در روز غدير پس از نصب امام نازل گرديده، آيه اكمال است، محدثان مي گويند: پس از نصب علي بر خلافت در روز غدير، آيه اكمال فرود آمد. يعني « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا ». [9] «امروز آئين شما را تكميل نمودم، و نعمت خود را در حق شما به پايان رسانيدم و اسلام براي شما به عنوان دين برگزيدم»
شگفت اين است كه فخر رازي ناخودآگاه به حقيقت اعتراف كرده است:
او در تفسير آيه اكمال(اليوم اكملت)مي گويد: صاحبان آثار(سيره نويسان و محدثان و مورخان)مي گويند: پس از نزول اين آيه پيامبر اكرم هشتاد و يك يا هشتاد و دو روز عمر كرد و پس از آن در شريعت نه فزوني رخ داد و نه نسخ و نه دگرگوني و اين بر اساس گزارش پيامبر بود كه از مرگ خود خبر داد و خود اين يكي از معجزات پيامبر است.[10]
اكنون با اين حساب روشن خواهيم كرد كه اين آيه بسان آيه پيشين در روز غدير فرود آمده است زيرا پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله -از نظر اهل سنت در 12 ربيع سال 11 درگذشته است. و سرگذشت غدير در 18 ذي الحجه سال 10 رخ داده است. و فاصله 18 يا 12 ربيع تقريبا هشتاد و يك يا هشتاد و دو روز است و اين مطلب به ملاحظه اين كه ممكن است دو ماه از اين سه ماه فاقد سلخ بودند طبعا فاصله هاي دو واقعه هشتاد و دو روز خواهد بود و اگر روز وفات پيامبر حساب نكنيم و بگوئيم محاسب آن روز را به حساب نياورده، فاصله هر دو واقعه، هشتاد و يك روز خواهد بود.
از آنجا كه بحث ما بحث قرآني است، ما در مورد مدارك حديث غدير و دلالت او سخن نمي گوئيم، چيزي كه هست به مدارك نزول آيه اكمال در پاورقي اشاره مي كنيم.
ولي در اين جا نظر خواننده گرامي را به اسامي صحابه كه نزول آيه را در روز غدير نقل كرده اند، جلب مي نماييم:
زيد بن ارقم. [11]
ابو سعيد خدري. [12]
ابن عباس. [13]
ابو هريره. [14]
مولف الغدير در كتاب ارزشمند خود نزول آيه را در روز غدير از 16 دانشمند سني نقل كرده است. [15]
و اگر روايات شيعه را نيز بر آن بيفزاييم نزول آيه در چنين واقعه حالت تضافر به خود خواهد گرفت.

پي نوشت ها:
[1] . مائده: 67.
[2] . تفسير فخر رازي: ج‏12، ص 49 - تفسير آيه 67، از سوره مائده.
[3] . تفسير طبري:
[4] . درالمنثور، ج‏2، ص 298.
[5] . الغدير: ج‏1، ص 214 - 223.
[6] . «الستم تشهدون إن لا اله الا الله و إن محمدا عبده و رسوله و ان جنته حق و ناره حق، و إن الساعه آتيه لا ريب فيها، و إن الله يبعث من في القبور».
قالوا: بلي نشهد بذلك.
قال: اللهم إشهد... فانظروني كيف تحلفوني في الثقلين.
فنادي مناد: ما الثقلان يا رسول الله؟ قال: الثقل الاكبر؛ كتاب الله، طرف بيد الله عزوجل و طرف بايديكم فتمسكوا به لا تضلوا والاخر الاصغر عترتي، و ان اللطيف الخبير نباني إنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض فسالت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنها فتهلكوا ثم اخذ بيد علي فرفعها حتي روي بياض إباطهما و عرفه القوم إجمعون فقال:
ايها الناس من اولي الناس بالمومنين من إنفسهم؟ قالوا: الله و رسوله اعلم. قال: ان الله مولاي و إنا مولي المومنين و إنا اولي بهم من إنفسهم. فمن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و احب من احبه، و ابغض من ابغضه و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و ادر الحق معه حيث ما دار الا فليبلغ الشاهد الغايب.
[7] . مائده: 3.
[8] . الغدير: 2، ص 34.
[9] . مائده‏3:.
[10] . تفسير فخر رازي، ج‏11، ص 139.
[11] . الغدير، ج‏11، ص 230.
[12] . در المنثور: ج‏2، ص 298 - فتح الغدير، ج‏2، ص 57.
[13] . مسند احمد، ج‏1، ص 33 - مستدرك حاكم: ج‏3، ص 132.
[14] . تاريخ بغداد: خطيب بغدادي، ج‏8، ص 290.
[15] . الغدير: ج‏1، ص 230 - 237.

آيت الله جعفر سبحاني- مكتب اسلام، ش3
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :