امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1965
آرزوهاي دراز (طول امل) در قرآن

«طول امل‏» و به تعبير ديگر «آرزوهاي دور و دراز» از مهمترين رذايل اخلاقي است كه انسان را به انواع گناهان آلوده مي‏كند، از خدا دور مي‏سازد، به شيطان نزديك مي‏كند و گرفتار عواقب خطرناكي مي‏سازد.
البته اصل «آرزو» و «اميد» نه تنها مذموم و نكوهيده نيست، بلكه نقش بسيار مهمي در حركت چرخ هاي زندگي و پيشرفت در جنبه‏هاي مادي و معنوي بشر دارد.
اگر اميد و آرزو در دل «مادر» نباشد هرگز فرزندش را شير نمي‏دهد و انواع زحمت‏ها و ناراحتي‏ها را براي پرورش او تحمل نمي‏نمايد، همان گونه كه در حديث معروف نبوي‏(ص) آمده است: «الامل رحمة لامتي و لولا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرها!; اميد و آرزو، رحمت‏براي امت من است و اگر اميد و آرزو نبود هيچ مادري فرزندش را شير نمي‏داد و هيچ باغباني نهالي نمي‏كاشت‏».[1]
كسي كه يقين كند مثلا امروز روز آخر زندگي اوست‏ يا در آينده بسيار نزديكي از دنيا مي‏رود، دست از همه كار مي‏شويد و در واقع موتور زندگي او خاموش مي‏شود و چرخ هاي آن از كار مي‏افتد و شايد يكي از دلايل مخفي بودن پايان عمر هر كس همين باشد كه چراغ پر فروغ اميد و آرزو در دلش خاموش نشود و به تلاش هاي زندگي ادامه دهد.
همان گونه كه در حديثي از حضرت مسيح- عليه السلام - مي‏خوانيم: «در جايي نشسته بود و پيرمردي را مشاهده كرد كه با كمك بيل به شكافتن زمين مشغول است(و تلاش گرم و مستمري براي كار كشاوزي دارد) حضرت مسيح- عليه السلام - به پيشگاه خدا عرضه داشت: «خداوندا اميد و آرزو را از او برگير!» ناگهان پيرمرد بيل را به كناري انداخت و روي زمين دراز كشيد و خوابيد، كمي بعد حضرت مسيح- عليه السلام - عرضه داشت: «بارالها! اميد و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده كرد كه پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعاليت و كار شد! حضرت مسيح- عليه السلام - از او سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم، يك بار بيل را به كنار افكندي و روي زمين خوابيدي، اما در مرحله دوم ناگهان برخاستي و مشغول كار شدي؟!
پيرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اول فكر كردم من پير و ناتوانم و آفتاب لب بامم، امروز بميرم يا فردا خدا مي‏داند، چرا اين همه به خود زحمت دهم و اين همه تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم!
ولي چيزي نگذشت كه اين فكر به خاطرم خطور كرد از كجا معلوم كه من سال هاي زيادي زنده نمانم؟ افرادي مثل من بودند و سال ها عمر كردند، انسان تا زنده است زندگي آبرومند مي‏خواهد و بايد براي خود و خانواده‏اش تلاش كند، برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم‏». [2]
به همين دليل براي ايجاد تحرك بيشتر در گروه‏هاي مختلف اجتماعي بايد اميد به آينده را در دل آنها زنده نگه داشت.
ولي همين اميد و آرزو كه رمز حركت و تلاش انسانهاست و مانند قطرات حياتبخش باران، سرزمين دل انسان را زنده نگه مي‏دارد، اگر از حد بگذرد به صورت سيلابي ويران گر در مي‏آيد و همه چيز را با خود مي‏برد و سرانجام انسان را غرق دنياپرستي و ظلم و جنايت و گناه مي‏كند.
به همين دليل پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - «طول امل‏» را يكي از دو دشمن بسيار خطرناك براي انسان ها شمرده و فرموده است:
«خصلتان اتباع الهوي و طول الامل، فاما اتباع الهوي فانه يعدل عن الحق، اما طول الامل فانه يحبب الدنيا; شديدترين چيزي كه از آن بر شما مي‏ترسم دو خصلت است: پيروي از هوا و آرزوي طول و دراز; زيرا هواپرستي شما را از حق بازمي‏دارد و اما آرزوي دور و دراز شما را حريص بر دنيا مي‏كند».[3]
شبيه همين معني با كمي تفاوت در نهج البلاغه از اميرمؤمنان علي- عليه السلام - آمده است. [4]
با اين اشاره به آيات قرآن بازمي‏گرديم و نتيجه طول امل را در سرنوشت اقوام پيشين و انسان ها به طور كلي مورد بررسي قرار مي‏دهيم:
1-  وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ (سوره‏اعراف،آيه‏74)
2-  أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (سوره‏شعراء، آيات‏129و128)
3- يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الأمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ  (سوره‏حديد،آيه‏14)
4-  أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ  (سوره‏حديد،آيه‏16)
5-  ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الأمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (سوره‏حجر،آيه‏3)
6-  أَمْ لِلإنْسَانِ مَا تَمَنَّى فَلِلَّهِ الآخِرَةُ وَالأولَى (سوره‏نجم،آيات‏24و25)
7-  وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مَالا وَعَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ  (سوره‏همزه، آيات‏1تا3)
8-  إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ  (سوره‏محمد،آيه‏25)
 
ترجمه
1- و به خاطر بياوريد كه خداوند شما را جانشينان قوم «عاد» قرار داد و در زمين مستقر ساخت كه در دشت هايش، قصرها براي خود بنا مي‏كنيد و در كوه ها براي خود خانه‏ها مي‏تراشيد! بنابراين نعمت‏هاي خدا را متذكر شويد و در زمين به فساد نكوشيد.
2- آيا شما بر هر مكان مرتفعي نشانه‏اي از روي هوا و هوس مي‏سازيد؟! - و قصرها و قلعه‏هاي زيبا و محكم بنا مي‏كنيد، شايد در دنيا جاودانه بمانيد؟!
3- (منافقان) آنها را صدا مي‏زنند «مگر ما با شما نبوديم؟! مي‏گويند «آري ولي شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار(مرگ پيامبر را) كشيديد و(در همه چيز) شك و ترديد داشتيد و آرزوهاي دور و دراز شما را فريب داد تا فرمان خدا فرارسيد و شيطان فريب كار(نيز) شما را در برابر (فرمان) خداوند فريب داد!
4- آيا وقت آن نرسيده است كه دل هاي مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است‏خاشع گردد؟! و مانند كساني نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسماني داده شد، سپس زماني طولاني بر آنها گذشت و قلب‏هايشان قساوت پيدا كرد و بسياري از آنها گنهكارند!
5- بگذار آنها بخورند و بهره گيرند و آرزوها آنان را غافل سازد ولي به زودي خواهند فهميد!
6- آيا آنچه انسان تمنا دارد به آن مي‏رسد؟! - در حالي كه آخرت و دنيا از آن خداست!
7- واي بر هر عيبجوي مسخره كننده‏اي! - همان كس كه مال فراواني جمع آوري و شماره كرده(بي آنكه مشروع و نامشروع آن را حساب كند)! - او گمان مي‏كند كه اموالش او را جاودانه مي‏سازد!
8- كساني كه بعد از روشن شدن هدايت‏براي آنها، پشت‏به حق كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاي طولاني فريفته است!
 
تفسير و جمع‏بندي
سرچشمه غفلت
آيات اول و دوم ناظر به قوم «عاد» و «ثمود» است كه پيامبراني به نام «هود» و «صالح‏» داشتند اين جمعيت‏با پيشرفتي كه در كشاورزي و صنعت پيدا كرده بودند سخت‏سرگرم به دنيا شده و به آن دل بسته بودند و آرزوهاي دور و دراز آنها را در خود غرق ساخته بود و چنان گرفتار غرور و كبر و نخوت شده بودند كه نه تنها كمترين اعتنايي به دعوت خيرخواهانه پيامبرشان هود و صالح‏(ع) نكردند، بلكه به مبارزه با آنها برخاستند.
قرآن مجيد در نخستين آيه از آيات بالا، از زبان حضرت صالح‏‏(ع) خطاب به آن قوم سركش چنين نقل مي‏كند: «به خاطر بياوريد كه قوم عاد به خاطر طغيان از ميان رفتند و خداوند شما را جانشينان آنان قرار داد و در زمين مستقر ساخت كه در دشت هايش قصرها براي خود بنا مي‏كنيد و در كوه ها(در دل سنگ ها) براي خود خانه‏هايي مي‏تراشيد، به ياد نعمت‏هاي خدا باشيد و در زمين فساد نكنيد»! (وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ) [5]
در دومين آيه وضع قوم «عاد» را شرح مي‏دهد كه توضيحي است‏براي آيه قبل كه در باره قوم «ثمود» بود.
از زبان پيامبرشان(حضرت هود- عليه السلام -) چنين نقل مي‏كند: «آيا شما بر هر مكان مرتفعي نشانه‏اي از سر هوا و هوس مي‏سازيد؟ - و قصرها و قلعه‏هاي زيبا و محكم بنا مي‏كنيد كه گويي در دنيا جاودانه خواهيد ماند»! (أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ) [6]
هود- عليه السلام - با اين سخن به آنها مي‏فهماند كه يكي از علل مهم انحراف شما هوسراني و تكيه بر آرزوهاي دراز است كه شما را از خدا غافل كرده و در زرق و برق دنيا غرق ساخته است.
«مصانع‏» جمع «مصنع‏» به معني ساختمان و قصر مجلل و محكم است، اين واژه از ماده «صنع‏» گرفته شده كه به معني كار نيكو انجام دادن است، بنابراين صنع به هر كاري گفته نمي‏شود، بلكه به كارهايي اطلاق مي‏گردد كه داراي امتياز خاصي است.
قوم عاد و ثمود تصور مي‏كردند كه با اين بناهاي محكم و زيبا و خانه‏هاي مجللي كه در درون دل كوهها ايجاد كرده بودند، مي‏توانند خود را از آفات و گزند حوادث مصون دارند و ساليان دراز زنده بمانند و به عيش و نوش بپردازند.
همين معني در باره قوم ثمود در آيات ديگري مطرح شده است و باز از زبان صالح‏(ع) اين چنين مي‏خوانيم: « أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَا هُنَا آمِنِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ ; آيا چنين مي‏پنداريد كه هميشه در نهايت امنيت در نعمت‏هايي كه اينجاست، مي‏مانيد - در اين باغ ها و چشمه‏ها - در اين زراعت‏ها و نخل هايي كه ميوه‏هايش شيرين و رسيده است و شما از كوه ها خانه‏هايي(بسيار محكم) مي‏تراشيد و در آن به عيش و نوش مي‏پردازيد(و همه چيز را به دست فراموشي مي‏سپاريد؟!)». [7]
بي شك غرور و غفلت‏حاصل از طول امل منحصر به قوم عاد و ثمود نبود، ولي در قرآن مجيد در مورد اين دو گروه سركش، اين رذيله اخلاقي برجستگي خاصي دارد.
در سومين آيه سخن از گفتگوي مؤمنان و منافقان در روز قيامت است كه منافقان خود را در ظلمت و تاريكي در صحنه محشر مي‏بينند، در حالي كه مؤمنان در پرتو نور و ايمان به سوي بهشت در حركتند، منافقان از مؤمنان تقاضا مي‏كنند اجازه بدهيد ما هم از نور شما بهره‏اي بگيريم، ولي ديوار بلندي در ميان اين دو فاصله مي‏شود.
در اينجا منافقان فرياد مي‏زنند «... أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ...; آيا ما در دنيا با شما نبوديم(پس چرا از ما جدا شديد؟)» [8] مؤمنان در پاسخ مي‏گويند: «آري ما با هم بوديم، ولي شما خود را فريب داديد و در انتظار حوادث ناگوار براي مسلمانان بوديد و پيوسته در امر معاد و دعوت پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - ابراز ترديد مي‏كرديد و آرزوهاي دراز، پيوسته شما را مغرور ساخت تا فرمان مرگ شما از سوي خدا فرارسيد»،(...قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الأمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ...) [9]
به اين ترتيب آيه فوق عامل بدبختي منافقان را در چهار چيز خلاصه مي‏كند كه چهارمين آنها آرزوهاي طول و دراز است.
«اماني‏» جمع «امنيه‏» از ماده «مني‏»(بر وزن مغز) در اصل به معني اندازه‏گيري كردن است، و «تمني‏» به معني آرزوست، چرا كه انسان در درون دل در عالم خيال اموري را براي خود اندازه‏گيري مي‏كند و به همين جهت‏به خيالات باطل و سخنان دروغ و آرزوهاي دور و دراز «امنيه‏» و جمع آن «اماني‏» اطلاق شده است.
در تفسير منهج الصادقين و تفسير قرطبي در ذيل اين آيه حديثي از پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - نقل شده كه مضمونش اين است: «آن حضرت در حالي كه يارانش را موعظه مي‏فرمود خط هايي(موازي هم) بر زمين كشيد، بعد يك خط عمودي بر همه آنان رسم فرمود، سپس گفت: مي‏دانيد اين خطوط چه معني دارد؟ عرض كردند: نه يا رسول الله! فرمود: اين خطوط مانند آرزوهاي دور و دراز انسان هاست (كه حد و مرزي ندارند) و آن يك خط(عمودي) همان مرگ و پايان زندگي است كه بر همه آنها كشيده مي‏شود و همه آمال و آرزوها را باطل مي‏كند».
همين معني با تفاوت مختصري از «ابن مسعود» نقل شده است و پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - خطي به شكل مربع كشيد و خطي در وسط آن رسم فرمود و آن را به خارج مربع ادامه داد و خطوط كوچكي از طرف راست و چپ آن كشيد، سپس فرمود: اين(خطي كه در وسط مربع است) انسان است و اين(مربع) اجل اوست كه به او احاطه كرده و اين(ادامه خطي كه به خارج از مربع پيش رفته) آرزوهاي دراز اوست كه از اجل و مرگ او هم فراتر مي‏رود و اين خطوط كوچك عوارض و حوادثي است كه او را احاطه كرده، اگر(فرضا) اجل خطا كند، اين حوادث و عوارض او را از بين مي‏برند و اگر اين حوادث و عوارض خطا كنند اجل او را از ميان برمي‏دارد».[10]
در چهارمين آيه مؤمنان را به طور غير مستقيم مخاطب قرار داده و هشدار مي‏دهد كه مراقب وضع خويش باشند، مبادا بر اثر آرزوهاي دور و دراز به سرنوشت مرگبار و اسفناك اقوام پيشين گرفتار شوند، مي‏فرمايد: «آيا وقت آن نرسيده است كه دل‏هاي مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده است‏خاشع گردد، و مانند كساني نباشند كه پيش از اين كتاب آسماني به آنها داده شد، سپس زمان طولاني به آنها گذشت (و بر اثر غفلت و آرزوهاي دراز) قلب‏هاي آنها قساوت پيدا كرد. و بسياري از آنان گناهكارند. (أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ)  (حديد،16).
مطابق اين آيه آنچه باعث نرمش قلب آدمي و انعطاف آن به سوي حق و خشوع و خضوع در پيشگاه خدا مي‏شود، همان ذكرلله و ياد خدا و توجه به حق است، آري ياد خدا است كه آرزوهاي دور و دراز را بر مي‏چيند، و انسان را متوجه مسؤوليت‏هايش مي‏كند، و دل را نوراني، و فكر انسان را واقع بين و ماهيت زندگي ناپايدار دنيا را در برابر او مشخص مي‏سازد.
دلي كز نور معني نيست روشن مخوانش دل كه آن سنگ است و آهن دلي كز گرد غفلت زنگ دارد از آن دل سنگ و آهن ننگ دارد.
در پنجمين آيه خطاب به پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله -، اشاره به كفار و مشركان كرده، مي‏فرمايد: «بگذار آنها بخورند و از دنياي مادي بهره گيرند و آرزوها(ي دراز) آنان را غافل سازد ولي به زودي خواهند فهميد(كه چه اشتباه بزرگي مرتكب شده‏اند)»، (ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الأمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ)
آري آنان همچون چهارپايانند كه جز آب و علف چيزي نمي‏فهمند، تنها تفاوتي كه با چهارپايان دارند و آنها را از چهارپايان پست‏تر كرده اين است كه يك مشت آرزوي طول و دراز اطراف فكرشان را احاطه كرده و به آنها اجازه نمي‏دهد كه در سرنوشت‏خود بينديشند و پيش از آنكه دست اجل گريبان آنها را بگيرد بيدار شوند و از بيراهه بازگردند.
در اينجا تاثير منفي آرزوهاي دراز در وجود انسان به خوبي تبيين شده و نشان مي‏دهد كه تا چه حد آرزوها انسان را به خود مشغول مي‏سازد و از خدا غافل مي‏كند.
تعبير به «ذرهم‏» (آنها را رها كن) به وضوح نشان مي‏دهد كه اميدي به هدايت اين گروه نيست وگرنه پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - هرگز مامور نمي‏شد آنها را رها سازد.
چگونه مي‏توان اميد به هدايت گروهي داشت كه هدف نهايي آنها خور و خواب همچون حيوانات است و آرزوهاي دراز به آنها اجازه نمي‏دهد كه لحظه‏اي به پايان زندگي و به آفريدگاري كه اين مواهب حيات را به آنها بخشيده بينديشند و در باره هدفي كه براي آن آفريده شده‏اند لحظه‏اي فكر كنند.
در ششمين آيه مورد بحث، اشاره به اين حقيقت مي‏كند كه غالبا آرزوهاي دراز كه هرگز انسان به آنها نمي‏رسد، او را احاطه مي‏كنند و امكانات او را كه بايد در مسير سعادت به كار گرفته شود به خود جذب مي‏كند و او را از راه بازمي‏دارد، مي‏فرمايد: «آيا انسان به آنچه آرزو مي‏كند مي‏رسد؟!(نه هرگز نخواهد رسيد)» (أَمْ لِلإنْسَانِ مَا تَمَنَّى) [11]
اين استفهام در واقع يك نوع استفهام انكاري است، چگونه ممكن است انسان به همه آرزوهايش برسد در حالي كه طول آرزوها گاه دهها يا صدها برابر عمر اوست! و گاه اصلا نقطه پاياني ندارد! و هر جا برسد آرزوهاي ديگري در برابر او خودنمايي كرده و وي را به سوي خود جلب مي‏نمايد.
بايد توجه داشت كه اين آيه به دنبال آياتي است كه اشاره به بت هاي مشركان مي‏كند كه آرزو داشتند شفيع آنها در درگاه خداوند شوند و قرآن مي‏گويد اين آرزو هرگز برآورده نخواهد شد، ولي با اين حال مفهوم آيه عام است و به اصطلاح مورد، مخصص نيست.
در هفتمين آيه سخن از دنياپرستان خودخواه با آرزوهاي دور و دراز است، مي‏فرمايد: «واي بر هر عيبجوي مسخره كننده‏اي - همان كس كه مال و ثروت(عظيمي) را جمع‏آوري و شماره كرده است(بي آنكه حساب مشروع و نامشروع را بكند) و گمان مي‏كند اموالش سبب جاودانگي اوست!»، (وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مَالا وَعَدَّدَهُ [12] يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ) [13]
در واقع اين سه آيه علت و معلول يكديگرند، چرا كه اين انسان بي‏خبر و خودبين و خودپسند ديگران را استهزاء مي‏كند، به خاطر آنكه ثروت عظيمي براي خود از طرق نامشروع فراهم ساخته، چرا دست‏به جمع چنين ثروتي زده؟ به خاطر اينكه مي‏پندارند داشتن چنين ثروتي به او جاودانگي مي‏دهد، اين پندار كه با«طول امل‏» و آرزوهاي دراز همراه است‏سبب غرور و خودبرتربيني مي‏شود و آن هم به نوبه خود سبب استهزاء و عيب جويي نسبت‏به ديگران است. [14]
از اين آيه به خوبي مي‏توان استفاده كرد كه آرزوهاي دراز گاهي به حدي مي‏رسد كه انسان مرگ را به كلي فراموش كرده، خود را جاودانه مي‏پندارد و همين امر سبب طغيان و سركشي او مي‏شود و آن طغيان سرچشمه گناهان ديگري مي‏گردد.
در هشتمين و آخرين آيه مورد بحث، سخن از گروهي است كه حق را شناختند و سپس به آن پشت كردند و از آن اعراض نمودند، مي‏فرمايد: «كساني كه بعد از روشن شدن حق به آن پشت كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاي طولاني فريفته است!»، (إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ  ) [15]
«املي لهم‏» از ماده «املاء» به معني پديد آوردن آرزوهاي دور و دراز است كه انسان را به خود مشغول مي‏دارد.
در واقع آيه ناظر به اين حقيقت است كه چگونه ممكن است‏يك انسان حق را بشناسد و باور كند سپس آن را ناديده بگيرد و به آن پشت كند و راه نجات خود را ببيند با اين حال از بي راهه برود!
آيا مي‏توان باور كرد انسان عاقلي چنين كند؟! آري! هنگامي كه تسويلات شيطان انسان را احاطه كند و زشتي‏ها را در نظرش به صورت زيبايي‏ها نشان دهد و او را گرفتار آرزوهاي دور و دراز سازد، بعيد نيست‏حق را به دست فراموشي بسپارد و به آن پشت كند.
از اينجا مي‏توان دريافت كه آرزوهاي طولاني چه بلايي بر سر انسان مي‏آورد و چگونه انسان عاقل را به كلي از عقل و خرد بيگانه مي‏كند؟!
از مجموع آيات فوق كه قسمتي در باره اقوام پيشين بود و بخشي درباره معاصران پيامبر- صلي الله عليه و آله - و قسمتي نيز به صورت يك قانون كلي مطرح شده بود مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه طول امل و آرزوهاي دراز از خطرناك‏ترين دشمنان سعادت بشر است كه نه تنها افراد، بلكه اقوام و ملت‏ها را در كام مرگ و بدبختي فرومي‏برد.

پي نوشت ها:
[1] . بحارالانوار، جلد 74، صفحه‏173.
[2] . بحارالانوار، جلد 14، صفحه‏329 (با كمي توضيح).
[3] . المحجة البيضاء، جلد 8، صفحه 245.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 42.
[5] . اعراف، 74
[6] . شعرا،129 - 128
[7] . شعرا،149 تا146
[8] . حديد، 14.
[9] . همان، 14.
[10] . تفسير قرطبي، جلد9، صفحه‏6417.
[11] . نجم، 24.
[12] . اين احتمال نيز در تفسير «عدده‏» داده شده است كه منظور شمارش كردن نيست، بلكه مال وا وسيله و «عده‏» خود قرار دهد و در همه حال بر آن تكيه نمايد.
[13] . همزه، 1 تا3.
[14] . «همزة‏» و «لمزة‏» هر دو صيغه مبالغه است، اولي از ماده «همز» به معني شكستن گرفته شده و دومي از ماده «لمز» به معني غيبت و عيب جويي كردن است، بعضي معتقدند «همزة‏» به كسي مي‏گويند كه با اشارات عيبجويي مي‏كند و «لمزة‏» به كسي كه با زبان اين كار را انجام مي‏دهد.
[15] . محمد، 25.

آيت الله مكارم شيرازي- اخلاق در قرآن، ج2
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :