امروز:
دوشنبه 4 ارديبهشت 1396
بازدید :
537
امام زمان(عج) و حکومت جهاني در قرآن

قرآن كتاب پرشكوه خداست.
كتابي است كه نه كتاب هاي آسماني پيشين آن را خدشه دار و باطل مي سازد و نه واقعيت هاي آينده.[1]
بيانگر هر چيزي است[2] و هيچ تر و خشكي نيست، مگر اينكه در (اين) كتاب روشن و روشنگر آمده است. [3] و....
آيا فكر مي كنيد چنين كتابي از ظهور اصلاح گر بزرگ تاريخ انسانيت و بنياد حكومت جهان گستر و عادلانه او، خبر نمي دهد و در مورد آن ساكت است؟
هرگز چنين نيست.... .
قرآن از امام مهدي ـ عليه السلام ـ و برپايي حكومت مهر و عدل او، در موارد متعدد و آيات بسياري سخن گفته است و از اين حقيقت بزرگ خبر داده است.
و اين آيات بر شخصيت گرانمايه آن حضرت و ظهور او تأويل گرديده است. همانگونه كه امامان نور ـ عليهم السلام ـ كه قرآن در خانه‌ آنان فرود آمده است، بدين واقعيت تصريح كرده اند و مي دانيم كه صاحبان معصوم و مطهّر و راستگوي خانه، يعني اهل بيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به آنچه در خانه است،‌ داناتر و آگاه ترند.
 
نمونه ها:
1. قرآن در نويدي مي فرمايد:
« وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الأرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ »[4]
يعني: و ما اراده كرديم به كساني كه در روي زمين تضعيف شده اند نعمتي گران، ارزاني داريم و آنان را پيشوايان (راستين) و آنان را وارثان گردانيم.
و به آنان در زمين اقتدار و منزلتي شايسته دهيم و از آنان به فرعون و هامان و سپاهيانش چيزي را كه از آن مي هراسيدند، نشان مي دهيم.
اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در تأويل اين آيه شريفه مي فرمايد: «دنيا پس از چموشي و سركشي، بسان شتري كه از دادن شير به دوشنده اش خودداري مي كند و آنرا براي بچه اش نگه داري مي كند، به ما روي خواهد آورد.»[5]
سپس به تلاوت اين آيه شريفه پرداخت كه:
« وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ... »
«ابن ابي الحديد» در اين مورد مي نويسد: «بزرگان ديني و هم فكران ما بر اين واقعيت تصريح مي كنند كه اين بيان اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نويد از آمدن امام و پيشواي بزرگي است كه فرمانرواي زمين و زمان مي گردد و همه كشورها در قلمرو قدرت او قرار مي گيرند.... »[6]
و نيز از اميرالمؤمنين آورده اند كه فرمود: «مستضعفان ياد شده در قرآن كريم كه خداوند اراده فرموده است آنان را پيشواي مردم روي زمين قرار دهد،‌ ما خاندان پيامبريم. خداوند سرانجام «مهدي» اين خانواده را بر مي انگيزند و به وسيله او، آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار مي رساند و دشمنانش را به سختي، به ذلت مي كشد.»[7]
در آيه مورد بحث كه ظاهر سخن از جنايات فرعون است قرآن به اين واقعيت تصريح مي كند كه:
« وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ »
يعني:.... و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روي زمين، نعمتي گران ارزاني داريم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.
در اينجا، معناي ظاهري اين است كه خداوند عزت و اقتدار بني اسرائيل را به آنان باز پس مي دهد و «فرعون» و «هامان» و سپاهيانش را به بوته هلاكت مي سپارد.
اما معناي نهان آيه شريفه غير از معناي ظاهري و روشن آن است. آن معنا اين است كه: مقصود از تضعيف شدگان در آيه شريفه، خاندان پيامبرند. مردم آنان را تضعيف نموده و بر آنان ستم كرده و آنان را به قتل رسانده و رانده و سخت ترين بيدادگري را در مورد آنان روا داشته اند.
پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ در تبيين اين مطلب فرمود:
«انتم المستضعفون بعدي.»[8]
يعني: شما تضيف شدگان پس از من هستيد.
و اين واقعيت تاريخي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن خبر داد، هيچ نيازي به اثبات ندارد.
تاريخ اسلامي و روند آن، به صراحت و با رساترين صداي خويش گواهي مي كند كه مردم از همان روز رحلت پيامبر، خاندان او را با كمال تأسف مورد هجوم قرار دادند و آنان را به سختي تضعيف كردند.

نكته‌ ديگر:
در پايان بحث، در مورد آيه 4 و 5 از سوره مباركه قصص، نكته ديگري نيز شايسته طرح است و آن اينكه:
ممكن است اين تأويل و معناي نهان از آيه شريفه كه امامان نور ـ عليهم السلام ـ آن را آشكار ساخته اند از ظاهر آيه نيز دريافت گردد، چرا كه در صدر آيه 5، دو واژه «نريد» و «نمنّ» به صورت مضارع كه از آينده خبر مي دهد،‌ به كار رفته است.
از آنجايي كه اين آيات پس از گذشت هزار سال از عصر «موسي» بر قلب مصفاي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرود آمده است مي توان گفت كه: اگر در مورد بني اسرائيل بود مي توانست به صورت ماضي كه از گذشته پيام دارد، نازل گردد، اينگونه: «وأردنا ان نمنّ» و يا اينگونه: «منّنا علي الذّين استضعفوا» همانگونه كه در ديگر آيات قرآن، به صورت ماضي بكار رفته است.
براي نمونه:
1. « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ... »([9])
2. «... فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ... »([10])
3. « وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى  »([11])
4. « وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ  »([12])
خداوند در همه اين آيات واژه مورد نظر را به صورت ماضي بكار برده است، اما در آيه مورد بحث به صورت مستقبل «و نريد ان نمنّ»
آيا خود اين نكته, نشانگر اين واقعيت نمي تواند باشد كه معناي نهان و تأويل آيه شريفه را از ظاهر و تفسير آن نيز مي توان دريافت؟
در‌ آيه بعد نيز همينگونه است: « وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ... »
و جاي اين سوال كه چرا نفرمود: «و أرينا فرعون و هامان؟»
و نيز در واژه هاي: «نريد» و «نجعلهم» و باز «نجعلهم» و «نمكنّ» و «نري»[13] همه اين واژه هاي ششگانه بصورت مستقبل آمده اند و نه ماضي، در صورتي كه مي توانست ماضي باشند.
 
دومين نويد
و نيز خداوند در قرآن كريم اينگونه از آن حضرت نويد مي دهد:
« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ  »[14]
يعني: خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند وعده داده است كه آنان را در روي زمين جانشين ديگران سازد همان گونه كه مردمي را كه پيش از آنان بودند جانشين ديگران كرد و دينشان را ـ كه خود برايشان پسنديده است ـ استوار سازد و وحشت شان را به امنيت تبديل كند، تا تنها مرا بپرستند و چيزي را با من شريك نگيرند. و آنان كه از آن پس، راه كفر و ناسپاسي در پيش گيرند،‌ نافرمانند.
اين آيه شريفه از جمله آياتي است كه به آن حضرت تأويل شده است.
با نگرش به ظاهر اين آيه، خداوند به مؤمنان و شايسته كرداران اين امّت، نويد جامعه اي را مي دهد كه از هر پليدي و ناپاكي پيراسته است و به تمامي ارزش ها و قداست ها و شايستگي ها آراسته است، اين معناي ظاهري اين آيه‌ شريفه.
اين وعده شكوه مند خدا كه سه بار با «لام قسم» مورد تأكيد قرار گرفته است و سه بار با «نون تأكيد» تاكنون تحقّق نيافته است.
چه زماني مرم با ايمان و شايسته كردار توانستند با اقتدار، حكومت مهر و عدل خويش را در سراسر جهان به پا دارند و در كمال آزادي و بدون ترس و دلهره مقررات عادلانه و جان بخش قرآن را در عرصه هاي حيات، پياده نمايند؟
اين مؤمنان شايسته كرداري كه خداوند در آيه مورد بحث اين وعده روح بخش را به آنان مي دهد، چه كساني هستند؟
اگر شما خواننده عزيز به تاريخ اسلام و مسلمانان از همان آغاز درخشش انوار نوراني وحي تا كنون، مراجعه كنيد، به شايستگي درخواهيد يافت كه اين وعده شكوه بار خدا در ظرف اين هزار چهار صد سال تحقّق نيافته و اين نويد بزرگ جامه عمل نپوشيده است.
من فكر نمي كنم كه وجدان هيچ مسلمان آگاه و با انصافي بپذيرد كه منظور از مؤمنان شايسته كردار در اين آيه، «امويان» و «عباسيان» باشند، چرا كه تاريخ مورد قبول امت اسلام و ملل بيگانه، گواه است كه «امويان و عباسيان» در حكومت سياه و وحشتناك خود،‌ سهمگين ترين جنايات را مرتكب شدند و خون پاك اولياي خدا را به زمين ريختند، حرمت ها را هتك كردند، و كاخ هاي ظلم و بيدادشان لبريز از فسق و فجور و ضد ارزش ها بود كه اگر بخواهيم آن جنايت ها را به طور دقيق شرح دهيم كتاب از اسلوب و موضوع خود خارج خواهد شد.
به علاوه چه روزگاري براستي دين خدا به تمكّن و اقتدار مورد نظر اين آيه مباركه نائل آمد، تا نويد جهان گستر شدن آن تحقّق يافته باشد همان گونه كه در آيه آمده است:
« وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ.... »
اين صحيح است كه اسلام به دليل جامعيت، محتواي بلند، هماهنگي با فطرت و ديگر ويژگي هاي خود و آورنده و آموزگاران و الگوهاي حقيقي آن امامان نور تاكنون به ميليون ها دل و قلب راه يافته و آهسته آهسته به راه خود ادامه مي دهد، امّا سوگ مندانه همچنان فاقد يك قدرت منسجم جهاني است، به طوري كه در هر گوشه اي از اين جهان پرآشوب، هر كس مي تواند به جنگ با آن برمي خيزد و بر ضد آن و پيروان آن دست به شقاوت مي زند.
صحيح است كه اسلام در مقاطعي از تاريخ خويش، در قلمرو محدودي به قدرت رسيد و رهبري سياسي و اجتماعي را به كف گرفت، امّا آيا براستي همين حاكميّت محدود و قطعي، نويد مورد نظر قرآن و تحقّق آن وعده شكوهمند خداست؟ اگر چنين است اين شرايط كه در همان عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تحقّق يافت و اسلام بر مدينه و بخش هايي از «جزير‌ة العرب» حاكم گرديد. با اين وصف، معنا و مفهوم اين نويد شكوهبار قرآني چه مي تواند باشد كه مي فرمايد:
« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ.... »
يعني: خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دهند وعده داده است كه آنان را در روي زمين جانشين سازند.... .
بنظر ما، معناي واقعي اين نويد قرآني اين است كه روزگاري در پيش است كه بر سراسر گيتي حاكم مي گردد و مسلمانان بدون هيچ هراس و دلهره اي راه و رسم مترقي و شعائر و برنامه هاي انسان ساز ديني خود را برپاي مي دارند و در تمامي مناطق مسكوني و آباد جهان، تنها اسلام، تدبير امور و تنظيم شئون بشريت را به دست مي گيرد.
آري! اين وعده شكوه بار قرآن است و اين هم تاكنون، تحقّق نيافته است.

معناي آيه در پرتو روايات
امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ و آموزگاران راستين قرآن نيز در تأويل آيه مورد بحث، بر اين انديشه رهنمون هستند كه اين وعده پرشكوه خدا تحقّق نيافته و به هنگامه ظهور حضرت مهدي (عج) تحقّق خواهد يافت.
براي نمونه:
1. از چهارمين امام نور ـ عليه السلام ـ آورده اند كه آيه مورد بحث را تلاوت كرد و فرمود: «بخداي سوگند كه اين مؤمنان شايسته كردار، شيعيان ما اهل بيت ـ عليهم السلام ـ هستند و خداوند اين نويد و وعده شكوه بار را به دست بزرگ مردي از ما تحقّق خواهد بخشيد. او مهدي اين امت است و كسي است كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در مورد او فرمود: اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولاني خواهد ساخت تا مردي از عترت من كه نامش نام من است بر جهان حكومت كند و زمين را همانگونه كه به هنگامه‌ او لبريز از ظلم و جور است، مالامال از عدل و داد سازد.»[15]
2. و از دو امام معصوم حضرت باقر ـ عليه السلام ـ و حضرت صادق ـ عليه السلام ـ نيز همين سخن روايت شده است و آنان نيز درست همين نويد را داده اند.
مرحوم «طبرسي» پس از نقل اين روايت مي گويد: «منظور از مؤمنان شايسته كردار، پيامبر و خاندان اويند و اين آيه در بردارنده‌ نويد حكومت عادلانه جهاني اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، استقرار اقتدار آنان در سراسر گيتي و برچيده شدن وحشت و هراس آنان با ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ است.»
و مي افزايد: «خاندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در مورد اين واقعيت اجماع و اتفاق نظر دارند و روشن است كه اجماع آنان همانند قرآن حجت است. چرا كه پيامبر گرامي ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «مردم! من از ميان شما مي روم امّا دو گوهر گران بها در ميان شما به يادگار مي گذارم، يكي كتاب خدا، قرآن و ديگري خاندانم. و اين دو، تا روز رستاخيز و ورود بر من در كنار حوض كوثر از هم جدايي ناپذيرند.»
آنگاه مي افزايد: «نويد شكوه مند اين آيه قرآن نيز كه تمكّن و اقتدار اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و استقرار دين خدا بر روي زمين بوسيله آنان است، وعده اي است كه تاكنون تحقّق نيافته است از اين رو آن حضرت در انتظار دريافت فرمان ظهور از جانب خداست،‌ چرا كه خداوند در وعده اش تخلف نمي ورزد.»[16]
 
سومين نويد
قرآن در آيه ديگري مي فرمايد:
« وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ »([17])
ما در زبور (كتاب هاي آسماني پيشين) پس از نوشتن در لوح محفوظ، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث مي برند.
مفسّران در تفسير اين آيه، در معناي «زبور و ذكر» به توافق نرسيده اند، امّا اين ديدگاه هاي متفاوت، اختلاف جوهري نيست. چرا كه معناي زبور، چه كتاب آسماني نازل شده بر داود پيامبر ـ عليه السلام ـ باشد، يا مقصود از آن جنس كتاب هاي آسماني، مهم نيست هم چنان كه معناي ذكر نيز در آيه شريفه «تورات» باشد يا «قرآن» يا «لوح محفوظ» همچنان كه مفسّرين گفته اند، به محتواي آيه صدمه اي نمي زند و معناي آيه اينگونه است:
«و ما در كتاب هايي كه بر پيامبران فرو فرستاديم، يا در «زبور» كه آن را بر داود پيامبر نازل ساختيم، پس از نوشتن در لوح محفوظ يا تورات يا قرآن، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ميراث مي برند.»
طبرسي و ديگران در تفسير آيه از پنجمين امام نور ـ عليه السلام ـ آورده اند كه فرمود:
«هم اصحاب المهدي في آخر الزمان»([18])
يعني: اينان ياران حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در آخرالزّمان هستند.
به باور ما، موضوعي كه خداي جهان آفرين در «زبور» و در «ذكر» نوشته است و آن را «لقد» و «انّ» دو بار، سخت، مورد تأكيد قرار داده، شايسته است كه موضوعي بسيار اساسي و حساس و در نهايت اهميت باشد.
صحيح است كه برخي مفسّران مقصود از «زمين» در آيه مباركه را زمين بهشت دانسته و آيه را اين گونه معنا كرده اند كه: «بندگان شايسته خدا، زمين بهشت را به ارث مي برند.» و برخي نيز زمين مورد نظر را همين سياره خاكي دانسته اند كه سرانجام امت مسلمان آنرا با فتوحات خويش به ارث مي برند.
امّا اين دو ديدگاه معناي ظاهري آيه است و معناي نهان و تأويل آيه شريفه اين است كه: «بندگان شايسته خدا بر سراسر جهان حكومت عادلانه و انساني خوش را برقرار خواهند ساخت.»
مرحوم «شيخ طوسي» در تفسير آيه شريفه از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت كرده است كه:
«انّ ذلك وعد الله للمؤمنين بأنّهم يرثون جميع الارض»([19])
يعني: اين وعده قطعي خدا بر مؤمنان است كه آنان تمامي زمين و زمان را به ارث خواهند برد.
اين آيه مباركه از نظر معنا، به آيه پيش شباهت دارد كه مي فرمايد:
« لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأرْضِ »
در اين دو آيه، چه تعبير زيبايي به كار رفته است، تعبير به «ارث» و «استخلاف» كه «ارث» انتقال ثروت و امكانات از مرده به زنده و «استخلاف» نيز قرار دادن يكي بجاي ديگري را مي گويند.
 
چهارمين نويد
قرآن مي فرمايد:
« هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ »([20])
اين آيه، در قرآن شريف سه بار آمده است و دلالت بر حساسيت موضوع مي كند.
آيه داراي تفسير و ظاهري است و داراي تأويل و پنهاني.
تفسير و ظاهر اين آيه اين است كه: خداوند پيامبرش حضرت محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ را به توحيد و توحيد گرايي، بندگي خدا، پرستش او و دين اسلام فرستاد تا اين دين آسماني را با قدرت و قوّت به همه اديان پيروزي بخشد و سراسر گيتي در قلمرو توحيد و عدالت و تقواي مورد نظر قرآن، قرار گيرد.
در آيه شريفه واژه «ليظهره» در خور تعمّق است، چرا كه «ظهور» در اينجا به معناي برتري كامل و روشن با چيرگي و قدرت همه جانبه و كامل است كه مي فرمايد:
« كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلا وَلا ذِمَّةً »([21])
اينجا نيز «يظهروا» به معناي «يغلبوا» مي باشد.
كه معناي آيه شريفه اين مي شود: «دين حق،‌ با اقتدار و شكوه پيش مي رود و بر همه اديان، برتري كامل و پيروزي همه جانبه مي يابد و جهان را در سايه هدايت خويش مي گيرد.»
با اين بيان اگر گفته شود كه اين وعده، تحقّق يافته و اراده خداوند جامه عمل پوشيده است، معناي آيه اين است كه: خداوند همه دين ها و آيين ها و كيش هاي منحرف و بي اساس را به وسيله قرآن و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، باطل و با‌ آمدن اسلام نفي كرد و هر گونه شرك و انحراف و زندقه و پرستش باطل را مردود شمرد و از صفحه گيتي برانداخت و جهان، جزيره توحيد گرايي و مهد عدالت و آزادگي و تقوا پيشگي گرديد.
اين معناي ظاهري آيه امّا گر بخواهيم از تأويل آيه سخن بگوييم و در پرتو معناي نهان او راه جوييم، بايد بگوييم كه اين وعده قطعي و تخلف ناپذير،‌ هنوز تحقّق نيافته است.
مسلمانان هنوز شمارشان حدود يك چهارم مردم جهان يا كمتر است و بر كشورهاي اسلامي قوانين و مقررات غير اسلامي حكومت مي كند و مرامها و كيش هاي ساختگي و دروغين آزادانه به حيات خود ادامه مي دهند.
در برخي از كشورها مسلمانان اقليت پايمال شده اي هستند كه فاقد قدرت و امكانات و بر سرنوشت خويش حاكم نيستند، بنابراين پيروزي كامل حق بر باطل كجاست؟
و نويد قطعي و تخلف ناپذير « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ » چه زماني و چگونه تحقّق يافته است؟
در پرتو روايات:
پيشوايان نور و امامان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در معناي نهان و تأويل آيه، رهنمود دارند كه اين مربوط به روزگار ظهور امام مهدي ـ عليه السلام ـ است كه بي ترديد تحقّق خواهد يافت.
اينكه به نمونه اي از روايات در تأويل آيه شريفه:
1. در تفسير آيه مورد بحث، از امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ آورده اند كه اين آيه‌ شريفه را تلاوت كرد كه: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ » آنگاه فرمودند: «آيا اين نويد پيروزي تحقّق يافته است؟»
پاسخ دادند: «آري!»
آن حضرت فرمود: «هرگز! به خدايي كه جانم در كف قدرت اوست، با تحقّق اين وعده، هيچ شهر و دياري نمي ماند جز اينكه در آن نداي يكتايي و عظمت خدا بامدادان و شامگاهان طنين مي افكند.»
2. و نيز از ابن عباس آورده اند كه در مورد اين جمله از آيه: « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ و... » گفت:
بخداي سوگند چنين نخواهد شد تا مگر روزگاري كه يهوديان و مسيحيان و پيروان ديگر مرام ها و مسلك ها، به اسلام ايمان آورند. گرگ و گوسفند و شير درنده و انسان و مار گزنده، نسبت به هم احساس امنيت مي كنند، نه گرگ گوسفند را بدرد و نه گوسفند از آن بهراسد. روزگاري كه ديگر موشي كيسه اي را پاره نكند و فساد و تباهي روي ندهد. زماني كه جزيه ها الغاء گردد و صليب ها شكسته شود.
آري! اين معناي آيه شريفه است كه مي فرمايد: « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ »
و آنگاه تأكيد كرد كه اين وعده الهي تنها با قيام حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و استقرار دولت مهر و عدل او در جهان، تحقّق خواهد يافت.
3. و نيز از «ابوفضيل» آورده اند كه: از امام كاظم ـ عليه السلام ـ ، از مفهوم پيام و معناي آيه پرسيدم كه مي فرمايد: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ... »
حضرت فرمود: «خداوند پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را به ولايت و وصيّت و معرّفي جانشينان خود فرمان مي دهد و دين حق را در آيه شريفه، ولايت است، يعني ولايت امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ .»
پرسيدم: «سرورم! معناي « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ » چيست؟»
فرمود: «خدا دين خويش را با قيام «قائم» بر همه كيش ها و دين ها، پيروزي كامل مي بخشد.»
4. «قندوزي حنفي» از امام صادق ـ عليه السلام ـ در معناي آيه شريفه روايتي آورده است كه مي فرمايد:
بخداي سوگند معناي نهان و تأويل آيه شريفه تحقّق نمي يابد، مگر هنگامي كه حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ ظهور كند و هنگامي كه او ظهور كند بقاياي شرك گرايان از ظهور او ناخرسند مي گردند و كافران حق ستيز به كيفر گناه خود مي رسند.... .
5. مرحوم علامه مجلسي از ابي بصير آورده است كه: از امام صادق ـ عليه السلام ـ در مورد آيه شريفه پرسيدم كه: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ »
حضرت فرمودند: «بخداي سوگند! تأويل و معناي نهان آن هنوز نيامده و تحقّق نيافته است.»
گفتم: «فدايت شوم! چه زماني فرود مي آيد؟»
فرمود: «زماني كه قائم آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ به اراده الهي قيام كند و زماني كه آن حضرت قيام كند ديگر از شرك و شرك گرايي اثري نمي ماند و دين حق، همه دل ها را نورباران مي سازد.... »
و بدين سان به همين اندازه،‌از آياتي كه پيرامون وجود گران مايه آن حضرت تأويل شده است بسنده مي شود امّا يادآوري مي گردد كه ما تنها شماري اندك از آيات را ترسيم نموده ايم چرا كه آيات شريفه قرآن در اين مورد به گونه اي كه در روايات آمده است بسيار است. و ما اگر بخواهيم همه آيات را بياوريم سخن طولاني مي گردد.

پي نوشت ها:
[1] . سوره‌ فصلت، آيه 42.
[2] . سوره نحل، آيه 89.
[3] . سوره انعام،‌آيه 59.
[4] . سوره قصص، آيه 5 و 6.
[5] . نهج البلاغه، قصار 209.
[6] . شرح ابن ابي الحديد، ج 19، ص 29.
[7] . بحارالانوار، ج 51، ص 63.
[8] . واژه مستضعف در مفهوم قرآني: كسي است كه نيروهاي بالقوه و بالفعل را بر برازندگي، تكامل و اقتدار و شكوه داراست اما از سوي استبداد،‌ ارتجاع و استعمار حاكم، سخت زير فشار است، و در همانحال در انديشه گستردن بندهاي اسارت و  در انديشه عدالت و آزادگي و تقواپيشگي نه اينكه به معناي عنصر فاقد قدرت و توان و تحرك و برنامه و هدف باشد.
[9] . سوره ‌آل عمران، آيه 164.
[10] . سوره نساء‌،‌ آيه 94.
[11] . سوره طه، آيه 37.
[12] . سوره صافات، آيه 114.
[13] . واژه هاي ششگانه مورد اشاره در دو  آيه مورد بحث، در آيات 5 و 6 سوره قصص بكار رفته اند.
[14] . سوره نور، آيه 55.
[15] . مجمع البيان، ج 7، ص 152 و تفسير عياشي، ذيل آيه 154، از سوره نور.
[16] . مجمع البيان، ج 7، ص 152.
[17] . سوره‌ انبياء،‌آيه 105.
[18] . مجمع البيان، ذيل آيه شريفه.
[19] . تفسير تبيان، ج 7، ص 252.
[20] . سوره‌ توبه، آيه 33.
[21] . سوره توبه، آيه 8.

سيد محمد كاظم قزويني - امام مهدي (عج) از ولادت تا ظهور، ص 95.
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :