امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1344
سعادت و لذت در قرآن

يكي از مباحث مهم علم اخلاق مقوله‏ سعادت و لذت است و اينكه سعادت چيست؟ و لذت كدام است مقوله‏اي است كه ذهن علماي اخلاق را به خود مشغول داشته است. در اين نوشته به تعريف سعادت و لذت از منظر قرآن پرداخته مي‏شود.
در توضيح مفهوم سعادت، مي‏توان گفت: سعادت و لذت خيلي به هم نزديك و قريب الافق هستند و عمده تفاوت آن دو در اين است كه لذت در موارد لحظه‏اي و كوتاه مدت نيز بكار مي‏رود ولي، سعادت صرفاً در مورد لذت هاي پايدار يا نسبتاً پايدار كاربرد دارد. مثلاً، هيچ گاه درباره كسي كه غذاي لذيذي را مي‏خورد و براي لحظاتي از آن لذت مي‏برد مفهوم سعادت را بكار نمي‏برند، بلكه مي‏گويند: از خوردن غذا لذت برد.
پس در سعادت، لذت پايدار نهفته است و اگر ممكن بود كسي در زندگي هميشه لذت ببرد او كاملاً سعادتمند بود؛ ولي، از آنجا كه زندگي خالي از درد و رنج وجود ندارد مي‏توان گفت: سعادتمند در اين جهان كسي است كه لذت هاي وي از نظر كيفيت يا كميت نسبت به درد و رنج هايش برتري و فزوني دارد و در آن، دو ويژگي لحاظ مي شود:
1. برتري از جهت كيفي.
2. دوام از جهت كمي.
قرآن نيز در مقايسه بين لذت هاي دنيوي و اخروي به منظور دعوت به سوي آخرت و تشويق ايشان به حركت در مسير سعادت معنوي با تعبيراتي نظير: «وَالآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى»[1] يعني زندگي آخرت بهتر و با دوام‏تر است.بر اين دو ويژگي تاكيد دارد و پيوسته اين حقيقت را گوشزد مي‏كند كه لذت آخرت از لذت دنيا از نظر كيفي بهتر، و به لحاظ كمي پايدارتر است.
مفهوم سعادت فقط در يك مورد از قرآن به شكلي مناسب با بينش وسيع الهي درباره انسان بكار رفته است. خداوند در اين باره مي‏فرمايد:
«فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ/ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ /خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ /وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ».[2]
مردم دو دسته هستند بدبخت و خوشبخت: شقاوت مندان تا آسمان و زمين هست در آتش جاودان بمانند مگر آنكه پروردگار تو خواهد او هر چه خواهد مي‏كند. و سعادت مندان مادام كه آسمان و زمين هست در بهشت جاودان بمانند مگر آنچه خداي تو خواهد كه اين، بخششي قطع نشدني است.
بنابراين، اگر براساس بينش الهي و از دريچه معارف قرآني، زندگي انسان را مورد توجه قرار دهيم زندگي دنيوي او در كل چيزي به حساب نمي‏آيد. كسي كه الي الابد در آتش خواهد بود بر فرض كه همه عمر را در اين دنياي زودگذر غرق در لذت باشد چگونه مي‏توان گفت: چنين شخصي سعادت مند است؟ و بر عكس هرگاه كسي در جهان ابدي خوش بخت باشد و به گفته قرآن جاودانه در بهشت زندگي كند حتي اگر تمام لحظات عمر كوتاه دنيا را در شكنجه به سر برد سعادت مند خواهد بود و در كل، آن رنج دنيوي، چيزي به حساب نمي‏آيد.
بنابراين، ملاك سعادت و شقاوت در بينش انساني اسلامي، لذت و رنج ابدي است، به اين معنا كه اسلام در معناي سعادت و شقاوت تغييري نمي‏دهد و در اين زمينه مفهوم جديدي مطرح نمي‏كند كه از دسترس درك و فهم مردم به دور باشد؛ بلكه، سعادت را به همان معني رايج لذت پايدارتر و شقاوت را به معني عرفي رنج و الم بيشتر مي‏داند ولي در مصداق آن دو، تغيير مي‏دهد و چون لذايذ و آلام دنيوي دوام و ثباتي ندارد لذايذ و آلام ابدي جهان آخرت را به عنوان مصاديق صحيح و حقيقي سعادت و شقاوت مطرح مي‏كند.
واژه فلاح به معناي رستگاري به كار مي‏رود: رستن از گرفتاري ها و رنج ها و موانع و رسيدن به هدف و مطلوب انسان در راه رسيدن به مقصد و هدف خود، پيوسته با موانع و گرفتاري ها و دشمناني درگير است ولي با تلاش و جهاد مي‏تواند اين گرفتاري ها را بر طرف سازد و موانع را از سر راه برداشته به هدف و مطلوب خويش نايل شود كه در اين صورت مي‏گويند: رستگار شد، يعني رست و رها شد يا راحت شد و بر دشمن چيره گرديد. در چنين مواردي از واژه فلاح استفاده مي‏شود.
قرآن نيز در مواردي واژه فلاح را بكار برده است. از آن جمله، روزي كه بنا بود ساحران فرعون به دستور وي در برابر موسي خودنمايي و عرض اندام كنند، قرآن نقل مي‏كند كه فرعون براي تشويق و دلگرمي به آنان گفت:
« وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى ».[3]
امروز آن كسي كه چيره شود رستگار خواهد شد.
و به جاي پيروزي و چيره شدن بر خصم واژه افلح را بكار مي‏برد چنان كه در زمينه معنوي نيز درباره‏ كساني كه از رنج و گرفتاري دنيا رهيده و در صحنه‏ ديگري به آسودگي وارد مي شوند از همين واژه افلح استفاده شده و به آياتي بر مي‏خوريم.
مثل اين آيه كه مي‏گويد:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى ».[4]
هر آينه پاكان رستگار شدند.
و آيه‏اي كه مي‏گويد:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ».[5]
هر كه در پاكي آن (نفس) كوشيد رستگار شد.
و در آيه‏ اول سوره‏ مومنون مي‏گويد:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ».[6]
هر آينه اهل ايمان رستگار شدند.
آري تزكيه و تهذيب نفس براي رسيدن انسان به فلاح و رستگاري نه تنها موثر است بلكه راه منحصر به فرد خواهد بود. چنان كه در آيات ديگري به عنوان نتيجه‏ عبادات و غايت كارهاي شايسته انسان مطرح شده و همراه با كلمه‏ لعل بكار برده شده است، مثل آنجا كه مي‏فرمايد:
«وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ».[7]
بسيار خدا را بياد آريد شايد رستگار شديد و آيه‏اي كه مي‏فرمايد:
« وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ».[8]
از خدا بترسيد تا رستگار شويد.
در اين گونه موارد كه خداوند مي‏خواهد مردم را وادار به تقوا، به ذكر خدا، به اجتناب از معاصي كند، با استفاده از جمله‏ «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» بيان مي‏كند كه هدف نهايي انسان فلاح است و به انسان مي‏آموزد كه براي رسيدن به آن بايد اين كارهاي خوب را انجام دهد و آن كارهاي زشت را ترك كند.
قرآن فلاح و رستگاري را به عنوان هدف از انجام كارهاي خوب مطرح مي‏كند كه همه كارهاي عبادي و افعال شايسته را براي رسيدن به آن بايد انجام داد؛ ولي، هيچ گاه باري خود فلاح، هدف و غايت ديگري بيان نمي‏كند و نمي‏گويد: كه اگر كسي به فلاح رسيد چه مي‏شود چون در وراي فلاح و رستگاري هدف ديگري و غايت گران بهاتر و پرارزش‏تري وجود ندارد. في‏المثل؛ در قرآن به آياتي بر مي‏خوريم نظير:
« فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي ». [9]
و مرا ستايش كني و نماز را براي ياد من بپا دار.
و نظير  «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ». [10]
هر آينه‏ نماز آدمي را از زشتي و بد باز مي‏دارد و بزرگترين ياد خدا است.
كه در آنها ذكر خدا دوري گزيدن از فحشا و منكر به عنوان هدف نماز مطرح گرديده است و آيه‏:
«وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ». [11]
و خدا را بسيار ياد كنيد شايد رستگار شديد.
كه برای ذكر خداوند كه در آيات گذشته به عنوان هدف نماز مطرح شده بود به نوبه‏ خود رسيدن به فلاح و رستگار شدن را به عنوان هدف مطرح مي‏كند؛ ولي، در هيچ يك از آيات قرآن نمي‏توان جمله اي را پيدا كرد كه براي خود فلاح چيز ديگري به عنوان هدف آن معرفي شده و مثلاً بگويد: افلحوا لعلكم كذا به فلاح برسيد تا چنين و چنان شود.
و ما از اين برخورد، نتيجه مي‏گيريم كه فلاح، هدف نهايي و مطلوب ذاتي است مثل سعادت كه تعبير ديگري از هدف است كلمه فوز هم به معناي كاميابي و رسيدن به مطلوب است اعم از مطلوب مادي و معنوي.
گمشده‏ انسان در دنيا زندگي ابدي و لذت جاوداني است و مشكلات موقت را براي رسيدن به آن تحمل مي‏كند و هنگامي كه به آن زندگي ابدي و لذت هميشگي رسيد كامياب شده و به فوز و فلاح رسيده است. قرآن كريم در آياتي واژه فوز را با تعابير مختلف بكار برده است در جايي مي‏گويد  « لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ »[12] براي كساني كه ايمان آورده‏اند و كارهاي شايسته انجام داده‏اند بهشت هايي است كه در آن نهرهايي جاري است و آن كاميابي بزرگي است و در آيه‏ ديگري چنين آمده است كه:
«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ». [13]
خدا از آنان راضي و آنان نيز از خدا راضي هستند و اين كاميابي بزرگي است.
و در برخي ديگر از آيات، تعبيري متفاوت با تعبير فوق را مورد استفاده قرار داده و مي‏گويد:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا...» [14]
كساني كه ايمان آوردند و در راه خدا هجرت و با اموال و جان هاشان جهاد كردند در برتري در پيشگاه خدا بزرگترند و آنان خود رستگارانند پروردگارشان به رحمتي از جانب خويش و خرسندي و باغ هائي برايشان كه در آنها نعمت هاي ماندگار است در آنها جاودان شوند مژده شان دهد.

پي نوشت ها:
[1] . اعلي 17.
[2] . هود 108 و 105.
[3] . طه 64.
[4] . اعلي 14.
[5] . شمس 9.
[6] . موءمنون 1.
[7] . جمعه 10.
[8] . آل عمران 130.
[9] . طه 14.
[10] . عنكبوت 45.
[11] . انفال 45.
[12] . بروج 11.
[13] . مائده 119.
[14] . توبه 21 و 20.

استاد مصباح يزدي - اخلاق در قرآن
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :