امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
733
وسوسه علمي در قرآن

سالكي كه براي تهذيب روح قدم برمي‏دارد، شيطان رأي قوه متخيله سالك را به جاي وحي و عقل مي‏نشاند و موهوم و متخيل را معقول جلوه مي‏دهد. باطل را به جاي حق و حق را به جاي باطل نشاندن، شيطنت است.
هنگام شروع به شناخت مبدء و معاد و ساير بخش هاي معارف الهي، شيطان ابتدا در اصل فراگيري علوم الهي رهزني مي‏كند؛ بدين گونه كه يا زرق و برق را به انسان ارايه مي‏كند، يا مشكلات را در نگاه او بزرگ جلوه مي‏دهد و او را به فقر تهديد مي‏كند:
« الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ »[1]
تا او را از اصل فراگيري علوم الهي بازدارد و اگر موفق نشد، آن گاه در علم او خلل وارد مي‏كند.
وقتي سالك در اصل فراگيري، از گزند شيطان رهايي يافت، مي‏پندارد راه باز است و خطري در پيش نيست، ولي هنگام شروع به عمل با وسوسه ديگر شيطان روبرو مي‏شود؛ وسوسه شيطان اين است كه رأي هاي خود سالك را به جاي وحي يا عقل مبرهن مي‏نشاند، توضيح اين كه: كار شيطان در درون دستگاه نفس، جابه جا كردن است. در انسان قوه‏اي به نام «قوه متخيله» است كه وظيفه تجزيه و تركيب را بر عهده دارد؛ انسان عاقل معتدل در تعديل اين قوه، رياضت مي‏كشد؛ رياضت كشيدن يعني هوشمندي به خرج دادن و قواي نفس را كنترل كردن و كار را به دست قوه متخيله ندادن. در حالي كه قوه متخيله از بهترين نعمت هاي الهي است. اين قوه نيروي بسيار خوب و بازوي قوي براي نفس در احضار خاطرات است، ولي دخل و تصرفي كه خود مي‏كند نارواست. گاهي محمولي را كه از آن موضوع نيست به آن اسناد مي‏دهد و گاهي موضوعي را كه به اين محمول، مربوط نيست، موضوع قرار مي‏دهد، در اين‏گونه موارد خطا پيش مي‏آيد.
شيطان اگر بخواهد عالم و متفكري ديني را بفريبد، وهم و خيال را به جاي عقل، و موهوم و متخيل را در رتبه معقول مي‏نشاند و حرف مدعيان دروغين نبوت را به جاي سخن انبيا، ثبت مي‏كند و در نتيجه فريب خورده به رأي خود عمل مي‏كند يا به دام مغالطه‏هاي گوناگون فكري مي‏افتد. از اين رو هر جا انسان مطلبي را نادرست مي‏فهمد بر اثر دخالت شيطان و ابزاري است كه شيطان در درون جان آدمي دارد؛ زيرا مغالطه با دخالت وهم تحقق مي‏يابد و وهم ابزار نيرومند شيطان است. به همين جهت در جوامع روايي ما بابي گشوده شده است كه مستقيما ناظر به اوصاف، احوال و افعال علماست.
شيطان وقتي در جبهه درك مطلب ناكام ماند و انسان در مقام درك موفق شد آنگاه مي‏كوشد در مراحل بعدي مانند تعليم، تدريس، تدوين و... راه يابد تا عالم را گرفتار غرور كند و در نتيجه به جاي ديدن خدايي كه معلم حقيقي است، خود را ببيند و براي خودنمايي كار بكند.
ائمه معصومين ( عليهم السلام) به ما آموخته‏اند:
مبادا با رأي و فكر خود چيزي را به عنوان حق تلقي كنيد.بسيار دشوار است كه انسان به جايي برسد كه در باره حق و باطل فتوا بدهد و سختي آن تنها در تحصيل علم نيست، بلكه يك لحظه به هوس داعيه‏دار «نه» گفتن است.
به تعبير مرحوم سيد حيدر آملي (رحمة الله عليه) گاهي انسان، غافل است و نمي‏داند كه در درون وي چه خواهش هايي مطرح مي‏شود؛ گاهي در درون به طور مرتب، جاه طلبي و مقام خواهي انسان را به امري دعوت مي‏كند و او بايد دريابد كه پيشنهاد از طرف كيست و صدا از گلوي صياد، بيرون مي‏آيد و بايد به او «نه» بگويد.
كسي كه همه تلاش و كوشش او در ابطال سخن حق رقيب صرف مي‏شود و هنگامي كه نتوانست آن را ابطال كند، به توجيه سخن خودش برمي‏آيد، او با خود بازي كرده و به دنيا و لهو و لعب تن در داده است.
همان‏طور كه در ورزش كشتي به خاك ماليدن پشت رقيب مطرح است، در كشتي دروني نيز به خاك ماليدن بيني رقيب مطرح است و چون ما خود، رقيب خود هستيم و ديگري با ما دشمن نيست، در اسلام به ما گفته‏اند: بهترين حالات نمازگزار، سجده است و مستحب است سجده، طولاني تر از ركوع باشد و نيز گفته‏اند: گذاشتن هفت عضو بر روي زمين، واجب و گذاشتن عضو هشتم يعني بيني، مستحب است و اين همان «رغم الأنف» يعني بيني را در مقابل خدا به خاك ماليدن است.
از امام رضا - عليه السلام- پرسيدند:
چرا محل سجده بايد يا زمين باشد يا چيزي كه از زمين مي‏رويد، ولي از خوردني ها و پوشيدني ها نيست؟
فرمودند: براي اين كه انسان از خوراكي و پوشاكي كه معبود دنيازدگان است، چشم بپوشد:
«عن هشام بن حكم قال: قلت لأبي عبدالله ( عليه السلام) أخبرني عما يجوز السجود عليه وعما لا يجوز. قال: السجود لا يجوز إلا علي الأرض أو ما انبتت الأرض إلا ما اكل أو لبس . فقلت له: جعلت فداك ما العلة في ذلك؟ قال: لأن السجود هو الخضوع لله عزوجل فلا ينبغي أن يكون علي ما يؤكل ويلبس لأن أبناء الدنيا عبيد ما يأكلون ويلبسون والساجد في سجوده في عبادة الله تعالي. فلا ينبغي أن يضع جبهته في سجوده علي معبود أبناء الدنيا الذين اغتروا بغرورها والسجود علي الأرض أفضل، لأنه أبلغ في التواضع والخضوع لله عزوجل».[2]
بنابراين، گذاشتن بيني بر سنگ يا خاك، براي خاك مالي كردن منشأ جاه طلبي و خودخواهي است.
در همين زمينه، روايات نوراني فراواني به اين مضمون وجود دارد كه اين شجاعت و شهامت را در دوران تحصيل داشته باشيد تا اگر چيزي از شما پرسيدند و نمي‏دانيد بگوييد: نمي‏دانم‏[3]، و اين كار هر كسي نيست. در اين زمينه، دعا نقش آموزنده‏اي دارد.
امام عصر -سلام الله عليه- در دعاي افتتاح، به پيشگاه خدا عرض مي‏كند: «فارحم عبدك الجاهل»[4]
و اين خيلي شجاعت مي‏طلبد.
شجاع كسي است كه مقام خواهي را به خاك بمالد و چيزي را كه نمي‏داند، بگويد نمي‏دانم.
امام صادق - عليه السلام- مي‏فرمايد:
«و إياك و خصلتين يهلك فيهما الرجال: أن تدين بشي‏ء من رأيك و تفتي الناس بغير علم»[5]
خود را از دو خصلت هلاكت بار نجات ده: به چيزي كه براي تو، نه با عقل قطعي و نه با وحي مسلم، ثابت نيست، معتقد نشو و براي ديگران نيز آن را به عنوان مطلبي علمي يا ديني نقل نكن.
در اين صورت بدعت و خودبيني رخت بربسته، سنت و خدابيني به جاي آن مي‏نشيند. از اين رو درباره عمار ياسر گفته شده كه او از سر تا قدمش غرق در ايمان است:
«إن عمارا ملي‏ء ايمانا من قرنه إلي قدمه و اختلط الإيمان بلحمه و دمه»[6]
با از ميان برداشتن خودخواهي و جاه طلبي، سراسر هستي انسان را در قلمرو عقل، معرفت؛ و در منطقه نفس، تخلق به اخلاق الهي و در محدوده اعضا و جوارح، عمل به دستورهاي الهي تشكيل مي‏دهد و چنين كسي مانند عمار ياسر سراسر وجودش غرق در ايمان مي‏شود.
 
قياس رهزن
گفته مي‏شود: نخستين كسي كه بر اساس قياس و رأي خود عمل كرد شيطان بود؛ در حالي كه قياس كردن مبتني بر احاطه بر همه جوانب مطلب است و او چنين احاطه علمي نداشت. شيطان گفت من براي آدم سجده نمي‏كنم، چون از او بهترم؛ زيرا آفرينش من از آتش و خلقت وي از خاك است:
« خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ».[7]
شيطان بر اساس حس، طبيعت و تن را مورد ارزيابي قرار داد ولي خداوند بر مدار عقل پاسخ مي‏دهد كه اولا معيار ارزش به تن نيست. بلكه به روح است و ثانيا حضرت آدم كه مسجود قرار گرفت، براي اين نبود كه از خاك خلق شد، بلكه براي آن بود كه روح الهي در او تجلي كرد.
ذات اقدس اله به شيطان و فرشتگان فرمود:
«إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ »:  [8]
من بشري را از گل مي‏آفرينم. يعني، در اين بخش، شما هيچ گونه ماموريت و مسئوليتي نداريد. آنگاه در مرحله دوم فرمود:
«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ » [9]
وقتي روح «الله» در او جلوه كرد به احترام آن تجلي، بايد به آدم سجده كنيد. اما شيطان بخش دوم را ناديده گرفت و بخش اول را تمام موضوع پنداشت؛ زيرا خلقت خود را با خلقت بدن آدم سنجيد؛ در حالي كه بدن مورد نظر نبود، چون خدا نفرمود:
«اني خالق بشرا من طين، فاذا خلقته من طين فقعوا له ساجدين».
بلكه فرمود:
«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ».
پس جنبه «روح» را كه اساس بحث است اصلا مطرح نكرد و «بدن» را كه خارج از محل بحث بود «تمام الموضوع» قرار داد و اين همان قياس باطل است.
قياس هاي باطل كه پايه بسياري از انحراف هاي علمي و عملي در انسان مي‏شود، محصول دخالت قوه متخيله آدمي در محدوده عقل است و سالكان صراط مستقيم معرفت و عمل بايد با هوش مندي و رياضت، كار را به دست قوه متخيله و قواي نفس نسپارند.
 
عقل عارف و نفس عزوف
از آن جا كه قرآن، اهل بيت عصمت و طهارت را از گزند هر گونه خطا و عصيان و نسيان، معصوم و مصون مي‏داند، سخنان اهل بيت -عليهم‏السلام- در كيفيت تزكيه نفس و شناخت موانع سير آدمي به سوي خدا، سهم مؤثري دارد؛ زيرا اينان، راه‏شناساني هستند كه راه را به خوبي پيموده‏اند و راهنماياني هستند كه سالكان را به درستي رهبري مي‏كنند. يكي از سخنان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه افضل صلوات المصلين) درباره تهذيب روح و تزكيه نفس، اين است:
«لا يزكو عند الله سبحانه إلا عقل عارف و نفس عزوف» [10]
يعني، فقط انسان صالحي به نزاهت روح و تزكيه نفس موفق است كه داراي دو ركن باشد: عقل عارف و نفس عزوف.
عقل عارف عقلي است كه در تشخيص صدق و كذب، حسن و قبح و حق و باطل، اشتباه نكند و پس از فهميدن صدق و حسن و حق و تشخيص آنها از قبح و كذب و باطل نيز بايد حق و صدق را فراهم كند و از باطل و كذب بپرهيزد و نيك را انتخاب و از قبيح، اجتناب كند . «عزوف» يعني كسي كه نسبت به گناه، بي رغبت است و خود را از گناه باز مي‏دارد. گاهي نفس ميل به گناه دارد؛ ولي عقل او را راهنمايي مي‏كند؛ اما گاهي بر اثر هدايت و تدبير عقل، نفس مي‏فهمد كه گناه سم است و بايد به آن، عازف و بي رغبت بود.
براي اين كه عقل، عارف و نفس، عزوف شود شرايطي است و سرانجام همه امور را بايد از ذات اقدس خداوند مسئلت كرد و بر او تكيه كرد.
ابوالحسن عامري در رساله «الأمد علي الأبد» مي‏گويد:
جسم را طبيعت، «تحريك» مي‏كند و حركت بدن ما بر عهده نيروي طبيعي است و آن نيروي طبيعي بدن را نفس «تدبير» مي‏كند و نفس نيز به وسيله عقل «هدايت» مي‏شود؛ چون درك معارف كلي بر عهده عقل است؛ اما عقل را خدا «تقدير» مي‏كند. پس اگر اعضا و جوارح بدن بخواهد كاري مانند نماز يا جهاد انجام دهد، حركت ها بر اثر تحريك نيروهاي طبيعي است و نيروهاي طبيعي را نفس، تدبير مي‏كند و هدايت نفس را عقل بر عهده دارد؛ اما تقدير و اندازه گيري اين هدايت ها را خداوند به عقل عطا مي‏كند. پس در صورتي كار، رنگ الهي مي‏گيرد كه به تدبير نفس وهدايت عقل برسد و در آن جا از تقدير الهي استمداد كند. [11]
اين بخش ادراك است كه عقل با اين كار به عرفان نظري راه پيدا مي‏كند؛ اما بعد از معرفت و فهميدن حق و باطل، عمل كردن به آن مهم است. چه بسا انسان عالم باشد ولي توفيق عمل پيدا نكند.
 
حرم امن اخلاص
شيطان در بخش علمي هرگز انسان را رها نمي‏كند جز اين‏كه در محدوده علم، جزو بندگان «مخلص» باشد؛ يعني به مقام عقل مجرد محض بار يابد؛ زيرا در محدوده عقل محض، وهم و خيال را راهي نيست و تجرد شيطان، تجرد وهمي است. بنابراين، شيطان به عقل محض بار نمي‏يابد و به كسي كه در مرحله عقل صرف به سر مي‏برد هرگز دسترسي ندارد و نمي‏تواند در قلمرو تجرد تام، مغالطه‏اي راه اندازد تا عاقلي را بفريبد. انسان عاقل، از آن جهت كه عاقل است، به دام اهريمن وهم نمي‏افتد. آن كس نيز كه به مرحله عقل محض در بعد عمل بار يابد، شيطان را به حرم امن وي، راهي نيست؛ زيرا آن‏جا برتر از شهوت و غضب است و شهوت و غضب ابزار تيز و تند شيطان است.
در قرآن كريم آمده است كه اگر كسي جزو بندگان مخلص شود، شيطان به حرم امن او راه ندارد:
« قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لأغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ  ». [12]
استثناي مخلصين از اين جهت نيست‏كه شيطان نسبت به آنان مهربان است؛ بلكه از آن روست كه در ساحت آن مقام منيع تسليم است و توان رخنه به آن را ندارد. همان طور كه شيطان ها به آسمان هاي بلند راه ندارند و هرگاه شيطاني بخواهد به مهبط وحي و مخزن علم الهي راه يابد، شهاب «رصد» به حيات او خاتمه مي‏دهد:
«فَمَنْ يَسْتَمِعِ الآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا ». [13]
در فن مغالطه علمي و شهوت و غضب عملي، هيچ شيطنتي به مقام منيع عقل نظر و عقل عمل محض كه تجرد تام است، راه ندارد و هرگاه وهم يا خيال بخواهد به منطقه عقل راه يابد، با تير عقل طرد و رجم خواهد شد و آنان جزو اوحدي از انسان ها هستند. البته تا به آن‏جا رسيدن و نيز حفظ و نگهداري آن مقام، بسيار سخت است؛ زيرا انسان از آن جهت كه داراي نفس متحرك و روح سيال است، تنزل او هر لحظه ممكن است مگر اين‏كه لطف خدا شامل حال او شود.

پي نوشت ها:
[1] . سوره بقره، آيه 268.
[2] . علل الشرايع، ص 341.
[3] . بحار، ج 2، ص 114 و 119؛ محاسن برقي، ج 1، ص 324.
[4] . مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح.
[5] . بحار، ج 2، ص 118؛ محاسن بر قي، ج 1، ص 325.
[6] . بحار، ج 66، ص 37.
[7] . سوره ص، آيه 76.
[8] . سوره ص، آيه 71.
[9] . سوره ص، آيه 72.
[10] . شرح غررالحكم، ج 6، ص 427.
[11] . الأمد علي الأبد، فصل پنجم، ص 88.
[12] . سوره ص، آيات 83 82.
[13] . سوره جن، آيه 9.

آيت الله جوادي آملي - مراحل اخلاق در قرآن، ص 49
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :