امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
813
زينت و آراستگي در قرآن

" قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ"[1] در اين آيه به نوعي التفات حكمي مخصوص به اين امت از حكم عام سابق استخراج شده، هم چنان كه در جمله: " ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ" و جمله" وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً" نظيرش گذشت. استفهامي كه در اين آيه است استفهامي است انكاري.
كلمه" الزين" در مقابل معناى" الشين" است، و به معناى كارها و چيزهايى است كه عيب و نقص را از بين ببرد و" الشين" به معناى هر چيزى است كه مايه رسوايى و نقص انسان و نفرت اشخاص از او بوده باشد.
معناى اخراج زينت و طيبات رزق [ (در ذيل آيه: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ ...)]
" اخراج زينت" استعاره‏اى است تخييلى و كنايه است از اظهار آن. آرى، اين خداى سبحان است كه به الهام و هدايت خود انسان را از راه فطرت ملهم كرده تا انواع و اقسام زينت‏هايى كه مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دل ها به سوى او است ايجاد نموده به ‏اين وسيله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد.
پس گرچه به حسب ظاهر به وجود آوردن زينت‏ها و ساير حوائج زندگي كار خود انسان است، و ليكن از آنجايي كه به الهام خداوند بوده در حقيقت او ايجادش كرده و آن را از پنهاني به عرصه بروز و ظهور در آورده، چون مي‏دانسته كه اين نوع موجود محتاج به زينت است.
آري، اگر انسان در دنيا بطور انفرادي زندگي مي‏كرد هرگز محتاج به زينتي كه خود رابا آن بيارايد نمي‏شد، بلكه اصلا بخاطرش هم خطور نمي‏كرد كه چنين چيزي لازم است، وليكن از آنجايي كه زندگيش جز بطور اجتماع ممكن نيست، و زندگي اجتماعي هم قهرا محتاج به اراده و كراهت، حب و بغض، رضا و سخط و امثال آن است، از اين جهت خواه ناخواه به قيافه و شكل‏هايي بر مي‏خورد كه يكي را دوست مي‏دارد و از يكي بدش مي‏آيد، لذا معلم غيبي از ماوراي فطرتش به او الهام كرده تا به اصلاح مفاسد خود بپردازد، و معايب خود را بر طرف ساخته خود را زينت دهد، و شايد همين نكته باعث شده كه از انسان به  لفظ " عباده" كه صيغه جمع است تعبير بفرمايد.
و اين زينت از مهم‏ترين اموري است كه اجتماع بشري بر آن اعتماد مي‏كند، و از آداب راسخي است كه به موازات ترقي و تنزل، مدنيت انسان ترقي و تنزل مي‏نمايد، واز لوازمي است كه هيچ وقت از هيچ جامعه‏اي منفك نمي‏گردد، به طوري كه فرض نبودن آن دريك جامعه مساوي بافرض انعدام و متلاشي شدن اجزاي آن جامعه است. آري، معناي انهدام جامعه جز از بين رفتن حسن و قبح، حب و بغض، اراده و كراهت و امثال آن نيست، وقتي دربين افراد يك جامعه اين گونه امور حكم فرما نباشد ديگر مصداقي براي اجتماع باقي نمي‏ماند - دقت بفرماييد.
" طيب" به معناى چيزى است كه ملايم با طبع باشد، و در اينجا عبارت است از انواع مختلف غذاهايى كه انسان با آن ارتزاق مى‏كند. و يا عبارت است از مطلق چيزهايى كه آدمى در زندگى و بقاى خود از آنها استمداد مى‏جويد، مانند مسكن، همسر و ... براى تشخيص اين كه كدام يك از افراد اين انواع" طيب" و مطابق با ميل و شهوت او و سازگار با وضع ساختمانى او است، خداوند او را مجهز به حواسى كرده كه با آن مى‏تواند سازگار آن را از ناسازگارش تميز دهد.
اين مساله كه زندگي صحيح و سعيد آدمي مبتني بر رزق طيب است احتياج به گفتن ندارد، و ناگفته پيدا است كه انسان وقتي در زندگي خود به سعادت مطلوبش نائل مي‏شود كه وسيله ارتزاقش چيزهايي باشد كه با طبيعت قوا و جهازاتش سازگار بوده، و با بقاي تركيب خاصي كه آن جهازات دارد مساعد باشد، چون انسان به هيچ جهازي مجهز نشده مگر اينكه زندگيش موقوف و منوط بر آن است. بنابراين، اگر در موردي، حاجت خود را با چيزي كه باطبعش سازگار نيست برآورده سازد نقصي به خود وارد آورده، و مجبور است آن نقص را به وسيله ساير قواي خود تتميم و جبران نمايد.
مثلا گرسنه‏اي كه احتياج به غذا را به صورتي غير صحيح بر طرف مي‏سازد و بيش ازاندازه لازم غذا مي‏خورد نقصي به جهاز هاضمه خود وارد مي‏آورد، و مجبور مي‏شود به وسيله دوا و اتخاذ رژيم، جهاز هاضمه و غدد ترشحي آن را اصلاح نمايد، و وقتي اين عمل را چند بار تكرار كرد دواهاي مزبور از اثر و خاصيت مي‏افتد، و انسان براي هميشه عليل شده از انجام كارهاي حياتي‏اش كه اهم آن فكر سالم و آزاد است باز مي‏ماند، و همچنين ساير حوائج زندگي.
علاوه بر اينكه تعدي از اين سنت انسان را به چيز ديگري تبديل مي‏كند، و به صورت موجودي در مي‏آورد كه نه عالم براي مثل او آفريده شده، و نه امثال او براي عالم خلق شده‏اند.
آري، انساني كه يكسره خود را به دست شهوات بسپارد و بكوشد كه تا آخرين مرحله امكان و قدرت از لذائذ حيواني و شكم و شهوت و امثال آن تمتع ببرد انساني است كه مي‏خواهد درظرفي زندگي كند كه عالم هستي برايش معين نكرده و به راهي رود كه فطرت برايش تعيين ننموده است.
خداي سبحان در اين آيه شريفه زينت‏هايي را سراغ مي‏دهد كه براي بندگانش ايجاد نموده، و آنان را فطرتا به وجود آن زينت‏ها و به استعمال و استفاده از آنها ملهم كرده، و معلوم است كه فطرت الهام نمي‏كند مگر به چيزهايي كه وجود و بقاي انسان منوط و محتاج به آن‏است. در وضوح اين امر همين بس كه هيچ دليلي بر مباح بودن چيزي بهتر از احتياج به آن نيست، زيرا احتياج به حسب وجود و طبيعت خاص انساني خود دليل است بر اينكه خداي تعالي انسان را طوري آفريده كه به آن چيز محتاج باشد. و به عبارت ديگر باتعبيه قوا و ادوات انسان رابطه‏اي بين او و بين آن چيزها برقرار كرده كه خواه ناخواه، در صدد تحصيل آنها برمي‏آيد.
ذكر طيبات از رزق و عطف آن بر زينت و قرار داشتن اين عطف در سياق استفهام انكاري اين معنا را مي‏رساند كه،
اولا: رزق طيب داراي اقسامي است.
ثانيا: زينت خداو رزق طيب را هم شرع اباحه كرده و هم عقل و هم فطرت.
ثالثا: اين اباحه وقتي است كه استفاده از آن از حد اعتدال تجاوز نكند و گر نه جامعه را تهديد به انحطاط نموده شكافي در بنيان آن ايجاد مي‏كند كه مايه انعدام آن است.
آري، كمتر فسادي در عالم ظاهر مي‏شود و كمتر جنگ خونيني است كه نسل‏ها را قطع و آبادي‏ها را ويران سازد و منشا آن اسراف و افراط در استفاده‏ از زينت و رزق نبوده باشد، چون انسان طبعا اينطور است كه وقتي از جاده اعتدال بيرون شد و پااز مرز خود بيرون گذاشت كمتر مي‏تواند خود را كنترل كند، و به يك حد معيني اكتفا نمايد، بلكه مانند تيري كه از كمان بيرون شود تا آخرين حد قدرتش جلو مي‏رود، و چون چنين است سزاوار است كه همه وقت و در همه امور در زير تازيانه تربيت كنترل شود، و به ساده‏ترين بياني كه عقل خود او آن را بپسندد پند و اندرز داده شود.
چرا خداوند به ضروريات زندگي از قبيل لباس پوشيدن و خود را آراستن امر نموده است؟امر پروردگار به ضروريات زندگي از قبيل لباس پوشيدن و خود را آراستن از همين باب است كه مي‏خواهد تربيتش حتي در اينگونه امور ساده و پيش پا افتاده رعايت شده باشد، پس كسي نگويد امر به پوشيدن لباس و تنظيف و آرايش چه معنا دارد.
صاحب تفسيرالمنار جواب ديگري از اين حرف داده - و چه نيكو گفته است: اين‏حرف را كساني مي‏زنند كه از تاريخ امم و سرگذشت ملل گذشته بي‏خبرند، و گر نه آن را سطحي و ساده تلقي ننموده به اهميت و ارزش آن پي مي‏بردند، چون اكثر مردم نيمه وحشي جزيره‏نشين و كوهستاني‏هاي آفريقا كه در جنگل‏ها و غارها تنها و يا دسته جمعي زندگي مي‏كردند زن و مردشان لخت بسر مي‏بردند، اسلام به هر قومي از آنان كه دست يافت با امثال آيه مورد بحث لباس پوشيدن را به آنان ياد داد و ستر عورت را برايشان واجب كرد، و به سوي تمدن سوق‏شان داد. و من خيال مي‏كنم اين قبيل حرف ها از ناحيه دشمنان اسلام در دهن‏ها افتاده است، گويا مبلغين مسيحيت به منظور رم دادن مردم از اسلام و دعوت‏شان به كيش خود اين طعنه‏ها را زده‏اند، و گرنه ارزش دعوت اسلام به لباس و آرايش بر هيچ كس پوشيده نيست. و لذا بعضي از منصفين مسيحي اعتراف كرده‏اند به اينكه اين‏گونه طعنه‏ها نسبت به اسلام بي‏انصافي است، اسلام با اين حكم خود منت بزرگي به گردن ما اروپائيان دارد، چون اگراسلام نبود ما امروز در خطه پهناور آفريقا تجارت پارچه و قماش نداشته و ساليانه مبالغ هنگفتي سود نمي‏برديم.اين حكم اسلام تنها در بين مسلمين آنجا حسن اثر نداشته بلكه امم و ملل بت‏پرست نيز وقتي هموطنان خودرا ديدند كه پس از قبول اسلام ملبس به لباس شدند و به زينت و آرايش خود پرداختند آنان نيز به تقليد از مسلمين لباس پوشيده رسم ديرينه خود را ترك گفتند.
شاهد زنده اين مدعا، ساكنين بلاد هندند، چون بت‏پرستان اين‏ناحيه در عين اينكه از قديم الايام مردمي متمدن بودند مع ذلك هم اكنون هزاران هزار از زن و مردشان لخت مادرزاد و يا نصف و يا ربع بدن‏شان برهنه است. بعضي از مردان‏شان در بازارها و كارگاه‏ها بدون لباس آمد و شد مي‏كنند، و فقط عورت‏ها و يا حد اكثر از كمر به پايين را مي‏پوشانند، زنان‏شان شكم و ران‏ها را برهنه نموده و از كمر به بالاي‏شان هم برهنه است. دانشمندان همين قوم اعتراف كرده‏اند كه اين مقدار از لباس را هم مسلمانان به آنان آموخته‏اند. و همچنين غذا خوردن در ظرف هم از آثار اسلام است، چون مي‏ديدند كه مسلمين هيچ وقت بدون ظرف غذا نمي‏خورند حتي فقراي آنان كه دسترسي به ظرف ندارند غذا را روي برگ درختان ريخته ازروي آن برمي‏دارند و مي‏خورند، و در عين تهي دستي هرگز از لباس و آرايش خود كم نمي‏گذارند.
و چون مسلمين از دير زمان در بلاد هند حكومت مي‏كردند، و غالبا فاضل‏ترين وپارساترين حكومت‏هاي اسلامي بودند تاثيرشان در بت‏پرست‏ها بيش از تاثيري بود كه سايرحكومت‏هاي اسلامي در نقاط مختلف گيتي داشتند، لذا مساله ملبس به لباس شدن هم ازجاهاي ديگر بيشتر شايع گرديد، و لذا مي‏بينيم در بلاد شرق يعني سيام و نواحي آن، مسلمين آن طور نفوذ و تاثير نداشته بلكه خودشان در جهل و دوري از تمدن دست كمي از بت‏پرست‏ها نداشتند، و از حيث لباس و ساير اعمال ديني به كيش بت‏پرستي‏نزديك‏ترند تا به اسلام. زنان آن نواحي غير از عورت جلو و عقب، عورت ديگري كه پوشاندنش لازم باشد براي خود قائل نيستند. و حال آنكه در اسلام همه بدن زن عورت است.
خلاصه اينكه، در سراسر گيتي هر كجا كه اسلام قوتي دارد به ميزان نفوذ و قوتش مظاهر تمدن از قبيل لباس، آرايش و امثال آن به چشم مي‏خورد، اينجا است كه ارزش واقعي اين اصل اصلاحي اسلام معلوم مي‏شود و به خوبي به دست مي‏آيد كه اگر اسلام چنين اصلي را نمي‏داشت و متعرض مساله لباس و آرايش نمي‏شد و آن را بر مسلمين واجب نمي‏كرد، به‏طور مسلم امروز امم و قبايل بي‏شماري همچنان در حال توحش باقي مانده بودند.با اين حال چطور يك مشت فرنگي ماب به خود اجازه مي‏دهند كه بر حسب عادت زشتي كه دارند در كمال تبختر كلاه خود را كج گذاشته، روي مبل قهوه‏خانه و يا كاباره و يا ميكده‏ها تكيه زده بگويند: اين چه ديني است كه حوائج و ضروريات زندگي بشري را جزء شرايع خود قرار داده، مثلا به لباس پوشيدن و غذا خوردن و آب آشاميدن امر نموده و اين قبيل امور را با اينكه احتياجي به سفارش و وحي آسماني ندارد جزء احكام خود قرار دهد؟[2]
اين بود جوابي كه صاحب المنار از اشكال مزبور داده.در اينجابه ياد داستاني افتادم‏كه نقل آن در حقيقت جواب سومي از اين اشكال است، و آن اينكه وقتي طبيب مخصوص هارون الرشيد كه مردي نصراني و حاذق در طب بود به علي‏بن الحسين ‏بن واقد گفت كتاب آسماني شما هيچ دستوري در باره بهداشت و حفظ الصحه ندارد، و حال آنكه سعادت بشر را دو علم تامين مي‏كند يكي علم اديان و ديگري علم ابدان (طب).
علي در جوابش گفت: خداوند علم ابدان را در كتاب خود در نصف يك آيه خلاصه كرده است و آن جمله " كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا "است. رسول گرامي اسلام(ص) نيز اين معنا را در جمله كوتاه، "معده خانه هر دردي است و پرهيز سر آمد هر دوايي است، و بايد كه حق بدن را در آنچه عادتش داده‏اي ادا كني" خلاصه كرده. طبيب نامبرده فكري كرد و گفت: آري، كتاب شما و پيغمبرتان با اين دو جمله دستور ديگري را براي جالينوس باقي نگذاشتند.[3]

پي نوشت ها:
[1]  . اعراف, 32 .
[2]  . المنار، ج 8 ص 384 – 382 .
[3]  . مجمع البيان‏ ج 4 ص 413 .

علامه طباطبايي- تفسير الميزان، ج 8، ص 99
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :