امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
758
حبّ دنيا در قرآن

يكي از ريشه هاي «حرص» دلباختگي و دلدادگي در برابر زرق و برق دنياست.
هنگامي كه آتش سوزان اين عشق در درون جان انسان زبانه مي كشد او را به سوي حرص و ولع نسبت به مواهب دنياي مادّي مي كشاند، مانند: ساير عشّاق بي قرار كه فارغ از هرگونه فكر منطقي پيوسته دست و پا مي زنند و روز به روز خود را در اين لجن زار آلوده تر مي سازند.
به همين دليل قرآن مجيد براي خشكانيدن ريشه ي حرص و ولع به سراغ حبّ دنياي افراطي و يا به تعبير ديگر «دنياپرستي» مي رود و با تعبيرات گوناگون قدر و قيمت مواهب دنيا را در نظرها مي شكند تا عاشقان بي قرار دنيا به خود آيند و حريصانه به دنبال آن نشتابند و همه ي ارزش ها را به خاطر وصول به آن زير پا نگذارند.
با اين اشاره به قرآن مجيد باز مي گرديم و تعبيرات دقيق و حساب شده ي قرآن را در اين زمينه بررسي مي كنيم.
1. قرآن در موارد متعدّدي زندگي دنيا را نوعي بازيچه ي كودكانه و سهو و سرگرمي مي شمرد، مي فرمايد:
«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ...؛ زندگي دنيا چيزي جز بازي و سرگرمي نيست.»[1]
در جاي ديگر مي فرمايد: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ...؛ بدانيد زندگي دنيا فقط بازي و سرگرمي و تجمّل پرستي و فخرفروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است.»[2]
در حقيقت دنياپرستان را به كودكاني تشبيه مي كند كه از همه چيز غافل و بي خبرند و تنها به سرگرمي و بازي مشغولند و حتّي خطراتي را كه در يك قدمي آنها وجود دارد نمي بيند!
بعضي از مفسّران زندگي انسان را (از كودكي تا چهل سالگي) به پنج دوران تقسيم كرده اند و براي هر دوراني مدّت هشت سال قائلند و مي گويند: هشت سال به بازي مشغول است، هشت سال به لهو و سرگرمي، هشت سال در بحبوبه ي جواني به سراغ زينت و زيبايي مي رود، هشت سال به تفاخر و فخرفروشي مي پردازد و بالاخره در هشت سال آخر به دنبال تكاثر و افزون طلبي در اموال و نيروها مي رود و در اينجا شخصيّت انسان تثبيت مي شود و اين حالت تا آخر عمر ممكن است باقي بماند و در نتيجه مجالي براي دنياپرستان جهت انديشيدن به حيات معنوي در ارزش هاي جاوداني باقي نماند.
2. در آيات ديگري زندگي دنيا سرمايه ي «فريب و غرور» شمرده شده است، مي فرمايد:
«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ...؛ زندگي دنيا چيزي جز سرمايه ي فريب نيست!»[3]
در جاي ديگر مي فرمايد: «فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ...؛ پس مبادا زندگي دنيا شما را بفريبد و مبادا (شيطان) فريبكار شما را به (كَرَم) خدا مغرور سازد و فريب دهد!»[4]
اين تعبيرات نشان مي دهد كه زرق و برق دنياي فريبنده يكي از موانع مهم بر سر راه تكامل معنوي انسان است كه تا اين مانع را پشت سر ننهد راه به جايي نمي برد.
زندگي دنيا همچون سرايي است كه تشنه كامان را در بيابان سوزان تعلّقات مادّي به سوي خود فرا مي خواند، امّا هنگامي كه نزد آن مي آيند چيزي كه عطش را فرو نشاند پيدا نيست، بلكه دويدن در اين بيابان سوزان آنها را تشنه تر مي كند، باز سراب را در فاصله ي ديگري جلو خود مي بينند و به گمان اينكه آنجا آب است و به سوي آن مي شتابند و باز هم تشنه تر و تشنه تر مي شوند تا هلاك گردند.
بسيارند كساني كه سالها به سوي دنيا دويده اند، هنگامي كه به آن رسيده اند، صريحاً اعلام مي كنند نه تنها گمشده ي خود را (يعني آرامش و آسايش را) پيدا نكرده اند، بلكه «شهد» آن را با «شرنگ» و «گل» آن را با «خار» همراه ديده اند، غالباً به جاي آرامش، نگراني ها و اضطراب هاي آنها براي حفظ آنچه دارند چندين برابر شده است!
3. گروه ديگري از آيات از اين حقيقت پرده برمي دارد كه مجذوب شدن به زرق و برق دنيا انسان را از آخرت غافل مي كند؛ يعني شغل شاغل و همّ واحد آنها مي شود و تمام توجّه آنان را به سوي خود جلب مي كند.
مي فرمايد: «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ؛ آنها تنها ظاهري از زندگي دنيا را مي دانند و از آخرت غافلند!»[5]
آنها حتّي زندگي دنيا را نشناخته اند و به جاي اينكه آن را مزرعه ي آخرت و قنطره و گذرگاهي براي نيل به مقامات معنوي و ميداني براي ورزيدگي و تمرين جهت به دست آوردن فضايل اخلاقي بشناسند آن را به عنوان هدف نهايي و مطلوب حقيقي و معبود واقعي خود شناخته اند و طبيعي است كه چنين افرادي از آخرت غافل مي شوند.
در جاي ديگر مي فرمايد: «أرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ؛ آيا به زندگي دنيا به جاي آخرت راضي شده ايد؟!» سپس مي افزايد: «فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ؛ با اينكه متاع زندگي دنيا در برابر آخرت چيز اندكي بيش نيست.»[6]
آري افراد كم ظرفيّت و هوس باز، چنان دنياي كوچك و ناپايدار در نظرشان بزرگ جلوه مي كند كه حيات جاويدان و ابدي را كه مملوّ از مواهب الهي است به فراموشي مي سپارند.
4. در بخش ديگري از آيات، دنيا به عنوان «عَرَض» (بر وزن غَرَض) به معني وجود بي ثبات و زوال پذير تعبير شده است، از جمله مي فرمايد: «... تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ...؛ شما سرمايه ي زوال پذير دنيا را طلب مي كنيد در حالي كه نزد خداوند غنيمت هاي فراواني براي شما (در سراي آخرت) است».[7]
در جاي ديگر خطاب به اصحاب پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «شما متاع ناپايدار دنيا را مي خواهيد ولي خداوند سراي ديگر را براي شما مي خواهد»، (...تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ...)[8]
در آيات ديگري نيز همين گونه تعبير ديده مي شود كه نشان مي دهد گروهي از مسلمانان يا غير مسلمين به خاطر حرص در جمع آوري متاع زوال پذير و ناپايدار دنيا از پرداختن به مواهب پايدار الهي در سراي ديگر و ارزش هاي والاي انساني و مقام قرب به خدا باز مي مانند. آري نعمت حقيقي زوال ناپذير نزد اوست و باقي همه «عرض» و «عارضي» و زوال پذير است.
اين تعبير هشداري است به همه ي دنياپرستان كه مراقب باشند سرمايه هاي عظيم انساني خود را فداي امور زوال پذير نكنند.
5. در بخش ديگري از آيات، از مواهب مادّي دنيا تعبير به «زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» شده است.[9]
تعبيراتي مشابه آن در آيات ديگر آمده است، مانند: «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ؛ كساني كه زندگي دنيا و زينت آن را بخواهند، (نتيجه ي) اعمالشان را در همين دنيا به طور كامل به آنها مي دهيم و چيزي از آنها كم و كاست نخواهد شد (ولي در آخرت بهره اي نخواهند داشت)».[10]
در جاي ديگر خطاب به زنان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلاً؛ اي پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي خواهيد بياييد با هديه اي شما را بهره مند سازم و به طرز نيكويي رها سازم! (تا بتوانيد به مقصد خود برسيد)».[11]
اين تعبيرات به خوبي نشان مي دهد كه اين زرق و برق تنها زيور و زينتي است براي حيات دنياي مادّي. بديهي است هرگز در مورد امور حياتي و سرنوشت ساز تعبير به زينت نمي شود آن هم زينت «حيات دنيا» كه به معني زندگي پست است.
شايان توجّه اينكه: حتّي زينت بودن آن هم در آيات ديگر زير سؤال رفته است و تعبير به «زُيِّنَ» شده كه نشان مي دهد يك زينت مصنوعي و خيالي و پنداري است، نه يك زينت واقعي و حقيقي.
مثلاً در سوره ي بقره آيه ي 212 مي خوانيم: «زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا...؛ زندگي دنيا براي كافران زينت داده شده است»!
و در سوره ي آل عمران آيه ي 14 مي فرمايد: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ...؛ محبّت امور مادّي از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و... در نظر مردم زينت داده شده است!»
اين تعبيرات و تعبيرات مشابه آن نشان مي دهد كه حتّي زينت بودن اين امور، جنبه ي پنداري و خيالي دارد و گرفتاران آنها در واقع گرفتار خيال و پندار خويشند.
در اينجا سؤال مهمّي مطرح است: چرا خداوند اين امور را در نظرها زينت داده؟! به يقين براي آزمايش انسان ها و تربيت و پرورش آنهاست؛ زيرا هنگامي كه اين اشياي زينتي جالب و دلربا را كه غالباً با گناه و حرام آلوده است به خاطر خدا رها مي كند، نهال ايمان و تقوا در وجود آنها بارور مي شود و گرنه صرف نظر كردن از اشياي غير جالب افتخاري محسوب نمي شود.
به تعبير دقيق تر تمايلات افسارگسيخته ي دروني و هوا و هوس هاي سركش، امور مادّي و گناه آلود را در نظر انسان جلوه مي دهد، بنابراين زينت بودنش از درون انسان مي جوشد و اگر به خدا نسبت داده شده است به خاطر آن است كه خداوند چنين اثري را در آن تمايلات و هوس هاي سركش آفريده و اگر در بعضي از آيات به شيطان نسبت داده شده، مانند «... وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ...؛ شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داد»[12] نيز به خاطر همين است كه اين تزيين از يك نظر كار خداست چرا كه اثر هر چيزي از اوست و از نظر ديگر كار هوس هاي دروني است و از ديدگاه سوم كار شيطان است (دقّت كنيد).
به هر حال از مجموعه ي آيات بالا به دست مي آيد كه حبّ دنيا هرگاه به صورت افراطي در آيد انسان را به بيگانگي از خدا مي كشاند.

پي نوشت ها:
[1] . انعام، 32.
[2] . حديد، 20.
[3] . آل عمران، 185.
[4] . لقمان، 33.
[5] . روم، 7.
[6] . توبه، 38.
[7] . نساء، 94.
[8] . انفال، 67.
[9] . كهف، 46 و 28.
[10] . هود، 15.
[11] . احزاب، 28.
[12] . نمل، 24.

آيت الله مكارم شيرازی- اخلاق در قرآن, ج2
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :