امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
799
امام علي (ع) در قرآن

بر اساس دلائل عقلي و نقلي در بحث امامت ثابت شد كه راه تعيين امام منحصر در نصّ است[1]؛ يعني امام را خدا تعيين و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ معرفي كرده است. البته پس از اثبات نخستين امام , امامان ديگر هم با معرفي پيامبر تعيين مي شوند و هم با معرفي امامت پيشين. اكنون بايد ببينيم نصوص امام كدامند؟
اين نصوص دو دسته اند :
1- نصوص قرآني؛ آيات امامت
2- نصوص روايي؛ روايات امامت
 
آيه ولايت
« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده / 55 )؛ ولي شما فقط خدا و رسو ل خدا و كساني اند كه ايما ن آوردندو اقامه نماز كردند و د رحال ركوع زكات دادند».

تفسير آيه
1- كلمه انما برتخصيص دلالت مي كند ؛ يعني ولايت بر مسلمانان مخصوص خدا و پيامبر خداو مومناني است كه در آيه توصيف شده اند . چنان كه زمخشري گفته است كه : «و معني انما وجوب اختصاصهم بالموالاة[2] ؛ معناي انما اين است كه موالات مخصوص آن ها (كساني كه در آيه ذكر شده اند) مي باشد .»
2- درمورد اين كه مقصود از ولايت چيست دو قول است : علماي اهل سنت آن را ولايت محبت و نصرت و علماي شيعه آن را ولايت زعامت و رهبري دانسته اند .
3- دليل قول شيعه اين است كه اولاً : ولايت به معناي محبت و نصرت به پيامبر و عده اي ازمومنين اختصاص ندارد , بلكه امري عمومي است ؛ يعني همه مومنين بايد دوستدار وياور يكديگر باشند . چنانكه قرآن كريم مي فرمايد :« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض» (توبه /71 )
وثانياً : روايات بسياري از طريق شيعه و اهل سنت وارد شده كه آيه در شأن علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است . آن گاه كه فقيري وارد مسجد شد و از مردم كمك خواست كسي به او كمك نكرد . دراين هنگام علي ـ عليه السلام ـ كه در حال ركوع بود با دست خود به او اشاره كرد و انگشتر خويش را به او داد در اين هنگام آيه يادشده بر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شد .[3]
4- دليل قول اهل سنت اين است كه اين آيه بين آياتي واقع شده است كه مسلمانان را از ولايت اهل كتاب نهي كرده است و مقصود از آن محبت و نصرت است . بنابراين , سياق آيات قرينه است بر اين كه مقصود ولايت در آيه مورد بحث نيز محبت و نصرت مي باشد .
اين استدلال صحيح نيست , زيرا قرينه سياق دليل ظني است نه قطعي ودليل ظني در جايي قابل استناداست كه دليلي برخلاف آن نباشد در حالي كه آنچه در اثبات قول نخست گفته شد , با قرينه سياق مخالف است كه د راين صورت نمي توان به آن استناد كرد .
پرسش : اگر آيه در شأن علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است چرا عبارت ( الذين آمنو ا) به كار رفته است ؟
پاسخ : به كار بردن لفظ جمع درمورد يك فرد به قصد تعظيم و تكريم او در كلام عرب و غير آن رايج است .[4] ونيز ممكن است حكمت آن تشويق مومنان به انفاق في سبيل الله باشد كه حتي در حال نماز نيز از آن غفلت نكنند.[5]
پرسش : چگونه امام علي ـ عليه السلام ـ متوجه فقيرشد با اين كه او در حال نماز خواندن بود ودر اين حال جز به خدا به چيز ديگري توجه نمي كرد ؟ چنانكه نقل شده است : تيري به پايش رفته بود واو طاقت درد جراحي آن رانداشت تا اين كه درحال نماز آن را از پاي او بيرون آوردند .
پاسخ : توجه به فقير و صدقه دادن به او كاري پسنديده وعبادت است وخود نوعي توجه به خدا است . بنابراين, مايه عيب ونقص نخواهد بود . آنچه شايسته مقام اولياي الهي نيست توجه كردن آنان از خدا به غير خداوند است . اصولاًممكن است اين كار به خواست خداوند انجام شده تا اهميت انفاق نشان داده شود وهم زمينه اي براي نزول آيه ولايت فراهم گردد .

آيه تبليغ
« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ  ( مائده / 67 )؛ اي پيامبر آنچه را از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ كن . اگر اين كار را انجام ندهي , رسالت خدا را ابلاغ نكرده اي , خدا تورا از خطر مردم حفظ مي كند . به درستي كه خدا كافران را هدايت نمي كند .»

تفسيرآيه
مفاد آيه اين است كه دستوري از جانب خدا بر پيامبر نازل شده بود و پيامبر از ابلاغ آن بيم ناك بود , ولي خداوند با تأ كيد خاصي او را به ابلاغ آن فرمان داده ومطمئن ساخت كه در اين را ه خطري متوجه او نخواهد شد .
از طرفي اين دستور به قدري اهميت دارد كه تبليغ نكردن آن به منزله تبليغ نكردن اصل رسالت است « وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ».
بديهي است پيامبر ـ صلي الله عليه وآله ـ هيچ گاه به خاطر ترس از جان خود در تبليغ رسالت الهي كوتاهي نكرده است , بنابراين اين ترس او از اين جهت نبوده است . آنچه در اينجا درست به نظر مي آيد اين است كه دستور در برگيرنده حكمي بود كه ممكن بود به شأن و موقعيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در اذهان عده اي از مسلمانان صدمه وارد كند؛ يعني مشتمل بر حكمي بوده است كه در ظاهر امر در بر گيرنده نفع شخص يا قومي براي آن حضرت بوده است.
اين حكم به قرينه روايات بسياري , كه در شأن نزول آيه وارد شده است, همان ولايت و رهبري علي ـ عليه السلام ـ بوده است, زيرا در شأن نزول روايات آمده است كه اين آيه در جريان غديرخم نازل شده است .ابلاغ اين حكم مي توانست اين ذهنيت را براي برخي از مسلمانان ايجاد كند كه شأ ن و مقام پيامبر از قبيل فرمانروايان بشري است كه بستگان خود را به عنوان جانشين خويش تعيين مي كنند به ويژه آنكه درميان مسلمانان عده زيادي افراد منافق وجود داشتند كه از چنين فرصت هايي بهترين بهره برداري را به نفع مقاصد خود مي كردند.
از طرفي وجود يك رهبر لايق و با كفايت براي حفظ اسلام بسيار مهم و تعيين كننده بود و نبود آن مي توانست براي اسلام خطر ساز باشد . ازاين رو ي نفي ابلاغ رسالت به خاطر ابلاغ نكردن آن كاملاً استوار و حساب شده است.[6]
بنابر اين با توجه به قراين زير به دست مي آيد كه حكم مورد نظر در اين آيه همان ولايت و امامت علي ـ عليه السلام ـ بوده است:
1ـ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از ابلاغ اين حكم بيمناك بوده است : اين بيم مربوط به رسالت بوده است نه خطر جاني ومانند آن .
2ـ علي ـ عليه السلام ـ پسر عمو و داماد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بود و تعيين او به عنوان رهبر اسلامي پس از پيامبر مي توانست اين ذهنيت را ايجاد كند كه مقام نبوت همانند مقام سلطنت و فرمانروايي معهود در ميان بشر است.
3ـ در ميان مسلمانان افراد منافقي بودند كه از هر فرصتي براي رسيدن به مقاصد خود استفاده مي كردند .
4ـ نقش رهبري لايق در حفظ اسلام كه دست آورد رسالت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله است , بسيار تعيين كننده است و به جاست كه عدم ابلاغ آن با عدم ابلاغ اصل رسالت يكسان دانسته شود .
5ـ روايات بسياري وارد شده است كه آيه در جريان غديرخم و در رابطه با مسئله ولايت وامامت علي ـ عليه السلام ـ نازل گرديده است .[7]

آيه اكمال دين و يأس كافرين
« الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا ( مائده /3)[8] ؛ امروز كافران از دين شما نااميد شدند , پس از آنان نترسيد , بلكه از من بترسيد . امروز دين شما راكامل و نعمت خود را برشما تمام كردم و از اسلام به عنوان يك دين براي شما راضي شدم .»
اين آيه كريمه تصريح دارد براين كه در تاريخ اسلام و در عصر رسو ل اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ روزي بوده كه در آن واقعه اي رخ داده است كه چند ويژگي داشته است :
1- كافران از اين كه بتوانند دين اسلام را از بين ببرند نا اميد شدند .
2- دراين صورت مسلمانان نبايد از خطر كافران بر دين اسلام بيمناك باشند , بلكه بايد از سنن و قوامين الهي بيمناك باشند كه چه بسا رعايت نكردن آن ها باعث مي شود به دين آنان صدمه وارد شود .
3- در آن روز دين كامل گرديد .
4- نعمت الهي برمسلمانان به مرحله نهايي رسيد .
5- دين اسلام با آن قانون و دستور ويژه , رضايت خداوند را به همراه داشت . اكنون بايد ديد آن روز چه روزي بوده ؟ وقانون و دستوري كه در آن روز از جانب خدا بر پيامبر نازل گرديده و آن حضرت آنرا به مسلمانان ابلاغ كرده است چه بوده كه اين همه آثار مهم رابه دنبال داشته است ؟
از مراجعه به قرآن كريم و تاريخ اسلام به دست مي آيد كه كفار با ترفند هاي مختلف با پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ به مخالفت و مبارزه برخاستند ؛ گاهي از راه تطميع , گاهي با طرح نقشه كشتن ناگهاني پيامبر و بالاخره گاهي از راه جنگ ها ي مختلف , ولي نتيجه اي نگرفتند . فقط آخرين نقطه اميد آنها اين بود كه چون پيامبر فرزند پسري ندارد , پس از آنكه وفات كرد كسي كه مطابق سنت ها ي رايج بشري و نيز سنن جاهليت بتواند جانشين او شود وجود ندارد , در اين صورت آنان خواهند توانست به اهداف خود دست يابند .
بنابر اين آنچه مي توانست آنان را نا اميد كند تعيين جانشيني لايق وبا كفايت از جانب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بود . از اين رو بايد گفت : روز مورد نظر درآيه , همان روز غدير خم است كه پيامبر ولايت وامامت علي ـ عليه السلام ـ را درميان جمع عظيمي از مسلمانان اعلان كرد. چنان كه روايات بسياري نيز درباره شأن نزول آيه دررابطه با جريان غديرخم وارد شده است .
از طرفي در آن تاريخ (ذيحجه سال دهم هجري ) همه يا اكثر برنامه هاي اسلامي در زمينه ها ي عبادت و مسائل گوناگون زندگي فردي و اجتماعي بيان شده بود واز نظر قانون گذاري نقصان و كاستي وجود نداشت , بلكه نقصان آ ن از نظر رهبري لايق و با كفايت بود كه بتواند پس از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ راه او را ادامه دهد و قوانين اسلامي را به خوبي اجرا نمايد و اين كاستي با نصب علي ـ عليه السلام ـ به امامت جبران و دين تكميل گرديد . بديهي است كه چنين ديني مورد رضايت خداوند مي باشد . امامت علي (ع) گر چه قبلاً براي مسلمانان در مدينه و حوالي آن بيان شده بود , ولي د ريك مراسم رسمي ودرميان آن انبوه جمعيت از شهرهاي مختلف دنياي اسلام اعلان نشده بود.
واما اين كه چرا مسلمانان بايد نسبت به دين خود از خدا بترسند به اين جهت است كه يكي ازسنت ها ي الهي اين است كه خدا هر نعمتي را كه به بندگان خود بدهد ,از آنان نمي گيرد مگر آن كه آنان كفران نعمت وناسپاسي كنند . چنان كه مي فرمايد :
« ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ » ( انفال53 )
اكنون كه خدا نعمت خود را ا زطريق ولايت بر مسلمانان تمام نموده است به آنان هشدار مي دهد كه مبادا نسبت به اين نعمت بزرگ ناسپاسي كنند كه در آن صورت گرفتار عذاب سخت الهي خواهند شد و از سعادت ابدي محروم خواهند گرديد. چنان كه مي فرمايد :
« وَمَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ  »[9]. (بقره /211)

پي نوشت ها:
1. رك : ره توشه راهيان نور ( ويژه رمضان 1418), ص 255 ـ 262
2. الكاشف , ج 1 , ص 648
[3]. الميزان , ج6 , ص 16ـ 20 والمراجعات ص 160 ـ 161
[4]. مجمع البيان ج 3-4 ص 211
[5]. الكاشف , ج1 , ص 649
[6]. الميزان , ج 6 ,ص 45 تا 52
[7]. جهت آگاهي از روايات وارد در شأن نزول آيه به الغدير , ج 1 ص 214 ـ 223 رجوع شود .
[8]. دراين باره به تفسير البرهان , ج 1 , ص 434 ـ 44 والغدير ج1 , ص 230 ـ236 رجوع نمايد
1.  .ر.ك .الميزان , ج6 , ص167 ـ 182 .

علي رباني گلپايگاني ـ ره توشه راهيان نور سال76, ص262 .
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :