امروز:
جمعه 5 خرداد 1396
بازدید :
1245
عصمت پيامبر و اهلبيت(ع) در قرآن

مسئله عصمت پيامبر و اهل بيت - عليهم السلام - جزء مسايل اساسي است، لذا بسياري از بزرگان درباره آن به گونه اي سخن گفته و بحث كرده اند. در اين جا از مجموع مباحث آنها به طور خلاصه چند محور طرح و تبيين مي شود:
الف) از آن جا كه هدف از بعثت انبيا هدايت و راهنمايي انسان ها به سوي حقايق و وظايفي است كه خداوند براي بشر تعيين كرده است، و در حقيقت، انبيا و اوصياي آنان خليفه و نمايندگان الهي در ميان بشر و مأمور ابلاغ دين خدا و هدايت بشرند، اگر خود آنان به دستورات دين و پيام رسالت شان عمل نكنند و گرفتار لغزش هاي علمي و عملي شوند، مردم هيچ گونه اعتمادي به آنان پيدا نمي كنند، در نتيجه، اهداف بعثت تحقّق نخواهد يافت. بنابراين، حكمت بالغه و لطف خداوند اقتضا مي كند كه فرستادگان او در هر دو بُعد عقل نظري و عملي از مصونيت كامل و عصمت برخوردار بوده، نه تنها دچار معصيت و گناه نشوند، بلكه سهو و نسيان نيز در ساحت قدسي آنان راه پيدا نكند.
ب) دليل عقلي ديگر آن است كه انبيا، گذشته از آموزش و ابلاغ احكام خداوند مسئول پرورش و تربيت مردم نيز هستند، لذا در قرآن كريم آمده است كه:
(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ).[1]
بي ترديد، اين مهم (تربيت و تزكيه ي نفوس) در صورتي تأمين خواهد شد كه مربيان اصلاح و تربيت، خود ساخته، صالح و از هر گونه معصيت و نقص پاك و منزه باشند، و گرنه به طور مسلّم «فاقد شيء معطي شيء»[2]نخواهد شد.[3]
به همين دليل، از قاضي عبدالجبار نقل شده كه گفته است: چون مردم به حرف كسي كه كردارش با گفتارش مطابقت ندارد، اطمينان حاصل نمي كنند، پس واجب است كه انبيا از چيزي كه سبب عذاب و خروج آنان از ولايت الهي مي شود، منزه باشند.[4]
ج) دليل ديگر آن است كه اطاعت و پيروي از پيامبران الهي واجب است و اگر آنان معصيت انجام دهند، وظيفه ي مردم در مورد آنها دو صورت خواهد داشت; اگر او را پيروي نكنند و هر كاري كه او انجام مي دهد به جا نياورند، فايده ي بعثت از بين خواهد رفت، زيرا خداوند پيامبران را براي آن فرستاده كه مردم از كردار آنها به عنوان سرمشق و الگو استفاده كنند و با بهره گيري از آن سرمشق، خود را به كمال مطلوب انساني شان برسانند. و اگر پيروي كنند بايد مانند آنان هر كاري را، گرچه خلاف و معصيت باشد، انجام دهند، در حالي كه هيچ پيامبري مردم را به گناه فرا نمي خواند و اساساً پيامبران براي هدايت و جلوگيري از معصيت فرستاده مي شوند، پس معلوم مي شود كه گناه اساساً با انگيزه ي بعثت ناسازگار است و انبيا نبايد گناه كنند.[5]
د) نكته ي ديگر آن است كه اگر پيامبران معصوم نباشند و گناه انجام دهند، چند محذور و مشكل جدّي پيش خواهد آمد:
1. چون معصيت موجب فسق مي شود، پس شهادت آنها پذيرفته نيست و عدم پذيرش شهادت پيامبر نقض غرض رسالت اوست.
2. اگر پيامبري گناه كند، سزاوار عذاب، نفرين و سرزنش خدا مي شود، در حالي كه هيچ پيامبري سزاوار عذاب و نفرين نيست.
3. اگر كسي اهل معصيت باشد، اساساً به مقام نبوت نمي رسد و نمي تواند عهده دار رسالت شود، چون خداوند فرمود: (لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ[6]).  [7]
 
جمع بندي و نتيجه
اولا، تنها در سايه ي عصمت اطمينان مردم به پيامبران تحقّق پيدا مي يابد.
ثانياً، انبيا، گذشته از بيان احكام دين مسئول تربيت و تزكيه ي بشرند.
ثالثاً، چون اطاعت از پيامبر واجب است، پس هر كاري كه انجام مي دهد، مردم نيز بايد انجام دهند و يا دست كم براي آنان جايز است كه انجام دهند.
رابعاً، اگر پيامبر معصيت كند شهادت او پذيرفته نيست و سزاوار نفرين است و نمي تواند به مقام نبوت برسد.
با توجه به موارد ياد شده، عقل حكم مي كند كه پيامبران الهي بايد در هر دو بُعد علمي و عملي از هر گونه نقص و معصيت مصون و معصوم باشند و گرنه اهداف بعثت تحقّق نمي يابد.
گرچه در قرآن كريم جريان عصمت انبيا همانند عصمت فرشته گان به طور صريح مطرح نشده، لكن در برخي آيات اشاراتي درباره ي عصمت انبيا كه به طور كلي به چند دسته تقسيم مي شود:
 
الف) آيات هدايت
1. قرآن كريم پس از آن كه تعدادي از پيامبران را اسم مي برد خطاب به پيامبر خاتم مي فرمايد:
(أُولئِك الَّذِينَ هَدَي اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ);[8]
اينان كساني هستند كه خدا هدايت شان كرده است، پس به هدايت آنان اقتدا كن.
2. در آيه ي ديگر فرمود:
(مَنْ يضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد وَ مَنْ يهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ);[9]
هر كه را خدا گمراه كند، ديگر او را هيچ راهنمايي نخواهد بود و هر كه را خدا هدايت كند، گمراه كننده اي ندارد.
مفاد آيه ي اول آن است كه پيامبران هدايت يافتگان هستند و بدون دغدغه ي خاطر بايد از هدايت آنان پيروي كرد.
پيام آيه ي دوم آن است كه افرادي كه تحت پوشش هدايت الهي قرار دارند، هرگز دچار گمراهي نمي شوند. از جمع بندي اين گونه آيات به آساني معلوم مي شود كه انبيا چون تحت هدايت الهي قرار دارند، هرگز گناه نمي كنند. شكل منطقي استدلال به اين آيات آن است كه هر نوع معصيتي گمراهي است و گمراهي در ساحت انبيا راه ندارد، پس معصيت در ساحت انبيا راه ندارد.
 
ب) آيات اطاعت
دسته ي ديگر از آيات قرآن كه دستور مي دهد بدون قيد و شرط بايد از پيامبر اطاعت و پيروي كرد، عبارت اند از:
1. (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ);[10]
بگو اي پيامبر، اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشايد.
2. در آيه ي ديگر فرمود:
(مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ);[11]
هر كس از رسول خدا پيروي كند، بي ترديد، خداوند را اطاعت كرده است.
3. در آيه ي ديگر فرمود:
(وَ مَنْ يطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يخْشَ اللّهَ وَ يتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ);[12]
و كساني كه از خدا و پيامبرش اطاعت كنند و داراي خشيت باشند و از مخالفت با او بپرهيزند، رستگارند.
اين دسته از آيات نيز دلالت روشن بر عصمت انبيا دارند، زيرا اولا، مردم را به اطاعت مطلق از پيامبر فرا مي خوانند. ثانياً، اطاعت از پيامبر را اطاعت از خداوند مي دانند، از اين رو، معلوم مي شود كه انبياي الهي داراي عصمت اند، به همين دليل، از مردم خواسته شده بدون قيد و شرط از آنان اطاعت كنند.
 
ج) آيات اخلاص
دسته ي ديگر آياتي اند كه جريان مخلصين را مطرح كرده اند كه عبارت اند از:
1. در برخي آيات آمده است كه شيطان هرگز قدرت نفوذ در عده اي از انسان ها را ندارد، لذا خود اعتراف كرده و مي گويد:
(فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ);[13]
به عزت تو سوگند همه ي بندگان تو را گمراه خواهم كرد جز بندگان مخلَص را.
2. در برخي آيات از برخي انبيا به عنوان مصاديق مخلَصين ياد شده و چنين آمده است:
(وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يعْقُوبَ أُولِي الْأَيدِي وَ الْأَبْصارِ إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة ذِكْرَي الدّارِ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَينَ الْأَخْيارِ وَ اذْكُرْ إِسْماعِيلَ وَ الْيسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ);[14]
بندگان ما ابراهيم، اسحاق، يعقوب را به ياد آور، ما آنان را به خاطر ياد سراي ديگر خالص و پاك قرار داديم، و آنان نيز از برگزيدگان و خوبانند و اسماعيل، يسع و ذوالكفل را كه همه از نيكوكاران بودند، به يادآور.
پيامبراني كه در اين آيه آمده به دليل جمله ي (إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة)جزء بندگان مخلَص معرفي شده اند. اگر اين آيه در كنار آيه ي اول قرار گيرد، به آساني معلوم خواهد شد كه مصداق بارز و قدر مسلّم مخلصين كه از وسوسه ي شيطان كاملا در امان هستند، انبياي الهي اند. از جمع بندي اين گونه آيات و با توجه به اين كه هيچ كسي درباره ي عصمت انبيا قايل به تفصيل نشده و نگفته اند كه عده اي از آنان معصوم و عده اي ديگر غير معصومند، معلوم مي شود كه همه ي انبيا از مصونيت الهي و عصمت برخودار هستند.[15]
عصمت پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم – در آيات و روايات اسلامي مورد تأكيد و تصريح قرار گرفته است.
برخي از آيات قرآن درباره ي عصمت پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم – عبارتند از:
(وَ ما ينْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْي يوحي);[16]
پيامبر از روي هوي و هوس سخن نمي گويد، آنچه مي گويد وحي است كه از جانب خدا به او القا شده است.
2. هم چنين فرمود:
(ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي);[17]
آنچه را پيامبر ديده است، دلش هم آن را به حقيقت يافته و كذب و خيال نپنداشته است.
3. و نيز فرمود:
(ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغي);[18]
چشم پيامبر از آن عالم آنچه را بايد بنگرد، بي هيچ كم و كاستي مشاهده كرده است.
4. و نيز فرمود:
(إِنَّما يرِيدُ اللّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً);[19]
خداوند مي خواهد شما خانواده را از آلودگي پاك و منزه كند.
اين دسته از آيات، به طور مستقيم مربوط به خاتم انبياست، اما به دليلي كه قبلا اشاره شد، (عدم تفصيل در عصمت انبيا) معلوم مي شود كه عصمت از ويژگي هاي نبوت است. اين گونه آيات بر عصمت همه ي انبيا دلالت مي كند.[20]
 
جمع بندي و نتيجه
از مجموع آنچه بيان شد، اين نكته به دست مي آيد كه: اولا، عصمت انبيا ريشه ي قرآني دارد. ثانياً، آيات فراواني در قرآن وجود دارد كه ناظر به عصمت انبياست و برابر آن آيات به آساني مي توان گفت كه در حريم قدسي عقل نظري و عملي انبيا هيچ گونه وسوسه ي شيطاني و نفساني نمي تواند نفوذ كند و همه ي انبيا در هر دو بعد علمي و عملي از مصونيت كامل الهي برخوردار هستند.
از منظر پيشوايان دين، عصمت انبيا جزء مسايل ضروري و قطعي بوده و از اصول مسلّم است، لذا در روايات فراوان درباره ي آن به تفصيل بحث شده كه در اين جا به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) روزي مأمون از حضرت رضا - عليه السلام - پرسيد: آيا شما نمي گوييد كه پيامبران معصومند؟ حضرت فرمود: آري، انبيا معصومند.[21]
ب) ابن عباس مي گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
انا و علي و حسن و حسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون;
پيامبر فرمود: من و علي و حسن و حسين و نُه فرزندش مطهر و معصوم هستيم.
ج) امام باقر - عليه السلام - فرمود:
إن الأنبياء لايذنبون لأنهم معصومون، مطهرون، لايذنبون و لايزيغون و لايرتكبون ذنباً صغيراً و لاكبراً;
انبيا گناه نمي كنند، چون همگي معصوم و منزّه هستند و هرگز مرتكب گناه چه صغيره و چه كبيره نمي شوند.[22]
د) امير مؤمنان علي بن ابي طالب - عليه السلام - درباره ي عصمت پيامبر اكرم در نهج البلاغه فرمود:
لقد قَرَن الله به من لدن اَنْ كان فطيماً اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره;
از روزي كه پيامبر از شير گرفته شد، خداوند سبحان بزرگ ترين فرشته از فرشته گان خود را بر تربيت و تكميل او گمارد تا شب و روز او را به راه هاي بزرگواري و اخلاق نيك سوق دهد.[23]
از آنچه اشاره شد، معلوم گرديد كه گذشته از دلايل عقلي و قرآني، در روايات نيز بر عصمت انبيا اصرار شده كه در آثار و منابع شيعه و سني فراوان نقل گرديده است.[24] از آن ميان جريان مناظره هاي حضرت امام رضا - عليه السلام - در مجلس مأمون عباسي با يكي از مخالفان عصمت انبيا است و اصولاً يكي از جهاتي كه برخي گمان كرده اند مسئله ي عصمت را شيعه در جهان اسلام پديد آورده، همين مناظره هاي حضرت امام رضا- عليه السلام - است كه به تناسب اقتضاي شرايط و ضرورت و نياز زمان درباره ي مسئله ي عصمت انبيا انجام شده است.[25]
دليل عقلي بر عصمت اهل بيت در چند محور قابل طرح است:
الف) از آن جا كه از ديدگاه شيعه، بعد از پيامبر اكرم - صلي الله عليه وآله - ، اهل بيت - عليهم السلام - ، به استثناي امور اختصاصي مقام نبوت، عهده دار همه ي وظايف آن حضرت هستند، لذا عقل حكم مي كند كه ائمه - عليهم السلام - نيز همانند پيامبران داراي مقام عصمت باشند، زيرا اولا، انجام كارهايي كه به عهده ي امام است بدون عصمت امكان پذير نخواهند بود. ثانياً، اگر برداشت امام از آيات قرآن مصون از اشتباه نباشد، نمي تواند حافظ شريعت باشد و هدايت الهي به دست او استمرار يابد، چون در صورت عدم عصمت هيچ گاه از احتمال اشتباه و لغزش مصون نيست، در نتيجه، قابل اعتماد مردم هم نخواهد بود.
ب) اساساً نياز به وجود امام از آن جا ناشي مي شود كه مردم خود معصوم نيستند، پس كسي كه از هر گونه لغزش علمي و عملي مصون باشد لازم است تا مردم به او مراجعه كنند و با اطمينان كامل تكاليف و وظايف خويش را در مورد دستورات دين به دست آورند. اگر فرض شود كه امام نيز همانند ساير مردم در معرض گناه و اشتباه قرار داشته باشد، او خود نياز به امامي ديگر خواهد داشت و اين موجب تسلسل مي شود كه باطل است، پس امام بايد داراي مقام عصمت باشد.
ج) كارشناس بزرگ مسايل كلامي و اعتقادي خواجه نصير طوسي در بحث امامت چند دليل عقلي بر عصمت امام اقامه كرده و گفته است:
1. چون امام حافظ و نگهبان شرع و احكام دين است، لذا بايد معصوم باشد، زيرا برداشت ها از كتاب و سنّت و ساير دلايل مختلف است، پس وجود كسي كه داراي مقام عصمت باشد ضروري است تا بتواند از شرع مقدّس صيانت و پاسداري كند.
2. اگر پيشواي دين گرفتار معصيت شود و اشتباه از او سرزند بايد به جاي اطاعت او را نهي از منكر كرد، در حالي كه خداوند در قرآن به اطاعت از او دستور داده و فرموده است: (أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ).[26]
3. اگر از امام گناه و معصيت سرزند، نقض غرض لازم مي آيد، زيرا امام براي آن منصوب مي شود كه مردم از او پيروي كنند، اگر او دچار معصيت شود نبايد مردم از او پيروي نمايند و اين نقض غرض است.
4. از آن جا كه امام و پيشواي دين قاعدتاً عقل و معرفتي بيشتر از ديگران دارد و گرنه به امامت نمي رسيد، اگر گناهي از او سرزند، درجه و مرتبه ي او از همه ي مردم پست تر مي شود، چون با معرفت و آگاهي كامل از خطر معصيت تن به آلودگي داده است.[27]
د) چون علماي امت هر چه صالح و باتقوا باشند از خطا و معصيت مصون نخواهند بود، لذا تغيير يافتن برخي معارف دين به دست آنان، گر چه غير عمدي هم باشد محال نيست، پس عصمت براي امام ضرورتي انكارناپذير دارد، چرا كه در غير اين صورت، دعوت ديني ناقص و هدايت الهي بي اثر خواهد ماند.[28]
در قرآن كريم آيات متعدّدي آمده كه ناظر به عصمت اهل بيت هستند كه در اين جا به نمونه هايي از آنها اشاره مي شود:
 
الف) آيه ي تطهير
يكي از آياتي كه دلالتش بر عصمت اهل بيت - عليهم السلام - ، شهرت عمومي دارد، به گونه اي كه بعد از شنيدن يا تلاوت آن، عصمت اهل بيت در ذهن همگان تداعي مي شود و بزرگان اهل تفسير و كلام نيز براي اثبات عصمت اهل بيت به آن استدلال مي كنند، آيه ي تطهير است كه فرمود: (إِنَّما يرِيدُ اللّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).[29] پيام اين آيه در چند محور طرح و تبيين مي شود:
1. قبل از هر چيز لازم است يادآوري شود كه بر اساس روايات فراواني كه اكثر آنها در منابع اهل سنّت نيز آمده، آيه ي تطهير در شأن پيامبر و اهل بيت - عليهم السلام - (علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - ) نازل شده است.[30]
2. بر اساس بررسي كارشناسان بزرگ اهل تفسير، منظور از اراده در اين آيه، اراده ي تكويني است نه تشريعي. تفاوت آن دو در اين است كه اراده ي تكويني هرگز از مراد تخلف نمي كند، برخلاف اراده ي تشريعي كه به جعل و وضع قانون شرعي تعلّق مي گيرد كه ممكن است مكلفان به آن عمل كنند و ممكن است عمل نكنند. به چند دليل به آساني مي توان ثابت كرد كه اراده در اين آيه تكويني است:
اولا، اراده ي تشريعي اختصاص به گروه خاصي ندارد، بلكه همه ي ملكفان را شامل مي شود، و از آن جا كه در آيه ي مذكور اراده ي خداوند به تطهير گروه خاصي (پيامبر و اهل بيت) تعلّق گرفته و فرموده است: (عَنْكُمْ اَهْل الْبَيت)، معلوم مي شود كه مراد اراده ي تكويني است.
ثانياً، عنايت ويژه اي كه در آيه ديده مي شود، بهترين دليل است بر اين كه مراد اراده ي تكويني است، زيرا اراده ي تشريعي با اين توجه ويژه مطرح نمي شود; مثلا كلمه ي «إِنَّما» حصر را مي رساند و نشان مي دهد كه اين اراده براي همگان نيست و تأكيدهايي كه در آيه وجود دارد، نظير: «لِيذْهِبَ»، «يطَهِّرَ» و «يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» و اين كه آيه در مقام مدح و تمجيد است، همه ي اين دلايل ثابت مي كند كه اراده در اين آيه تكويني است نه تشريعي.[31]
3. به طور خلاصه، مضمون آيه اين است كه اراده ي تخلف ناپذير خداوند بر آن تعلق گرفته است كه اهل بيت از هر گونه ناپاكي و آلودگي ظاهري و معنوي پاكيزه بوده و در هر دو بعد عقل نظري و عملي از مصونيت الهي و عصمت برخوردار باشند. بنابراين، از اين آيه به آساني معلوم مي شود كه گناه و اشتباه در ساحت قدسي اهل بيت - عليهم السلام - هرگز راه ندارد و آنها از عصمت كامل الهي برخوردار هستند.
 
ب) آيه ي امامت[32]
آيه ي ديگر كه گواه و شاهد قرآني بسيار روشن بر عصمت امام است اين آيه است كه فرمود:
(وَ إِذِ ابْتَلي إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيتِي قالَ لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ);[33]
به يادآور زماني كه ابراهيم را خدا به اموري آزمايش نمود و ابراهيم از عهده ي آزمون خداوند بر آمد، خدا به او فرمود: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم، ابراهيم گفت: از ذريه و نسل من )چطور؟ (خداوند فرمود: عهد من به ظالمان نمي رسد.
درباره ي اين آيه ي مباركه اولا، بايد گفت كه از نظر شيعه ي اماميه، امامت همانند رسالت و نبوتْ عهد و منصب الهي است و تنها خداوند مي داند كه چه كسي اين سمت (امامت) را مي تواند به عهده بگيرد.[34]
ثانياً، نقل شده وقتي از برخي بزرگان سؤال شد كه اين آيه به چه دليل بر عصمت امام دلالت مي كند؟ ايشان در پاسخ فرمود: بر اساس حصر عقلي، مردم از چهار قسم بيرون نيستند. يا در همه ي عمر ظالم و ستم گرند، يا در هيچ مرحله اي از عمر ظالم نيستند، يا در اول عمر ستم كارند و در پايان زندگي از ستم توبه مي كنند، يا در آغاز عمر صالح اند، ولي در پايان عمر ستم مي كنند، شأن حضرت ابراهيم بالاتر از آن است كه از خداوند درخواست كند كه مقام امامت را به گروه اول و چهارم بدهد، پس به يقين، دعاي ابراهيم شامل حال اين دو دسته نمي شود، اما گروه دوم و سوم، يعني كساني كه در همه ي عمر هيچ گاه اهل ستم نبودند، و افرادي كه در ابتداي عمر ستم كرده و در پايان توبه نمودند، خداوند از ميان اين دو گروه در اين آيه فرمود: (لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ)، يعني گروه دوم را نفي كرده و فرموده است: كسي كه اهل ظلم و ستم باشد، عهد و منصب من به او نمي رسد. در نتيجه، تنها گروه سوم باقي مي ماند كه هيچ گاه اهل ستم نبوده اند، پس آنان معصومند، لذا عهد الهي، يعني منصب امامت مربوط به آنهاست.[35]
 
جمع بندي و نتيجه
از آنچه بيان شد، اولا، معلوم گرديد كه دليل و شاهد بر عصمت اهل بيت، قرآن كريم است، ثانياً، به دلايل متعدّد اهل بيت - عليهم السلام - در عرف قرآن اسم خاص پنج نفر، يعني پيامبر اكرم، علي مرتضي، فاطمه، حسن و حسين - عليهما السلام - است و شامل همسران پيامبر نمي شود.[36]
ثالثاً، از آن جا كه بر اساس روايات متعدّدي كه از طريق شيعه و سنّي آمده، آيه ي تطهير در شأن پيامبر و علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - ، نازل شده، پس به تصديق قرآن كريم، اهل بيت پيامبر داراي مقام عصمت هستند.
درباره ي عصمت اهل بيت، از پيامبر اكرم معارف و حقايق فراواني رسيده كه در اين جا به نمونه هايي از كلمات آن حضرت اشاره مي شود:
1. ابن عباس مي گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
انا و علي و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون;
من و علي و حسن و حسين و نه فرزند حسين پاك و معصوم هستيم.[37]
2. ام سلمه همسر پيامبر مي گويد: رسول خدا در خانه ي من بود و جامه اي بر خود انداخته بود، فاطمه دختر پيامبر وارد شد، حضرت به او فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسين را فرا بخوان، فاطمه آنان را فرا خواند، آنها در حال صرف غذا بودند كه آيه ي تطهير نازل شد، بعد رسول خدا آن جامعه را بر آنان انداخت و با دست خود به سوي آسمان اشاره كرد و سه مرتبه فرمود:
اللّهم هولاء اهل بيتي و خاصتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً;
خداوندا اينها اهل بيت و خاصان من هستند، هر گونه آلودگي را از آنان دور بدار و آنها را پاكيزه گردان.[38]
3. ابي سعيد خدري نقل كرده كه رسول خدا فرموده است: آيه ي تطهير در شأن پنج نفر، يعني رسول خدا، علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شده است.[39]
4. در حديث ثقلين كه به طور متواتر از طريق شيعه و سنّي از پيامبر اكرم رسيده است، حضرت فرمود:
اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي ما اِنْ تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انّهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض;
من دو چيز گران سنگ در ميان شما مي گذارم; يكي كتاب خدا و ديگر عترت و اهل بيت خودم، تا وقتي به آن دو چنگ بزنيد هيچ گاه گمراه نمي شويد، و اين دو از هم جدا نمي شوند، تا اين كه در حوض بر من وارد شوند.
اين روايت از چند نظر بر عصمت اهل بيت دلالت مي كند:
اولا، اين كه فرمود: «ما اِنْ تمسكتم بهما لن تضلوا» معلوم مي شود كه عترت پيامبر معصومند، زيرا اگر معصوم نباشند و گناه و سهو و اشتباه از آنان سر بزند; مثلا حكمي از احكام خدا را از قرآن اشتباه بفهمند يا اشتباه به مردم تفهيم كنند، موجب گمراهي مردم مي شود، در صورتي كه پيامبر فرمود: اگر از قرآن و عترت پيروي كنيد هرگز گمراه نمي شويد. پس پيام اين حديث تنها در سايه ي عصمت عترت و عمل مردم به دستورات آنها تحقّق پيدا مي كند.
ثانياً، اين فراز كلام حضرت كه فرمود: «انّهما لن يفترقا» نيز دليل بر عصمت عترت است، زيرا صدور گناه و سهو و يا كار ناشايسته از عترت موجب جدايي آنها از قرآن مي شود، پس اگر حضرت فرمود: عترت هرگز از قرآن جدا نمي شود، معلوم مي گردد كه عترت همواره معصومند و هيچ گاه دچار معصيت و اشتباه نمي شوند.[40]
ثالثاً، به طور يقين، قرآن از هر گونه خطا مصون و محفوظ است، چنان كه خداوند درباره ي آن فرمود: (لا يأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَينِ يدَيهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ)و از آن جا كه در حديث ثقلين عترت به عنوان عدل قرآن معرفي شده، معلوم مي شود كه عترت بايد همانند قرآن معصوم باشند وگرنه عدل قرآن نخواهند بود.[41]
4. شيعه و سنّي اين حديث را از پيامبر اكرم نقل كرده كه فرموده است:
علي مع الحق و الحق مع علي يدور معه حيث مادار;
علي با حق و حق با علي است، هر جا كه علي سير كند، حق نيز همراه او حركت مي كند.
از اين حديث نوراني نه تنها حق مدار بودن علي، بلكه مدار حق بودن او نيز به دست مي آيد. بي ترديد، داشتن اين مقام بدون عصمت ممكن نيست، زيرا ممكن است كسي با سعي و تلاش خود را همواره در مدار حق قرار دهد و نگهدارد، اما بدون عصمت هرگز مقدور كسي نخواهد بود كه مدار حق بشود، به گونه اي كه هر جا او باشد، حق در آن جا باشد. پس معلوم مي شود كه علي و ساير اهل بيت - عليهم السلام - داراي مقام عصمت اند، لذا مدار حق هستند.[42]
5. يكي از دل انگيزترين كلماتي كه حكايت از عصمت اهل بيت دارد، كلام امير بيان، علي عالي اعلاست كه در نهج البلاغه فرمود:
آل محمد - صلي الله عليه وآله - سرمايه ي حيات علم و باعث نابودي جهل هستند، بردباري آنان شما را از معرفت آنها آگاه مي كند، چه اين كه ظاهرشان نمايان گر باطن و سكوتشان نشان دهنده ي دانش آنان است، از حق تخلف نكرده و در حق اختلاف ندارند، آنها اركان اسلام و پناهگاه مردمند، به واسطه ي آنان حقايق تكميل شد، باطل از جايش برافتاد و زبان او از ريشه قطع مي گردد، آنها دين را با ظرفيت كامل درك مي كنند نه از راه شنيدن و تقليد. [43]
چندين فراز از اين كلام نوراني به وضوح بر عصمت اهل بيت دلالت دارد:
اولا، اين كه فرمود: «و لايخالفون الحق» دلالت بر اين دارد كه انسان وقتي از مخالفت با حق مصون مي ماند كه در فهم، اعتقاد، عمل، تبليغ و ساير مراحل كاملا بر محور حق سير كند. اين هدف تنها در صورتي تأمين خواهد شد كه از انسان هيچ گونه خلاف حقي سر نزند و در همه ي امور ياد شده معصوم باشد.
ثانياً، اين كه فرمود: «عقلو الدين عقل وعاية و رعاية»، گوياي آن است كه اهل بيت ظرف و گنجينه ي حقايق دين و عمل كننده به دستورات آن هستند. اين فراز نيز مي تواند دليل بر عصمت آنان باشد، چون گنجينه ي دين بايد از هر گونه آلودگي پاكيزه باشد.
ثالثاً، با توجه به آنچه قبلا در تعريف عصمت گفته شد (كه عصمت از سنخ علم است)، جمله ي «هم عيش العلم» بهترين گواه بر عصمت اهل بيت خواهد بود.
رابعاً، اين كه فرمود: «بهم عاد الحق في نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته» گواه و شاهد ديگر بر عصمت اهل بيت - عليهم السلام - است، زيرا تكميل حق به معناي واقعي كلمه و ريشه كن نمودن باطل به طور كامل و در همه امور و ابعاد بدون وصف عصمت ميسور نخواهد بود، چون بدون عصمت و احتمال اشتباه تشخيص كامل حق و تميز آن از باطل آسان نيست.[44]
6. هم چنين امير مؤمنان- عليه السلام - در جاي ديگر فرمود:
به كجا مي رويد و چگونه در تاريكي ها غوطه ور مي گرديد، در حالي كه عترت پيامبر در ميان شماست، آنان زمام حق و پيش تازان دين و زبان هاي صدقند، آنها را در بهترين و مناسب ترين مقام قرآني كه دارند، تلقي نماييد و همانند شتران تشنه به آب به سوي آنها هجوم آوريد. [45]
و در خطبه ي ديگر فرمود:
فيهم كرائم القرآن و هم كنوز الرحمن;[46]
در اهل بيت كرامت هاي قرآن نهفته است و آنان گنجينه ي الرحمن هستند.
اين كلمات حضرت نيز شاهد بر عصمت اهل بيت است، زيرا قرآن در همه ي صور و منازل خود معصوم است. حضرت فرمود: به دليل اين كه زمام حق به دست عترت پيامبر است، پس آنها را در بهترين منازل قرآن قرار دهيد، زيرا آنها گنجينه ي رحمان و كريمه ي قرآنند. از اين به خوبي معلوم مي شود كه اين كلام حضرت ناظر به عصمت اهل بيت - عليهم السلام - است، زيرا بدون وصف عصمت هيچ كسي نمي تواند در بهترين منازل قرآن قرار گيرد و گنجينه ي «الرحمان» باشد.[47]
در توضيح و اثبات اين مسئله بايد گفت: دلالت اين كلام امير مؤمنان كه فرمود: «فانزلوهم با حسن منازل القرآن» بر عصمت عترت پيامبر به اندازه اي روشن است كه حتي برخي از بزرگان اهل سنّت گفته اند: اگر از من سؤال شود كه آيا اين كلام علي- عليه السلام - اشاره به عصمت عترت دارد؟ در پاسخ خواهم گفت: ابو محمد بن متويه از بزرگان اهل سنّت در كتاب الكفايه آورده است: علي داراي مقام عصمت بود و دلايل متعدّدي بر عصمت او وجود دارد.[48]
و ... .

پي نوشت ها:
[1].  به درستى كه خداوند بر مؤمنانى منت گذاشت كه فرستاده اى از جنس خودشان بر آنها مبعوث كرد تا آيات او را بر آنان تلاوت كند و آنها را تزكيّه نموده و كتاب و حكمت بياموزند. (آل عمران (3) / 164)
[2]. كسى كه خود چيزى ندارد نمى تواند به ديگران بدهد.
[3]. بند الف و ب در منبع ذيل مطرح شده: محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 67; جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 32.
[4]. همو، الالهيات على الهدى الكتاب و السنة و العقل، ج 2، ص 157.
[5]. جوادى آملى، وحى و نبوت (تفسير موضوعى 3)، ص 231.
[6]. بقره ى (2) آيه ى 124.
[7]. جوادى آملى، همان، ص 231 و 232.
1. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 10، ص 152.
2. همو، منشور عقايد اماميه، ص 112.
3. علامه طباطبائى، شيعه در اسلام، ص 85; جعفر سبحانى، عصمة الانبياء فى القرآن الكريم، ص 53; الميزان، ج 2، ص 136.
[8]. انعام (6) آيه ى 90.
[9]. زمر (39) آيه ى 36.
[10]. آل عمران (3) آيه ى 31.
[11]. نساء (4) آيه ى 80.
[12]. نور (24) آيه ى 52.
[13]. ص (38) آيه ى 82.
[14]. همان، آيه ى 45 - 48.
[15]. همه ى بندهاى ياد شده در منابع ذيل مطرح شده است. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 41 ـ 48. درباره ى مطالب ياد شده در منابع ذيل نيز اشاراتى آمده است: الميزان، ج 2، ص 134; محمدتقى مصباح، اصول عقايد2، (راهنماشناسى)، ص 140; جعفر سبحانى، عصمة الانبياء فى القرآن الكريم، ص 59; جعفر سبحانى، الالهيات على الهدى الكتاب و السنة و العقل، ج 2، ص 167; جوادى آملى، سيره ى پيامبران در قرآن (تفسير موضوعى 7) ص 117; جعفر سبحانى، منشور عقايد اماميّه، ص 168; محمدتقى مصباح، معارف قرآن (4 و 5) (راه و رهنماشناسى)، ص 158; محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 68.
[16]. نجم (53) آيه ى 3 - 4.
[17]. همان، آيه ى 11.
[18]. همان، آيه ى 17.
[19]. احزاب (33) آيه ى 33.
[20]. جوادى آملى، وحى و نبوت (تفسير موضوعى 3)، ص 213 ـ 225. درباره ى مطالب ياد شده در منابع ذيل نيز اشاراتى آمده است:
الميزان، ج 19، ص 26، ج 16، ص 309; جعفر سبحانى، عصمة الانبياء فى القرآن الكريم، ص 52; محمدتقى مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 147; محمدتقى مصباح، معارف قرآن (4 و 5)، (راه و رهنماشناسى)، ص 113.
[21]. الميزان، ج 11، ص 166.
[22]. جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 227 و 228.
[23]. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 9.
[24]. جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 239.
[25]. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 10.
[26]. نساء (4) آيه ى 59.
[27]. همه ى بندهاى ياد شده در منبع ذيل مطرح شده: جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 234.
[28]. علامه طباطبائى، آموزش عقايد و دستورات دينى، ج 1، بخش 2، ص 73. همه ى مطالب مندرج در اين پاسخ در منابع ذيل نيز به يك نحوى آمده است:
جعفر سبحانى، اضواء على عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 390; محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 190; همو، اصول عقايد 2، (رهنماشناسى)، ص 128، جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 307.
[29]. محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 191; الميزان، ج 16، ص 329. در منابع ذيل نيز مطالبى در اين زمينه آمده است: جعفر سبحانى، رسايل و مقالات، ص 545; محمدتقى جعفرى، تفسير، نقد و تحليل مثنوى، ج 11، ص 143.
[30]. جعفر سبحانى، ج 4، ص 126; الميزان، ج 16، ص 325.
[31]. جوادى آملى، وحى و رهبرى، مقاله ى 3، ص 217. هم چنين ر.ك: الميزان، ج 16، ص 311; محمدتقى مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 467; جوادى آملى، وحى و نبوت 7، ص 225; جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 281; محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 196، جعفر سبحانى، رسايل و المقالات، ص 139; محمدتقى جعفرى، تفسير و نقد و تحليل مثنوى ج 11، ص 145.
[32]. بقره، آيه ى 124.
[33]. همان، آيه ى 124.
[34]. جوادى آملى، وحى و رهبرى، مقاله ى 2، ص 176.
[35]. الميزان، ج 1، ص 274. در منابع ذيل نيز در اين رابطه مسايلى مطرح شده است: جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 222; محمدتقى مصباح، آموزش عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 460; جعفر سبحانى، الالهيات على الهدى الكتاب و السنة و العقل، ج 2، ص 624; محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 274;جعفر سبحانى، اضواء على عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 394.
[36]. الميزان، ج 16، ص 212; جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 219.
[37]. جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 228.
[38]. همان، الميزان، ج 16، ص 317.
[39]. همان، ص 318.
[40]. محمدتقى مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 472; محمدتقى جعفرى، تفسير، نقد و تحليل مثنوى، ج 13، ص 117.
[41]. جوادى آملى، سيره ى رسول اكرم در قرآن (تفسير موضوعى 9)، ص 43. اين بحث در منابع زير نيز آمده است: جعفر سبحانى، رسايل و مقالات، ص 138;محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 14، ذيل خطبه ى 77، ص 130; جوادى آملى، سيره ى رسول اكرم (تفسير موضوعى 8)، ص 485.
[42]. جوادى آملى، حيات عارفانه ى امام على(عليه السلام)، ص 92 در منابع ذيل نيز مطالبى آمده است: سبحانى، اضواء على عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 389; محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 217.
[43]. نهج البلاغه، خطبه ى 234.
[44]. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 10.
[45]. نهج البلاغه، خطبه ى 87.
[46]. همان، خطبه ى 154.
[47]. محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 122; همان، شرح نهج البلاغه، ج 25، ص 224. و ج 2، ص 271.
[48]. ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 352.

مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگی حوزه علميه.
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :